رفتن به مطلب

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود     

  1. ساعت گذشته
  2. مهدیس_1 20_2 76_3 اول _4 5_هیچی بد شانس تر از من آدم وجود نداره بنفش_6 single _7 مشکی_8 9_قهوه ای تیره 170_10 61_11 12_مگه طول با قد فرق داره؟ چی تقسیم بر دو؟_13 کشتی_14 هیچکدوم_15 بلو آنجل عضو قدیمی ریون _16 دانشجو_17 دانشجو ترم 8_18 دبیرستان تجربی دانشگاه علوم_19 دلم برا همه میسوزه_20 زود عصبی میشم_21 دوست زیاد ندارم همون بلو آنجل و دو نفر دیگه که یکیشون امسال رفت مجارستان_22 پورشه-23 یعنی چی؟ من مد روز دوس دارم-24 دانلودم بین یک تا دو مگه-25 عالی-26 توصیف شده-27 خیلی زود بت بر می خوره عصبی میشی-28 هیچکدوم ولی سرطان باز بهتره-29 8 و بله-30 خروس نخوردم ولی لابد مرغ-31 نه-32 زن-33 دختر-34 چون-35 مرغ-36 همیشه حق تقدم با خانوماست مرغ-37 دانه-38 آره-39 از نظر درسی آره-40 نه-41 نه-42 آتهان-43 اونقدرا هم بدم نمیاد فقط فک کردم ملت با مرام ترن همه رو مثل خودم میبینم دیگه چه کنم-44 ساندیس -45 همبر -46 خوشمزه -47 هیشکی -48 این خیلی شخصی نیست قسمت مساِل اعتقادی رو فاکتور بگیر جوابتم گرفتی-49 50 51 هویج پلو -52 53-آدم موفق ، یه آزمایشگاه توپ بزنم خیلیا نمی دونم تو نمیشناسی -54 اخر -55 کتابا هری پاتر -56 هر سبکی فرقی نداره بسته به آهنگش دارع -57 58_همون که به تو گفتنم جواب نده خوبه -59 چندش -60 نمی دونم نداشتم من که فک کنم اگه خیلی عاشقش باشی همیشه یادت میمونه-61 رنگی_62 یک نفره -63 زیاد بلد نیستم در حد برنج و خورشت_64 نه_65 هرکس یه ایرادی داره همونو بزرگش میکنم_66 خیر-67 من از پل می گذرم-69 آره-70 آره آخه ایران چی داره دل بش خوش کنم-71 هیچکدوم -72 سگ -73 داشتم اسمش دابی بود -74 فیلم 12 راند سریال کوزی گونی کارتون بچه های آلپ-75 76 جاستین بیبر : ای پروفسور سمیعی : ? گواردیولا :? باب اسفنجی : آخی عمو نوروز : وینفرد شفر : ? رامبد جوان : یه جوریه 77_تکراری 78_متنفرم از فوتبال 79_تو 80_آره 81_انگلیسی یه نمه ترکی از فیلما یاد گرفتم 82_آینده مدرن -83 خارج -84 فرار -85 86-خارج ایران ایران -87 هیچی-88 89-صلح در جهان فردوسی -90 فیلم خارجی -91 انگلیس-92 نمی دونم -93 هجده و نیم-94 نه هیچکس آدم خوبی نیست-95 نه-96 برای بار هزارم من فوتبال نمیبینم-97 مامان و بابام-98 تکراریه -99 داخلی؟؟؟ خوب جدیدا زیاد شده بهنام بانی مثلا-100 هنوز هیچی -101 تکراریه -102 دینی خیلی آدم خوبی بود سوال اضاف میداد اگه نتونستی جایگزین کنی -103 دادم خوب به نظرم همه هدایایی که دادم خوب بوده گرفتن تکراریست -104 داداشمو چون داداشمه همین الآن اهواز من دروغ نمیگم شاید در حده اینکه مامانم بهم میگی غذا بخور منم الکی بش میگم خوردم اینکه برم دانشگاه یا هفته اولو بیخیال شم روز سخت زیاد داشتم مثلا همین دیروز چه خوب که فقط جلوشون میزنم تکراری با مامان و بابام میرم پارک آره اگه بابام قرار نبود بیاد می نوشتم بابام ولی چون تا چند ساعت دیگه میرسه خوب شاید داداشم با پلی استیشن که پیش خودش نگه داشته هیچی باید زمان بگزره هوش درسی از بیست نوزده میدم اما کلی هفده آره تصمیمات بدون فکر و ناگهانی هیچوقت با تمام وجود گریه نکردم نمیگم اصلا گریه نکردما ولی با تمام وجود نبوده متاسفانه اینم جوابش مثل بالاییه وا خوب یه سنه بهتر بگو من چه میدونم نه از پیری نمی ترسم دوس دارم بر اثر کهولت سن بمیرم تازه بی تفاوتی که حذفه ولی بین ریا و خیانت سخته فک کنم ریا مامان وجود پدر و مادر سوالت یکم عجیبه مگه لحظه مرگمه که حتما باید یه چیز بنویسم از ماست که بر ماست بیخیال همیشه بهترین دوستم بمونه خیر 131 جملات زیر را کامل کن: ونیمون میخواهد بداند چرا بعضی ها حسادت می کنند ونیمون نمی تواند دروغ بگوید ونیمون برای موفقیت تلاش می کند ونیمون دور از دشمنی است دلیها اسم یا نسبت کسی که بیشترین شباهتو داره بنویس رزا با حال ترین؟ الساندرو خاکی ترین؟ خودم با هوش ترین؟ نادان نداریم خوب نادان ترین؟ سین عجیب ترین؟ راشین با مزه ترین؟ راشین با معرفت ترین؟ یعنی چی با عشق ترین؟ کتی بهترین؟ کتی فعال ترین؟ کتی پر حرف ترین؟ علیرضا جاهل ترین؟ کتی کوچیک ترین؟ خودم کهن سال ترین؟ نداریم ولی از یه جهاتی کتی بی ادب ترین؟ کتی اجتماعی ترین؟ باوفا خجالتی ترین؟ باوفا با ادب ترین؟ عرشیا اعصاب خورد کن ترین؟ تکراری فعال ترین تکراری باحال ترین خودت بی حال ترین تکراری بامزه ترین کتی شیطون ترین شیرین و تو دل برو ترین راشین تکراری عاشق ترین سین از خود راضی ترین فشین فهمیده ترین الس با تجربه ترین تکراری با معرفت ترین نمی دونم بی معرفت ترین راشین با محبت ترین عرشیا موزی ترین؟ عرشیا جوگیر ترین؟ رفیق مذکر ندارم جز شما ها که رفیق حساب نمیشین چون فقط مجازی هستین(تعریف رفیق واسه من متفاوته) بلو آنجل ندارم ندارم زود عصبی نشم یک سوم دوستم که مجارستانه نه خواب خودم که به آرزو هام رسیدم نه نه چون هیچکس از صد در صد زندگی کسه دیگه خبر نداره عاشقشم جفتش اگه نباشه زندگی مختله ولی فک کنم گوگل من زیاد بزرگ نگر نیستم ته ته خشم اومدن از یه شخصی دکتره ون گوک شکسپیر آگاتا کریستی خونگی برای حفظ سلامتی و تناسب اندام زندگی تکی به هیچ کس فکر نکن کشتی نه نه m اگه منظورت المپیاده نه یکم زیادی بزرگش کردن می دونی راستش من از تیپ و هیکلایی مثل رومن اصلا خوشم نمیاد تازه ست و دین هم خیلی بهتر از رومن هستن البته در کل رومن ریز کشتی گیره بدی نیست تریپل اچ نیکی بلا نه زیاد از بحث دوری میکنم تکراری؟ تو خونه راه میرم شایدم میرم سرچ میکنم بازی آنلاین 194 بهترین خواب اینکه کشتی گیر شده بودم بعد یه مسابقه میکس مچ بود من و دین و لوک هارپر سه نفر آخر مونده بودیم دیگه بعدش بیدار شدم بدترینم که چاقو خوردم تو خواب؟ تلویزیون دیدن ثروت تو عصر حاضر حلال مشکلاته اون پرندهه میگ میگ ون در گذر زمان مهربون اما عصبی مرگ و از دست دادن نه معمولا کسی هستم که کلک می خوره بستگی داره اگه بتونه بهم هوش بالا و جاودانگی بده که اینا رو می خوام اگه سه تا در خواست عادی اشه که خوب خونه ماشین اقامت انگلیس نه کهولت سن آره این که عادیه آره با دکتر تو تاردیس بریم آکاتان برعکس تکراری اولین چیزی که با این کلمات به ذهنت می رسه؟ خدا: مهربان مادر: عشق پدر: محبت غذای دانشگاه: بیماری میدان شهید: چی خرید: خوبه عید: هورا چاپلوسی: ای سینما: ایول حراست: مریضا پاییز مهربون و شوخ طیع و کم حرف آخرین مدل هم دروغ میگن مگر اینکه خلافش ثابت بشه زرنگ گوشت خوار ریاضی استقلال طلب ماشین پلیس پلیس راستش ریئس مافیا هم دوس دارم اولین بازی با واقعیت مجازی به نظرم اونقدرا هم تو زندگی شکست نخوردم شاید در حد کم گرفتن یه نمره آره همه حیوونا رو دوس دارم فرقی نداره سگ گربه مارمولک سگ نه همشون مثلا تمساح ترسانکه نه به من ضربه میزنن نه من به کسی به خودم زدم طی یه بازی مجبور شدم به کمد فلزی مشت بزنم نه نه انواع کلت سبک نه واسه کشتی آره آره فرار نه زیاد برای نجات از چی سیل یا زلزه ولی کلا وسایل ضروری رو بر می دارم مثل غذا و موبایل و لب تاب با بدبختی و خب پانسمان کردن دیگه نه نه آره بستی آره نه آره ریاضی شیمی پدر و مادر سفر با قطار نه نه توی قفس نه چون لابد مال کسیه که تو قفسه اما اگه زخمی باشه یا کوچیک باشه ب میدارم میبرم با خودم نه پیاز و قارچ نه آره نه آب پاشیدن آره تازه یه ترم گذشته ولی فک نکنم میزنمش تو جمع خودم نه نه نه چیزی که دوس داره حالا چون سلیقه متفاوته نمیشه چیزی گفت آره ریونکلا گریف ندارم دوستی که فوت کرده باشه نه هردو تقریبا 9 یا ده تازگیا خوندم نه نه بد نیستم آره نه نبوده:)) آره فک کنم عربستان صلح کلا من موافق صلح هستم آره آره چند بار عذرخواهی کنه چیزای کوچولو مثل جا کلیدی یا یه قاب عکس همون جا کلیدی یا یه گردنبند آره گل دوس دارم نه فک نکنم نه مرگ مغزی بیهوشی که غش کنم نه ولی اتاق عمل رفتم بیهوش شدم چیزی نفهمیدم اصن تجربه کردم) کی گفته من که تا حالا نشنیدم بی هوشی با بیهوشی فرق داره اونی که میگی تب و هذیونه هر حرکت میکنم سعی میکنم لهشون کنم آره آره نه می کنم میخورم ولی اینکه بگم آخ جون ماهی نه شاید نه نه استادی که بی دلیل نمره کم بده کلا آدمایی که حق خوری میکنن آره آره کاره چرتیه هیچکدوم من خودکشی نمیکنم ولی قرص خوردن و خوابیدن پیشگیری تو بیمارستان سرطان آره خیلی سخته ولی یحتل اسب؟ گرگ عقرب آهو آره نه از بچه ها اسلی یکیو که بیشتر اذیت میکنه نه نه ماشین شاسی بلند آره بدشانس همین کیبورد از مردن کسی آره ولی کشتن فک نکنم چون عذاب وجدان جون گرفتن خودش سخته ترامپ و دخترش نه لپ تاب آره آروم و ساکت نه فیلمای دوازده راند و هری پاتر و نارنیا مردگان متحرک کوزی گونی پویرازکارایل زیاد کتاب نمی خونم ولی آگاتا کریستی خوبه چندتاش رو خوندم واسهسنین پایین تر هم آر ال استاین آره فک کنم آره آره خوبن جوری باش برخورد میکنم که خودش لفت بده مزاحم تا وقتی پست بالاتر خالی نشده سین بود که الآن قراره مدیر شه ولی فک کنم خودت اگه یذره اخلاقتو بهتر کنی نمی خوام توهین کنما ولی هیچکدومتون صد در صد آماده نیستین من تو رو با خودم همراه کردم آره جنگل کوهستان نه اصن نمیرم نه نه آره نقاشیمو خط خطی کرد محبت کنم نقاشی و ریاضی نه شاید هنوز موقعیتش پیش نیومده راستش بعد کلی عوامل هست که تاثیر گذاره اینکه کاره چی باشه پولش چقد باشه کجا باشه برای یه کار خوب یعنی چی مگه برا کاره خوب هم زیآب میزنن آره نه نه ولی شاید بکنم انگلیسی ترکی فرانسه زبون خودشون کلا کاری نمیکنم نه آخر بد شانسی چی بگم انگار از عمد بود نه نه به کشور دیگه ای میرم نه نه آره بستگی داره گاهی تقلید خوبه نه آره آره نه کوتاه خوش نمیاد ولی بدمم نمیاد نه همین کارایی که الان دارم انجام میدم آره ولی دوستم داشت بعد میمونه یهو دستشو کرد تو پریز برق بعد برق گرفتش مرد بعضی آدما جیغ میزنم نوشابه نه همین بلو آنجل آره از بعضیا بدم میاد اصن نمی دونم چرا اکسیژن هوا مصرف میکنن کافی شاپ فست فود افتضاح یکم خونسرد باش و زود ناراحت نشو عالیه خوب سوالا تمام شد ببخشید خیلی بد تایپ شده فونت مشکل داره و نصف بیشترش عدد نداره ولی خوب همین از دستم براومد
