رفتن به مطلب

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود     

  1. دیروز
  2. درگیریا داشت بالا می‌گرفت راتین و امیر علی درگیر بودن ، نسترن خیس عرق چوبدستیشو بالا گرفته بود و میپایید من می‌خوام چیکار کنم یه نگاه انداختم به طنابای رو دیوار حرصم گرفت فک نمی‌کردم نسترن بتونه تموم بخوره چه برسه به اینکه بتونه یه وردو دفع کنه ، منم وحشی تر از همیشه یه نگاه به نسترن و راتین انداختم یه دفه راتین یه ورد به سمت امیر علی فرستاد از رو حالت دستش فهمیدم میخواد چه وردیو بزنه وقتی نور خاکستری نوک چوبدستیشو دیدم شصتم خبر دار شد سریع پریدم رو امیر علی و هر دوتامونو پرت کردم چند متر اونر تر حالا وقت انتقام بود وقتی نور خاکستری از بالای سرمون رد شد خیالم راحت شد حالا وقت انتقام بود سریع چوبدستیمو بالا آوردم و آرنجمو صاف گرفتم چون ورد ایمپدی منتا به دست ضربه وارد می‌کنه و هدف گرفتم باید یه جایی میزدم که باد و خاطرش بمونه و یه درد طولانی رو نصیب طرف کنه زیر شکمشو هدف گرفتم ، کاری کردم تا چند وقت دیگه بره دستشویی یاد من بیفته بعد یه نگاه به امیر علی کردم رنگش مث گچ بود منم یکی بستم بیخ گوشش گفتم به خودت بیا مرد و حواستو جمع کن کسی مزاحم درگیریم با راتین نشه بعد چوبدستیمو گرفتم جلوی هر دومون و واسه خطر احتمالی و با احتیاط بلند شدیم ایمپدی منتا =} راتین این ورد ب حریف یه ضربه سنگین میزنه واسه انجامشم باید اول هدف بگیری بعد هم به خاطر اینکه ورد به دست فشار وارد می‌کنه باید آرنجتو صاف نگه داری
  3. بعد از اولین حمله خیلی نا محسوس اطراف رو زیر نظر گرفتم.گریفی ها خیلی پر هیجان بودند . این جیر جیر کفشش همه رو وسط هیجان به خنده اورده.حس میکنم تماشگرا اینجا رو باسیرک اشتباه گرفتن که دارن میخندن .بعد از دفاع نسترن خیلی سرد نگاهشون کردم تعجب میکنم بزرگان ریونی افرادی رو که فرق گفتن ورد ها رو نمیدونن برای دوئل انتخاب کرددند.داشتم تو ذهنم به این فکر میکردم که چه طور این افراد روبه رو رو یه کوچولو اذیت کنم.خیلی اروم چند قدم به سمت راست برداشتم و از کنار نگاهشون کردم.سرم رو خم کردم و اروم زل زدم بهشون.سعی داشتن خودشون رو اروم جلوه بدن اما قطره های عرقی که روی صورتشون نشسته چیز دیگه ایی نشون میده.توهین های افرادی که مقابلم بودن خیلی برام مهم نبود همیشه ضعیف ترین ها اینکار هارو میکنند و از یک ریونی واقعی بعیده این صحبت ها.بهتره این سیرکی رو که این پسرک با کفش هاش به وجود آورده تموم کنم.چون خیلی رو مغزم داره راه میره.یه باره به ذهنم اومد که این جیر جیر مسخره رو چه طور قطع کنم.همزمان که چوب دستیم رو بالا اوردم دستم رو متمایل کردم رو به صورتش و زیر لب ورد پتریفیکوس توتالوس رو گفتم و یه نور خاکستری رنگ از چوب دستیم بیرون اومد. پتریفیکوس توتالوس====)امیر علی. به یک باره همه تعجب کردن چون تغییر ندیدن.ولی چرا پسر کوچولو ما فقط چشمش میچرخید.چون خشک شده و دیگه اون پاهاش رو تکون نمیده که بخواد وسط زمین دوئل سیرک به وجود بیاره. این ورد باعث خشک شدن بدن طرف مقابل میشه.حرکت چوب دستی به صورت حرف rهستش.
  4. ارمین رو دیدم که با یه ژست خاص وارد زمین شد ، قناری اعظم چه ژستی گرفته . بعد از دوئل نصف و نیمه ای که دور قبل انجام داده بودم، برای سری جدید با قدرت بیشتری اماده شده بودم . من جمله شکست مقدمه پیروزیه رو پشت سر گذاشته بودم و حالا یه پیروزی میخواستم ، یه پیروزی که باعث بشه توی دومین حضورم توی دوئل بترکونم. سرم رو با اعتماد به نفس اوردم بالا و منتظر بودم ببینم ایا وردی به سمتم زده میشه یا نه به عبارتی قراره توی این میدون نبرد برم یا نه .چوبدستیم رو دستم گرفته بودم و پایین چوبدستیم که جمله ای حک شده بود رو دیدم و دستی روش کشیدم ، این چوبدستی خاطرات تلخ و شیرینی رو برام داشت و حالا منتظر به وجود اوردن یه خاطره خفن بودم . از فکرام اومدم بیرون و زل زدم به ارمین یکهو چوبدستیشو سمت من گرفت. ورد اینکارسروس رو گفت و یه نور زرد از چوبدستیش بیرون زد. منتظر نگاه میکرد ، منتظر بود طناب ها دور من بپیچه اما زهی خیال باطل . یه ورد خیلی اسون که دفع کردنشم اسونه. تا قبل از اینکه طنابا بهم برسن چوبدستیم رو اوردم بالا و 2 بار به سمت راست و یک بار به سمت چپ چرخوندمش و مستقیم گرفتمش وسریع ورد موبالیربوس رو گفتم و نور سبزی از چوبدستیم اومد بیرون و طنابا به سمت در و دیوار رفتن . باید جای دیگه ای رو برای طناب پیچ کردنش پیدا میکردن . موبالیربوس __> ارمین موبالیربوس باعث جابه جایی اشیا میشه .
