رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. Dayana Lupin

    Dayana Lupin

    مدیرکل


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      364


  2. alexandra

    alexandra

    نایب مدیرکل


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      239


  3. Maria_R

    Maria_R

    مدیر گروه


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      188


  4. Ara Harst

    Ara Harst

    استاد ها


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      139



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده در پنجشنبه, 19 بهمن 1396 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    سلام و درود به تمامی دانش آموزان عزیز از دیدن تک تکتون توی کلاسم بسیار بسیار خرسندم و امیدوارم روز های خوبی رو با هم بگذرونیم . در ضمن برگشت دوبارتون به هاگوارتز رو هم خوش آمد میگم. خب! درس امروزمون رو شروع میکنیم. درس امروز یه مقدار جنبه ی تفریحی داره و یک ورد تزیینی محصوب میشه. خب ورد ما هست: spell : Melekeru تلفظ : مِلِکِرو سازنده ی این ورد یک ساحره ی ترک بوده به همین دلیل این واژه ریشه ی ترکی داره و از کلمه ی Melek به معنی فرشته میاد. این ورد باعث به وجود اومدن دوبال روی لباس فردی میشه که ورد روش به کار رفته و بال های طلایی رنگ بسیار زیبایی به وجود میاد. اینطور که فرد به فرد نقل شده, داستان اختراع این ورد به خیلی سال قبل, شب کریسمس برمیگرده.در شهری که این ساحره زندگی میکرده هر سال روز بعد از سال نو جشن بزرگی برگزار میشده که تمامی اهالی توی اون شرکت میکردن و خودشون رو بسیار آراسته میکردن. این ساحره ی ترک که یک خیاط بوده تصمیم میگیره به کودکان بی سرپرست شهرش که توی یتیم خونه زندگی میکردن و لباس های نو نداشتند یک هدیه ی کریسمس زیبا بده اما فرصت خیلی کمی داشته و چیزی تا شب سال نو نمونده بوده. برای همین ساحره از جادو برای دوخت لباس ها استفاده میکنه ولی وقتی که دوخت لباس ها تموم میشه اون احساس میکنه که لباس ها یه چیزی کم دارن. اونجا بود که ایده ی اضافه کردن بال های طلایی برای لباس های این فرشته کوچولو ها به ذهن ساحره میرسه. صبح روز بعد همه ی شهر از دیدن این هدیه های کریسمس شگفت زده شدند. هیچ کس هیچ وقت نفهمید این هدیه های زیبا از طرف کی بوده ولی همیشه از اون با عنوان melek (فرشته) یاد میکردند. این جلسه تکلیف خاصی ندارید فقط حاضری یادتون نره بزنید. برای اینکه روی تلفظ و قدرت ذهنیتون کار کنید یه تکلیف امتیازی بهتون میدم. تکلیف امتیازی:*پایتخت کدوم کشور رو اگه وارونه کنیم, در زبان انگلیسی به معنای نو و جدید است؟ نکته: چون گذاشتن کلاس تاخیر داشت احتیاجی به پاسخ دادن به سوال نیست. روش فکر کنید جلسه ی بعد جواب رو توضیح میدم. پ.ن.: *طبق دستور مدیریت تمامی اساتید در تلاشند که کلاس ها تکالیفشون از این به بعد با خلاقیت و نوآوری همراه باشه. پس ازتون خواهش میکنم اگه نظری در این مورد دارید باهام درمیون بزارید. پ.ن.2 : *بچه هایی که تازه کلاس ها رو شروع کردین لطفا حواستون باشه به نکته هایی که گفتم. در ضمن تکالیفتون به هیچ وجه نباید کپی شده باشه از جایی.. و لطفا وقتی میگم برام یه تکلیف 5 خطی بنویسید تهش ده خط بشه.. نه اینکه ده صفحه تکلیف تحویل من بدید... که من بتونم به تکالیف همه ی بچه ها رسیدگی کنم. پ.ن. 3 : *اگه به نکات دقت نکنید ازتون امتیاز کم میشه. با تشکر یک نکته ی دیگه : *دوستانی که نمیدونن چجوری مطالبشون رو پست کنند دقت کنن.. پایین و بالا ی همین صفحه عبارتی میبینید با عنوان " +ارسال پاسخ به این موضوع" . روی این عبارت کلیک میکنید و صفحه ای برای شما باز میشه که میتونید تکلیفتون رو با هر تنظیمات و شکلکی که خواستید ارسال کنید. در ضمن تکالیف شما تا زمانی که من تاییدشون نکنم برای دیگران قابل مشاهده نیست. من همه ی تکالیف رو توی آخرین روز از مهلت ارسال تکالیف هر جلسه تایید میکنم. تا اون موقع باید برای دیدن امتیازاتتون صبر کنید.
  2. 1 امتیاز
    از دید نسترن : امروز کلاس مصر باستان داریم ولی خیلی وقته از آنا خبری نیست تقریبا یه بار بعد برگشت مون دیدمش اونم اومده بود دنبال ایدا و سجاد و دایانا به هر کدوم شون یه چیزی گفت و رفت! یعنی یه جورایی فقط موقع حرف زدن دیدمش که برای انا این کاملا عجیبه داشتم وسایل مو جمع میکردم تو سرسرا تا دیر نکنم و یه بهونه برای تنبیهم دست آنا بدم که یهو دفعه یه جغد سر و کله اش پیدا شد با یه مقدار دقت دیدم جغد امریکایی آناعه یه بسته ی بزرگ رو هم داشت حمل میکرد منتظر بودم بره سر میز اساتید که یهو اومد و افتاد رو میز من پوکر فیس نگاه کردم و منتظر بودم آنا از میز اساتید پاشه بیاد ببینه چرا اومده دست من که با برگشتن سمت میز اساتید دیدم نیستش با علامت تعجب کارت روی بسته رو خوندم انگلیس،مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، سرسرا،میز گریفندور، قسمت ترم سومی ها نسترن با خوندن پاکت چشمام گرد شد تولدم بود امروز؟ هوممم نه اون که بهش چند ماه مونده دیگه واینستادم و پاکت رو باز کردم و نامه این طور نوشته شده بود نسترن عزیزم منو ببخش که نتونستم از نزدیک ببینمت و الان برات یه زحمت دارم ازت میخوام که نواری که توی بسته است رو با یه پخش کننده نوار ببری سر کلاس مصر و برای بچه ها بذاری و عکس هم به تعداد بچه ها کپی کنی و بهشون بدی هفته ی دیگه احتمالا پیش تونم به شکیلا هم بگو یه بیمار با کلی جراحت وحشتناک تا جن روز اینده خواهی داشت خب حرفی نموند به بجه ها بگو نگران نباشن حالمم تقریبا خوبه به لطف این ابولهل! *کاست را پلی میکند* http://s9.picofile.com/file/8318546992/مصر_ترم_دو_جلسه_اول.3gpp.html پ.ن توی ویس یه تیکه رو اشتباه کردم این که از پایین به بالا نمیشه خوند نه از بالا به پایین تقسیم بندی برای خوندن یه نمونه خوندن تنفر از فضای خالی در کلمه ی زیبا حروف که برای. نوشتنش میتونین از برنامه ی هیروگلیف رایتر. استفاده کنین که حتی فارسی هم به هیروگلیف تایپ میکنه دی