  3. امروز
  4. داشتم با چوبدستیم ور میرفتم که یک دفعه ساعت رو نگاه کردم... اوه اوه دیر شده بود! آلبوس رو که پخش زمین شده بود به زور بلند کردم و بعد رفتم سراغ کت درحال تمیز کردن زخم هاش بود که در اثر دوئل دیشب به وجود اومده بود... بلاخره بعد از چند دقیقه هممون یعنی من،شا،آلبوس،کت و رومینا به سالن رفتیم و مثل همیشه رو صندلی های هافل نشستیم به اعضای اسلا نگاهی انداختم و بعدش رفتم بالای سکو....ستاره رقیبم بود! چوب دستیمو رو تو دستم فشردم نفس عمیقی کشیدم .. با خودم گفتم کارش تمومه و بعد نوک چوب دستیمو سمتش نشونه رفتم و گفتم: فایریست(ورد فایریست ..باعث میشود آتش از روی زمین به دنبال فرد رفته و فرد را می سوزاند . حرکت شلاقی ورد دستوری جهت حرکتش هم از پایین چوب دستی و حرکت میدیم و بد اخرش که چوب دستی صاف شد یه لوزی جهت پاد ساعت گرد می کشیم و حرکت میدیم)
  5. سلام از رختخواب بزور بلند شدم هرطوری بود خودمو کشوندم به کلاسا و تا آخرای کلاس خواب آلود بودم دیشب نتونسته بودم خوب بخوابم چون همش تو فکر دوئل امروز بودم بعد از کلاس سمت سالن دوئل رفتم هر قدمی که نزدیک تر میشدم خستگیم و خواب آلودگیم کمتر میشد همینطور که از پلهای مارپیچ مانند بالا میرفتم به فکر این بودم که من باید اینکارو کنم ، هرطور که شده ، نه به خاطر خودم بخاطر گروهم از در بزرگ سالن دوئل وارد شدم زمین تالار به شدت برق میزد ؛ انگار یک نفر با اسکیت هایی که کفِش برس واکس چسبونده کل شب اونجا اسکی رفته بوده! با هر قدمی که بر می داشتم صدای قژ قژ کفش پوش چوبی واکس زده شده رو زیر کفی چرم کفش هام می شنیدم چند تا هافلپافی که برای تماشا اومده بودن رو دیدم ک زیر زیرکی میخندیدن همون موقع بود ک ب خودم گفتم دیگ این کفش های ماردوز نو گرونم رو جایی ک قدر نمیدونن نمی پوشم ! مثلا قرار بود منو با صلابت نشون بده و حالا با سر و صدایی ک راه انداخته بودن باعث خجالتم شده بودن روی زمین کنار دوست ریونیم ایستاده بودم که راتین بلند گفت استیوپفای هنوز کلمه رو نتونسته بود کامل ادا کنه که تونستم حدس بزنم چه وردی میخواد بگه! و فورا قبل از اینکه چوب دستیش بخواد به یاد بیاره که طلسم را با چه رنگی ب سمتم بفرسته گفتم انرویوت چوب دستیم را در خلاف جهت ساعت ۳۰ درجه چرخوندم و دفاع کردم راتین هنوز هنگ بود که من از کجا فهمیدم که با کفش های پوست ماری مار دوزم رو زمین رو نشون دادم ک انگار چیزی رو له کرده باشم به ریونی های ک پشت سرم بودم اشاره کردم اخه کی تو دوئل بلند یه ورد رو ادا میکنه ؟ و بعد چوب دستیم رو تو جیب ردام غلاف کردم. برای بچه هایی ک داشتن نوت می نوشتن توضیح دادم ک اینرویت ورد مخالف استیوپفایه!
  6. سلام بر برترین بانوی جهان، حضرت فاطمه زهرا (س)

  7. دیروز
  8. یه روز عادی بود و داشتم کارامو میکردم ک یهو دیدم یه بنر بزرگ زدن به دیوار برجو دارن واسه دوئل عضو میگیرن ، گرچه رقابت بین المللی. نبود و سطح من بیشتر از اینهاست ولی رفتم و اسممو نوشتم بعدش با اصرار فراوان مدیران و بزرگان ریون رو به رو شدم ک میگفتن برو دوئلو شروع کن منم لباس نبرد پوشیدم و از چوبدستیم بابت اینکه دارم ازش توی یه مسابقه غیر بین‌المللی استفاده می‌کنم معذرت خواستم رفتم تالار دوئل چشمم خورد به سه تا گریفیندوری کوچولو همشون با دیدن من زرد کرده بودن و داشتن رنگ عوض میکردن گفتم هر کدومتون جرات داره بیاد جلو و ببازه یه نگاه سرد با هم ردو بدل کردن نسترن از همشون جلو تر بود یه لقمه چربو نرم:))))) یه نگاه بهش انداختم و یه پوزخند زدم سریع چوبدستیمو بالا آوردم و یه چیز الکی زمزمه کردم و نسترن و هدف گرفتم :)) اونم در جا زرد کرد و چوبدستیشو بالا آورد و ی چیزی با جیغ گفت :))) نگاش کردم رنگش مث گچ بود بهترین موقعیت بود چوبدستیمو بالا آوردم یه موج توی دستم انداختم و گفتم اینکارسروس نور زرد از تک چوبدستیم بیرون اومد و با سرعت تمام به نسترنی خورد ک مات و مبهوت فقط داشت به طناب هایی نگاه میکرد که تقریبا داشتن تمام بدنشو می‌گرفتند:)))
  9. رفاقت و دوستی داخل نبرد معنی نمیده.اونم نبرد برای گروهی که تموم جونت هست.اونم شیر غران گریفندور.هر پله رو که بالا میرفتم شادی ها و غم هایی که با چوب دستیم داشتم داخل ذهنم میومد.چوب دستیی که تو دستم جنب و جوش داشت.مثل اینکه اینم دلش برا یه مبارزه تنگ شده.چوب دستی برای درست کردنش هفت شبانه روز تلاش کشیدم.نگاه رو به رقیب ها انداختم.جنگیدن مقابله اعضای خونوادنت سخته اونم مادرت.مثل همیشه با ارامش روبه روم رو نگاه کردم.اما این ظاهرم بود و کسی از درونم که داغ کرده بودم خبر نداشت. رسیدم به اخرین پله. سرم رو بالا گرفتم.همه در حال تشویق بودن یکی برای پیروزی تیمش ,یکی برای منفعت تیمش ,بعضی ها هم در حال بالا پریدن و خوش حالی بودن.اما شاید مهمترین چیز نگرانی درون چشم های ارشد ما ویکی بود .با چشم هام بهش اطمینان کامل دادم که نگران نباشه جواب زحمت هاش رو به بهترین شکل میدیم.ادای احترام کردم. چشم در چشم مادرم انا قرار گرفتم.تشویش داخل چشماش مشخص بود.خودم هم از این دوئل میترسیدم.حرکت قطرات ابی رو که به خاطر عصبانیت قبل از دوئل به صورتم زده بودم رو روی گونه هام حس میکردم.عصبانیتی که به خاطر دوئل با مادرم بود.باید سریع تر تمومش میکردم چون نگاه کردن تو چشمای انا سخته بود برام.آروم یک قدم به عقب گذاشتم و کمی به جلو خم شدم.چشم هام رو مثل همیشه پر از خشم کردم.خشمی که باعث سردی میشه برام.سردی که برای کم کردن داغی درونم لازم بود.خشمی که داخل رقابت باعث میشه فقط به جنگیدن برای گریف تلاش کنم و به هیچ چیز احساسی دیگه ایی فکر نکنم. توجهم رو فقط به روبه روم دادم.در یک چشم بهم زدن علامت الفا رو روی هوا زدم و همزمان فریاد زدم استیوپفای====)انا برای اجرا باید شکل الفا رو با چوب دستی بزنی و همزمان ورد استیوپفای رو بگی. این ورد برای بیهوشی طرف مقابل به کار میره.
  10. سلام بر شما! من معمولاً حرف‌هام درمورد هر جلسه رو در ابتدای همون جلسه می‌نوشتم. ولی مشکلی که داشت این بود که دفعهٔ بعد که می‌خواستم استفاده کنم از متن، باید حواسم می‌بود بهش. بنابراین به این نتیجه رسیدم که پست دیگه‌ای بذارم برای صحبت با شما! بنابراین اگر شما هم کاری یا سوالی دارین، همین‌جا بگین! خب اولین موضوع: می‌دونین، یه هفته که لز کلاسم گذشت، من تصمیم گرفتم که بگم کلاسمو حذف کنن. با چنین قیافه‌ای: 😒 چون که دیدم هیشکی جواب نداده و خورد تو ذوقم، حتی دیدم کسی نخونده! بعد...کاشف به عمل اومد که دسترسی‌های من رو اشتباه گذاشته‌بودن و محدود بودم و تکالیف کلاس خودم رو نمی‌دیدم =))))))))))))))))) خواستم بهتون اطلاع بدم این رو. که بدانید وقتی سطح انتظار آدم در این حد بیاد پایین که اگر یک نفر هم جواب داده‌باشه ذوق کنه، و اونوقت آخر کلاسش تکلیفای ۳۳نفر رو تصحیح کنه، حس خوبیه :))) پایدار باشید :)) مورد دوم: یه نظرسنجی داریم برای جلسهٔ چهارم. وقتی دنیا بهم بگه که چطور نظرسنجی بذارم، گزینه‌ای می‌ذارم! علی‌الحساب گزینه‌ها رو بهتون می‌گم و نظرتون رو بگین. هرکسی که این پست رو می‌بینه و درسمو می‌خونه می‌تونه نظر بده، نه صرفاً کسایی که تکلیف می‌دن. چون خب مخاطب مهمه و تبعیض قائل نمی‌شم، هرچند تکلیف‌دهنده‌ها رو چشم ما جا دارن! :))) سوال: جلسهٔ چهارم (آخر ترم) درمورد کدام یک از موضوعات زیر باشد؟ توجه کنید که گزینه‌های انتخاب‌نشده نیز به تدریج در درس ترم‌های بعد نوشته می‌شوند. ۱. شعر نو و تغییرات آن ۲. تخیل به عنوان عنصری در شعر ۳. عروض، تشخیص وزن شعر و درست‌خوانی ۴. نثر در تاریخِ ادبیات البته خودم هم بعضی از این‌ها برام لذت‌بخش‌ترن نسبت به بقیه. ینی اگر دو گزینه یکسان یا خیلی نزدیک شد اونی رو عملی می‌کنم که دوست دارم :)))) ولی ملاک رأی ملت است مورد سوم: امتیازها از پنجاهن، می‌دونید دیگه. و من شیوهٔ امتیاز دادنم کلّی نیست، تکلیفا رو قسمت قسمت می‌کنم و امتیاز می‌دم. اول از این استادایی بودم که می‌گن بیست برای خداست. بنابراین، دیدم که بالاترین امتیاز ۳۵ شده. خواستم همون امتیاز رو بذارم، ولی نظرم عوض شد و نوع استادبودنم رو عوض کردم، و نمره‌ها رو بردم رو نمودار =))))))))) بنابراین به تمام امتیازا ۱۵ امتیاز اضافه شده! گفتم توضیح بدم، که از سیستم باخبر باشین :)) مورد چهارم: درمورد تکالیف سه‌تا تکلیفی که پیشنهادشده رو بخونین، خیلی خوب بودن. به امید بیشترشدنشون :)) الان نظرهام درمورد تکالیف رو یادم رفته و فعلاً این رو پست می‌کنم. فقط یکی رو یادم مونده، که درمورد سیامک نوشته‌بود که سیامک می‌ترسید که آدما بهش آسیب بزنن. خیر، برعکس، سیامک می‌ترسید خودش به آدما آسیب بزنه و آدم ظالمی بشه! جهت توضیح فقط :)) بعداً و در جلسات آینده اگر چیزی به ذهنم رسید این‌جا رو آپدیت می‌کنم، و هر بار با رنگ‌های مختلف آپدیت می‌کنم که ببینید :)) حرفی، نظری، سخنی دارید بفرمایید. خدانگهدار :))