  5. توی خوابگاه دخترا بودم و داشتم با خود فکر می کردم که چه خوش شانسم که توی تیم هستم چون هر چی نباشه من یه ترم اولیم همون لحظه به ساعتم نگاه کردم و دیدم دیر شده سریع رفتم توی سالن دیدم شا و آلبوس و کاترین جلو درن و دارن میرن همون لحظه منم دوییدم دنبالشون و با اونا رفتم توی سالن با هم نشستیم رو صندلی های هافل اسلی ها دیر کرده بودن همون لحظه ستاره و زی زی اومدن شمیم و آلبوس و شارلوت رفتن بالای سکو ولی بازم منتظر رامتین بودن همون لحظه رامتین بدو اومد بالای سکو منم رفتم پشت آلبوس اون بالای سکو بود منم پایین سکو حس بدی داشتم لبخند زی زی خیلی موذیانه بود یه جوری داشت به آلبوس نگاه می کرد که نزدیک بود من سکته بزنم داور داد زد شروع زی زی بلند داد زد سکتوم سمپرا منم یه دفعه حرکت کردم سریع پریدم روی سکو و آلبوس رو کنار زدم اولین وردی که به ذهنم رسیدو گفتم: اینکانتاتم====> زی زی ( طلسمی برای خنثی کردن طلسماس و موقع انجام این ورد بیاد از ساعت شیش بری روی 12 بعد باید مستقیم از 12 بیاریش روی 6 ) طلسمم تونست جلوی طلسم زی زی رو بگیره و با این کار مهی آبی متمایل به بفنش توی فضا پخش شد نگاهی به آلبوس کردم ولی توی اون مه آبی نمی تونستم ببینمش
  6. آنا مگه من تکلیف مصرو داده بودم؟:///

  7. 1) اسم : محمّد امین 2) سن :15 3) محل زندگی :زندانی زندان آزکابان هستم 4) سال تحصیلی و رشته :سال هشتم هستم و رشته ندارم هنوز 5) طریقه ی آشنایی با هاگوارتز : یکی از دوستان هافلپافی من رو از طریق تلگرام آشنام کرد 6) مواردی که میتونید احتمالا به ما کمک کنید : موردی نمی بینم ولی اگه بتونم حتما در خدمتم
  8. درود سری اول کارتهای شکلات قورباغه ای توی مدرسه پخش شد و بچه ها همچون عقابهایی تیزبین خودشون رو به تاپیکها رسوندن و کارتها رو در کسری از ثانیه پیدا کردن :)) . سرعت عمل و شانس گریفیا یخورده بیشتر از بقیه ی گروه ها بود، برای همین اولین کارت رو پیدا کردن و با پیدا کردن دومین کارت تونستن رمز رو حدس بزنن. از این به بعد هر ترم کارتهای شکلات قورباغه ای توی مدرسه پخش خواهند شد، ولی نحوه ی پخش شدن و نوع رمزشون هر دفعه متفاوت خواهد بود. این سری کارتهای هری پاتری داشتیم. از سریهای بعدی میتونیم کارتهای شکلات قورباغه ای، با محوریت داستانهای دیگه رو هم داشته باشیم. مثلا گات، یا ارباب حلقه ها. نظرتون رو بگید که دوست دارید هری پاتری بمونه یا از دنیاهای فانتزی دیگه هم باشه ( انواع رمزگذاریهای جالبی میتونیم برای هر دنیای فانتزی آماده کنیم که جذابیت بالایی داشته باشن ). افرادی که از هر گروه تونستن کارتهایی پیدا کنن، به همراه جمع امتیاز کارتها: گریف: ملیکس - راتین - نسترن - ماری - سجاد - 240 هافل: سین - ونی - شارلوت - فشین - 170 اسلی: زی زی - لرد - 130 ریون: اشنا - نگار - قاسم - 90 و کارتهای طلایی این دوره هم ( که به بیشترینهای هر گروه تعلق میگیره ) برای افراد زیر هستن: زی زی - سین - نسترن - اشنا - ( بچه ها توی چند روز آینده، عکسی رو که میخواید روی کارت طلاییتون بخوره بهم بدید. اگه عکسی نفرستید آواتار کنونیتون قرار داده میشه. ) و اما رمز این دوره: وقتی هری و رون یازده سیکل به استن دادند اتوبوس دوباره راه افتاد و با حالت تهدید آمیزی پیچ و تاب خورد. غرشکنان میدان گریمولد را دور زد. بنگ، همه به عقب پرت شدند. صندلی رون افتاد و خرچال که روی پاهایش بود از قفسش آزاد شد و جیرجیرکنان وحشیانه پرواز کرد و به جلوی اتوبوس رفت و آنجا پروبالی زد و روی شانه ی هرموین نشست. هری پیش از آنکه بیفتد دستش را به شمعدان دیواره ی اتوبوس گرفت و از پنجره بیرون را نگاه کرد. آنها به سرعت در جاده ای پیش میرفتند که به نظر اتوبان بود. رون دست و پا میزد که از کف اتوبوس بلند شود و در همان لحظه استن سوال نپرسیده ی هری را جواب داد و گفت: -تازه از بیرمینگام خارج شدیم، پس تو حالت خوبه، اَری؟ توی تابستون خیلی اسمتو توی روزنامه میدیدیم، هیچ چیز خوبی نمینوشتن... من به اِرن گفتم: وقتی دیدیمش بهش نمیومد خل و دیوونه باشه. حالا بالاخره معلوم میشه. او بلیط هری و رون را بدستشان داد و با علاقه ی خاصی به هری چشم دوخت. از قرار معلوم از نظر استن همین که کسی مشهور شد و اسمش در روزنامه چاپ شد دیگر اهمیتی نداشت که دیوانه باشد یا نه. اتوبوس شوالیه که با حالت هشدار دهنده ای پیچ و تاب میخورد سر پیچ از یک ردیف اتومبیل سبقت گرفت. هری به جلوی اتوبوس نگاه کرد و هرمیون را دید که صورتش را با دو دست پوشانده بود و خرچال شادمانه بر روی شانه اش تاب میخورد. بنگ. صندلی ها دوباره به عقب لغزید زیرا اتوبوس شوالیه از اتوبان بیرمینگام به یک جاده ی روستایی پریده بود. که از فصل چفتشدگی، کتاب هری پاتر و محفل ققنوس ( جلد دوم ) گرفته شده بود.
  9. به ساعت خيره شده بودم و منتظره بچه ها بودم. صداي تيك تاك ساعت فضاي دخمه رو پر كرده بود. در همين حال زي زي رو ديدم كه كتاب به دست و با عجله وارد دخمه شد زي زي نفس زنان گفت : < پس چرا رامتين نيومده هنوز؟! > شانه ام رو به نشانه ي نمي دونم انداختم بالا . زي زي داشت حرص مي خورد و به خون رامتين تشنه بود كه رامتين وارد دخمه شد.وقت بحث كردن نداشتيم ، به سرعت اماده شديم تا به تالار دوئل بريم وقتي كه به تالار دوئل رسيديم علي رو ديديم كه نگراني در صورتش نمايان بود. به سمت علي رفتيم كه از نگراني درش بياريم علي گفت: <خوب بچه ها ديگه وقتشه بايد بريد و روبروي اعضاي هافل بايستيد.> زي زي دست من و رامتين رو گرفت و دوان دوان به طرف عرشيا،شارلوت و شميم ك دور هم حلقه زده بودند رفتيم تا شروع كنيم. داور دستور شروع بازي رو داد شارلوت چوب دستيش رو از پايين به بالا تكان داد و برای حمله اماده شد .منم نفس عمیقی کشیدم و خودمو برای دفاع اماده کردم و دنبال یه ورد خفن گشتم که ورد پروتگو به ذهنم رسید پس به محض حمله ی شارلوت فریاد زدم.... پروتی گو====>شارلوت (افسون محافظت که دیواره ای نامرئی در برابر شخص به وجود می آورد که افسون های نه چندان پیچیده را دفع می کند)*نوع حرکت این ورد از پایبن به بالاست همونطور که در تصویر مشخصه* ورد شالوت داشت به طرفم میومد اما من خوشبختانه تونستم اونو دفع کنم و.....
  10. سلام به همگی امتیازات جلسه ی اول رسید و همونطور که دیدید هافل مثل همیشه خیلی قدرتمند ظاهر شد. ولی این تازه شروع کار هستش و راه زیادی تا قهرمانی مونده. شروع پر تلاش، برای یه ترم پر انرژی. ( دوتا از امتیازای گریفیا جا مونده بود که اضافه شدن ) ..هافلپاف.. 507 ..گریفندور.. 425 ..اسلیترین.. 351 ..ریونکلا.. 263 همگی خسته نباشید ^^ شروع خیلی خیلی خوبی بود.
  11. سلام بچه ها خیلی خیلی ببخشید ولی فراموش کرده بودم امتیازات ترم ایده ها رو اینجا بذارم. ترم ایده هارو که همه میدونیم ریونکلا با قدرت برنده شد. و جامشون رو هم توی تالار افتخارات قرار دادیم. ..ریونکلا.. ..اسلیترین.. ..گریفندور.. ..هافلپاف.. مدال ایده ی برتر این ترم هم که به سجاد رسید.