  3. 1 امتیاز
    ترم دومی ها داخل سرسرا پرسه میزدند. کسی خبر نداشت کلاس رموز باستانی در کجا برگزار میشود که پروفسور الکساندرا تارگت با شمشیری عجیب و غریب و سپری با طرح صلیب وارد سرسرا شد. موهایش پریشان بود و خستگی از چشمانش معلوم بود. گفت:« ترم دومی ها به دنبال من بیاید!» هیچ کس نپرسید پروفسور اون سپر و شمشیر مضحک رو از کجا آوردید. پروفسور پله های قلعه را طی کرد تا به دیواری بی رنگ و رو رسید. با ذغالی طرح ستاره پنج پری را روی دیوار رسم کرد. آن قسمت از دیوار عقب رفت و ناگهان به صورت دری باز شد. پروفسور گفت:« عقب وایسید!» همه یک قدمی عقب رفتند اما چیز تهدید کننده ای داخل اون تونل بنظر نمی آمد. پروفسور اول از همه وارد کلاس شد و به دنبال او ترم دومی ها. ناگهان صدایی فریاد زد:« سپر و شمشیر من را پس بده!» اون صدا خیلی کتابی حرف میزد! چراغ ها روشن شد و بچه ها شوالیه ای رو با زره آهنین دیدن که اخم هایش توی هم رفته بود و نق میزد. پروفسور رو به بچه ها گفت: «به اولین جلسه کلاس رموز باستانی خوش اومدید! ایشون سر ماریو یکی از شوالیه های معبد هستن! اگر بدونین من برای این که این جلسه و جلسه آینده شما رو بتونم توضیح بدم چه سفرهایی که نرفتم و چه چیزایی که ندیدم» دست هایش را به هم زد و صندلی هایی ظاهر شد و بچه ها روی صندلی ها نشستند. سپس رو کرد به سر ماریو و گفت: «میشه لطفا در مورد شوالیه های معبد به بچه ها توضیح بدین؟» سر ماریو زیر لب غر غر کرد و گفت: «فقط برای اینکه شمشیرم رو پس بگیرم » ادامه داد: «زمانی که جنگ های صلیبی به بهانه پس گرفتن سرزمین های مقدس شروع شد، صلیبیان طی دو روز ۴۰۰۰۰ نفر از مسلمانان رو کشتند و بسیاری از مناطق رو تصرف کردند. اونها اورشلیم رو پایتخت خودشون کردن. بعد از مدتی این نیاز بین ما حس شد که باید یکسری از نظامیان برای حفظ ثبات در این سرزمین ها، به اورشلیم برند. یکی از این گروه ها شوالیه های معبد بودن. مقر نظامی ما معبد سلیمان بود. در ابتدا ما فقط نه نفر بودیم. ما به هم رزمان مسکین عیسی مسیح و معبد سلیمان معروف بودیم! ما به پایداری دین مسیح و عدالت گستری کمک میکردیم ولی بعد از مدتی ما بخاطر زائرایی که برای زیارت معبد میومدند، پولدار شدیم و...» شوالیه های معبد! طرحی فرضی از معبد سلیمان پروفسور گفت:« کافیه سر ماریو. تا یک جایی حرف سر ماریو درست بود اونها وارد معبد حضرت سلیمان شدند و بعد از مدتی بسیار پولدار شدند. اما چیزی که واضحه اینه که اونها از راه گردشگری و زائرین پولدار نشدند. خب از این جای درس به بعد حرف هایی که می زنیم همه فرضیات هستند. یعنی هیچ کس دقیقا نمی دونه چه اتفاقی افتاد. پس صرفا همه این ها فرضیاته. طبق عقیده عده کثیری از مردم، شوالیه های معبد بعد از ورود به هیکل سلیمان متوجه رازی بزرگ شدند و به گنجی عظیم دست پیدا کردند. مدارکی وجود دارن که نشون میده در اون زمان شوالیه های معبد حفاری های عظیمی در دل معبد سلیمان داشتند. بعضی از افراد معتقد هستند شوالیه های معبد چیزی رو در اون جا پیدا کردند که دیدشون رو نسبت به جهان تغییر داد. فرضیات زیادی درباره اون "چیز" وجود داره و یکی از اون فرضیات اینه که شوالیه ها به دانش کابالا دست پیدا کردند که می تونید خودتون درباره اش بخونید. خب بگذریم. بعد از اینکه نیروهای مسلمان قوت گرفتند و در صدد بازپس گیری اورشلیم بر اومدن، شوالیه های معبد به اروپا فرار کردند و اونجا قدرت زیادی گرفتند. اما بعد از مدتی کلیسای کاتولیک از این قدرت احساس خطر کرد و دستور دستگیری شوالیه های معبد رو صادر کردن. بعضیا معتقدن اونها به کلی نابود شدند ولی به عقیده من و خیلیای دیگه اون ها به کشوری پناه بردند که تنها جایی بود که زیر سلطه پاپ و کلیسا نبود. یعنی اسکاتلند. در اونجا شاه رابرت بروس، به اون ها پناه داد و دستور داد که شوالیه ها به لژ های ماسونی بپیوندند. خب فکر کنم باید در مورد فراماسونری توضیحات بیشتری بدیم! فراماسونری در واقع free mason هست که به معنای سنگ تراش و بنای آزاده. بله شاید الان با توجه به دانسته های قدیمیتون فکر میکنید فراماسون ها سیاستمداران پلیدی هستن که جهان رو زیر سلطه خودشون دارن. اما اون اول برنامه این نبود! هیچ کس نمیدونه فراماسونری از کی دقیقا به وجود اومد. هر چند فراماسونری از قرن هفدهم بود که رسمیت پیدا کرد. باز هم تاکید می کنم تمام این ها فرضیاته و کسی از واقعیت خبر نداره و کسی دقیق نمی دونه ریشه فراماسون ها از کجاست. بعضی ها معتقدند سنگ تراشان یا ماسون هایی که معبد سلیمان رو میساختند، متوجه رازی در اونجا شدند و برای اینکه اون راز بین خودشون محفوظ بمونه، فرقه فراماسونریو تشکیل دادند. بعضی های دیگه ریشه این گروه رو مربوط به مصر باستان می دونند. در مصر باستان گروهی از بنایان وجود داشتند که اسم خودشون رو ازیریس گذاشتند (ازیریس خدای جهان زیرین در مصر باستان) فراماسون های امروزی سنت ها و روش های اون ها رو ادامه میدن. ولی فرضیه ای که مدارک زیادی برای اثباتش هست، اینه که در همون قرون ۱۶ و ۱۷، تمام کسب و کار ها در انگلستان و و اسکاتلند به صورت صنف صنف در اومدن. مثلا صنف بشکه ساز ها، صنف بنا ها و غیره. صنف بناها تصمیم گرفتند سازمانی برادری تاسیس کنند و مقر هایی هم برای خودشون ساختن که به این مقر ها "لُژ" میگفتند. هدف اون ها از ساخت لژ و سازمانی مخصوص و پنهان معلوم نیست! احتمالا رازی رو داشتند که میخواستند محفوظ نگه دارند. بعد از مدتی تشکیلات ماسون ها از حالتی که تنها سنگ تراشا عضوش بودن در اومد و کم کم افراد مختلف از قشر های مختلف به عضویت این گروه در اومدند. گفته میشه شوالیه های معبد هم به عضویت همین سازمان در اومدند و آداب و رسوم خودشون رو به این سازمان انتقال دادند. شعار این سازمان در ابتدا این بود که ما آدم های بد رو خوب نمیکنیم ولی آدم های خوب رو بهتر میکنیم!» نماد معروف فراماسون ها یکی از بچه ها پرسید:« با این حساب سازمان فراماسونری