  11. از دید آنا* همون طور که قبلا هم گفتم لعنت به اون ابوالهول وحشی! تازه امروز بعد از ۱ ماه به هاگ برگشته ام. وضعیت افتضاح بود توی مصر، اول از همه که یه عقرب گنده افتاد به جونم که مجبور شدم قبل از این که برسه بجه ها رو با یه پرتال بفرستم لندن و بعدش هم از طرف خانه برای یه ماموریت رفتم به پاریس تا توی موزه ی لوور اون ابوالهول وحشی رو رام کنم که نتیجه اش شد این زخم قشنگ از ابروم تا پایین چشمم تو سمت چپ صورتم! *دید شخص سوم* آنا با قیافه ی خسته یه ردای کتون آبی و هایلایت های موهاش که از طلایی به آبی تغییر کرده بود و چکمه ای که خودش برای جادو آموزاش ممنوع کرده بود وارد کلاس شد آنا: سلام و دوباره ببخشید که نتونستم جلسه ی پیش پیش تون باشم! اول از همه برسیم به تکالیف جلسه ی قبل که به نسبت از نمرات تون راضی بودم^_^ هرچند اسلی به معنای واقعی ازش انتظار نداشتم این قدر نمرات نابودی بیاره(نفس را میزند) بگذریم اولین تکلیف جلسه ی پیش تون که بستگی به خود تون داشت پس برسیم به دومیش اولین بار هیروگلیف ها توسط یه فرانسوی به اسم جان فرانسوا شامپولین بود که اولین نفری بود که تونست با سنگ رزتا که روش به یونانی هم نوشته شده بود که پیش تر کشف شده بود باعث شد که سنگ رزا و زبان هیروگلیف مصری رمز گشایی بشه خود شامپولین یکی از محدود جادوگر هایی بود که تو خونه اموزش ندید ولی تونست جادو شو ازاد کنه بخاطر همین وقتی که مرد اقوامش به خونه فرستاده شدن تکلیف سوم هم عکسی رو که توی تخته میبینیده خب این یه چیز قطعیه که میدونیم برای عدد یک فقط یه دونه خط راست میکشیدن و حاا بیایین فکر کنیم که تا ۹ فقط خط راست میکشن ینی برای ۲ دوتا، ۳ سه تا، ۴ تا و... ولی اینجوری که تعداد خطا خیلی زیاد میشد! بعد قرار شد که برای عدد ده یه نماد جدید پیدا کنن بعد همینو پرو بال دادن تا به صد برسن که باز یه نماد جدید شد! بعد به اینا گفتن دستگاه شمارش یگانی! بعد حالا همینجوری که اعداد بزرگتر میشن نماد هام پیچیده تر میشن. بعد جالب اینجاس که ده رو پایه ی سیستم شمارششون گذاشتم چون ده تا انگشت دست داریم یعنی بیشتر اعداد بر پایه ی دست بودن! تو سیستم یگانی میتونین نماد هارو بریزید تو مخلوط کن(ینی در هم بریزید) ولی بتونین معنیشو پیدا کنین اما تو شمارش ماها مثلا عدد ۳۸۶با مقلوبش معنای متفاوتی داره! ده شبیه تیکه های یک ریسمانه. صد همون ریسمانه ولی مارپیچه هزار یه نیلوفر ابیه که برگو اینجور چیزا هم داره خب حالا به یدونه از انگشتاتون نگاه کنین؛ نماد ده هزاره چ یک انگشت خالی. نماد یه بچه قورباغه ی دگرگون شده میشه صد هزار. یه الهه هم هست اسمش "heh" عه که نماد یه میلیونه. خب حالا اگه یه داره داشته که به طور مداوم روش درحال راه رفتن باشیم ینی داریم روی نماد بینهایتشون راه میریم. بعد جالب اینجاس که برای کسرا نماد داشتن ولی برای صفر نداشتن:| |: برسیم به درس امروز مون درس امروز مون گه بیشتر شو گفتم همین اعداد بود درواقع درگیری امروز مون تاریخ و این جیزاست اول از همه یادتونه جفت بودم ۳۶۰ نوم توی مصر وجود داره؟ خب همین طور ۳۶۰ روز هم وجود داره که ۳ تا فصله فصل های کم آبی ، ظهور، و سیل خب نمیدونم چند نفر تون سریال یوسف پیامبر رو دیده|: ولی اگه یاد تون باشه یه زمانی در سال کلا خشک سالی و کم آبی بود بعدش یه مدت کلا بارون می اومد یه زمانم سیل یا طغیان (؟) بوده کلا که کشاورزی وابسته ی زیادی بهش داشته چون تمامی محصولات که نزدیک رود نیل بودن زیر آب میرفتن و آبیاری میشدن به هر حال توی هر فصل ۴ تا ماه بوده و ۳ تا هفته که خب درواقع نمیشه بهش گفت هفته بلکه باید بگیم دهه چون هفته ها ۱۰ روزه بوده! خب اک ریاضی تون خوب باشه و یه ذره دقت کرده باشین اینا ۳۶۰ روز میشن ولی سال های شمسی ۳۶۵ روزه ان! خب ترم پیش ۵ روز شیطانی رو یادتونه؟ این دقیقا اون ۵ روزه که از تقویم خط خورده و جداگانه است و توش مراسم خاصی انجام میشده |= و در اخر بگم که اونا سال کبیسه هم داشتن یعنی هر ۴ سال ۱ روز به تقویم شون اضافه میشده و این تقویم قشنگی که الان توی پاپیروس هاتونه حدودا ۴۲۰۰ ساله اشه^___^ خب کلاس تمومه |: اول از همه هافلیای عزیز تا جلسه ی بعد تحقیق ۱۰۰ امتیازی رو تحویل ندین به یه گروه دیگه میدمش-_- علاف نیستم که خب برسیم به تکالیف ۱.تاریخ تولد تون رو پیدا کنین و بنویسید (تاریخش نه ماه و اینا) ۲. نظر تون در مورد این تقویم چیه؟ به نظر تون چه مشکلات و اینایی داره؟ ۳. نظر تون در مور کلاه های پادشاه های مصر و کلا وسایل مربوط بهش چیه؟(بحث قشنگی داره تحقیق کنید راجبش) تحقیق هم هوممم پیدا کردن رابطه ی رومی ها و مصری ها باشه *تکالیف رو روی تخته مینوسهو کلاس رو ترک میکنه*
  12. سلام سلام ترم اولی های عزیز خب رسیدیم به جلسه دوم بزارین اول از همه بگم تکالیفتون حیرت زدم کرد و عالی بودند خب در این جلسه به ارتباط علم گیاه شناسی با سایر علوم میپردازیم خب در واقع گیاه شناسی یه علم پایه ست برای علومی مثل جنگلداری،زیست گیاهی،گیاهان دارویی و.... درسته که فرمانرو باکتری و جلبک ها جداست اما چون باکتری های فتوسنتز کننده داریم پس بررسی اش الزامیه بیاین اول بگیم کلا فتوسنتز یعنی چی فتوسنتز یا نورساخت یک فرایند زیست - شیمیایی (بر پایه بیوشیمی) است که در آن کارمایه نور به وسیله گیاهان و برخی باکتری‌ها به انرژی شیمیایی تبدیل می‌شود. کمابیش همهٔ زیستارها (موجودات زنده) بر روی زمین مستقیم یا غیرمستقیم به این فرایند وابسته‌اند. در فتوسنتز دی ‏اکسید کربن و آب مصرف و اکسیژن و هیدراتهای کربن به وجود می‌آیند. یکی از مهمترین هیدراتهای کربن که طی این فرآیند به وجود می‌آید گلوکز است. هیدراتهای کربن به دنبال واکنش‌های دیگری که در درون سلول انجام می‌گیرد ممکن است به سایر مواد آلی مانند چربی‏ها و پروتئین‏ها تبدیل شوند. ون هلمونت یکی از نخستین آزمایشهای مربوط به فتوسنتز را انجام داد.👨‍🔬 باکتری های فتوسنتز کننده شامل سیانو باکتر ها گوگردی سبز گوگردی غیر گوگردی میشن.منبع انرژی همشون نوره‌☀️ یکی از بچه ها اشاره کرده بود که منبع لاستیک جانوری اما باید بگم اخیرا مشاهده شده با استفاده از گیاهی به اسم guayule به تولید لاستیک بپردازند پس میبینیم که گیاه تو صنعت هم موثره همونجور که تغذیه و علم دارویی موثره درسته که با پیشرفت علم دارو های شیمایی موفق ترند اما هنوز هم گیاهان دارویی مورد استفاده اند گیاهان حتی در معماری هم تاثیر گذار واقع شدند در واقع ابزاری برای فضا سازی و زیباسازی محسوب میشند و خب با فتوسنتز به هوای محیط هم کمک میکنند البته تو علم گیاه شناسی جادویی هم این علم با دروس مثل معجون سازی در ارتباطه خیلی از مواد اولیه معجون سازی هم از گیاهانه خب تکالیفتون میخوام نظرتون رو درباره جایگاه گیاه شناسی در زندگی امروز تو ابعاد مختلف بگین؟ (از خلاقیت خودتون استفاده کنید تقلب نکنید)
  13. وسایلمو از زیرزمین جمع کردم و ارشیا رو به زور از روی مبلی که عاشقانه بهش وصل شده بود بلند کردم و لباسشو بهش دادم. بخاطر وسواسی که نمیدونستم حتی از کجا میاد چوبدستیم رو شستم. کتابام رو روی طاقچه گذاشتم و قبل رفتن تموم اثرات دوئل تمرینی رو پاک کردم تا وقتی بچه ها از کلاس برمیگردن سکته نکنند. کاترینا ی بیهوش رو هم بلند کردم و با ارشیا کشوندیمش توی خوابگاه و با آب از بیهوشی در آوردیمش. به اونم لباس رو دادم و به ساعت نگاه کردم هنوز ۵ دقیقه ای تا شروع مونده بود. از زیرزمین زدم بیرون و شالم رو مرتب کردم. ارشیا و کاترین هم بَــــــــــعد ۵ دقیقه با غر زدنای من اومدن. قبل از بالا رفتن واسشون گفتم نقشه رو و بعد از پله ها بالا رفتیم. وارد سالن شدیم و روی صندلی نشستیم. داور هم اومد و روی صندلی اش نشست. شارلوت و رومینا هم از راه رسیدن و کنار ما نشستن با حالت اعتراض آمیزی رو به داور کردم و از نیومدن اعضای اسلی شکایت کردم. زی زی و ستاره رسیدند و ما هم روی سکو رفتیم و همچنان منتظر اومدن اعضای دیگشون بودیم. که اونا هم از راه رسیدن و رامتین بالای سکو اومد. وقتی داور بازیو شروع کرد رامتین چوبدستیش رو سمت من گرفت و گفت کاسکادینگ. روی زمین افتادم و چوبدستیم رو دستم گرفتم و گفتم اپیسکی ( درمان زخم های جزئی)
  14. هفته گذشته
  15. "جهنم واقعی همینجا روی زمین است و انسان ها میتوانند شیاطین آن باشند."

  16. شب و روز تلاش و سختی، از یک سنگ بی شکل، زمرّد تراش خورده ای رو میسازه که به تاج شاهان مفهوم میده.