  12. هفته گذشته
  13. اونا ب من خندیدن چون ک متفاوت بودم
    من ب اونا خندیدم چون همه شکل هم بودن...:)

  14. همهمه تالار دوئلو فراگرفته و همه منتظرن ببین چه تیمی میتونه توی دوئل هیجان انگیز امروز پیروز بشه و باعث افتخار گروهش بشه؟اسلی؟یا شایدم هافل؟ شلوغی و سر صدایی که تالارو در بر گرفته بود به شدت رو نروم بود و میخواستم جیغ بزنم اما خودمو کنترل میکرد .خب عزیزانم:| اخه درک کنین ادم تمرکزو ارامش میخواد اه=_= سعی میکردم به خودم استرس وارد نکنم به هر حال یه رقابت دوستانه بود .به تیم هافل نگاهی کردم.داشتم به این فکر میکردم که چه کسی رو مورد حمله قرار بدم بهتره و ضربه ی بیشتری به تیم هافل میزنم .به رامتین چشمکی زدم و با اشاره ازش سوال کردم که به سمت کدوم یکی از اعضای هافل وردمو پرتاب کنم. نظرشو پرسیدم که بعد از مدتی فکر کردن و نگاه کردن به تیم رقیب با سرش به شمیم و عرشیا اشاره کرد و از این کارش متوجه شدم که منظورش اینه که از بین این دونفر هر کدومو دوس داری انتخاب کن.با سرم تایید کردم اونم با لبخندی شرارت بار نگاهم کرد و سپس خندید و رفت. از این همه اعتماد به نفسش که باعث میشد تیم هم انرژی بگیره ازش خندم گرفته بود. به شمیم و عرشیا نگاه کردم که در همون وقت عرشیا هم به من نگاه کرد و پوزخندی زد.ابرو هامو انداختم بالا و با خودم گفتم اون خنده ی خوشگل رو از روی صورتت محوش میکنم.متوجه شد که اون رو در نظر گرفتم با شمارش داور اماده شدیم و چوب دستیامونو بالا بردیم. ۱ _تمام تمرکزمو جمع کردم ۲ _ وردمو توی ذهنم نگه داشتم تا وقتش که رسید توان دفاع رو ازش بگیرم. ۳ سکتوم سمپرا===>عرشیا(پرتاب شمشیر نامرئی) شمشیرای نامرئی با سرعت به سمت عرشیا پرتاب میشدند و استرس و شایدم ترس در چهره اش بیداد میکرد......
  15. 1_ آتهان : قلبتو با دست از تو دهنت در بیارن رامتین : با چاقو روده هاشو دربیارن زیزی : قیر بریزن روش لرد : لا آسانسور گیر کنه آسانسور بره بالا نصف شه مینا : از بلندی بیوفته صاف بره رو میله نفس :جوری بیوفته که استخوناش از بدنش بزنن بیرون صبا : با تبر هی نصفش کنن دنیا : با پتک هی بزنن تو سرش که سرش له شه ورجیل : با تریلی از روش رد شن که صاف شه ماریا :از وسط دو نصفش کنن خودت :؟ سوجین : آتیش بگیره کرمیت کاترینا :زبونشو از حلقومش بکشن بیرون ارشیا : آجر بخوره رو سرش بعد سرش بترکه خوب بپاشه سین : تیر بارونش کنن سعاد : ببندنش به درخت با ماشین بزنن زیرش که بترکه محمدرضا : چشاش رو از حدقه دربیارن الیسا :بندازنش تو قفس ببر گرسنه آشنا : صاعقه بزنه بش شیدا :پای فیل بره روش امیر اسلی : از بالا چرخ و فلک بیوفته له شه امین نوب :بش تاید بخورونن مسموم شه بمیره آنا : نارنجک بندازن جلو پاش متلاشی بشه آرا :زنده به گورش کنن هلناشون :با تلویزیون بزنن تو سرش!!! نیلوفر :بکشنش بزارنش تو یخچال آیداها :بندازنش تو کوره سجاد مظلوم :آدمخوارا تیکه تیکش کنن سودی : شیر بخورتش 2_ آتهان :روز تولدت رامتین :عید زیزی :هالویین لرد :شروع سال تحصیلی مینا :یه آخر هفته نفس :وسط تعطیلات تابستون صبا :اول امتحانا دنیا :روز ولنتاین ورجیل :کریسمس ماریا :یه روز کاملا عادی اول صبح خودت سوجین :شب موقع خواب کرمیت کاترینا :تولد خودم ارشیا : روزی که امتحان مهم داره سین : روز اول دانشگاه سعاد : اعلام نتایج هاگ محمدرضا :تو زمین کوییدیچ قبل شروع اولین مسابقه الیسا : سر جلسه امتحان پایانی تاریخ آشنا :تو اتاق پیشگوییش درست وسط پیشگویی کردن البته اگه قبلش پیشبینی نکرده باشه شیدا : تو خونش در حال درس خوندن شب قبل کنکور امیر اسلی :یه روز عادی دره سالن عمومی اسلایترین امین نوب :تو زمین چمن هاگ جلو همه هر وقتی شد آنا : اول هفته تو اتاقش سر تصحیح تکالیف آرا :تو سالگرد فوت فردوسی هلناشون :یه روز قبل تولدش نیلوفر:آخرین روز تعطیلات آیداها :در طولانی ترین شب سال سجاد مظلوم :یه روز عادی تو هاگزمید سودی:یه وسط هفته تو راهرو مدرسه 3_ آتهان: علی دایی رامتین :روبرتو باجو زیزی :زین الدین زیدان لرد :تیری هانری مینا : لویس فیگو نفس : مارادونا صبا :الساندرو نستا دنیا :فرانچسکو توتی ورجیل :مایکل اوون ماریا :پیکه خودت :رونالدو سوجین :مسی کرمیت کاترینا :دیوید بکهام ارشیا :استیون جرارد سین :الساندرو دل پیروو سعاد :جیان بوفون محمدرضا :وین روونی الیسا :آلن شیرر آشنا :نیمار شیدا :گابریل باربوسا امیر اسلی :میراندا امین نوب :کاسمیرو آنا : جویلانو آرا :وورتون هلناشون :تایسون نیلوفر :لوکاس لیما آیداها :رودریگو کایو سجاد مظلوم :آلیسون سودی:مارسلو گروهه 4_از این مسخره تر نبود نه؟؟؟؟ 5_چی؟ 6_روش شکنجه رو یه بار گفتم به نظرم تمام روش های شکنجه چندش آورن خوب ولی چندتا برات نام می برم آتهان: رو پات قیر بریزن رامتین :انگشتشو ببرن زیزی :ناخناشو بکشن لرد :موهاشو از ته بزنن مینا :مجبورش کنن سوسک بخوره نفس :تو یه اتاث پر مارمولک ولش کنن صبا :کلی زالو بچسبونن به بدنش دنیا : سوزن بزنن به بدنش ورجیل :دندوناشو بکنن ماریا :برعکس آویزونش کنن سوجین : مجبور شه شب تو اصطبل بخوابه کاترینا : گاوداری رو تمیز کنه ارشیا :دست بکنن تو حلقش سین :مجبورش کنن پاشو بزاره تو یه سطل پر از استفراغ الیسا :مجبور شه ادرار اسب بخوره آشنا: بسکوییت موی موش بهش بدن بخوره شیدا : مارمولک زنده بخوره امیر اسلی :خون بخوره امین نوب :شب تو دستشویی بخوابوننش آنا :کنار مرده بخوابه آرا :تو استخر خون شنا کنه نیلوفر: پای مرغ خام بخوره آیداها :دستشو بزنه تو لونه زنبور که پره زنبوره سجاد مظلوم :بهش گوشت انسان بدذن بخوره سودی:گوشت میمون خام خام بخوره 7_چجور دسته بندی کنم؟؟؟ خوب مثلا سوجین ، کاترین ، اشنا و الیسا ، شیدا ، آنا ، نفس ، ماریا وآرا ، آیداها ، سودی ، صبا ،دنیا ، سجاد ، سین ، ارشیا و ورجیل ، رامتین و مینا و هلنا و نیلوفر (چون دخترن) ولی بقیه رو نمیشناسم تو هم که زیاد مهم نیستی J 8_من این تعداد بازی ویدیویی نمیشناسم آتهان :مار پله ویدیویی رامتین : کال اف دیوتی زیزی : جی تی ای لرد :هیت من مینا :سیمز نفس :هری پاتر صبا : مورتال کمبت دنیا :اینجاستیس ورجیل :فیفا ماریا :وارکرفت سوجین :واکینگ دد کاترینا :رد دد ارشیا :آساسین سین :دراگون بال سعاد :مکس پین محمدرضا :مافیا الیسا :گاد آف وار آشنا :بلاد بورن شیدا :رزیدنت اویل امیر اسلی :یو اف سی امین نوب :بتل فیلد آنا : تومب رایدر آرا :الن ویک هلناشون :استار وارز نیلوفر :لفت فور دد آیداها :دووم سجاد مظلوم :دستینی سودی:مانستر هانتر 9- آتهان :کلاه قرمزی و پسرخاله رامتین :هری پاتر و محفل ققنوس زیزی :بت من ورسز سوپرمن لرد :ورد وار زی مینا :بیبی درایور نفس :واندر وومن صبا :فاینال دیستنیشن دنیا :وومن این بلک ورجیل :جنگل ماریا :نارنیا شیر کمد جادوگر سوجین :هری پاتر و زندانی آزکابان کاترینا :استار وارز ارشیا :ترمیناتور سین :نارنیا پرنس کاسپین سعاد : لرد آف د رینگ محمدرضا :مامی الیسا: استپ آپ آشنا :توایلایت شیدا :هری پاتر و شاهزاده دورگه امیر اسلی :12 راند امین نوب :جومانجی آنا :خدایان مصر آرا :شاهزاده ایرانی هلناشون :ماسک نیلوفر :هرکولس آیداها :فست فایو سجاد مظلوم :ممنتو سودی:هری پاتر و تالار اسرار
  16. مهدیس_1 20_2 76_3 اول _4 5_هیچی بد شانس تر از من آدم وجود نداره بنفش_6 single _7 مشکی_8 9_قهوه ای تیره 170_10 61_11 12_مگه طول با قد فرق داره؟ چی تقسیم بر دو؟_13 کشتی_14 هیچکدوم_15 بلو آنجل عضو قدیمی ریون _16 دانشجو_17 دانشجو ترم 8_18 دبیرستان تجربی دانشگاه علوم_19 دلم برا همه میسوزه_20 زود عصبی میشم_21 دوست زیاد ندارم همون بلو آنجل و دو نفر دیگه که یکیشون امسال رفت مجارستان_22 پورشه-23 یعنی چی؟ من مد روز دوس دارم-24 دانلودم بین یک تا دو مگه-25 عالی-26 توصیف شده-27 خیلی زود بت بر می خوره عصبی میشی-28 هیچکدوم ولی سرطان باز بهتره-29 8 و بله-30 خروس نخوردم ولی لابد مرغ-31 نه-32 زن-33 دختر-34 چون-35 مرغ-36 همیشه حق تقدم با خانوماست مرغ-37 دانه-38 آره-39 از نظر درسی آره-40 نه-41 نه-42 آتهان-43 اونقدرا هم بدم نمیاد فقط فک کردم ملت با مرام ترن همه رو مثل خودم میبینم دیگه چه کنم-44 ساندیس -45 همبر -46 خوشمزه -47 هیشکی -48 این خیلی شخصی نیست قسمت مساِل اعتقادی رو فاکتور بگیر جوابتم گرفتی-49 50 51 هویج پلو -52 53-آدم موفق ، یه آزمایشگاه توپ بزنم خیلیا نمی دونم تو نمیشناسی -54 اخر -55 کتابا هری پاتر -56 هر سبکی فرقی نداره بسته به آهنگش دارع -57 58_همون که به تو گفتنم جواب نده خوبه -59 چندش -60 نمی دونم نداشتم من که فک کنم اگه خیلی عاشقش باشی همیشه یادت میمونه-61 رنگی_62 یک نفره -63 زیاد بلد نیستم در حد برنج و خورشت_64 نه_65 هرکس یه ایرادی داره همونو بزرگش میکنم_66 خیر-67 من از پل می گذرم-69 آره-70 آره آخه ایران چی داره دل بش خوش کنم-71 هیچکدوم -72 سگ -73 داشتم اسمش دابی بود -74 فیلم 12 راند سریال کوزی گونی کارتون بچه های آلپ-75 76 جاستین بیبر : ای پروفسور سمیعی : ? گواردیولا :? باب اسفنجی : آخی عمو نوروز : وینفرد شفر : ? رامبد جوان : یه جوریه 77_تکراری 78_متنفرم از فوتبال 79_تو 80_آره 81_انگلیسی یه نمه ترکی از فیلما یاد گرفتم 82_آینده مدرن -83 خارج -84 فرار -85 86-خارج ایران ایران -87 هیچی-88 89-صلح در جهان فردوسی -90 فیلم خارجی -91 انگلیس-92 نمی دونم -93 هجده و نیم-94 نه هیچکس آدم خوبی نیست-95 نه-96 برای بار هزارم من فوتبال نمیبینم-97 مامان و بابام-98 تکراریه -99 داخلی؟؟؟ خوب جدیدا زیاد شده بهنام بانی مثلا-100 هنوز هیچی -101 تکراریه -102 دینی خیلی آدم خوبی بود سوال اضاف میداد اگه نتونستی جایگزین کنی -103 دادم خوب به نظرم همه هدایایی که دادم خوب بوده گرفتن تکراریست -104 داداشمو چون داداشمه همین الآن اهواز من دروغ نمیگم شاید در حده اینکه مامانم بهم میگی غذا بخور منم الکی بش میگم خوردم اینکه برم دانشگاه یا هفته اولو بیخیال شم روز سخت زیاد داشتم مثلا همین دیروز چه خوب که فقط جلوشون میزنم تکراری با مامان و بابام میرم پارک آره اگه بابام قرار نبود بیاد می نوشتم بابام ولی چون تا چند ساعت دیگه میرسه خوب شاید داداشم با پلی استیشن که پیش خودش نگه داشته هیچی باید زمان بگزره هوش درسی از بیست نوزده میدم اما کلی هفده آره تصمیمات بدون فکر و ناگهانی هیچوقت با تمام وجود گریه نکردم نمیگم اصلا گریه نکردما ولی با تمام وجود نبوده متاسفانه اینم جوابش مثل بالاییه وا خوب یه سنه بهتر بگو من چه میدونم نه از پیری نمی ترسم دوس دارم بر اثر کهولت سن بمیرم تازه بی تفاوتی که حذفه ولی بین ریا و خیانت سخته فک کنم ریا مامان وجود پدر و مادر سوالت یکم عجیبه مگه لحظه مرگمه که حتما باید یه چیز بنویسم از ماست که بر ماست بیخیال همیشه بهترین دوستم بمونه خیر 131 جملات زیر را کامل کن: ونیمون میخواهد بداند چرا بعضی ها حسادت می کنند ونیمون نمی تواند دروغ بگوید ونیمون برای موفقیت تلاش می کند ونیمون دور از دشمنی است دلیها اسم یا نسبت کسی که بیشترین شباهتو داره بنویس رزا با حال ترین؟ الساندرو خاکی ترین؟ خودم با هوش ترین؟ نادان نداریم خوب نادان ترین؟ سین عجیب ترین؟ راشین با مزه ترین؟ راشین با معرفت ترین؟ یعنی چی با عشق ترین؟ کتی بهترین؟ کتی فعال ترین؟ کتی پر حرف ترین؟ علیرضا جاهل ترین؟ کتی کوچیک ترین؟ خودم کهن سال ترین؟ نداریم ولی از یه جهاتی کتی بی ادب ترین؟ کتی اجتماعی ترین؟ باوفا خجالتی ترین؟ باوفا با ادب ترین؟ عرشیا اعصاب خورد کن ترین؟ تکراری فعال ترین تکراری باحال ترین خودت بی حال ترین تکراری بامزه ترین کتی شیطون ترین شیرین و تو دل برو ترین راشین تکراری عاشق ترین سین از خود راضی ترین فشین فهمیده ترین الس با تجربه ترین تکراری با معرفت ترین نمی دونم بی معرفت ترین راشین با محبت ترین عرشیا موزی ترین؟ عرشیا جوگیر ترین؟ رفیق مذکر ندارم جز شما ها که رفیق حساب نمیشین چون فقط مجازی هستین(تعریف رفیق واسه من متفاوته) بلو آنجل ندارم ندارم زود عصبی نشم یک سوم دوستم که مجارستانه نه خواب خودم که به آرزو هام رسیدم نه نه چون هیچکس از صد در صد زندگی کسه دیگه خبر نداره عاشقشم جفتش اگه نباشه زندگی مختله ولی فک کنم گوگل من زیاد بزرگ نگر نیستم ته ته خشم اومدن از یه شخصی دکتره ون گوک شکسپیر آگاتا کریستی خونگی برای حفظ سلامتی و تناسب اندام زندگی تکی به هیچ کس فکر نکن کشتی نه نه m اگه منظورت المپیاده نه یکم زیادی بزرگش کردن می دونی راستش من از تیپ و هیکلایی مثل رومن اصلا خوشم نمیاد تازه ست و دین هم خیلی بهتر از رومن هستن البته در کل رومن ریز کشتی گیره بدی نیست تریپل اچ نیکی بلا نه زیاد از بحث دوری میکنم تکراری؟ تو خونه راه میرم شایدم میرم سرچ میکنم بازی آنلاین 194 بهترین خواب اینکه کشتی گیر شده بودم بعد یه مسابقه میکس مچ بود من و دین و لوک هارپر سه نفر آخر مونده بودیم دیگه بعدش بیدار شدم بدترینم که چاقو خوردم تو خواب؟ تلویزیون دیدن ثروت تو عصر حاضر حلال مشکلاته اون پرندهه میگ میگ ون در گذر زمان مهربون اما عصبی مرگ و از دست دادن نه معمولا کسی هستم که کلک می خوره بستگی داره اگه بتونه بهم هوش بالا و جاودانگی بده که اینا رو می خوام اگه سه تا در خواست عادی اشه که خوب خونه ماشین اقامت انگلیس نه کهولت سن آره این که عادیه آره با دکتر تو تاردیس بریم آکاتان برعکس تکراری اولین چیزی که با این کلمات به ذهنت می رسه؟ خدا: مهربان مادر: عشق پدر: محبت غذای دانشگاه: بیماری میدان شهید: چی خرید: خوبه عید: هورا چاپلوسی: ای سینما: ایول حراست: مریضا پاییز مهربون و شوخ طیع و کم حرف آخرین مدل هم دروغ میگن مگر اینکه خلافش ثابت بشه زرنگ گوشت خوار ریاضی استقلال طلب ماشین پلیس پلیس راستش ریئس مافیا هم دوس دارم اولین بازی با واقعیت مجازی به نظرم اونقدرا هم تو زندگی شکست نخوردم شاید در حد کم گرفتن یه نمره آره همه حیوونا رو دوس دارم فرقی نداره سگ گربه مارمولک سگ نه همشون مثلا تمساح ترسانکه نه به من ضربه میزنن نه من به کسی به خودم زدم طی یه بازی مجبور شدم به کمد فلزی مشت بزنم نه نه انواع کلت سبک نه واسه کشتی آره آره فرار نه زیاد برای نجات از چی سیل یا زلزه ولی کلا وسایل ضروری رو بر می دارم مثل غذا و موبایل و لب تاب با بدبختی و خب پانسمان کردن دیگه نه نه آره بستی آره نه آره ریاضی شیمی پدر و مادر سفر با قطار نه نه توی قفس نه چون لابد مال کسیه که تو قفسه اما اگه زخمی باشه یا کوچیک باشه ب میدارم میبرم با خودم نه پیاز و قارچ نه آره نه آب پاشیدن آره تازه یه ترم گذشته ولی فک نکنم میزنمش تو جمع خودم نه نه نه چیزی که دوس داره حالا چون سلیقه متفاوته نمیشه چیزی گفت آره ریونکلا گریف ندارم دوستی که فوت کرده باشه نه هردو تقریبا 9 یا ده تازگیا خوندم نه نه بد نیستم آره نه نبوده:)) آره فک کنم عربستان صلح کلا من موافق صلح هستم آره آره چند بار عذرخواهی کنه چیزای کوچولو مثل جا کلیدی یا یه قاب عکس همون جا کلیدی یا یه گردنبند آره گل دوس دارم نه فک نکنم نه مرگ مغزی بیهوشی که غش کنم نه ولی اتاق عمل رفتم بیهوش شدم چیزی نفهمیدم اصن تجربه کردم) کی گفته من که تا حالا نشنیدم بی هوشی با بیهوشی فرق داره اونی که میگی تب و هذیونه هر حرکت میکنم سعی میکنم لهشون کنم آره آره نه می کنم میخورم ولی اینکه بگم آخ جون ماهی نه شاید نه نه استادی که بی دلیل نمره کم بده کلا آدمایی که حق خوری میکنن آره آره کاره چرتیه هیچکدوم من خودکشی نمیکنم ولی قرص خوردن و خوابیدن پیشگیری تو بیمارستان سرطان آره خیلی سخته ولی یحتل اسب؟ گرگ عقرب آهو آره نه از بچه ها اسلی یکیو که بیشتر اذیت میکنه نه نه ماشین شاسی بلند آره بدشانس همین کیبورد از مردن کسی آره ولی کشتن فک نکنم چون عذاب وجدان جون گرفتن خودش سخته ترامپ و دخترش نه لپ تاب آره آروم و ساکت نه فیلمای دوازده راند و هری پاتر و نارنیا مردگان متحرک کوزی گونی پویرازکارایل زیاد کتاب نمی خونم ولی آگاتا کریستی خوبه چندتاش رو خوندم واسهسنین پایین تر هم آر ال استاین آره فک کنم آره آره خوبن جوری باش برخورد میکنم که خودش لفت بده مزاحم تا وقتی پست بالاتر خالی نشده سین بود که الآن قراره مدیر شه ولی فک کنم خودت اگه یذره اخلاقتو بهتر کنی نمی خوام توهین کنما ولی هیچکدومتون صد در صد آماده نیستین من تو رو با خودم همراه کردم آره جنگل کوهستان نه اصن نمیرم نه نه آره نقاشیمو خط خطی کرد محبت کنم نقاشی و ریاضی نه شاید هنوز موقعیتش پیش نیومده راستش بعد کلی عوامل هست که تاثیر گذاره اینکه کاره چی باشه پولش چقد باشه کجا باشه برای یه کار خوب یعنی چی مگه برا کاره خوب هم زیآب میزنن آره نه نه ولی شاید بکنم انگلیسی ترکی فرانسه زبون خودشون کلا کاری نمیکنم نه آخر بد شانسی چی بگم انگار از عمد بود نه نه به کشور دیگه ای میرم نه نه آره بستگی داره گاهی تقلید خوبه نه آره آره نه کوتاه خوش نمیاد ولی بدمم نمیاد نه همین کارایی که الان دارم انجام میدم آره ولی دوستم داشت بعد میمونه یهو دستشو کرد تو پریز برق بعد برق گرفتش مرد بعضی آدما جیغ میزنم نوشابه نه همین بلو آنجل آره از بعضیا بدم میاد اصن نمی دونم چرا اکسیژن هوا مصرف میکنن کافی شاپ فست فود افتضاح یکم خونسرد باش و زود ناراحت نشو عالیه خوب سوالا تمام شد ببخشید خیلی بد تایپ شده فونت مشکل داره و نصف بیشترش عدد نداره ولی خوب همین از دستم براومد