چیزی مثل یک تعاونی صنف بناها بود که هر چند وقت یبار دور هم جمع میشدند تا درباره روش های معماری نوین صحبت کنن! پس چرا الان انقدر از سمت مردم انتقاد بهش وارده؟» پروفسور گفت: «سوال خیلی خوبیه. همونطور که دوستتون گفت، سازمان ابتدا یه جای خیلی معمولی بود! که بناها بشینن و درباره روش های نوین معماری توش صحبت کنن! هر چند معلوم نیست که آیا از ابتدا اینطور بوده یا نه. گفتیم که بعد مدتی غیر بناها هم به عضویت این سازمان در اومدن. پس این سازمان کم کم شروع به سیاسی شدن کرد. نقش فراماسون ها در تاریخ: میخوایم اول نقش این سازمان رو در انقلاب انگلستان بررسی کنیم. در انقلاب انگلستان -که در واقع انقلاب کارگران و کشاورزان بر علیه اربابان بود- ارباب ها که سقوط خودشون رو حتمی میدیدند، نیاز به جایی داشتند که دور هم جمع شوند. سازمانی مخفی که بتوانند با خیال راحت در آن بدور از هرج و مرج کشور، تصمیماتشون رو بگیرند. در نهایت تمامی این اربابان و اشراف زاده ها فراماسونری نوین را پایه ریزی کردند. سازمان فراماسونری همچنین توی انقلاب فرانسه و آمریکا هم نقش داشته. آمریکا ابتدا یکی از مستعمرات انگلستان بود ولی بعد از مدتی مردم آمریکا از این موضوع به ستوه میان و جنبش هایی رو علیه انگلستان شروع می کنند که کانون این جنبش های ضد انگلیسی، لژ بزرگ سنت آندره بود. بعد از اینکه پروفسور بالاخره نفس کشید، گفت: «معذرت می خوام ازتون که انقدر این جلسه طولانی شد. جلسه ی آینده درباره آداب و رسوم و مراسم های این گروه با همدیگه صحبت می کنیم و فکر می کنم از این جلسه راحت تر و جالب تر باشه.» پروفسور به سمت سر ماریو رفت که از توضیحات بی پایان درباره فراماسونری خوابش برده بود و شمشیرش را کنارش گذاشت. گفت :«به اندازه تمام موهای سر من فرضیات در مورد فراماسونری وجود داره و من فقط یه مقدار کمی از اون ها رو بهتون گفتم. حرف های من ممکنه غلط باشه و شما هم مختار هستید هر فرضیه ای که می خواید رو قبول کنید. خب اگر بخواید بیشتر بدونید خودم به شخصه پیشنهاد می کنم کتاب فراماسونری در ایران نوشته اسماعیل رائین رو بخونین چون خودم یمدت خیلی پرس و جو کردم این کتاب از نظر خیلی از افراد معتبر ترین منبع اومد همچنین توضیحات کوتاه من رو خیلی خیلی بهتر بیان کرده. کتاب راز داوینچی هم تقریبا متمرکز شده بر همون راز شوالیه های معبد که اون هم یکی از فرضیاته اگر دوست داشتید می تونید بخونید. بازم اگر خواستید بهتون معرفی می کنم :ِدی خب خب حالا تکالیف!! در مورد نقش فراماسون ها در انقلاب فرانسه یک متن کوتاه بنویسید! اگر تحقیق خواستید توی تلگرام از من بپرسید یا اینجا به من پیام خصوصی بدید! با تشکر از آیدا ادیب که توی ویرایش و گردآوری مطالب این جلسه به من کمک کرد
  4. 1 امتیاز
    یکی از ارشد ها سر بچه های ترم اول غرولندی کرد و گفت: «ترم اولی ها به دنبال من به کلاس رموز باستانی بیایند!» ترم اولی هایی که تازه وارد هاگوارتز شده بودند، در صفوفی منظم، دنبال ارشد به راه افتادند. هیچ کس نمی دانست کلاس رموز باستانی کجا برگزار می شود. حتی در نقشه غارتگر هم اثری از آن نبود. ارشد به سرعت پله ها را می پیمود تا به شرقی ترین بخش قلعه رسیدند. ارشد همان جا ایستاد. درست رو به روی دیواری سفید قرار گرفت. ذغالی از کنار دیوار برداشت و علامت ستاره پنج پر را روی دیوار رسم کرد: ناگهان ستاره پنج پر شروع به بزرگ شدن کرد و جایی که ستاره پنج پر کشیده شده بود، مثل یک در باز شد. به اتاقی که داخلش هیچ چیز معلوم نبود. ارشد که دید هیچ کس پا پیش نمی گذارد گفت: «بچه ها چرا همه تون خشک تون زده؟» بالاخره یکی از گریفندوری ها نفس عمیقی کشید و وارد اتاق شد و به دنبال او بقیه ترم اولی ها هم وارد شدند. وقتی آخرین نفر هم وارد کلاس شد، در ستاره پنج پر مانند غیب شد. کلاس روشن شد و بچه ها خود را در کلاسی یافتند که در هر گوشه آن علامتی کشیده بود. نقاشی هایی باستانی و قدیمی از در و دیوار آویزان بودند. وسایلی از قرون باستان و چیزهایی که هر ذهن کنجکاوی را به خود مشغول میکرد. پروفسور الکساندرا از میان وسایل شکنجه قرون وسطی بیرون آمد و گفت: «بچه ها به کلاس رموز باستانی خوش اومدید!» دستی زد و صندلی هایی آهنی داخل کلاس شلوغ و نامرتب پدیدار شدند. بچه ها روی آن ها نشستند. یکی از بچه ها دستش را بلند کرد تا سوالی بپرسد. اما پروفسور گفت: «می دونم سوال های زیادی توی ذهنتون نقش بسته! سوالاتی مثل اینکه چرا باید کلاس رموز باستانی اینطور داخل قلعه مخفی شده باشد و یا چرا باید از راه یک ستاره پنج پر وارد آن شد! اصلا بیاید امروز در مورد ستاره پنج پر حرف بزنیم!» او تخته گچی ای را جلوی خودش کشید و ستاره پنج پری را روی آن رسم کرد. گفت : «این ستاره پنج پر یا پنتاگرامه. پنتا کلمه ای یونانی به معنای پنج هست. ستاره پنج پر. این نشان یکی از قدیمی ترین نشانه های تاریخه که مردم از قدیم روی غار ها اون رو میکشیدند! بله درسته غار ها. این نشان از اهمیت مذهبی و جادویی بالایی برخورداره. در واقع ستاره پنج پر علامت مادینه یا مونث هر چیزه. خیلی از کسانی که پیرو آیین های پگانیسم و مهر پرستی هستند، از این نماد استفاده می کنند. در جلسه آینده براتون پگانیسم و مهرپرستی رو هم توضیح میدم! فعلا تمرکز این جلسه ما روی مادینه مقدس و ستاره پنج پره.» پروفسور پرده های بنفش و کلفت کلاس را کشید و به شی ای که در آسمان شب شبیه ستاره بود اشاره کرد و گفت:« شاید خیلی از شما فکر کنید اون شی یک ستاره ست. اما نه اون سیاره زهره ست. سیاره زهره یا ونوس، در دنیای باستان نماد مادینه مقدسه. مادینه مقدس مفاهیم زیادی می تونه داشته باشه. در گذشته، بیشتر الهه ها مونث و ماده بودند اما بعدا، با گسترش مرد سالاری، خدایان بیشتر به سمت و سوی مذکر بودن پیش رفتند (در جلسه آینده همراه با پگانیسم حتما این تاریخچه رو براتون توضیح میدم) . مادینه مقدس در ایران باستان به معنای الهه آناهیتا بوده، در بابل به معنای الهه ایشتر یا اینانا بوده و همچنین در