  17. در هر گوشه از کلاس یک کتیبه سنگی قرار داشت که به زبانی ناشناخته نوشته شده بود. زبانی با حروف سیخ سیخی. پروفسور شنلش را روی سرش انداخته بود و زیر شنل سنگی را بررسی می کرد. بعد از این که چند باری مینا اهم و اوهوم کرد بالاخره متوجه شد که کلاس شروع شده. لبخندی زد و گفت: «ترم سومی های عزیز به جلسه دوم ترم سوم رموز باستانی خوش اومدید! این لحظه لحظه ی باشکوهیه که زبان از توصیف آن ناتوان است! بالاخره شما تونستید در این سه ترم به درجه ای از آمادگی برسید و امروز همون روزیه که شما به بالاترین سطح جادو در زندگی خود خواهید رسید!» احتمالا پروفسور انتظار داشت بچه ها از شدت شوق و شادی اشک بریزند اما بچه ها همان طوری به در و دیوار زل زده بودند. او گفت: «کسی می داند اولین بار ورد ها و جادو ها به صورت رسمی به چه زبانی نوشته و خوانده شدند؟» منتظر جواب نماند و گفت: «الفبای رونیک، الفبایی از باستانیان ما، با قدرت هایی فوق العاده و طلسم هایی فوق قدرتمند! این طلسم ها از عصر تاریکی در بریتانیا اجرا میشد. در حدود های 450 بعد از میلاد مسیح، موجی از مهاجران از سرزمین های اسکاندیناوی به سمت بریتانیا سرازیر شدند و با خود الفبایی 24 حرفی رو آوردند که به فاثارک نیز معروف است. مردم از این الفبا برای نوشتن جادو و ورد استفاده می کردند. هر کدوم از حروف الفبا رونیک، نام یکی از خدایان نورسی (که در جلسه پیش در موردش صحبت کردیم) یا یک گیاه یا یک جانور رو یدک می کشند. به طور مثال حرف berkanan: این حرف به معنای باروری و رشد است. تولد دوباره و زندگی جدید هم از معنای دیگر آن است. این حرف مرتبط با درختی به نام birch است (اسم فارسیشو نمی دونم K) که به سرعت رشد می کنه و رنگ سبز تیره ست. حرف بعدی و جذاب دیگه ای که هست حرف tiw هست. این حرف از خدای تیر، که خدای جنگ هست گرفته شده و خود حرف هم به معنای دلاوری، جنگ و مهارت جنگاوری هستش. نماد این حرف، تیری ست که به سمت بالا نشانه رفته. حالا به یکی از مهم ترین حروف می رسیم که قوی ترین طلسم ها با اون ساخته میشن. Algiz: الگیز نماد مراقب و محافظت است و سمبل والکیریان است. والکیری ها 12 تن از زیر دستان اودین بودند که در میدان های جنگ به نبرد می پرداختند و لازم به ذکره که بگم همشون یکسری دوشیزه بودند. اون ها برای پیدا کردن افرادی لایق که در میدان جنگ شجاعانه کشته شده بودند، همه جا را جست و جو می کردند. الگیز استقلال و خود مختاری رو افزایش میده. به حرف مورد علاقه من میرسیم... fehu به معنای پول، سلامتی، ثروت و موفقیت است و انرژی ای که این طلسم می ده باعث افزایش جذابیت و خوش شانسی میشه. این حرف به خدای فریر که خدای ثروت و باروری هم بود ربط پیدا می کنه. حرف بعدی: Isa ترجمه اون به انگلیسی معنای ice یا همون یخ رو میگیره. این حرف نماد تمرکز و پایستگیه. حالا چرا این حرف شکل I هست؟ وقتی تمرکز فردی یک نفر خیلی زیاد میشه و همه نیروهای درونی اش رو توی خودش متمرکز می کنه با کمک یکسری تمرینات، یک بلوغی توی ذهنش پدید میاد که باعث پرورش شما میشه (یا همون من (I)) انرژی این حرف همون طورکه باعث افزایش تمرکز میشه، باعث سردی و بی احساسی هم میشه مثل یخ. خب این جلسه به پایان رسید. برای تکلیف یچیز خیلی ساده هست. می خوام یک چیزی مثل اینایی که امروز بهتون آموزش دادم طراحی کنید. از خودتون. یک حرفی با مفهومی خاص و شکلی خاص. شکلش رو می تونید بکشید. یک اسم براش بزارید و می تونید به شی ای خاص ربطش بدید (مثل ربط دادن isa به یخ) پ.ن: خیلی از بچه ها اینطور تکلیفا رو دوست ندارن تخیل شون نمیاد یا هر چی :-" ولی اگر یکم فکر کنید چیزای باحالی می تونید بکشید
  18. وقتی بچه ها وارد کلاس شدند، متوجه تغییراتی در سطح کلاس شدند. کف کلاس به صورت کاشی های شطرنجی سیاه و سفید در اومده بود و در ورودی کلاس هم دو ستون بزرگ کار گذاشته شده بود. پروفسور با لبخندی در وسط کلاس ایستاده بود. گفت: «به دومین جلسه کلاس رموز باستانی خوش اومدید!» بچه ها بی سر و صدا وارد کلاس شدند و روی صندلی ها نشستند. پروفسور گفت :«امروز قرار بود که درباره آداب و رسوم و نماد های فراماسون ها صحبت کنیم. اول اینکه بدونید فراماسون ها بسیار معتقد به سنت های قدیمی خودشون هستند و نماد های خیلی زیادی دارند و خیلی از رسم هایی که به جا میارن، حالت نمادین داره. در حال حاضر من کلاس رو شبیه به یک لژ در آوردم! کف شطرنجی و ستون هایی در ورودی کلاس. خب، بزارید از اولین قسمت نمادین یک لژ شروع کنیم. موقعی که شما هنوز وارد کلاس نشدید! بله... ایشون یک تایلر (کاشی کار) هستند. تایلر ها در دم ورودی تالار های ماسونی می ایستند تا فقط به کسایی که صلاحیت ورود دارند اجازه ورود بدند. یعنی اساتید. تایلرها همگی مسلح به شمشیر هستند (حتی توی لژهای امروزی هم همچنان این رسم هست) که البته امروزه این شمشیر نمادینه حتی در مواقعی شمشیر پلاستیکیه. حالا می ریم سراغ ستون هایی که شما در ابتدای ورود به کلاس با اون ها مواجه شدید. اسم این دو ستون بوعز و یاکینه. فراماسون ها همواره از معبد سلیمان ایده می گرفتند و یک جور هایی انگار معبد سلیمان اولین لژ آن ها بوده. در ورودی معبد، دو ستون وجود داشتند و فراماسون ها به تقلید از اون، دو ستون رو در ورودی لژ ها کار گذاشتند. وقتی یک نفر می خواد به عضویت سازمان در بیاد، اون رو به حاشیه سنگ فرش شطرنجی میبرند به طوری که رویش به سمت شرق باشد. در وسط اتاق، استاد بزرگ لژ مستقر شده و میز بزرگی هم جلوی اوست. محرابی هم در انتهای قسمت شرقی سالن قرار دارد که روی اون ها تعدادی از کتب مقدس مثل انجیل و قرآن و تورات گذاشته شده. داوطلبی که مایل به عضویت در سازمان هست، پاچه ی راست شلوارش رو بالا میزنه و روی زمین قرار میده و در محراب سوگند میخوره. علت این پاچه شلوار بالا زدن اینه که داوطلبان انگار با این کار وجود خودشون رو با لژ پیوند دادند. تصویری از سوگند خوردن که البته در این تصویر به اشتباه نقاش زانوی پای چپ شخص رو روی زمین گذاشته دو مقام بلند بالای دیگه توی لژها به غیر از استاد بزرگ اون لژ، سرپرست ها هستند. سرپرست ارشد و سرپرست زیر دست. این دو سرپرست به همراه استاد بزرگ، هدایت لژ رو به عهده دارند. خیلی از لژها دارای سه پایه ستون هستند که هر کدوم از اونا، در یکی از طرفین صحن های استاد و دو سرپرست قرار گرفته. این سه پایه ستون نشون دهنده سه شیوه معماری هستند: یونیک و دوریک و قرنتی. یونیک در صحن استاده، دوریک در سمت سرپرست ارشد و قرتنی در سمت سرپرست زیر دست. سه پایه ستون به ترتیب نمایانگر خردمندی، قدرت و زیبایی هستند.» درجات: در این سازمان سه درجه نوآموز، عضو فراماسونر و استاد داریم که شخصیت مرکزی درجه استاد، حیرام ابیف معمار ارشد معبد سلیمان بود. حیرام ابیف به دست سه نفر از بناها کشته شد. نماد ها: پروفسور عکسی رو که با طنابی به سقف بسته شده بود، پایین کشید. ادامه داد: «احتمالا این متداول ترین نمادیه که از فراماسون ها میبینید. یک گونیا، یک پرگار و یک حرف G در وسط اون. خب مفهوم پرگار و گونیا که مشخصه. گفتیم فراماسون ها بنا و معمار بودند. ولی حرف G چه مفهومی می تونه داشته باشه؟ بعضی ها معقدند که G اول کلمه God (خدا) هست، بعضی ها معتقدند اول کلمه Goodness یعنی خوبی هست، ولی خیلی های دیگه هم معتقدند اول کلمه Geometry یعنی هندسه ست. که البته خودم بنظرم هندسه از بقیه معقول تره. در مورد این نماد، تفسیر های متفاوتی خوندم. بعضیا می گن این نماد خدایان مصریه. همون طور که تو جلسه قبل گفتم هر کسی فرضیه میده. اگر بخواید این تفسیر رو درباره خدایان مصری بخونید به کتاب شوالیه های معبد نوشته هارون یحیی مراجعه کنید. البته من درستیش رو تائید نمی کنم چون همون طور که گفتم هیچ چیز درست قطعی وجود نداره.» پروفسور عکس پرگار و گونیا رو جمع کرد و این بار عکس چشم رو نشون داد. گفت: «این چشم باید براتون آشنا باشه. خیلیا اون رو به شکل علامتی شیطانی میشناسند. اشتباه متداولی که خیلی از مردم می کنند، اینه که چشم تمام بینای فراماسونری رو با چشم هوروس مصری اشتباه می گیرند. چشم هوروس، نشانه قدرت سلطنتی و حمایت خدای رع بود. اما چشم تمام بینای ماسونی هیچ ربطی به هوروس ندارد. این تک چشم بیشتر نماد نظارت بر اعمال ماست. یعنی هر عملی که ما انجام می دهیم، توسط خداوند دیده می شود و او همیشه با ماست. (البته این تفسیر رو هم از یک کتابی برداشتم معلوم نیست چقدر درست باشه K) چشم تمام بینا در یک هرم: لابد پشت اسکناس های ماگلی یک دلاری، عکس چشم تمام بینا رو داخل یک هرم دیده باشید. ممکنه با دیدن این هرم و چشم بگید آهان! چشم که به هوروس مصری ربط داره! اما به عقیده خود فراماسون ها، این نشان مفهوم دیگه ای داره. هرم، نشانه قدرت و دوام است، چشم و شعار روی آن هم اشاره به مداخلات کائنات در حفظ آمریکا دارد! (قضاوت در مورد این حرف به عهده خودتونه:دی) رو نماد چندین عبارت نوشته شده. اولی Annuit coeptis به معنای: یک نفر اولین مراحل کار ما را تائید کرده. آخرین شعار هم که novus ordo seclorum است، به معنای نظم نوین روزگاره. پروفسور تمام تصاویر رو جمع کرد و گفت: «بیشتر مطالبی که امروز من گفتم، از کتاب "فراماسونری راز ها و رمزهای ناگشوده" نوشته روبرت ال دی کوپر بود. خود نویسنده کتاب مسئول لژ بزرگ اسکاتلنده بنابراین طبیعیه که یک مقدار حرف هاش یک طرفه باشه. اما مطالب جالب خیلی زیادی داره که به علت کمبود جا و وقت نتونستم همشو بگم! خوندنش ضرری نداره.» امیدوارم از این جلسه لذت برده باشید. مثل همیشه انتقادات و پیشنهاداتتون رو می شنوم. به عنوان تکلیف : برای تکلیف دو تا آپشن دارید که می تونید هر کدوم که دلتون می خواد رو انجام بدید و توجه داشته باشید اگر دوتاش رو انجام بدید به هیچ وجه امتیاز اضافه نمی گیرید 1- همون طور که می دونید نماد ها توی زندگی ما تاثیرات زیادی دارن! اطرافتون رو نگاه کنید.... یک چیزی که بنظرتون می تونه نماد شناخته بشه رو پیدا کنید و عکس بگیرید! و بگید نماد چی هست و چرا؟ خلاق باشید! 2- می تونید سازمان خودتون رو طراحی کنید! بگید آداب و رسوم اش چیه. به سمت کدوم هدف پیش میره و شیوه عضو گیریش چطوریه! موفق باشید! اگر میخواید تحقیق امتیازی بدید، در مورد مراحل مراسم عضویت در این سازمان تحقیق کنید. (خیلی جالبه این موضوع :دی)