  17. داشتم با چوبدستیم ور میرفتم که یک دفعه ساعت رو نگاه کردم... اوه اوه دیر شده بود! آلبوس رو که پخش زمین شده بود به زور بلند کردم و بعد رفتم سراغ کت درحال تمیز کردن زخم هاش بود که در اثر دوئل دیشب به وجود اومده بود... بلاخره بعد از چند دقیقه هممون یعنی من،شا،آلبوس،کت و رومینا به سالن رفتیم و مثل همیشه رو صندلی های هافل نشستیم به اعضای اسلا نگاهی انداختم و بعدش رفتم بالای سکو....ستاره رقیبم بود! چوب دستیمو رو تو دستم فشردم نفس عمیقی کشیدم .. با خودم گفتم کارش تمومه و بعد نوک چوب دستیمو سمتش نشونه رفتم و گفتم: فایریست(ورد فایریست ..باعث میشود آتش از روی زمین به دنبال فرد رفته و فرد را می سوزاند . حرکت شلاقی ورد دستوری جهت حرکتش هم از پایین چوب دستی و حرکت میدیم و بد اخرش که چوب دستی صاف شد یه لوزی جهت پاد ساعت گرد می کشیم و حرکت میدیم)
  18. سلام از رختخواب بزور بلند شدم هرطوری بود خودمو کشوندم به کلاسا و تا آخرای کلاس خواب آلود بودم دیشب نتونسته بودم خوب بخوابم چون همش تو فکر دوئل امروز بودم بعد از کلاس سمت سالن دوئل رفتم هر قدمی که نزدیک تر میشدم خستگیم و خواب آلودگیم کمتر میشد همینطور که از پلهای مارپیچ مانند بالا میرفتم به فکر این بودم که من باید اینکارو کنم ، هرطور که شده ، نه به خاطر خودم بخاطر گروهم از در بزرگ سالن دوئل وارد شدم زمین تالار به شدت برق میزد ؛ انگار یک نفر با اسکیت هایی که کفِش برس واکس چسبونده کل شب اونجا اسکی رفته بوده! با هر قدمی که بر می داشتم صدای قژ قژ کفش پوش چوبی واکس زده شده رو زیر کفی چرم کفش هام می شنیدم چند تا هافلپافی که برای تماشا اومده بودن رو دیدم ک زیر زیرکی میخندیدن همون موقع بود ک ب خودم گفتم دیگ این کفش های ماردوز نو گرونم رو جایی ک قدر نمیدونن نمی پوشم ! مثلا قرار بود منو با صلابت نشون بده و حالا با سر و صدایی ک راه انداخته بودن باعث خجالتم شده بودن روی زمین کنار دوست ریونیم ایستاده بودم که راتین بلند گفت استیوپفای هنوز کلمه رو نتونسته بود کامل ادا کنه که تونستم حدس بزنم چه وردی میخواد بگه! و فورا قبل از اینکه چوب دستیش بخواد به یاد بیاره که طلسم را با چه رنگی ب سمتم بفرسته گفتم انرویوت چوب دستیم را در خلاف جهت ساعت ۳۰ درجه چرخوندم و دفاع کردم راتین هنوز هنگ بود که من از کجا فهمیدم که با کفش های پوست ماری مار دوزم رو زمین رو نشون دادم ک انگار چیزی رو له کرده باشم به ریونی های ک پشت سرم بودم اشاره کردم اخه کی تو دوئل بلند یه ورد رو ادا میکنه ؟ و بعد چوب دستیم رو تو جیب ردام غلاف کردم. برای بچه هایی ک داشتن نوت می نوشتن توضیح دادم ک اینرویت ورد مخالف استیوپفایه!
  19. سلام بر برترین بانوی جهان، حضرت فاطمه زهرا (س)

  20. یه روز عادی بود و داشتم کارامو میکردم ک یهو دیدم یه بنر بزرگ زدن به دیوار برجو دارن واسه دوئل عضو میگیرن ، گرچه رقابت بین المللی. نبود و سطح من بیشتر از اینهاست ولی رفتم و اسممو نوشتم بعدش با اصرار فراوان مدیران و بزرگان ریون رو به رو شدم ک میگفتن برو دوئلو شروع کن منم لباس نبرد پوشیدم و از چوبدستیم بابت اینکه دارم ازش توی یه مسابقه غیر بین‌المللی استفاده می‌کنم معذرت خواستم رفتم تالار دوئل چشمم خورد به سه تا گریفیندوری کوچولو همشون با دیدن من زرد کرده بودن و داشتن رنگ عوض میکردن گفتم هر کدومتون جرات داره بیاد جلو و ببازه یه نگاه سرد با هم ردو بدل کردن نسترن از همشون جلو تر بود یه لقمه چربو نرم:))))) یه نگاه بهش انداختم و یه پوزخند زدم سریع چوبدستیمو بالا آوردم و یه چیز الکی زمزمه کردم و نسترن و هدف گرفتم :)) اونم در جا زرد کرد و چوبدستیشو بالا آورد و ی چیزی با جیغ گفت :))) نگاش کردم رنگش مث گچ بود بهترین موقعیت بود چوبدستیمو بالا آوردم یه موج توی دستم انداختم و گفتم اینکارسروس نور زرد از تک چوبدستیم بیرون اومد و با سرعت تمام به نسترنی خورد ک مات و مبهوت فقط داشت به طناب هایی نگاه میکرد که تقریبا داشتن تمام بدنشو می‌گرفتند:)))
  21. رفاقت و دوستی داخل نبرد معنی نمیده.اونم نبرد برای گروهی که تموم جونت هست.اونم شیر غران گریفندور.هر پله رو که بالا میرفتم شادی ها و غم هایی که با چوب دستیم داشتم داخل ذهنم میومد.چوب دستیی که تو دستم جنب و جوش داشت.مثل اینکه اینم دلش برا یه مبارزه تنگ شده.چوب دستی برای درست کردنش هفت شبانه روز تلاش کشیدم.نگاه رو به رقیب ها انداختم.جنگیدن مقابله اعضای خونوادنت سخته اونم مادرت.مثل همیشه با ارامش روبه روم رو نگاه کردم.اما این ظاهرم بود و کسی از درونم که داغ کرده بودم خبر نداشت. رسیدم به اخرین پله. سرم رو بالا گرفتم.همه در حال تشویق بودن یکی برای پیروزی تیمش ,یکی برای منفعت تیمش ,بعضی ها هم در حال بالا پریدن و خوش حالی بودن.اما شاید مهمترین چیز نگرانی درون چشم های ارشد ما ویکی بود .با چشم هام بهش اطمینان کامل دادم که نگران نباشه جواب زحمت هاش رو به بهترین شکل میدیم.ادای احترام کردم. چشم در چشم مادرم انا قرار گرفتم.تشویش داخل چشماش مشخص بود.خودم هم از این دوئل میترسیدم.حرکت قطرات ابی رو که به خاطر عصبانیت قبل از دوئل به صورتم زده بودم رو روی گونه هام حس میکردم.عصبانیتی که به خاطر دوئل با مادرم بود.باید سریع تر تمومش میکردم چون نگاه کردن تو چشمای انا سخته بود برام.آروم یک قدم به عقب گذاشتم و کمی به جلو خم شدم.چشم هام رو مثل همیشه پر از خشم کردم.خشمی که باعث سردی میشه برام.سردی که برای کم کردن داغی درونم لازم بود.خشمی که داخل رقابت باعث میشه فقط به جنگیدن برای گریف تلاش کنم و به هیچ چیز احساسی دیگه ایی فکر نکنم. توجهم رو فقط به روبه روم دادم.در یک چشم بهم زدن علامت الفا رو روی هوا زدم و همزمان فریاد زدم استیوپفای====)انا برای اجرا باید شکل الفا رو با چوب دستی بزنی و همزمان ورد استیوپفای رو بگی. این ورد برای بیهوشی طرف مقابل به کار میره.