مسیحیت هم مادینه مقدس هم نماد مریم مجدلیه بوده که اگر بخواید خودتون می تونید درباره این شخص تحقیق کنید چون ماجرای جالبی داره! و جالبه بدونید که سیاره زهره، هر چهار سال یک بار، یک ستاره پنج پر را طی میکند. پرده کلفت بنفش را کشید و ادامه داد: «هر پر این ستاره، مفاهیم مختلفی می تونه داشته باشه. برخی هر پر اون رو نشانه یکی از عناصر تشکیل دهنده انسان یعنی آب، آتش، باد، خاک و روح می دونند. پنتاگرام یا پنتاکل در نزد سومری های باستان به معنای پنج سیاره قابل رویت یعنی عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل بود. در عین حال، این ستاره در نزد چینی های باستان مظهر چهار عنصر چوب، فلز، آب، خاک و آتش بوده. خب، این همه درباره ستاره پنج پر حرف زدیم. حالا میخوایم درباره کاربرد اون توی جادوگری بدونیم.» تخته گچی را به گوشه ای برد و در کاغذ لوله شده ای را که از سقف آویزان بود باز کرد. کاغذ این تصویر را نشان میداد: ادامه داد: «برخی معتقد هستند که بدن ما به پنج قسمت تقسیم میشه و می توان بدن یک انسان سالم را داخل یک ستاره پنج پر رسم کرد. دونستن این که هر کدوم از این بخش ها داخل کدوم قسمت از ستاره قرار میگیره، توی جادوگری به ما کمک میکنه.» سپس نقاشی مرد داخل ستاره پنج پر رو رو جمع کرد و روی تخته گچی، تصویری از یک ستاره پنج پر معمولی و ستاره پنج پر وارون کشید. گفت: « میرسیم به تفاوت ستاره پنج پر رو به بالا و رو به پایین: خیلی از شما ها شاید با دیدن ستاره پنج پری که نوکش رو به پایین است، به یاد شیطان پرستی بیفتید. یا شاید اصلا با دیدن خود ستاره پنج پر فکر کنید که این ستاره نماد شیطان پرستی است. اما اصلا اینطور نیست. همون طور که اول درس گفتم، این نماد همواره در طول تاریخ مفهومی مذهبی داشته. در گذشته کلیسای مسیح برای ریشه کن کردن نماد های ادیان های چند خدایی و طبیعت پرستی، به این نماد ها حالتی شیطانی می داد و طوری آن ها را نشان می داد که انگار نمادی از ادیان شیطانی هستند. در حالی که اینطور نبود. حالا به ستاره پنج پر وارون نگاه کنید. شاید چون ستاره پنج پر وارون نماد کلیسای شیطان است، ما را به یاد شیطان پرستی بندازد اما واقعیت این است که چون سر این ستاره رو به پایین است، نماد امور خلاف جهت و وارون است. یکی پرسید: «چرا باید برای ورود به این کلاس ستاره پنج پر رسم کرد؟» پروفسور لبخندی از سر رضایت زد و گفت: «بالاخره یکی اینو پرسید! ستاره پنج پر قدرتی داره که جادوهای سیاه رو دور میکنه! داستانی من شنیده بودم که می گفت حضرت سلیمان هنگام احضار شیاطین و گیر انداختن اون ها، یک علامت ستاره پنج پر جهت محافظت، گردن می انداخته.» * جلسه اول تموم شد هر انتقاد و پیشنهادی در مورد کلاس داشتید توی همین پست بگید و بحث شیرین تکالیف!!: 1- بنظرتون اینکه بدونیم هر نقطه بدن داخل کدوم قسمت ستاره پنج پر قرار میگیره چه کمکی به ما توی جادوگری می کنه؟ می تونید از تخیلتون استفاده کنید یا تحقیق کنید. (20 امتیاز) 2- این جلسه من به شما مبحث ستاره پنج رو آموزش دادم. در مورد ستاره شش پر چند خط بنویسید! (30 امتیاز) اگر تحقیق امتیازی می خواید بیاید تلگرام یا پیام خصوصی بدید. با تشکر از آیدا ادیب که توی ویرایش و گردآوری این متن به من کمک کرد.
  5. 1 امتیاز
    سلام سلام ^____^ خوشحالم که تو ترم دوم میبینمتون ^__^ امیدوارم که همتون این ترم رو هم بتونید به خوبی از سر بگذرونید و به ترم بعدی بروید و موجب افتخار هاگوارتز بشوید و در کنار هاگوارتز در جامعه ی ماگلی هم موفق باشید *برنامه ی درسی* برنامه ی این ترم اینه که این جلسه بهتون یاد میدم چطوری میشه ماده ی موثره ی یک گیاه رو استخراج کنیم و جلسه های بعد در مورد روش ترکیب مواد و نتیجه ترکیب هر ماده و در آخر روش ساخت معجون حرف میزنیم. خواهشا سر همه ی کلاسا حاضر باشید و سعی کنید فعال باشید وگرنه مجبورم سوئیچ تریلی الناز رو قرض بگیرم و شما رو هم جوار روح الیسا بکنم. خب درس این جلسه در رابطه با فراوری ماده ی موثره گیاهی است ! قبل از اسانس گیری مرحله ای داریم به اسم خشک کردن که لازم و ضروریه چون ماندگاریش بیشتر و بیشتر میشه . بیشتر فعالیت های شیمیای در محیط آبی رخ میده پس هر چند آب کمتر باشه فعالیت هم کمتر و در نتیجه ماندگاری بالاتر میره . چند نکته ی مهم در مورد خشک کردن گیاهان وجود داره : ☜ عدم تغییر در میزان ماده ی موثره گیاه ☜ عدم تغییر رنگ ، بو و طعم گیاه نکته : تمامی اندام های حاوی مواد موثره باید در سایه خشک شوند . خب خشک کردن به شکل سنتی وقت گیره برای همین جادوگران وردی اختراع کردن که بتونن راحت و بدون دردسر این کارو انجام بدن ، البته ما همیشه میتونیم از روش های سنتی استفاده کنیم . وردی که برای خشک کردن استفاده میشه احتیاج به ظرافت خاصی داره دستمون رو به حالت 180 درجه رو به گیاه میگیریم و یک دور خلاف جهت عقربه های ساعت میچرخونیم و میگیم : Drycum exsiccatum حالا میرسیم به مبحث اصلی یعنی اسانس گیری یا عصاره گیری یا عرق گیری یا همون استخراج مواد موثره ... روش های اسانس گیری : ☜روش تقطیر با آب ☜ روش تقطیر با بخار ☜ روش تقطیر با بخار و آب روش های دیگه ای که استفاده میشه : ☜ روش فشار و تیغ زدن : قسمتی از گیاه که داری مواد موثره است با چاقو یا وسیله ای پهن فشار میدیم تا اسانس یا عصاره ی اون خارج بشه . ☜ دم کردن : گیاه رو داخل پاتیلی که آب جوش داره میریزیم و صبر میکنیم تا مواد موثره خارج شده و سپس از صافی ردش میکنیم . ☜ هضم کردن : از بعضی از حلالا استفاده میکنیم تا گیاه رو هضم کنه و مواد موثره خارج بشه . ☜ جوشاندن : گیاه رو آب داخل پاتیل میجوشانیم و عصاره خارج میشود . ☜ اولتراسونیک : ورد مخصوصی داره که به امواجش با گیاه برخورد میکنه و باعث متلاشی شدن سلول ها شده و مواد موثره استخراج میشود که این ورد رو در جلسه های بعد و ترم های بعد آموزش میبینید . ☜ و .... روش های زیاد دیگه ای وجود داره ولی همین مقدار فعلا برای شما کافیه و میتونید با همین روش ها میتونید بهترین معجون ها رو درست کنید. و اما بخش دوست داشتنی تکلیف ^___^ یک گیاه جادویی انتخاب کنید و با توجه به خلاقیت و قوه ی تخیلتون یک روش خشک کردن و یک روش اسانس گیری به طنز بگید. مثال : براى خشك كردن مهر گياه بايد بهش آبنبات چوبى بديم و بعدشم بذاريمش سونا