  19. سلام خب اول این جلسه تشکر کنم از بچه های هافلپاف که واقعا منو به وجد آوردن انقدر جالب بود تکلیفاشون نگاهی به ساعتش انداخت و چشم هایش گرد شد. پنج دقیقه از شروع کلاس رموز باستانی گذشته بود. در حالی که به سرعت راه پله ها را پشت سر می گذاشت و به همه بر میخورد، بالاخره به دیوار کلاس رسید. سراسیمه ستاره پنج پر را روی دیوار رسم کرد و در حالی که نفس نفس میزد، خودش را داخل کلاس پرت کرد. پروفسور الکساندرا تارگت در حالی داشت کتاب هایش را روی میز مرتب می کرد زیر چشمی به ستاره نگاهی کرد و گفت:« خیلی خوشحالم که سر وقت رسیدی. هنوز درس رو شروع نکردم.» بعد از این که ستاره سر جایش نشست، پروفسور چوبدستی اش را در فضا تکان داد و تمامی دیوار ها و فضا به شکل ما قبل تاریخ در آمد. مردمانی که لباس هایی عجیب به تن داشتند، چادر بر پا کرده بودند و نیزه ها و تیر هایشان در گوشه و کنار پراکنده بود. پروفسور گفت: «ما دو انقلاب گسترده در تاریخ تمدن بشریت داشتیم. 1- انقلاب کشاورزی 2- انقلاب صنعتی دوران قبل از انقلاب کشاورزی، زمانی بود که انسان با شکار حیوانات زنده می ماند. در اون زمان که تمدن هنوز شکل جدی ای پیدا نکرده بود، بیشتر حالت نظام زن سالاری بود و در نتیجه، بیشتر خدایان هم حالت مادینه داشتند.» سپس دستانش را تکان داد و شکل جدیدی بر روی دیوار ها ظاهر شد. مردم در حال کشت و زراعت بودند. گفت: « با پیشرفت کشاورزی و صنعت، با تدریج نظام زن سالاری به نظام مرد سالاری تغییر پیدا کرد و خدایانی که پیش از اون بیشتر ماده بودند، حالت نر پیدا کردند.» ناگهان تمامی آن تصاویر ناپدید شدند و پروفسور از روی صندلی اش بلند شد. گفت: «اولین عامل به وجود اومدن خدایان، ترس بود مخصوصا ترس از مرگ چون در اون زمان معمولا هیچ کس به شکل مرگ طبیعی از دنیا نمی رفت، بسیاری از قبایل فکر میکردند که مرگ نتیجه جمع شدن و کوچک تر شدن پوسته و اگر کسی بتونه پوستش رو عوض کنه، تا ابد زنده می مونه. اتفاقاتی باعث شد که انسان ها فکر کنند هر چیزی توی بطن خودش روح داره و زنده ست. در قدیم می گفتند که خیلی از پدیده های طبیعی مثل حرکت خورشید در آسمان و زلزله، بخاطر روح و جانیه که در اون ها وجود داره. شاید اولین چیزی که انسان ها مورد پرستش قرار دادند، خداوند ماه در زمانی بود که هنوز شکار میکردند. این خدا برای اون ها معیار اندازه گیری زمان بود. وقتی که کشاورزی جانشین شکار شد و مردم فهمیدند که برای رشد گیاهان نیاز به زمین و خورشید دارند، خدایان خورشید و زمین جایگزین خدای ماه شدند. هر شی ای در گذشته می توانست دارای روح و جان و درواقع یک خدا به حساب بیاد. مثلا سرخ پوست ها فکر می کردند که هر درختی روحی داره که اون روح ها محافظ سرزمین اونها بودند. سرخپوستا اعتقاد داشتن که سفید پوست های با قطع درختان، باعث فراری دادن اون روح ها شدند و در نتیجه سرخپوست ها در جنگ ها شکست خوردند!» بعد از اون، پرستش حیوانات رو داریم! حیواناتی مانند گاو نر و گاو ماده به این دلیل پرستش میشدند که مظهر تولید مثل بودند. تقریبا میشه گفت هر حیوونی روزی در یک جایی از دنیا پرستش میشده که به پرستش حیوانات و اشیا توتم پرستی میگیم.» یکی از بچه ها گفت: «مگه قرار نبود این جلسه در مورد پگانیسم حرف بزنیم؟» پروفسور گفت: «دقیقا راستش این ها همه مقدمه بود! پگانیسم در واقع به معنای پرستش ادیانی غیر از ادیان ابراهیمیه. کلمه پگان در واقع از واژه یونانی paganus میاد که به معنای دین مردم روستاییه. هنگام ظهور ادیان ابراهیمی، اکثر شهر ها به دین های ابراهیمی روی آوردند در حالی که بعضی از روستاها هنوز عقاید قدیمی خودشون رو حفظ کرده بودن. » یکی از بچه های ریونکلا دستش رو بالا برد و گفت: «ببخشید ادیان ابراهیمی چی هستند؟» یکی از بچه های هافلپاف از جاش پرید و با ژست هرمیون گفت: «سه تا دین اسلام، مسیحیت و یهودیت ادیان ابراهیمین!» پروفسور گفت: «خیلی ممنون. خب. حالا با واژه جدیدی به نام نیو پگانیسم رو به رو هستیم. مهر پرستی در ایران و هندوگری در هند نمونه هایی از پگانیسم هستند. خیلی از گروه های پگانی مانند ویکاها معتقدند که پگانیسم با ادیان ابراهیمی در تضاد نیست. خب ویکا چیه. ویکاها فرقه ای جادوگریه و کلمه ویکا در زبان آنگلوساکسون به معنای خردمنده. کتاب اصلی این جمع اسمش آرادیاست.» پروفسور ادامه داد: «حالا میریم سراغ مهر پرستی. مهر پرستی یکی از آیین های برخاسته از سرزمین ایرانه که تا روم گسترش پیدا کرد. قبل از ظهور دین زردشت در ایران، ایرانیان به آیینی چند خدایی به نام مهر پرستی معتقد بودند که گرامی ترین خدای اون ها میترا بود. میترا خداوند عدالت، پیمان، جنگ و مادر بود. گاو مهم ترین قربانی در مهر پرستیه و بر طبق افسانه ها، آفرینش جهان از خون گاو و دیگر اندام های گاوی بود که میترا اون رو حمل میکرد. زمانی، به دلیل آن که قربانی کردن گاو صرفه اقتصادی نداشت، قربانی کردن گوسفند جایگزین اون شد و آیین قربانی کردن گوسفند در اسلام هم مانده است.» خیب! برای تکلیف دو تا آپشن دارید (یعنی هر کدومو دلتون خواست انجام بدید و نکته: اگر دو تاشو انجام بدید نمره اضافه نداره) 1- از یک پدیده جالب در اطرافتون که فکر می کنید در گذشته می تونسته به عنوان یک "معجزه" تلقی شه عکس بگیرید (لطفا از تلویزیون و گوشیتون عکس ندید بگید این در گذشته معجزه بوده یچیز جالب :|) 2- مذهب پگانی خودتون رو بسازید! برای خودتون اسطوره هایی تعریف کنید. مثلا خدای باران و غیره...
  20. خب جادو آموزان عزیز بعد از آشنایی با بحث زیستگاه گیاهان مختلف می‌رسیم به بحث آلودگی های نوری و بحث ژنتیک گیاهی مسلما پیش زمینه ی ذهنی درباره این موضوعات دارید اما امروز باهم به شکل گسترده تری مورد بررسی قرارشون خواهیم داد بحث آلودگی نوری یکی از موضوعاتیه که اصولا کمتر بهش پرداخته و مورد اهمیت قرار داده میشه خب نور به نحوی عامل جدا ناپذیری در زندگی انسان ها محسوب میشه و در مهمانی ها و تبلیغات و حتی کنسرت ها به صورت غیر استاندار مورد استفاده قرار میگیره اما استفاده بیش از حد از نور های مصنوعی همراه با پیشرفت زندگی بشری مضر واقع شده به نحوی که در بسیاری از شهر های پیشرفته با خیل عظیمی از چراغ های نورانی همیشه روشن مواجه میشیم خب این مورد شامل فضا های درون ساختمانی هم میشه خب باید شکرگذار باشیم که در سرسرا با وجود اون همه شمع گیاه بیچاره ای وجود نداره😉☘ البته اگه دقیق تر بشیم میبینیم که به علت استفاده از چراغ های نيونی و ماشین ها در دنیای ماگل ها این موضوع بیشتر به چشم میاد اما نور های شمع و حتی نور طبیعی بیش از حد هم موثر خواهد بود و یکی از شرایط ساخت گلخانه ها هم همین نور مناسب و استاندارد هست پس آگاهی شما در این موضوع ضروری خواهد بود از مشکلات فراوان ایجاد شده میشه به اثر بر بینایی افراد و مشکلات عصبی بر ذهن اشاره کرد تصور کنید که قراره یک خواب آروم در تخت خودتون داشته باشین و کاپیتان محترم☺️ کوییدیچ تون با چند تا شمع بالاسرتون ایستاده باشن تقاضای ادامه تمرین برای بازی فردا رو داشته باشن و حواس پرتی هم از عوامل دیگه میتونه باشه وقتی سوار جارو هستید جهت چوب دستی رو به صورت مستقیم نگه ندارید میتونه باعث سقوط شخص روبه رویی در شب بشه این موضوع امروز در دنیای ماگل ها هم موثر قرار گرفته به صورتی که گزارشهایی از ناسا هم منتشر شده مطالعات نشان می دهد که آلودگی نوری بر سلامت انسان بی تاثیر نیست. خیره شدن ناگهانی و عدم واکنش صحیح چشم ها تنها یکی از عوارض آلودگی نوری میتونه باشه کنتراست نور و رنگ یکی دیگر از اثرات شامل بی خوابی، افسردگی، سرطان و علاوه بر اینها در بدن انسان هورمونی به نام ملاتونین ترشح می شود ملاتونین، در حفظ چرخه طبیعی خواب ما نقش اساسی دارد؛ مطالعات نشان دادند که نورهای مصنوعی از میزان ملاتونین در بدن ما می کاهند و این هورمون خاص فقط در تاریکی تولید می شود؛ در نتیجه حتی اندک نور مصنوعی در تولید این هورمون اختلال ایجاد می کند. به طور عمده این نور ها با اثرات سو و غیر استاندار خودشون بر محیط زیست و گیاهان اطراف باعث کاهش رشد و حتی نابودی شون میشن مسلما گیاهانی هستند که برای انجام اعمال زیستی خود به بیش از 12 تا 14 ساعت نور احتیاج دارند این گیاهان، انتقال از مرحله رشد رویشی به مرحله زایشی همراه با افزایش طول روز سرعت مییابد و روزهای کوتاه منجر به تاخیر در گل دهی آنها میشود برای هر رقم از یک گونه گیاهی میتوان آستانه‌ای تقریبی از طول روز را مشخص نمود که روزهای کوتاهتر از آن گل دهی را به تاخیر می اندازد. اگر طول روز برای این گیاهان کوتاه شود، میتواند نمو میان گره ها کمتر می شود و در سطح زمین پنجه می زنند گندم ، جو ، چغندر قند، شبدر قرمز از جمله گیاهان بلند روز هستند. و از طرفی گیاهان روزکوتاه همراه با کاهش طول روز سرعت پیدا میکنه و روزهای بلند منجر با تأخیر در گلدهی آنها باعث میشه لازم به تذکره یکسری گیاهان نسبت به نور خنثی هستند ❌خب در اینجا ازتون میخوام بگید آلودگی نوری بجز تاثیر در علم گیاه شناسی در چه علوم دیگه ای میتونه موثر باشه مثال بزنید ❌ میتونید در مورد گیاهان خنثی گزارشی حداقل 100 کلمه ای ارائه بدین(الزامی نیست اما امتیاز تشویقی خواهد داشت)