  22. سلام بر شما! من معمولاً حرف‌هام درمورد هر جلسه رو در ابتدای همون جلسه می‌نوشتم. ولی مشکلی که داشت این بود که دفعهٔ بعد که می‌خواستم استفاده کنم از متن، باید حواسم می‌بود بهش. بنابراین به این نتیجه رسیدم که پست دیگه‌ای بذارم برای صحبت با شما! بنابراین اگر شما هم کاری یا سوالی دارین، همین‌جا بگین! خب اولین موضوع: می‌دونین، یه هفته که لز کلاسم گذشت، من تصمیم گرفتم که بگم کلاسمو حذف کنن. با چنین قیافه‌ای: 😒 چون که دیدم هیشکی جواب نداده و خورد تو ذوقم، حتی دیدم کسی نخونده! بعد...کاشف به عمل اومد که دسترسی‌های من رو اشتباه گذاشته‌بودن و محدود بودم و تکالیف کلاس خودم رو نمی‌دیدم =))))))))))))))))) خواستم بهتون اطلاع بدم این رو. که بدانید وقتی سطح انتظار آدم در این حد بیاد پایین که اگر یک نفر هم جواب داده‌باشه ذوق کنه، و اونوقت آخر کلاسش تکلیفای ۳۳نفر رو تصحیح کنه، حس خوبیه :))) پایدار باشید :)) مورد دوم: یه نظرسنجی داریم برای جلسهٔ چهارم. وقتی دنیا بهم بگه که چطور نظرسنجی بذارم، گزینه‌ای می‌ذارم! علی‌الحساب گزینه‌ها رو بهتون می‌گم و نظرتون رو بگین. هرکسی که این پست رو می‌بینه و درسمو می‌خونه می‌تونه نظر بده، نه صرفاً کسایی که تکلیف می‌دن. چون خب مخاطب مهمه و تبعیض قائل نمی‌شم، هرچند تکلیف‌دهنده‌ها رو چشم ما جا دارن! :))) سوال: جلسهٔ چهارم (آخر ترم) درمورد کدام یک از موضوعات زیر باشد؟ توجه کنید که گزینه‌های انتخاب‌نشده نیز به تدریج در درس ترم‌های بعد نوشته می‌شوند. ۱. شعر نو و تغییرات آن ۲. تخیل به عنوان عنصری در شعر ۳. عروض، تشخیص وزن شعر و درست‌خوانی ۴. نثر در تاریخِ ادبیات البته خودم هم بعضی از این‌ها برام لذت‌بخش‌ترن نسبت به بقیه. ینی اگر دو گزینه یکسان یا خیلی نزدیک شد اونی رو عملی می‌کنم که دوست دارم :)))) ولی ملاک رأی ملت است مورد سوم: امتیازها از پنجاهن، می‌دونید دیگه. و من شیوهٔ امتیاز دادنم کلّی نیست، تکلیفا رو قسمت قسمت می‌کنم و امتیاز می‌دم. اول از این استادایی بودم که می‌گن بیست برای خداست. بنابراین، دیدم که بالاترین امتیاز ۳۵ شده. خواستم همون امتیاز رو بذارم، ولی نظرم عوض شد و نوع استادبودنم رو عوض کردم، و نمره‌ها رو بردم رو نمودار =))))))))) بنابراین به تمام امتیازا ۱۵ امتیاز اضافه شده! گفتم توضیح بدم، که از سیستم باخبر باشین :)) مورد چهارم: درمورد تکالیف سه‌تا تکلیفی که پیشنهادشده رو بخونین، خیلی خوب بودن. به امید بیشترشدنشون :)) الان نظرهام درمورد تکالیف رو یادم رفته و فعلاً این رو پست می‌کنم. فقط یکی رو یادم مونده، که درمورد سیامک نوشته‌بود که سیامک می‌ترسید که آدما بهش آسیب بزنن. خیر، برعکس، سیامک می‌ترسید خودش به آدما آسیب بزنه و آدم ظالمی بشه! جهت توضیح فقط :)) بعداً و در جلسات آینده اگر چیزی به ذهنم رسید این‌جا رو آپدیت می‌کنم، و هر بار با رنگ‌های مختلف آپدیت می‌کنم که ببینید :)) حرفی، نظری، سخنی دارید بفرمایید. خدانگهدار :))
  23. از دید آنا* همون طور که قبلا هم گفتم لعنت به اون ابوالهول وحشی! تازه امروز بعد از ۱ ماه به هاگ برگشته ام. وضعیت افتضاح بود توی مصر، اول از همه که یه عقرب گنده افتاد به جونم که مجبور شدم قبل از این که برسه بجه ها رو با یه پرتال بفرستم لندن و بعدش هم از طرف خانه برای یه ماموریت رفتم به پاریس تا توی موزه ی لوور اون ابوالهول وحشی رو رام کنم که نتیجه اش شد این زخم قشنگ از ابروم تا پایین چشمم تو سمت چپ صورتم! *دید شخص سوم* آنا با قیافه ی خسته یه ردای کتون آبی و هایلایت های موهاش که از طلایی به آبی تغییر کرده بود و چکمه ای که خودش برای جادو آموزاش ممنوع کرده بود وارد کلاس شد آنا: سلام و دوباره ببخشید که نتونستم جلسه ی پیش پیش تون باشم! اول از همه برسیم به تکالیف جلسه ی قبل که به نسبت از نمرات تون راضی بودم^_^ هرچند اسلی به معنای واقعی ازش انتظار نداشتم این قدر نمرات نابودی بیاره(نفس را میزند) بگذریم اولین تکلیف جلسه ی پیش تون که بستگی به خود تون داشت پس برسیم به دومیش اولین بار هیروگلیف ها توسط یه فرانسوی به اسم جان فرانسوا شامپولین بود که اولین نفری بود که تونست با سنگ رزتا که روش به یونانی هم نوشته شده بود که پیش تر کشف شده بود باعث شد که سنگ رزا و زبان هیروگلیف مصری رمز گشایی بشه خود شامپولین یکی از محدود جادوگر هایی بود که تو خونه اموزش ندید ولی تونست جادو شو ازاد کنه بخاطر همین وقتی که مرد اقوامش به خونه فرستاده شدن تکلیف سوم هم عکسی رو که توی تخته میبینیده خب این یه چیز قطعیه که میدونیم برای عدد یک فقط یه دونه خط راست میکشیدن و حاا بیایین فکر کنیم که تا ۹ فقط خط راست میکشن ینی برای ۲ دوتا، ۳ سه تا، ۴ تا و... ولی اینجوری که تعداد خطا خیلی زیاد میشد! بعد قرار شد که برای عدد ده یه نماد جدید پیدا کنن بعد همینو پرو بال دادن تا به صد برسن که باز یه نماد جدید شد! بعد به اینا گفتن دستگاه شمارش یگانی! بعد حالا همینجوری که اعداد بزرگتر میشن نماد هام پیچیده تر میشن. بعد جالب اینجاس که ده رو پایه ی سیستم شمارششون گذاشتم چون ده تا انگشت دست داریم یعنی بیشتر اعداد بر پایه ی دست بودن! تو سیستم یگانی میتونین نماد هارو بریزید تو مخلوط کن(ینی در هم بریزید) ولی بتونین معنیشو پیدا کنین اما تو شمارش ماها مثلا عدد ۳۸۶با مقلوبش معنای متفاوتی داره! ده شبیه تیکه های یک ریسمانه. صد همون ریسمانه ولی مارپیچه هزار یه نیلوفر ابیه که برگو اینجور چیزا هم داره خب حالا به یدونه از انگشتاتون نگاه کنین؛ نماد ده هزاره چ یک انگشت خالی. نماد یه بچه قورباغه ی دگرگون شده میشه صد هزار. یه الهه هم هست اسمش "heh" عه که نماد یه میلیونه. خب حالا اگه یه داره داشته که به طور مداوم روش درحال راه رفتن باشیم ینی داریم روی نماد بینهایتشون راه میریم. بعد جالب اینجاس که برای کسرا نماد داشتن ولی برای صفر نداشتن:| |: برسیم به درس امروز مون درس امروز مون گه بیشتر شو گفتم همین اعداد بود درواقع درگیری امروز مون تاریخ و این جیزاست اول از همه یادتونه جفت بودم ۳۶۰ نوم توی مصر وجود داره؟ خب همین طور ۳۶۰ روز هم وجود داره که ۳ تا فصله فصل های کم آبی ، ظهور، و سیل خب نمیدونم چند نفر تون سریال یوسف پیامبر رو دیده|: ولی اگه یاد تون باشه یه زمانی در سال کلا خشک سالی و کم آبی بود بعدش یه مدت کلا بارون می اومد یه زمانم سیل یا طغیان (؟) بوده کلا که کشاورزی وابسته ی زیادی بهش داشته چون تمامی محصولات که نزدیک رود نیل بودن زیر آب میرفتن و آبیاری میشدن به هر حال توی هر فصل ۴ تا ماه بوده و ۳ تا هفته که خب درواقع نمیشه بهش گفت هفته بلکه باید بگیم دهه چون هفته ها ۱۰ روزه بوده! خب اک ریاضی تون خوب باشه و یه ذره دقت کرده باشین اینا ۳۶۰ روز میشن ولی سال های شمسی ۳۶۵ روزه ان! خب ترم پیش ۵ روز شیطانی رو یادتونه؟ این دقیقا اون ۵ روزه که از تقویم خط خورده و جداگانه است و توش مراسم خاصی انجام میشده |= و در اخر بگم که اونا سال کبیسه هم داشتن یعنی هر ۴ سال ۱ روز به تقویم شون اضافه میشده و این تقویم قشنگی که الان توی پاپیروس هاتونه حدودا ۴۲۰۰ ساله اشه^___^ خب کلاس تمومه |: اول از همه هافلیای عزیز تا جلسه ی بعد تحقیق ۱۰۰ امتیازی رو تحویل ندین به یه گروه دیگه میدمش-_- علاف نیستم که خب برسیم به تکالیف ۱.تاریخ تولد تون رو پیدا کنین و بنویسید (تاریخش نه ماه و اینا) ۲. نظر تون در مورد این تقویم چیه؟ به نظر تون چه مشکلات و اینایی داره؟ ۳. نظر تون در مور کلاه های پادشاه های مصر و کلا وسایل مربوط بهش چیه؟(بحث قشنگی داره تحقیق کنید راجبش) تحقیق هم هوممم پیدا کردن رابطه ی رومی ها و مصری ها باشه *تکالیف رو روی تخته مینوسهو کلاس رو ترک میکنه*
  24. سلام سلام ترم اولی های عزیز خب رسیدیم به جلسه دوم بزارین اول از همه بگم تکالیفتون حیرت زدم کرد و عالی بودند خب در این جلسه به ارتباط علم گیاه شناسی با سایر علوم میپردازیم خب در واقع گیاه شناسی یه علم پایه ست برای علومی مثل جنگلداری،زیست گیاهی،گیاهان دارویی و.... درسته که فرمانرو باکتری و جلبک ها جداست اما چون باکتری های فتوسنتز کننده داریم پس بررسی اش الزامیه بیاین اول بگیم کلا فتوسنتز یعنی چی فتوسنتز یا نورساخت یک فرایند زیست - شیمیایی (بر پایه بیوشیمی) است که در آن کارمایه نور به وسیله گیاهان و برخی باکتری‌ها به انرژی شیمیایی تبدیل می‌شود. کمابیش همهٔ زیستارها (موجودات زنده) بر روی زمین مستقیم یا غیرمستقیم به این فرایند وابسته‌اند. در فتوسنتز دی ‏اکسید کربن و آب مصرف و اکسیژن و هیدراتهای کربن به وجود می‌آیند. یکی از مهمترین هیدراتهای کربن که طی این فرآیند به وجود می‌آید گلوکز است. هیدراتهای کربن به دنبال واکنش‌های دیگری که در درون سلول انجام می‌گیرد ممکن است به سایر مواد آلی مانند چربی‏ها و پروتئین‏ها تبدیل شوند. ون هلمونت یکی از نخستین آزمایشهای مربوط به فتوسنتز را انجام داد.👨‍🔬 باکتری های فتوسنتز کننده شامل سیانو باکتر ها گوگردی سبز گوگردی غیر گوگردی میشن.منبع انرژی همشون نوره‌☀️ یکی از بچه ها اشاره کرده بود که منبع لاستیک جانوری اما باید بگم اخیرا مشاهده شده با استفاده از گیاهی به اسم guayule به تولید لاستیک بپردازند پس میبینیم که گیاه تو صنعت هم موثره همونجور که تغذیه و علم دارویی موثره درسته که با پیشرفت علم دارو های شیمایی موفق ترند اما هنوز هم گیاهان دارویی مورد استفاده اند گیاهان حتی در معماری هم تاثیر گذار واقع شدند در واقع ابزاری برای فضا سازی و زیباسازی محسوب میشند و خب با فتوسنتز به هوای محیط هم کمک میکنند البته تو علم گیاه شناسی جادویی هم این علم با دروس مثل معجون سازی در ارتباطه خیلی از مواد اولیه معجون سازی هم از گیاهانه خب تکالیفتون میخوام نظرتون رو درباره جایگاه گیاه شناسی در زندگی امروز تو ابعاد مختلف بگین؟ (از خلاقیت خودتون استفاده کنید تقلب نکنید)
  25. وسایلمو از زیرزمین جمع کردم و ارشیا رو به زور از روی مبلی که عاشقانه بهش وصل شده بود بلند کردم و لباسشو بهش دادم. بخاطر وسواسی که نمیدونستم حتی از کجا میاد چوبدستیم رو شستم. کتابام رو روی طاقچه گذاشتم و قبل رفتن تموم اثرات دوئل تمرینی رو پاک کردم تا وقتی بچه ها از کلاس برمیگردن سکته نکنند. کاترینا ی بیهوش رو هم بلند کردم و با ارشیا کشوندیمش توی خوابگاه و با آب از بیهوشی در آوردیمش. به اونم لباس رو دادم و به ساعت نگاه کردم هنوز ۵ دقیقه ای تا شروع مونده بود. از زیرزمین زدم بیرون و شالم رو مرتب کردم. ارشیا و کاترین هم بَــــــــــعد ۵ دقیقه با غر زدنای من اومدن. قبل از بالا رفتن واسشون گفتم نقشه رو و بعد از پله ها بالا رفتیم. وارد سالن شدیم و روی صندلی نشستیم. داور هم اومد و روی صندلی اش نشست. شارلوت و رومینا هم از راه رسیدن و کنار ما نشستن با حالت اعتراض آمیزی رو به داور کردم و از نیومدن اعضای اسلی شکایت کردم. زی زی و ستاره رسیدند و ما هم روی سکو رفتیم و همچنان منتظر اومدن اعضای دیگشون بودیم. که اونا هم از راه رسیدن و رامتین بالای سکو اومد. وقتی داور بازیو شروع کرد رامتین چوبدستیش رو سمت من گرفت و گفت کاسکادینگ. روی زمین افتادم و چوبدستیم رو دستم گرفتم و گفتم اپیسکی ( درمان زخم های جزئی)
  26. "جهنم واقعی همینجا روی زمین است و انسان ها میتوانند شیاطین آن باشند."

  27. شب و روز تلاش و سختی، از یک سنگ بی شکل، زمرّد تراش خورده ای رو میسازه که به تاج شاهان مفهوم میده.

  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×