  6. 1 امتیاز
    *لوکیشن : اتاق زیرشیروانی در شمالی ترین برج هاگوارتز* خب خب قبل از اینکه بگم چرا اینجا اومدیم و درس رو شروع کنیم، باید بگم که به ترم دوم دفاع در برابر جادوی سیاه خوش اومدید. چپ چپ نگاهم نکنید این همه راه بیخود تا اینجا نکشوندمتون، کارتون دارم. اون ته رو نگاه کنید، گیتار رو نه کمد رو ^__^ بله، امروز ما با اون کمد کار داریم :دی حالا بگید میدونید داخل اون کمد چی هست ؟ *رها سریع دستشو بالا آورد. با سر اشاره کردم که جواب بده و اونم گفت : احتمالا یه بوگارت یا همون لولوخورخوره باشه.* بلهههههه، درست میگویی. بوگارت یا لولوخوخوره یکی از موجودات تاریکیه که از ترس شما تغذیه میکنه. معمولا هم تو جاهای بسته و تاریک جا میگیرن و زندگی میکنن. این موجود یه دگرگون شونده است. (دقت داشته باشید که دگرگون شونده ها انواع مختلفی دارند و همشون لزوما جادوی سیاه محسوب نمیشن.) کسی نمیدونه یه بوگارت وقتی تو کمده و تنها چه شکلی داره ولی همونطور که اشاره کردم از ترس شما تغذیه میکنه و وقتی مقابلتون قرار میگیره به شکلی درمیاد که بیشتر از هر چیزی ما رو میترسونه. بهترین روش مقابله با یه بوگارت اینه که چند نفری باهاش مبارزه کنید و اونم به این دلیله که بوگارت گیج میشه و نمیدونه به چه شکلی در بیاد. روشی که یه بوگارت رو دفع میکنه ساده و آسونه ولی به نیروی ذهنی نیاز داره. چیزی که بوگارت رو از بین میبره خنده است، تقابل جادوی سفید در مقابل جادوی سیاه ... خنده در مقابل ترس ... تنها کاری که باید بکنیم اینه که توسط نیروی ذهنی اونو وادار کنیم تا به شکل خنده داری در بیاد. برای اینکار به یه ورد نیاز داریم، چوبدستیاتونو در بیارید و بعد از من تکرار کنید : Riddikulus/ریدیکیوس پشت سر من صف ببندید. اولین نفر خودم وایمیسم، بعد از من شما کار رو ادامه میدید. *بچه ها به تکاپو افتادند و همه به صف پشت سر من وایسادند. چوبدستیم رو رو به روی کمد گرفتم و گفتم : آلاهومورا در کمد باز شد و ... مات شده بودم، انتظار نداشتم تبدیل به تنها شخصیت فیلمی که ازش میترسیدم بشه. چوبدستیم پایین اومد و پاهام سست شد ولی یه دفعه به خودم اومدم. من دایانا لوپین استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاهم و اینم موجود حقیری بیش نیست. چوبدستیمو به سمتش نشونه گرفتم و محکم گفتم : ریدیکیوس ! خب میشه گفت چیز خوبی شد =))))))))))) (به جان تریلی الناز اگه به خلاقیتم بخندید از همتون امتیاز کم میکنم:|) بچه ها بلند میخندیدن، رو بهشون برگشتم و گفتم : حالا نوبت شماست، به ترتیب جلو بیاید و با ترستون رو به رو بشید و اونو از بین ببرید.* تکلیف : گفتم دیگه، بگید بوگارت شما چه شکلیه و به چه شکلی تبدیلش میکنید. ^__^ (داستانی یا رول پلی بنویسیدش، عکس داشته باشه، فیلم بگیرید، یا هر روش خلاقانه ی دیگر امتیاز بالاتر و بهتری داره) هَو فان
  7. 1 امتیاز
    در کلاس رو باز میکنم و با صدای بلند میگم : سلام به همه ی ترم اولی های عزیز چند عدد چشم بهم خیره میشن و نگام میکنن، همیشه عاشق ترم اولی ها بودم، ازم حساب میبرن خب دروغ گفتم هیچ کس از من حساب نمیبره، یه کم درجه ابهت رو باید بالا بکشم. بعد از خیره شدن بدون اینکه توجهی به من بکنند مشغول کار خودشون شدند. میدونستم با داد و فریاد و زدن رو میز ساکت نمیشن، بنابراین چوبدستیمو در آوردم و رو بهشون گرفتم و گفتم : Silencio (قطع کردن صدا) دانش آموزای عزیزم پس از مقداری تقلا وقتی دیدن صداشون در نمیاد، بهت زده نگاهم کردند. لبخند میزنم و شروع میکنم : همونطور که میدونید این کلاس در مورد دفاع در برابر جادوی سیاهه و من دایانا لوپین مدیر مدرسه و همچنین استاد درس های معجون سازی و دفاع در برابر جادوی سیاه هستم. . امیدوارم که ترم خوبی رو داشته باشیم. قابل ذکر است که من خیلی مهربونم ولی اگه حضور درست و فعال تو کلاس رو نداشته باشید چاره ای جز این ندارم که به عنوان شی تزئینی روی دیوارهای سرسرا به میخ بکشمتون . بچه های خوبی باشید. نگاهی بهشون میکنم تا تاثیر حرفامو ببینیم و سپس ادامه میدم : برنامه ی این ترم اینه که این جلسه در مورد جادوی سفید حرف میزنیم، جلسه ی دوم جادوی سیاه، جلسه ی سوم نحوه ی تشخیص این دو از همدیگه و جلسه ی چهارم یک بحث کلی خواهیم داشت. خب درس این جلسه رو شروع میکنیم. از زمان های دور تا به حال جادوگران به دو دسته ی سفید و سیاه تقسیم بندی شده اند. جادوگران سفید از جادوی سفید بهره میبردند و جادوگران سیاه قاعدتا از جادوی سیاه استفاده میکردند. سوالی که اینجا پیش میاد اینه که جادوی سفید و سیاه چیه ؟ اصن به چه دلیل نوعی از جادو، سفید و نوع دیگری از جادو، سیاه خوانده میشود ؟ این دسته بندی از کجا میاد و چطور میتونیم تشخیص بدیم که جادوی سیاه چیه و جادوی سفید چیه ؟ برای اینکه بتونیم در برابر چیزی خودمون رو محافظت کنیم و بتونیم دفاع درست و اساسی رو به عمل بیاریم اولین اصل اینه که هدف رو خوب بشناسیم و بدونیم که با چی سر و کار داریم. جادوی سفید مثل هر کلمه ی دیگری در دنیا تعریف به خصوص خودش رو داره، این جادو پاک، زیبا و به دور از هر بدی و پلیدی ـه و به جادویی گفته میشه که هدفی خوب و نیک داشته باشه و باعث آسیب زدن به هیچ موجود زنده و غیر زنده نشه. تجلی نور و روشنایی محسوب میشه و از حقیقت روح نشات میگیره. جادوی سفید نیروی عشق رو به نمایش میذاره. بعضی از جادوگران قدیمی سفید اعتقاد داشتن نباید از جادو برای نفع بردن خودمون استفاده کنیم بلکه باید در راه دیگران و به خاطر خوبی برتر استفاده بشه، به این صورت که خب شما حق نداری از جادویی که داری در راه رسیدن به سود شخصی استفاده کنی، به طور مثال معجون عشق برای سود شخصی استفاده میشه پس از حیطه