  21. |: اهم اهم پاسخنامه سوال ۱ بستگی به خودتون داشت هرچی گفتین نمره دادم (۱۰) سوال ۲ ازیرس ایسیس ست نفتیس هوروس (۱۰ هر کدوم ۲) سوال ۳ (۲۰) خب اینو هیچ کس درست نگفت یعنی اشاره هایی شد ولی همه تون مشگل هایی توشون داشتین|= ونیمون و مریم و اما و چیف و سوجین اشاره کردن ولی یه تیکه هایی شو اشتباه کردن این میشه گفت تقریبا جواب کامل حساب میشه قبل از اون به نکات مهمی که اشاره کردین و اشتباهات تون برسیم ۱ جادوی مصر قدیمی تره|= خیلی قدیمی تره درواقع ظهور جادو توی اروپا سر جنگ های صلیبی و زمان مرلین و کلا تو اون دوران بوده در صورتی که مصر خیلی قدیمی تره ۲ اشتباهی که ونیمون کرد این بود که گفت مدرسه جادوگری ندارن الان به جان خودم توی متن گفتم که اومدیم خونه ی زندگی خونه ی زندگی درواقع مدرسه حساب میشه ۳ اشتباه بعدی همه تون این بود که میگفتین چوبدستی ندارن که خب دارن عصا هم دارن ولی فرق داره باهم البته این جلسه در مورد وسایل بیشتر توضیح میدم ۴ اشاره ی ونیمون خوب بود ولی همه میتونن خداچه بشن هرچند که خون های اصیل مصری و فرعونی مناسب ترن ولی خب اینم تو بحث این جلسه هست که بیش تر توضیح میدم و خب جادوی اصیل شون ربطی به خدایان نداره و حتی خیلی هاشون بدون این که خداچه بشن جادوگرای خیلی قوی میشن ۵مصری های جوشی هم داریم |= ۶ یه نکته حدودا ۵۰۰۰ ساله که خونه دیگه از خدایان استفاده نمیکنه پس نمیشه گفت به دنبال خدایانان هستن فقط(به جز توث که خب اون خودش اینو بهشون گفته که به خدایان اعتماد نکنن ) اینم این جلسه توضیح میدم ۷قدرت درونی جادوگرای مصری به متون هیچ ربطی نداره|= هیچ ربطی. اینا رو قاتی نکنید وقتی میگم مینویسن به خاطر اینه که خیلی هاشون طلسم های سختیه و به زبون آوردنش ممکنه به سوزوندن طرف ختم بشه و این که یاد گرفتن هیروگلیف خیلی طول میکشه برای همین به نوشته ها بیش تر تکیه میشه پس هیچ ربطی به کاهنه ها نداره|= ۸تعریف چیف یه جورایی درست بود هرچند اونا توی یه سری از کارا به چوبدستی نیاز دارن ولی خب خیلی کمتر از بقیه جادوگراست ۹ اشاره ی درست دیگه این بود که اروپایی معمولا برای اسون تر شدن کارا از جادو استفاده میکردن گه خب درسته ولی بازم استفاده هایی ازش توی کارای دیگه هم میشه ولی خیلی کمتره ۱۰ آخرین چیل که توجه مو جلب کرد این بود که گفتی مصری ها از جادوی سیاه استفاده میکردن در صورتی که این طوری نیست بر اساس باور های مصری ها هر و مرج باعث اشفتگی و بدبختی میشه به خاطر همین از جادو ی سیاه و هرج و مرج دوری میکردن این مشکلات اغلب تون بود و خب جواب های درستی که هیچ کس بهش اشاره نکرد وسایل و حیوانات توی این دو قاره کاملا متفاوته همین طور تاریخ اش کاملا فرق داره و معمولا با خدایان گره خورده در صورتی که جادوگرای اروپایی کاملا به خودشون متکین توی جادوی اروپایی هیچ نوشتنی در کار نیست و بیش تر وردا زبانی هستن یه فرق دیگه اینه که جادوگرای مصری قبل ۱۰ سالگی معمولا آموزش رو شروع میکنن در صورتی که مال اروپایی ها ۱۱ ساله و بعد از تموم گردن درسشون به نوم و یا منطقه های دیگه ای فرستاده میشن در صورتی که توی اروپا همه توی همون منطقه میمونن سوال اخر هم توی این درس جواب شو میگم(۱۰) توی خوابگاه دخترا روی یکی از تخت ها نشسته بودم و به دخترا نگاه میکردم که خوابیده بودن خیلی عجیب بود با این که ۴ تا گروه پیش هم بودن هیچ دعوایی نشده بود البته خسته بودن بچه ها هم باید در نظر گرفت! نمیخواستم بیدار شون کنم ولی خب دیر بود جیییییییییییییییییغ با با صدای جیغ من بچه ها عین دیونه ها شروع به جیغ و داد کردن گریفی ها به اسلی ها پوزخند میزدن و اسلی ها بهشون با نفرت نگاه میکردن فکر کنم باید حرف مو در رابطه با دعوا نشدن پس بگیرم. بعد از این که بچه ها اروم شدن و فهمیدن که توی هاگ نیستن و این که صدای جیغ مال من بوده تا بیدار شون کنم چپ چپ نگام میکردن قیافه ی حق به جانبی گرفتم و گفتم خب دیر شده! تا ۲۰ دقیقه ی دیگه حموم رفته پایینید! دیدم قیافه ها ریخت بهم نسی: پرفسورررررر من دیشب حموم بودم|: _: اصلا مهم نیست هر روز باید حموم کنید فعلا! رفتم پایین لباس دیروز مو عوض کرده بودم و یه بلیز آشتسن کوتاه و شلوارک نخی سفید با طرح های آبی پوشیده بودم هایلایت موهامم از یه دست آبی به آبی طلایی تغییر کرده بود پوتین هامم پوشیده بودم که خب درواقع نباید این کار رو میکردم کی به اینا اهمیت میده! تنها آرایشمم سرمه بود پایین نشستم چند دقیقه نگذشته بود که سر و کله ی بقیه پیدا شد از چشماشون میتونستم بفهمم که گرسنه ان. اما یه ذره شجاعت به خرج داد و گفت صبحونه نمیخوریم؟|= چرا ولی اول بیاین این لیوانا رو بردارین و از آب توی حوض بخورین براتون خوبه بچه ها با شک و تردید لیوانا رو برداشتن و رفتن از آب حوض آب برداشتن و خوردن یهو دیدم همه حمله ور شدن به آب |= نسترن : این چیز.... انگار آب عادی نیست... خب معلومه که نیست اگه به مجسمه ی تو حوض دقت کنید میبینید که توثه خدایان میتونن آب رو تصفیه کنن و قدرت های که توش وجود دارن رو افزایش بدن سین: مگه این مجسمه نیست؟ پس چرا چشماش حرکت میکنه و آب رو تصفیه میکنه؟|= خب درواقع این خود توث هم هست خدایان میتونن تو کالبد های مختلفی هم زمان حضور داشته باشن این کالبد ها معمولا قدرت های خیلی کمی از اون ها رو هم دارن مثل این مجسمه خیل خب اینها رو بخورین تا من کیف هاتون رو بیارم (برای هر کس یه کیسه پر از میوه و ساندویچ ظاهر میشه) من برم الان میام سین : آنا به طور خیلی ناجوری عجیب میزنه خیلی عجیب... (بقیه ی صداش بین صدای خوردن ساندویچ ها محو میشه) آنا با ۳۰ ۴۰ تا کیف ظاهر میشه خیلی خوبه که عین هاگ نیست اینجا و میشه آپارات کرد به هر حال صبحونه خوردن کافیه *غذاها ناپدید میشود صدای ناله ی بچه ها* خب بیاین اینا رو نفری یه دونه بردارین|: *به کیف ها که به رنگ های مختلف هستن اشاره میکند* این تو چیه؟ این صدای فاطیما بود یه چوب جادوی عاج(همون چوبدستی خودمون البته یه مقدار متفاوته) یه میله چند تا پاپیروس یه مجموعه مرکب یه تیکه موم و یه مقدار نخ و ۱۰۰ البته مقداری گچ ! کاربرد هاشون هم توی کلاس های آینده پیدا میکنیم با هم ! (اهم اهم برای تکلیف اول میخوام تا جایی که میتونین از هنرمندی تون استفاده کنید و کیف تون رو برام بکشین یا عکس شو بفرستین توصیف هم باز قبوله ولی خدایی نیاین تو ۳ تا کلمه خلاصه کنید|:) (تکلیف دو *چه پشت سر هم* میخوام کاربرد اینا رو پیدا کنین و بنویسید و اگه چیز دیگه به نظر تون اومد که من نگفتم یا این که توی کیف شما اضافه هست اسم شو بگین و کاربرد اونم بنویسید) فکر کنم یه کار دیگه موند که قبل از شروع کلاس باید بکنیم|: اها! *زبونش رو میاره بیرون دخترا قیافه ی خودشون رو به حالت ای چندش تغییر میدهند* خب بابا حالا |: منظور من زبون درازی نبود به زبون من نگاه کنین *بر روی زبونش هیروگلیفی معلوم میشود* خب این هیروگلیفی که روی زبون منه مااته نماد نظم و هماهنگی این بهتون کمک میکنه که که بهتر بتونید جادو تون رو بیان کنید البته دائمی هم نیست *بعد از تتو شدن هیروگلیف ها روی زبون بچه ها* خب بهتره برگردیم به سالن قرن ها به کجا رسیده بودم .. اها بعد از به دنیا اومدن ۵ تا خدای جدید به دستور رع شو نات و گب رو از هم جدا میکنه سالیان زیادی میگذره و تاج و تخت به ازیرس میرسه ست به اون حسودی میکنه چرا که بزرگ ترین سردار رع اون بوده و حالا این که برادرش جای اون به تاج و تخت برسه به نظر براش نا عادلانه میاد اون خیلی تلاش میکنه تا ازیرس رو از تاج و تخت خلع کنه ولی خب نمیتونه تا در روز تولد ازیرس در اون زمان ایسیس حوروس رو حامله بوده در وسط جشن تولد یهو ست با یه تابوت از جنس طلا ظاهر میشه و ادعا میکنه که برای تولدش و عذر خواهی اومده و این یه کادو به کسیه که بتونه به عنوان اولین نفر توش جا بگیره و ادعا کرد که این تابوت باعث افزایش قدرت اون خدا خواهد شد همه ی خدایان به سمت تابوت هجوم میبرند ولی اندازه ی هیچ یک نمیشه حتی با وجود تغییر شکل هایی که کردن در نهایت فقط ازیرس باقی میمون ایسیس سعی در متقاعد کردن اون برای این که توی اون تابوت نره میکنه ولی جواب نمیده و ازیرس طمع میکنه و به داخل تابوت میره ولی به محض نشستن طناب هایی اونو میگیرن در تابوت بسته میشه و با سرب پوشیده میشه و به زمین کشیده میشود بعد از این موقعیت ست میخواد ایسیس رو بکشه ولی نفتیس همسر ست نمیذاره و ایسیس فرار میکنه مدت ها میگذره و حوروس به دنیا میاد و بزرگ میشه و انتقام پدر شو از ست میگیره و به همین خاطر به انتقام جو معروف میشه بعد از شکست دادن ست ۱۴ قطعه ی بدن ازیرس توسط ایسیس و حوروس پیدا میشه و توسط باند هایی از جنس پاپیروس به هم چسبیده میشه (اولین مومیایی این مدلی درست شد) ولی خب ازیرس نمی تونست در دنیای زندگان باقی بمونه و به دنیای مردگان میره و خدای مردگان میشه و تاج و تخت به حوروس میرسه .... الو |= خوبین؟ تموم شد ببخشید قدری خسته کننده بود |: اگه سوالی هست جواب میدم سوجین: مگه توی جلسه ی قبل نگفتین که حوروس بچه ی آخر نات و گبه؟ _:درواقع جفتشه دو تا نظریه هست یکی هست که میگه ازیرس و ایسیس توی شکم نات ازدواج میکنن و بچه شون میشه هوروس که این طوری هم بچه ی نات به حساب میاد و هم بچه ی ازیرس و حوروس یکی دیگه هم هست که میگه خدایان به صورت های مختلفی ظاهر میشن فقط میزبان هاشون فرق میکنه یعنی توی یه برهه ی زمانی هوروس بچه ی ازیرس و ایسیس بوده و در یه زمان دیگه بچه ی نات و گب که خب هر دو تاش درسته که خب این یه ذره برای شماها پیچیده است که هنوز اطلاعات کاملی ندارین شناخت خدایان سال ها زمان میبره... ونیمون: میزبان؟ ای وای یادم رفت توضیح بدم! خداچه ها یا ایزدچه ها به جادوگرایی گفته میشه که بدن شون رو برای اینکه حداکثر قدرت شون برسونن بدن شون رو به خدایان واگذار میکنن این کار سال ها طول میکشه و در نهایت ممکنه باعث مرگ خیلی ها بشه به معروف ترین این افراد میشه به کلعوپاترای هفتم و فرعون توت اشاره کرد (تکلیف ۳ در مورد خداچه ها اطلاعات جمع کنید و اگه قرار بود خودتون خداچه بشین کدوم خدا رو انتخاب میکردین و چرا؟ ) خب بسه برای امروز من خودم به شخصه مخم هنگ کرد میتونین برین زنگ تفریح تا عصر! *به سمت دفتر رییس لکتور میرود* _: آنا اومدی؟چطور پیش میره؟ وضعیت خودت چطوره؟ ظاهرا که اومدم/: خوبه بچه‌ها دارن درگیر میشن منم خوبم فقط خسته ام داره زیادی طول میکشه.... *حیاط* نسترن:آنا به شدت عجیب میزنه|: به شدتتتتتتت موافقم.. تکلیف بعدی هرج و مرج و نظم و هماهنگی رو تعریف کنید و با دلیل و مثال از هم جدا کنید رنگ هایی هم که میشناسین توی این دو تا گروه تقسیم کنید و براش دلیل بیارین برای تحقیق هم در مورد رع ، اهرام و دشمنان رع تحقیق کنید
  22. خب خب رسیدیم به جلسه دوم این جلسه راجب آفت ها یی که در گیاهان هست صحبت کنیم خب اول از همه باید بدونیم آفت چیه هر چیز تخریب کننده ای آفت محسوب میشه در واقع تعادل طبیعی حیات گیاه رو بهم میزنند و میتونن گروهی از جانورآن رو شامل باشند که به قسمت های مختلف گیاه از جمله ریشه ساقه برگ گل و میوه باشه که تو تصاویر میبینید که خب هم از نظر اقتصادی و هم بهداشتی مضر هستند به موش ها سنجاب ها و گنجشک و حلزون ها میتونیم به عنوان جانورانی که عمدتا آسیب رسان هستند اشاره کرد کلا آفت به 4 درجه تقسیم میشوند اول:در آفات درجه اول میزان خسارت از میزان هزینه ای که برای آنها(گیاهان آسیب دیده)صرف میشه مثلا هر ساله ملخ های صحرایی مزارع گندم رو تحت تاثیر قرار میدهند آفات یا مانند شته ها و کنه ها مکنده هستند و از شیره گیاهی تغذیه می نمایند که برای مبارزه با آنها باید از سموم نفوذی استفاده نمود و یا مانند انواع سوسک ها، بافت های گیاهی را پاره نموده و از آنها تغذیه می کنند که باید آنها را با استفاده از سموم تماسی از بین برد. درباره مبارزه با آفات لزومی به یادگیری نام هیچ نوع سمی نیست چون نام تجاری آن همیشه در حال تعویض و سموم جدیدی به بازار عرضه می گردند. ولی همیشه کلمه سم نفوذی و سم تماسی را به خاطر بسپارید. به طور کلی روش های مبارزه با آفات را می توان به دو روش زیر تقسیم بندی نمود:ا الف) مبارزه شیمیایی (استفاده از سموم و سمپاشی ) ب)مبارزه غیر شیمیایی با آفت (مبارزه بدون سم) بهترین زمان برای سم پاشی زمانی است که حشره به شکل نوزاد و آسیب پذیر است، در حالت پیله نیز حشره دارای پوشش محکمی است و در مرحله حشره بالغ نیز به علت حرکت سریع و پرواز کردن در محل سم پاشی نمی ماند، بنابراین بهترین زمان مرحله دوم یعنی مرحله نوزاد است. مصرف بسیاری از سمومی که از ابتدای کشف آن مورد استفاده قرار گرفته اند، به دلیل خاصیت بیماریزا و آلوده بودن آن و هم چنین آلوده کردن محیط زیست و خطراتی که برای انسان و اکوسیستم داشته اند، ممنوع شده است. استفاده از سموم شیمیایی خطرات زیادی به همراه دارد. خب برای تکالیفتون ازتون میخوام در مورد افت های گیاهی گیاهان محل زندگی تون(با توجه به سیستم و نوع گیاه های اطرافتان)مثلا شمال کشور مرکبات و مناطق جنوب و گرم سیر گیاهانی مثل کاکتوس بیشتر دیده میشن (الزاما اینا نیست) برام توضیح بدین تکلیف دوم تون الزامی نیست ولی امتیاز بیشتری در صورت انجام دادن بهتون تعلق میگیره میخوام در مورد سموم شیمیایی یک مقاله 100 کلمه ای بهم ارائه بدید
  23. روی صندلی دراز کشیده بودم و داشتم به تکالیفم فکر میکردم. دستم رو زیر گردنم گذاشته بودم. علی اومد کنارم نشست و باهام مربوط به یه سری تئوری های عجیب درباره ی وجود صحبت کرد (اشاره میکنم که کلا اینجوریه) بعد از اون نگاه به ساعت انداخت و گفت: <وای کلاس پیشگویی شروع شد> و بعد در افق محو شد. یکی دو ساعت بعد که من تقریبا ۵ سانتیمتر از سرجام تکون خورده بودم با عجله توی دخمه اومد و داخل خوابگاه رفت و با جامه مشکی رنگ بلندی برگشت. با تعجب به من نگاه کرد و گفت؛ < تو چرا هنوز اینجایی؟> تو چشمامش زل زدم و با تعجب گفتم :<مگه نباید اینجا باشم؟ اصن چرا گیر میدی؟< علی با عصبانیت نگاهم کرد و داد زد =تالار دوئلللللل= و بعد چوبدستیش رو درآورد و تحدیدم کرد. به خوابگاه رفتم و چمدونم رو باز کردم، لباس مناسب پوشیدم و از خوابگاه اومدم بیرون. وقتی رسیدم پروفسور الکساندرا رو دیدم که داشت به علی میگفت که مواظب باشه. با دیدن من علی سرخ شد و فقط گفت =باشه باشه= و سریع پیچوند و اومد بیرون. دست من رو سفت گرفت و دوان دوان سمت پله ها برد. وارد سالن شدم و علی هم رفت طبقه بعدی. روبرو اعضای هافلپاف ایستادم و منتظر زی زی و آرمان شدم. وقتی اونا هم رسیدند داور دستور شروع بازی رو داد. چوبدستیم رو درآوردم و حول عقربه های ساعت چرخوندم و گفتم کاسکادینگ > shapotter ورد کاسکادینگ، وردی هست که به صورت غیر محیطی به حریفمون ضربه میزنه! البته اینارو علی گفته
  24. درود دوستان از امروز شنبه ۲۸ بهمن دو هفته وقت دارین تا تلاش کنین و ۱۰۰ نمره ی تحقیقی این ترم رو بگیرین روش کار اینجوریه بچه های ترم ۱ ؛ باید ی گوی پیشگویی ترم ۲. یک تلسکوپ و ترم سه ی گوی پیشگویی ک توش یه تصویر وجود داره درست کنن و عکس اون رو برام بفرستن دقت کنین ک باید حتما درست کنیدشون. بعد تو جلسه ی سوم ی مسابقه گذاشته میشه و برنده ۱۰۰ امتیاز رو میگیره
  25. درود جادوآموزان عزیزم خوب جلسه ی پیش تا جایی بهتون گفتم که سالازار لبخند خبیثی به یول زد... و اما بشنویم از ایده روونا روونا پیشنهاد داد کلاه مرلین که یه اثر باستانی و جادویی رو با یه موجود زنده که قدرت تفکر داره پیوند بزنن تا بتونه ذهن افرادو بخونه و با توجه به روحیاتشون اونارو به یه گروهی بفرسته... و سالازارم همون لحظه دست گذاشت رو یول و ول کن نبود... روونا با سالازار مخالف نبود تمام خواسته ی اون این بود که اختلاف بین دوستانش از بین بره ولی خوب می تونید حدس بزنید که هلگا و گودریک کاملا با این قضیه مخالف بودند. گودریک مثل هرمیون مخالف سو استفاده از موجودات جادویی بود...و هلگا بخاطر روحیه ای که داشت هرگز نمی تونست این کارو در حق یول بکنه. تا اینکه روونا از بحث بین این سه نفر خسته شد و از یول نظرشو پرسید و گفت: -یول آیا دوست داری در قالب یه کلاه به یه موجود جاودانه تبدیل بشی و وسیله ای بشی برای آموزش جادوآموزان هاگوارتز؟(لامصب انقدر قشنگ حرف زد من اگه بودم به شخصه خودم میرفتم کلاه میشدم والا) یول کمی فکر کرد و یادش امد همیشه دلش میخواسته موجود مهمی باشه... بعد جنگ جهانی بین موجودات جادویی و انسان ها جن ها به بردگی گرفته شده بودن...قدرتی که داشتن نادیده گرفته میشد... هیچ کس به اونها اهمیت نمیداد... دلش می خواست برادر و خواهرهای جنشو از بردگی ازاد کنه...پس ممکن بود وقتی به کلاه تبدیل بشه فردیو پیدا کنه که از ته دل طرفدار حقوق جن های مظللوم بشه. و یک بار برای همیشه جن هارو از بردگی نجات میداد... پس رو به روونا گفت: سالهاست از جن ها سو استفاده میشه...اونها رو به بردگی میگیرن...اما این بار بار اخره... از من استفاده کنید تا بتونید شجاع ترین...باهوش ترین...مهربان ترین و اصیل ترین جادوگرا رو انتخاب کنید... اما در عوضش یه شرط دارم... سالاز هم مثل همیشه امد اعتراض کنه که روونا با اخم ساکتش کرد و گفت: -هر خواسته ای داشته باشی قبوله... یول رو به روونا گفت:وقتی جنی برده میشه هیچ وقت قادر نیست به ازادی برسه مگر با مرگ...من میخوام شما راهی پیدا کنید که جن ها بتونند بدون مردن به ازادی و استقلال برسند. هلگا و روونا بهم نگاه کردن... هلگا:من و بقیه مدیران هاگوارتز سوگند میخوریم راهی برای ازادی جن ها پیدا کنیم... و اون چهار نفر کلاه مرلینو گذاشتن سر یول و همزمان با چوبدستی هاشون طلسم زیر رو گفتم... _ آلتِر تو هَت و یول و کلاه در یک حرکت زیبا یکی شدن... و از اون پس در هاگوارتز از کلاه گروهبندی که در اصل همون یول هست برای گروهبندی استفاده کردن... راستی این نکته رو بگم یول شاعرم بود :دی برای همین انقدر اول سال خوب شعر میگه... و اما برای تکلیف: بهم بگید زمانی که کلاهو گذاشتید سرتون چه حسی داشتید و چه اتفاقی افتاد؟ "حداکثر نمره 20 امتیاز" #جن_ها_حق_دارند_آزاد_باشند + می تونید برای این عنوانی که گفتم خودتون داستان بسازید و بهترین داستان امتیاز ویژه ای از من میگیره که از امتیاز تعیین شده بیشتره. + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید. +تحقیق رو زیر همین پست فروم بهم بدید.
  26. درودی دیگر بر همه ی جادوآموزان عزیزم برای این جلسه یه تحولی توی درسمون دادیم از یه شاگرد قدیمی کمک گرفتم و میخوام باهاتون یه داستان قدیمی رو درمیون بذارم. چند وقت پیش با بهار اسنیپ (اسلایترین) تو کتاب خونه بودیم که بهار با هیجان رفت کتاب تاریخ جادو از آغاز تا امروزو اورد پیشم و عکس دو نفر رو تو کتاب بهم نشون داد و گفت اینا اجدادشن و اسمشون زین و جنیه. من خیلی به مغزم فشار اوردم و پرسیدم که ایا این زین و جنی همون زین و جنین که برای اولین بار از چوبدستی استفاده کردن و بهارم تایید کرد. و اما بشنویم داستان این زین و جین رو هزاران سال پیش بهتره بگم یکی دو صده بعد زمان مرلین دو تا جادوگر در یک خونه جنگلی به خوبی و خوشی با هم زندگی میکردند. یکی از روزها که ذخیره ی چوبشون تموم شد زین تصمیم میگیره بره و چوب جمع کنه. مشغول جمع کردن چوب بود که احساس کرد چیزی پشتشه و برگشت و با یک گرگ مواجه شد. با دیدن گرگ خیلی ترسید ولی سعی کرد خودشو کنترل کنه دستشو اورد بالا تا با جادو کردن گرگ رو دور کنه اما گرگ مجال جادو نداد و پرید و دستشو گاز گرفت و کند. زین که از درد داشت بیهوش میشد به زمین افتاد گرگ خواست بپره روش که دست دیگشو اورد جلوی خودش و گرگ دست دیگشم گاز زد و کند. زین بی دست مونده بود و گرگ وحشی ما قصد حمله ای دوباره به اونو داشت که جنی میرسه و با جادو گرگ رو بیهوش میکنه. اما بشنویم از زین که بدون دستاش دیگه نمی تونست جادو کنه. جنی سعی کرد با جادو جلوی خونریزی رو بگیره ولی نتونست دست زینو ترمیم کنه پس دوتا چوب نازک از تنه ی چوب هایی که زین جمع کرد کند و با جادو کاموایی نا مرئی ظاهر کرد و سعی کرد اونو به دست زین بچسبونه. زین با ناامیدی دستاشو که به چوب وصل شده بود تکون میداد و باناراحتی از وضعیت دستانش و عدم تواناییش برای جادو می نالید. همونطور که دستاشو تکون میداد از چوب جرقه ای بلند شد. جنی که جادوگر باهوش بود به سمت زین رفت و دستاشو گرفت و به چوب نگاه کرد و گفت:این خون قرمز چیه توش یه تار مو هست. زین عصبانی گفت:مال اژدهاست شکارچی های اژدها اون مکانی رو که مشغول جمع چوب بودم یه اژدها رو کشته بودن و اینم خونش بود که روی چوب ریخته بود تار مو هم جتما مال همون اژدهاست. جنی با شادی گفت:زین چند لحظه فکر کن این چوب درخت نارونه با مغز موی اژدها که یک چیز جادوییه تو می تونی جادوی بدنتو به چوب انتقال بدی و ازش استفاده کنی. زین کمی فکر کرد و تلاش کرد اما فقط چند جرقه تولید شد. روزهای بعد زین و جنی باز تلاش کردن تا اینکه زین موفق شد جادوهای کوچک انجام بده و کم کم تونست هر کاری که قبلا میکرد رو با چوب انجام بده. جنی سعی کرد خودشم این کارو بکنه اما با چوب نارون و مغز موی اژدها زیاد موفق نبود پس چوب و هسته شو عوض کرد چیزی های مختلفو امتحان کرد تا بالاخله با چوب صنوبر و مغز موی تک شاخ تونست به خوبی جادو کنه. جادوگرای دیگم این کارو کردن و کم کم استفاده از چوب جادو رواج یافت. خوب این بود تاریخچه ی اولین افرادی که از چوب جادو استفاده کردن. برای تکلیف:اول بهم بگید چوب دستی شما از چه چوبیه و مغزش چیه و اینکه به نظرتون چرا چوب و مغز هر کسی با مال یکی دیگه فرق داره؟ امتیاز ویژه برای تحقیق در رابطه با موضوعات مربوط به این مبحث: "حداکثر نمره 20 امتیاز" #چیشد_که_جادو_با_دست_هایمان_را_را_فراموش_کردیم (بچه ها این یه عنوان خبریه و از پیام امروز براتون پیداش کردم راجبش تحقیق کنید راجب اینکه چرا بعد اون قضیه کم کم قدرت جادو کردن با دست در جادوگرا تحلیل رفت و در این کار ضعیف شدند؟) + می تونید برای این عنوانی که گفتم خودتون داستان بسازید و بهترین داستان امتیاز ویژه ای از من میگیره که از امتیاز تعیین شده بیشتره. + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید. +تحقیق رو زیر همین پست فروم بدید.