ی جادوی سفید خارج میشه يا حتى خيلى سخت گيرانه تر مثلا اگه من دستم زخم شده حق ندارم از جادوم براى درمانش استفاده كنم. درسته كه الان اين قوانين به اين سختى ديگه وجود ندارن و خيلى ساده تر شده ولى از يه ديدگاه كه نگاه كنيم ميشه گفت كه جادوگراى كهن ما حق داشتند. همون معجون عشق رو در نظر بگيريم، نه تنها سود شخصى توش وجود داره به شخص مقابل آسيب ميزنه، چون ذهن و احساس اونو تحت كنترل ميگيره. از طرفى شخصى كه از جادو به نفع خودش استفاده ميكنه ميتونه كاراى وحشتناكى انجام بده، اگه به تاريخ نگاه كنيم تمام جادوگران سياه از جمله تام ريدل تمام توان جادوييش رو براى اين گذاشته كه خودش و فقط خودش قدرتمندتر و نيرومندتر بشه ... و خب آره، تقریبا هر چیزی که در تضاد جادوی سیاه باشه سفید محسوب میشه ولی نه کاملا، چون تو میتونی جادویی که در اینجا سیاه محسوب میشه رو در موقعیت متفاوت به صورت مثبت و سفید به کار ببری. (در داخل هر شری خیر و داخل هر خیری شر وجود داره :دی) نگاهی به دانش آموزا کردم و با لبخند ادامه دادم : خب الان میخوام طلسم رو ازتون بردارم که بتونید جواب تکلیف رو بدید. :دی چوبدستیمو اول رو به بچه ها گرفتم و طلسم رو از روشون برداشتم، بچه ها که هنوز در حالت شوک بودن بعد از اینکه مطمئن شدن صداشون برگشته به من چشم دوختند ، خندیدم و گفتم : واقعا متاسفم . :دی تقریبا هر ترم مجبورم این کارو بکنم حالا ... میرسیم ... به بخش دوست داشتنی .... تکلیف ^________^ 1. به نظرتون ورد Silencio جادوی سفید محسوب میشه ؟ توضیحاتتون رو بنویسید. 2. نظرتون در مورد قانون منع استفاده از جادو برای نفع شخصی بنویسید.
  8. 1 امتیاز
    جادوآموزان عزیز به ترم 2 خوش آمدید بزارید خودم رو براتون معرفی کنم من پروفسور لوتوس مدرس جدید شما هستم این درس بعد از پروفسور فلک عزیز به عهده من گذاشته شده البته که همگی امیدواریم هر چه زودتر مشکلات ایشون رفع بشه و برگردند 🙂 و من تمام سعی مو میکنم با همکاری شما به بهترین نحو این ترم رو بگذرونیم خب در این جلسه در ابتدا چالش های علم گیاه شناسی جادویی یاداور میشیم این دانش در دنیای ماگل ها هم پیشینه عمیقی داره در قرن 16 ام گیاه شناسان در آمریکای شمالی از مقام بالایی برخوردار بودند و اما در دنیای جادو فراگیری از مبحث به عشق علاقه و صبر و حوصله نیازمنده در غیر این صورت با چالش های سختی همراه خواهید شد از طرفی آشنایی با ابزار و نحوه عملکرد اونها برای جلوگیری از آسیب به خودتون و دوستانتون ضروریه مطمئنم که آشنایی کافی دارید فقط یک بار دیگه در ذهنتون مرور کنید خب دنیای گیاهان جادویی چالش ها خیلی وسیعه ما در این جلسه با 2 گیاه آشنایی پیدا میکنیم خب گیاه اول hellebore نامیده میشه در زبان فارسی همان خربق نامیده میشه این گیاه گلدار بوده. و در دنیای جادو استفاده فرا تری خواهد داشت : این گیاه انواع مختلفی داشته و انواعی از این گیاه بسیار سمی بوده و ریشه اش از کلمه ای یونانی امده نام دیگر این گیاه رز کریسمس بوده دیده شده که این گیاه در علم معجون سازی و درمانی استفاده میشه این گیاه به نحوی آرامبخش بوده به شکل شربت و حتی کشف شده مثل دارو بر قلب اثر گذار است ریشه این گیاه در درمان بیماری سودا که همان ماتم زدگی موثره باید بدانید که اسم این گیاه سابقا ملامپودیوم بوده برخی اعتقاد دارند که مرگ الکساندر بزرگ به علت مصرف بیش از حد هلبور میتونه بوده باشه و گیاه بعدی این جلسه ما rue خب rue که در زبان ما سداب نامیده میشه این گیاه تاریخچه قدیمی داره به شکلی که در قرن 13 ام هم از rue به عنوان تنها گیاهی که میتونه در مقابل نگاه باسیلیک مقاومت کنه مسلما بیشتر اعتقاد ات بر خنثی کردن سم باسیلیک اشک ققنوسه در معجون عشق هم این گیاه استفاده میشه و همچنین به صورت یک انتی دوست درمانی وبعد از مسمومیت های جادویی است.باید بدونید که این گیاه همیشه سبز بوده و گل های زرد کوچیکی داره و اصلا بوی خوبی نداره به طوری که میتونه باعث تهوع و استفراغ شما بشه خب مبحث بعدی ما زیستگاه های گیاهی رو شامل میشه در گذشته تصور بر این بود که آب خاک و نور از الزامات رشد گیاهان محسوب میشه اما با گذر زمان امروز ماگل ها با تزریق مواد معدنی به آب مورد تغذیه گیاهان حتی بدون وجود خاک هم پرورش گیاهی صورت میگیره و خب زیستگاه ها یعنی محل زندگی و رشد گیاهان در محیط های جنگلی مرطوب و کوهستانی و حتی حاشیه رودخانه ها و مرداب ها هم شاهد رشد گیاهان هستیم در قطب ها هم رشد گلسنگ ها مشاهده شده دما ی محیط گاهی در تعیین رشد گیاه موثر نیست یعنی چه در محل های سرد و چه گرم مشاهده میشه زیستگاه های جانوری و گیاهی ارتباط مستقیم خواهند داشت که به بحث همزیستی مرتبطه که فعلا اشاره کوتاه و مختصری بهش میشه برای مثال محل زندگی زنبور ها با زیستگاه گیاهی و گل های منطقه مرتبطه مسلما گیاهانی که در دامنه کوه ها ممکنه پیدا بشه در جنگل ممنوعه دیده نمیشه و بالعکس خب تکالیفیتون 😊 ❌میخوام چند مورد از ابزار مورد استفاده در علم گیاه شناسی جادویی رو همراه با نحوه عملکردشون شرح بدید(برای مثال گوشی های محافظ)❌ ❌زیستگاه گیاهی مورد علاقه تونو انتخاب کنید و با ذکر مثال از گیاه های منطقه اش یک گزارش حداقل 100 کلمه ای در مورد منطقه بنویسید❌ ❌برای جلوگیری از ایجاد تهوع و استفراغ در مواجه با rue باید چه نکاتی را رعایت کنیم❌
  9. 1 امتیاز