  27. درودی دوباره بر شما جادوآموزان عزیزم امیدوارم مبحث جلسه ی گذشته رو فراموش نکرده باشید. تا اونجایی بحث کردیم که اژدهای عزیز در عوض دو شرط پذیرفت که به مرلین جادو رو یاد بده... یه شرطشو گفتیم اما شرط دوم... امیدوارم که شماها با پیشگویی شمشیر اکسکالیبر از سرزمین کملات آشنا باشید. بر طبق اون پیشگویی آرتور تنها فرد شایسته ای بود که می تونست شمشیر اکسکالیبر رو از درون سنگ در بیاره و به پادشاهی کملات برسه. (البته به اینکه اون فرد آرتوره در پیشگویی به طور مستقیم اشاره نشده بود اما مشخصاتی از اون فرد در پیشگویی بود که مربوط به مشخصات آرتور میشد) افسانه های زیادی راجب اکسکالیبر و نحوه ی ساخت و قرار گرفتنش درون سنگ وجود داره اما من داستان کوتاهی که بین مردم برجسته تره رو براتون بازگو میکنم. یکی از معروف ترین موجوداتی که قبل از انسان ها در راس چرخه جادو بودند الف ها بودند. الف ها در اون زمان قصد داشتن حکومت تمام سرزمین های جادویی رو به دست بگیرند...اما مقابل خودشون موجودات جادویی قدرتمندیو می دیدند که اجازه ی اینکارو بهشون نمیداند. اکثریت موجودات در صلح به سر می بردند اما درگیری بین الف ها و جن ها هر روز بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه اژدها ها (مشکل اساسی برا خودش جمع بستن اژدها) پا پیش گذاشتند تا این دشمنی دیرینه رو پایان ببخشند. در بین جن ها شمشیر شکسته ای بود که ارزش زیاد و تاریخچه ی بلند و باشکوهی داشت از طرفی دیگه در بین الف ها خنجری بود که همین ارزش و بها رو داشت. اما هر دو خنجر و شمشیر شکسته به تنهایی کارایی به خصوصی نداشتند پس اژدها ها پیشنهادی جسورانه دادند. یکی کردن خنجر و شمشیر. اما پیشنهاد اونها ختم به این نمیشد...اونا میخواستند شمشیرو در دل سنگی در مرز سرزمین الف ها و جن ها قرار بدند(یعنی کملات) تا گروهی که موفق به دراوردن شمشیر بشه رهبر مطلق دنیای جادو بشه. (من فکر میکنم اژدها ها باور نداشتند اونا بتونن اینکارو بکنن چون این تفکر قدرت برتر بودن بین جن ها یا الف ها فقط بین خودشون بود و بقیه اهمیتی نمیدادند بیشتر اژدها ها قصد داشتند اونارو برای همیشه ساکت کنند.) در ابتدا هیچ یک از دو طرف حاضر به پذیرفتن نمیشدن اما نمیشد رو حرف اژدها ها حرف زد (در حقیقت این موجودات نقش ریش سفید موجودات جادویی رو داشتند و از باخرد تریناشون به حساب میومدند)از طرف دیگه هر دو طرف از جنگ و دشمنی خسته شده بودند و مطمئن بودند این طرحی که اژدها ها ریختن بدون پایه و اساس نیست پس به اونا اعتماد کردند و اجازه دادند شمشیر و خنجر یکی بشه. پس از یکی شدن شمشیر و خنجر اژدها ها اونو با جادو در دل سنگ قرار دادند. جادو به صورتی انجام شده بود که تنها شایسته ترین فرد برای حکمرانی دنیای جادوتوانایی بیرون آوردن شمشیر کاملو از درون سنگ داشت. اسم اون شمشیر کامل رو اکسکالیبر گذاشتند. در ابتدا نمایندگان دو طرف جن و الف تلاش کردند شمشیر رو در بیارند اما موفق نشدند حتی موجودات دیگر سرزمین هم تلاششونو کردند اما باز هم موفق نشدند. کم کم موجودات دیگه مثل دورف ها ، غول ها ، سانتور ها حتی خود اژدها ها و خیلی از موجودات دیگه تلاششونو کردند اما نتونستند و در اخر همگی تسلیم شدند و برگشتند به حالت سابق خودشون و الف ها و جن هاهم سرافکنده بیخیال همچی شدند. تا اینکه سانتور ها پیشگویی عظیمی کردند...پیشگویی که سرنوشت کل دنیای جادو رو تغییر داد... "روزی انسانی در سرزمین کملات متولد میشود که خواهد توانست شمشیرو رو از دل سنگ بیرون بیاره." سرتونو درد نیارم کسی توجه به این پیشگویی نکرد چون اونا در حد مورچه انسان هارو به حساب نمیاورند اون زمان اونا به موجوداتی که توانایی جادو نداشتند کمترین بهایی نمیدادند. چه برسه به اینکه به پیشگویی بها بدند که با توجه به اون یه ماگل حکمران همشون میشد. ولی اشتباه میکردند چون آرتور سالیانی بعد متولد شد و اکسکالیبر رو از دل سنگ دراورد و حکمران تمام دنیای جادو شد. و اما برگردیم سر داستان خودمون. طبق قراری که موجودات با هم گذاشته بودند هر چند مخالف حکمرانی یه انسان بودند اما به آرتور احترام میگذاشتند و اونو رهبر خودشون می دونستند. پس شکست و مرگ آرتور شکست و بحران توی دنیای جادو بود. شرط دوم اژدها این بود که در عوض آموزش جادو تنها از این جادو در راه حفاظت از آرتور استفاده بشه نه خواسته های نفسانی مرلین. و مرلین سخت کار کرد هر زمان که ارتور بهش اجازه ی مرخصی میداد به غار میومد و سخت تلاش میکرد تا بتونه جادو کنه.. مرلین با بند بند وجودش سعی کرد جادو رو لمس کنه از مغز کمک میگرفت و به بدنش دستور میداد تا کاری که میخواد انجام بده... مرلین مدت زیادی روی چیزی که میخواست برای بار اول تمرکز میکرد مثلا به حرکت در اوردن یک سنگ... مدت زیادی به سنگ خیره میشد و توی ذهنش تمام جزئیات اونو بررسی و تحلیل میکرد بعد نیروی از ذهنش رو به دستاش هدایت میکرد... بار ها این حرکتو تکرار کرد تا سنگ تونست کمی بلغزه این کارو انقدر تکرار کرد تا تونست سنگو روی هوا معلق نگه داره... بعد سعی کرد اتش رو به وجود بیاه یه تیکه چوب رو توی دستش میگرفت و سعی میکرد از ذهنش نیرویی به سمت اون چوب بفرسته تا بتونه نوک اونو شعله ور کنه... کم کم تصمیم گرفت کاری که میخواست با نیروی جادو انجام بده زیر لب زمزمه کنه مثلا برای اتش زدن نوک چوب زیر لب کلمه ی برن ایت رو تکرار میکرد تا اینکه جواب داد و نوک چوب اتیش گرفت. مرلین سالها تلاش کرد تا تونست جادو های بزرگ تری انجام بده. این هم داستان مرلین... برای تکلیف:اولین کار جادویی که با دستتون و با تلاش های خیلی زیاد انجام دادید نام ببرید...دقت کنید با دست نه با چوب جادو... (در حقیقت منظورم اولین کاری که کردید و باعث شد بفهمید جادوگریده) امتیاز ویژه برای تحقیق در رابطه با موضوعات مربوط به این مبحث: "حداکثر نمره 25 امتیاز" #الف_ها ، #جن_ها ، #لیست_کاملی_از_موجودات_جادویی_غیر_انسان + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید. +تحقیقو زیر همین پست فروم بدید.
  28. *چند روز پیش* تو راهروها قدم میزدم که صدای آشنایی رو شنیدم. منم که حس فضولیم گل میکنه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم، به سمت صدا رفتم. از داخل یکی از کلاسا بود، در نیمه باز بود و من میتونستم محمد رو ببینم که داشت با فردی که پشت در بود حرف میزد. خیلی تلاش کردم که رد بشم و حرفاشونو گوش نکنم ولی وقتی محمد از عشق پنهانش حرف زد سر جام میخکوب شدم. محمد ؟ عشق پنهان ؟ واقعا ؟ همینطور که داشتم اینو هضم میکردم متوجه شدم که دارن به سمت در میان که خارج بشن و خب فرار رو بر قرار ترجیح دادم. ) تمام روز داشتم فکر میکردم که عشق پنهان محمد کی میتونه باشه. از طرفی از اینکه کسی به عشقش نرسه بسیار ناراحت میشم. (مخصوصا اگه اون فرد محمد باشه) در نتیجه برای جلسه ی دوم معجون سازی فکری به سرم زد. *زمان حال* شاد و خوشحال وارد کلاس شدم و گفتم : سلام به ترم سومی های عزیزم ^___^ خب این جلسه میخوام طرز تهیه ی معجونی رو بهتون یاد بدم که خیلی به دردتون میخوره. *به محمد چشمک میزنم و محمد کاملا پوکر به من خیره میشه* معجونی که این جلسه درست کردنش رو یاد میگیریم معجون شانسه. اشتباه نکنید. نمیخوام فلیکس فلیسس رو یادتون بدم، این معجون معجونیه که به شما شانس میده تا بتونید شانستون رو مقابل کسی که دوسش دارید افزایش بدید و اون شما رو ببوسه. (منشوری که نیست؟) موادی که برای تهیه ی این معجون لازم داریم : 145 گرم پودر گل دارواش 5 قطره عصاره ی گیاه نعناع گربه ای (این گیاه رو خودتون تو خونه باید پرورش داده باشید) 2 لیوان عصاره ی گل رز تکه ای از طعمی که مورد علاقتونه پاتیل رو روی آتیش میذاریم، پودر گل دارواش رو با یه لیوان آب داخل پاتیل میریزیم و پنج دقیقه هم میزنیم. هم زدن رو متوقف میکنیم و میذاریم 6 دقیقه بجوشه. بعد عصاره ی گیاه نعناع گربه ای رو اضافه میکنیم. 6 دور جهت عقربه های ساعت میچرخونیم. باید به رنگ زرد کمرنگ در بیاد. عصاره ی گل رز رو اضافه میکنیم و میذاریم 10 دقیقه بجوشه. در این مرحله ما به یه ورد نیاز داریم که بتونیم معجون رو کامل کنیم. این ورد از دو بخش تشکیل شده. بخش اول خود ورد و بخش دوم اسم کسی است که میخوایم شانسمون رو مقابلش افزایش بدیم. خود ورد به این شکل ادا میشه : Diligitis/دیلیجیتیس مثال : Diligitis Sara خب پس چوبدستیمونو رو به سمت پاتیل میگیریم و سه بار ورد رو تکرار میکنیم. در این مرحله باید بخار قرمز رنگی از معجون بالا بیاد. در آخر طعم مورد علاقه ی خودمونو اضافه میکنیم و معجون آماده است. اخطار : بیش از حد مصرف نکنید، باعث جنون میشه ! خب درس این جلسه هم تموم شد. تکلییییییییییف : یک معجون شادی آور درست کنید.
  29. سلام سلام همگی سلام دستتون برای تکلیف های جلسه قبل درد نکنه :)) کلی خندیدم :))) خب خب درس امروزمون در مورد چگونگی انتخاب و ترکیب مواده. اولین قدم برای ساخت یک معجون مشخص کردن کاربرد اون معجونه. برای مثال ما میخوایم معجون آرامش درست کنیم. اولین سوالی که پیش میاد اینه که معجون آرامش قراره برای ما چیکار کنه ؟ قراره درد رو تسکین بده ؟ استرس رو کاهش بده ؟ ما رو به خواب ببره ؟ در اینجا ما از این معجون میخوایم هر گونه استرس، دلشوره، نگرانی رو برای ما از بین ببره. سوال دوم که پیش میاد اینه که از چه موادی استفاده کنیم ؟ پس دومین قدم برای ساخت یک معجون اول شناخت کامل تمام مواد و تاثیر اون مواد بر روی افراد مختلف و مهم تر از هر چیزی خاصیت اون مواده و سپس انتخاب مواد و در آخر ترکیب اونها با همه. برای مثال ما مواد زیر رو داریم : پودر سنگ ماه موی توپک جوشانده ی ریشه ی سنبل الطیب پودر شاخ تک شاخ دارچین اشک ققنوس سنگ ماه ارتباط قوی ای ما ماه داره و جادوی اونو دریافت کنه. سنگ ماه میتونه قسمت های از روح که فراموش شده یا گم شده یا بر اثر سیاهی، درد و ناراحتی از دسترس خارج شده رو پیدا کنه. به دلیل همین خواص آرامش عمیقی ایجاد میکنه و درمان بی خوابی هم محسوب میشه. موی توپک باعث ایجاد جنب و جوش میشه و فرد رو تحریک به فعالیت میکنه. در نتیجه انتخاب درستی برای استفاده در معجون ما نیست. سنبل الطیب خاصیت آرامش بخشی داره و ضعف اعصاب رو شدیدا کاهش میده. پودر شاخ تک شاخ خاصیت شادی بخش داره و رویاهای زیبا رو جایگزین افکار بد و سیاه میکنه. دارچین فشار خون رو افزایش میده و در نتیجه این هم رد میشه و در معجون ما مورد استفاده قرار نمیگیره. و در آخر اشک ققنوس باعث کاهش درد روحی میشه. همونطور که میبینید ما با شناخت مواد میتونیم بهترین انتخاب ها رو برای معجون مورد نظرمون داشته باشیم. البته ترکیب مواد و نتیجه ی این ترکیب کار بسیار ظریف و حساسیه که جلسه های بعد در موردشون حرف میزنیم و برای این جلسه کافیه. تکلیف : برای تکلیف این جلسه هر کی یه معجون انتخاب کنه، کاربرد معجون رو توضیح بده و مواد انتخابی و دلیل انتخاب موادش رو بنویسه. (دقت کنید که چیزی که ازتون میخوام اینه که مثل من یه معجون برای انجام کاری که مد نظرتونه انتخاب کنید و مواد مورد نیاز و دلیل انتخاب این مواد رو بنویسید.) موفق باشید ^^
  1. نمایش فعالیت های بیشتر
×