    سلام! حالتون چطوره؟ خب اولین چیزی که درموردش صحبت می‌کنم اینه که این چه کلاسیه و از کجا اومده و من کی‌ام، بعد می‌رسیم به این‌ که چی می‌خوام بگم! من آرا هستم، استاد ادبیات جادویی اینجا، حدوداَ یک سال و نیم پیش. و البته پیش از اون، در دورانی که هنوز سایت و انجمن وجود نداشت و وبلاگ بودیم، با اسم مستعار تالیا دو سه جلسه‌ای درس دادم. ادبیات جادویی پیش از اومدن من هم در لیست کلاس‌های هاگوارتز وجود داشت، برای این که هرچند در دنیای رولینگ اثری ازش نیست، اما نیاز به ادبیات در دنیای ما انکارنشدنیه. خب، این جمله جملۀ مهمی بود. واقعا نیاز به ادبیات انکار نشدنیه؟ اولین سوال این جلسه: احساستون درمورد این موضوع رو بنویسین. این برام مهمه که با چه دیدی وارد می شین، برای این که بتونیم کلاس خوبی داشته‌باشیم خیلی اهمیت داره. ادبیات مفهوم گسترده‌ایه، برای همین من در این کلاس می‌خوام به ادبیات فارسی بپردازم، و وسطش باهم حرف می‌زنیم و چیزهای دیگه‌ای اضافه می‌شه قطعاَ! قصد دارم به شکلی جادویی، بهتون نشون بدم که ادبیات فقط انبوه واژگان و اسامی و قرن‌ها نیست که آرایه های اون رو حفظ بکنیم و در جملاتش کنایه پیدا می کنیم و یاد بگیریم که اجزای جمله می تونن جابه‌جا بشن. البته همین جا باید بگم که این‌ها «هم» هست. اگر کسی بخواد این‌ها رو انکار کنه بخش قابل توجه و مهمی از این علم رو خواسته یا ناخواسته نادیده می‌گیره. اما اون کسی که ادبیات رو «فقط» این بدونه هم در اشتباهه، چون ظاهر رو دیده و اصل موضوع رو نفهمیده. اما اصل صحبت ما این‌جا رو این محو نمی‌چرخه، و بیشتر درمورد دیدی حرف می‌زنیم که نسبت به ادبیات داریم. پس بریم سر اصل مطلب! و ببینیم که قراره در این ترم با این کلاس چی کار کنیم. هر جلسۀ کلاس من دو قسمته، در قسمت اولش درمورد موضوع اصلی جلسه حرف می‌زنیم، که تکلیفِ امتیازدار داره. در قسمت دوم، شاهنامه رو تعریف می‌کنم براتون، درواقع اسطوره می‌گم و قصه تعریف می‌کنم! برای این بخش تکلیفی نمی‌دم، ترجیح می‌دم حرف بزنیم با هم درموردش. ولی خب، قاعدتاَ فعالیت تو کلاسم، مثل هر کلاس دیگه‌ای، نتایج خودش رو داره. خود دانید. (لبخند شیطانی/استادی را تصور کنید) بخش نخست: ادبیات و ادبیات فارسی چه هستند؟ «ادب یا ادبیات عبارت است از آن‌گونه سخنانی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بوده‌است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کرده‌اند و از خواندن و شنیدن آن‌ها دگرگون گشته و احساس غم، شادی یا لذّت کرده‌اند.» این رو عبدالحسین زرین‌کوب گفته، و جملۀ اول ویکی‌پدیاست وقتی «ادبیات» رو سرچ کنید. اما از روی این تعریف، ما نمی‌تونیم بفهمیم ادبیات چیه. چون اول باید «سخنان عادی» رو تعریف کنیم. به چه سخنی می‌گیم عادی؟ حرفی که حالت محاوره نباشه و کتابی باشه؟ در این صورت باید بگیم که «ما از آن‌جا به خانۀ او رفتیم» ادبیات محسوب می‌شه. حرفی که در اون از کلمات سخت استفاده بشه؟ « ایشان ثری را مشحون از رُسته یافتند.» حرفش اینه که زمین پر از چمن بود. ادبیات هست یا نیست؟ حرفی که نامفهوم باشه؟ «پوست او از رگش بیرون زد و در را ترکید و پیتزایش آهسته نجوا کرد.» معنی اینو نمی‌تونم بگم چون نمی‌دونم، هر کلمه‌ای رو که به ذهنم رسید پشت سر هم نوشتم. (و البته که شعرهای بسیاری این‌طوری سروده‌شده و سروده می‌شه.) حرفی که احساسی رو بیان کنه؟ این می‌تونه درست باشه، ولی چه احساسی و چه کسی می‌تونه مرز تعیین کنه؟ یعنی این که وقتی من می‌گم: «احساس تشنگی می‌کنم» هم در حال بیان احساسم هستم، حالا این ادبیاته، یا نه؟ این‌که مردم آن را ضبط و نقل کرده‌اند، بذارید دوتا مثال بزنم که چرا این رو به تنهایی نمی‌شه توضیح مناسبی در نظر گرفت شاها شب عمر است و عسس می‌گیرد می‌زن نفسی خوش که نفس می‌گیرد شه‌بازِ طرب گرد که شاهینِ فنا سیمرغ بقا را چو مگس می‌گیرد صدر قزوینی معنیش تقریباً مشخصه، عسس ینی پاسبان. این رو فکر می‌کنم با هم موافق باشیم که ادبیاته، شعری با معنایی زیباست، آرایه هم داره، قشنگ هم گفته شده! ولی آیا کسی صدر قزوینی می‌شناسه؟ درسته، این شعر ضبط شده، که اگر نشده بود ما نداشتیمش. ولی افراد کمی اسم شاعرش رو می‌دونن یا شعر رو می‌خونن! پس این معیار ادبیات نمی‌تونه باشه که مردم می‌خوننش یا باقی مونده از یه زمانی یا نمونده. شاید بشه اشعار و متن‌هایی رو طبق این ارزش‌گذاری کرد، ولی نمی‌شه به این علت بگیم: این ادبی نیست! مثال بعدی. اگر الان توی خیابون از کسی بپرسید بهترین شاعر فارسی کیه؟ احتمالاً می‌گه حافظ! بیراه هم نمی‌گه البته، حافظ شاعر بسیار بزرگیه قطعاً و بی‌شک! اما اگر همین سوال رو (براساس چیزایی که خونده‌م، چون متاسفانه ماشین زمان ندارم و نمی‌تونم مطمئن بشم) از کسی در دورۀ پهلوی می‌پرسیدید، احتمالاً می‌گفت فردوسی! ذائقۀ مردم به هزاران دلیل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و روانشناسی و فلسفی و ... عوض می‌شه. روزبه‌روز، سال‌به‌سال و قرن‌به‌قرن. ولی این نمی‌تونه ادبیات رو زیر سوال ببره، البته پایداری یک اثر رو چرا. پس ادبیات چیه؟ ادبیات مجموعه‌ای از تمام این‌هاست با مهم‌ترین ویژگیش، این که می‌شه «از خواندن و شنیدن آن دگرگون شد». ادبیات طرز تفکر یک ملت و طرز دید یک جامعه‌ست. یعنی هویتی که منتقل می‌شه و احساسی که پایدار می‌مونه؛ و می‌تونه باعث بشه یک فرد، یک جمع و در آخر یک جامعه تغییر کنند. هر شعر خوب، می‌تونه باعث حس ذلت بشه، احساس قدرت بده، یا احساسات دیگه‌ای رو برانگیزه. همچنین، ادبیات حافظهٔ بشره. و این تعریف، درطول تاریخه، نه یک‌سال و دوسال و پنجاه‌سال. خب، تا همین‌جا کافیه. بعد صحبت می‌کنیم باز، درواقع درمورد نظرها و تکلیف‌های شما صحبت می‌کنیم. تکلیف اول: نقد کنید. دیدگاه خودتون درمورد ادبیات و تعریفش رو بگین. مخالفت یا موافقتتون رو بگید و بحث کنید. اما فقط نگین «این نظر منه». روش فکر کنین، دلیل بیارین و نظرتون رو بگین تا قابل بررسی باشه و سلیقه‌ای محسوب نشه. الان بهتره بریم سراغ ادبیات فارسی، و روشی که من می‌خوام بگمش! خیلی جاها، مبنای بررسی یک شعر، یک شاعر، یک سبک یا یک دوره رو بر پنج عامل می‌ذارن. تخیل، زبان، موسیقی، شکل و عاطفه. تخیل یعنی تا چه حد و چطور شاعر خودش رو از دنیای واقعی جدا می‌کنه و با دید جدید به بررسی موضوع می‌پردازه. زبان یعنی شاعر یا نویسنده تا چه حد می‌تونه درست از واژه‌ها، ترکیب‌ها و دستور زبان استفاده کنه. درواقع، مثل هر فردی که ابزاری برای کار داره، زبان ابزار کارِ شاعره و بنابراین باید مهارت لازم برای کار با اون رو داشته‌باشه. موسیقی یعنی شاعر تا چقدر می‌تونه شعر خودش رو دلنشین و ماندگار در ذهن‌ها و زبان‌ها بکنه. موسیقی الزاماً وزن و قافیه نیست، بعداً بیشتر در این مورد می‌گم که موسیقی شعر چیه. شکل یعنی قالب و کلیتی که شاعر شعر خودش رو با اون عرضه می‌کنه. این در تاثیرگذاریِ شعر مهمه، مثلاً اگر سعدی برای ابراز عشق به یکی از یارانش، جای غزلی ۸بیتی، میومد و مثنوی‌ای ۳۰۰۰۰ بیتی می‌گفت، دیگه اون زیبایی و ذوق و لطافت رو نداشت. و عاطفه. ‌ عاطفه چیزیه که شعر رو شعر می‌کنه. ممکنه شعری هر چهارمورد بالا رو داشته‌باشه ولی خوب نباشه. چرا؟ چون «آن‌چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند». صداقت شاعر مهمه. این که شعر «تجربهٔ زیسته»‌ باشه. شاعر اگر اون چیزی رو بگه که حسش می‌کنه و می‌فهمه، وقتی حرفی رو بزنه که مال خودشه و حرف خودشه، اونموقع‌ست که آدمای دیگه هم حرفش رو می‌فهمن و دوستش می‌دارن. البته توجه کنید که در حال حاضر داریم درمورد شعر حرف می‌زنیم. و نثر (تاریخی، منظور داستان نیست، داستان بخشی از نثره) بحث متفاوتیه که اگر فرصتی شد می‌گم. تکلیف ۲: باز هم نظر و دلیل! هر چه دارید و ندارید، بیارید! بگید که شما به چه چیزهایی در شعر توجه می‌کنید که باعث می‌شه ازش لذت ببرید؟ کم‌کم و در جلسات آینده، درمورد هرکدوم از‌ این‌ها، تاثیرشون در بررسی شعر و اهمیتشون بیشتر صحبت می‌کنیم، که اصلا‍ چی هستن و چطور می‌شه بهشون توجه بیشتری کرد و بیشتر شعر رو فهمید. جلسهٔ اول به پایان رسید! بخش دوم، قسمت اول: شاهنامهٔ فردوسی از روی شاهنامهٔ دیگری که به نثر بوده نوشته‌شده. اون شاهنامهٔ دیگر (که اسمش شاهنامهٔ ابومنصوریه)، توسط تعداد موبد زرتشتی، از روی تعدادی خدای‌نامه نوشته‌شده‌بوده. خدای‌نامه هم سرگذشت پادشاهان و نام‌آوران دوران پیش از اسلام در ایرانه. به این ترتیب شاهنامه پس از مقدمه‌ای تاریخ رو از اولین انسان تعریف کرده، و (قاعدتاً) در انتها به مرگ یزدگرد سوم، پادشاه آخر ساسانی رسیده. اما این متن تاریخی نیست. مخلوطی از تاریخ و تخیل نیاکان ماست، که اسطوره رو می‌سازه. ممکنه از تاریخ سرچشمه گرفته‌باشه، و به احتمال زیاد همین‌طوره، اما در ادامه به داستان تبدیل شده، داستانی که تا کمتر از یک قرن پیش، تاریخ واقعی ایران شمرده می‌شد. آخرین توضیح این که ما چندین روایت داریم، مثلاً درمورد به وجود اومدن جهان یا اولین زوج و غیره. اما من از شروع شاهنامه شروع می‌کنم که خیلی قاطی نشه. و اولین پادشاه کیومرث بود. کیومرث دیوها را از کشور راند و بر مردم ایران حکومت کرد، و دیوها در اطراف کشور می‌زیستند و از ترس کیومرث و قدرتش، جرئت ورود یه کشور را نداشتند. کیومرث پسری داشت به نام سیامک. سیامک روزی به پدرش گفت: «من از آزار مردم بیزارم، چه کنم که هرگز به کسی آزار نرسانم و کسی به من آزار نرساند، و این‌ها را در زندگی‌ام نبینم؟» کیومرث پاسخی نداشت، چون هنگامی که انسان با دیگران زندگی می‌کند، بر دیگران خواه ناخواه موثر است. او همین را به پسرش گفت، و سیامک تصمیم گرفت برای آن که در زندگی‌اش کسی رنج نبیند، از مردم دور شود. چون هنگامی که کسی اطراف او نباشد، اتفاقی نیز برای کسی نمی‌افتد. پس سیامک رفت و خانه‌ای بالای کوه ساخت و در آن شروع به زندگی کرد، و پدرش هر ماه برای او غذا و لباس می‌برد. مدتی به این سان گذشت. دیوها، که از ترس کیومرث اطراف شهر زندگی می‌کردند، دنبال راهی برای انتقام گرفتن از او می‌گشتند، تا به کیومرث آسیبی غیرقابل‌جبران بزنند. یکی از آن‌ها، پیشنهاد کشتن سیامکِ تنها در بالای کوه را داد. همگی به وجد آمدند و پذیرفتند، و همان شب، چند دیو به بالای کوه رفتند. سیامک را از خانه‌اش بیرون کشیدند، او را کشتند پ و سرش را از تن جدا کردند. و رفتند. چند روز بعد، کیومرث که از چند روز قبل احساس بدی داشت، لباس و غذا را برداشت و کمی زودتر از زمان تعیین‌شده، با دلشورهٔ عجیبی به سمت کوه راه افتاد. وقتی به بالای کوه رسید، و سر پسرش را مقابل خود دید، چشمانش سیاهی رفت و روی دو زانو افتاد. احساس پیری می‌کرد. احساس می‌کرد بخشی از بدنش خالی شده و دیگر رفته، همراه پسرش رفته. همان‌جا، از خداوند خواست که تا زمانی که انتقام پسرش گرفته‌شود، زنده بماند. بالای بدن بی‌جان و بی‌سر پسرش گریست و آرزو کرد که قاتلان پسرش را پیدا کند. بعد از سوگواری و به خاک سپردن فرزندش، به میان قوم خود بازگشت و این خبر ناگوار را به آنان داد‌. سیامک پسری داشت قوی و شجاع، به نام هوشنگ. هوشنگ پس از شنیدن واقعه، قسم خورد که انتقام پدرش را از دیوها بگیرد. کیومرث دیگر توان جنگیدن نداشت، پس هوشنگ به جنگ دیوها رفت و پس از مدت‌ها جنگ و شکستِ دیوان، توانست قاتلان پدرش را پیدا کند، و پس از آن پیروزمندانه خبرش را به پدربزرگ رساند. کیومرث به آسمان نگاه کرد، و با خیالی راحت و بدون وابستگیِ دیگری به این دنیا مُرد و پادشاهی از آنِ هوشنگ شد. هوشنگ سال‌ها به خوبی پادشاهی کرد. در زمان او مردم کشاورزی و ساخت برخی وسایل را یاد گرفتند، و هوشنگ پادشاهی خوب و عادل بود. روزی، با همراهانش برای شکار به کوه رفته‌بودند. در میان راه، جایی را برای استراحت گزیدند و نشستند و به خوردن غذایی که همراهشان داشتند مشغول شدند‌. ناگهان از زیر سنگی که یکی از همراهان هوشنگ روی آن نشسته بود، ماری بیرون خزید. هوشنگ آن را دید و در آخرین لحظه، که مار در حال نیش‌زدن بود، سنگی به سمت مار پرتاب کرد. سنگ به مار نخورد ولی باعث فراری‌دادنش شد، اما اتفاق دیگری افتاده‌بود، اتفاقی مهم‌تر. سنگ سفید محکم به سنگ دیگری خورد و چیزی را به وجود آورد که پیش از آن بر سنگ ندیده‌بودند، جرقه. هوشنگ، با دیدن جرقه به وجد آمد و با زدنِ چندبارهٔ سنگ‌ها به یکدیگر، آتش را به میان مردم آورد و زندگی‌شان را نور و گرما بخشید. به خاطرِ این اتفاق بزرگ در تاریخ، جشنی به نام جشن سده از دوران هوشنگ پایه‌ریزی شد، جشنی که در آن به یادِ جرقه‌ای کوچک، آتشی بزرگ برمی‌افروزند و آن را پاس می‌دارند. هنوز هم این جشن، دهم بهمن‌ماه در برخی شهرها برگزار می‌شود. این داستان ادامه دارد...
×