رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. alexandra

    alexandra

    نایب مدیرکل


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      239


  2. Ana k

    Ana k

    کارمند


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      938


  3. White Bane

    White Bane

    اسلیترین


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      557


  4. Maria_R

    Maria_R

    مدیر گروه


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      188



مطالب محبوب

در حال نمایش بیشترین مطالب پسند شده در یکشنبه, 22 بهمن 1396 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    با سلام خدمت شما شرکت کنندگان عزیز! شروع بازی با گروه هافلپاف با کد (3) هست. گروه گریفندور (4) • قوانین دوئل، قوانین قبلی است با این تفاوت که؛ حمله> نفر اول تیم هافل دفاع> نفر اول تیم گریف حمله> نفر دوم تیم گریف دفاع> نفر دوم تیم هافل حمله> نفر سوم تیم هافل دفاع> نفر سوم تیم گریف
  2. 1 امتیاز
    درود بر جادوآموزان عزیزم یه ترم دیگه شروع شد و باز در کنار همیم درس امروزمون مورد علاقه ی خیلی هاست برتی بات خیر منظورم اون شکلات های هزار طمع برتی بات نیست که میخورید اصلا به عمق این شکلات ها فکر کردید ببینید چرا اسمش برتی باته. احتمالا همتون ضرب المثل توهم شدی دستیار برتی بات رو شنیدید نه؟ وقتی حواس پرت میشید اینو بهتون میگن. اما بریم سر تاریخچه ی این برتی بات و دستیارش و اینکه چیشد اصلا این ضرب المثل افتاد تو دهن همه . همینطور که در عکس مشاهده میکنید ایشون برتی بات هستن خالق شکلات های برتی بات. ایشون در هاگزمید زندگی میکردن به همراه دستار حواس پرتشون تئودور(عکسی از تئودور در دسترس نیست ) برتی بخاطر ساخت شکلاتی که با فکر کردن به هر مزه ای به اون مزه تغییر میکرد مشهور شد. این شکلات هارو با طلسمی که خودش ساخته بود درست کرد. اما طلسم به صورتی بود که اگه اشتباه تلفظ میشد تنها همون مزه ای که در همون لحظه به ذهن اجرا کننده طلسم میومد بر روی شکلات ها باقی میموند. بشنویم از داستان برتی بات های دردسرساز شب کریسمس. شب کریسمس بود و به مناسبش توی هاگزمید جشن برگزار شده بود از همه جای انگلستان مردم مختلف امده بودن چون شنیده بودن قراره کلی شیرینی و خوراکی مجانی جادویی و صد البته برتی بات میان مردم تقسیم بشه. برتی که میخواست کیک صد طعم درست کنه کار تهیه برتی بات هارو به دستیارش که مدتی بود طلسم درست کردن برتی بات هارو خوب آموخته بود سپرد. تئودور هم با خوشحالی تمام مواد اولیه شکلات هارو تهیه کرد و اونا رو به دقت اماده کرد در اخر اونا رو توی چند بشکه ی بزرگ ریخت و با چوبدستیش به سراغشون امد. اما همون لحظه یادش امد که معجون های عسلیو یادش رفته به خدمتکار بده تا ببره محل جشن پس سریع دست به کار شد و بشکه های معجون عسلی رو داد به خدمتکار. خدمتکار که بدجوری سرما خورده بود اب دماغش راه افتاده بود (ایش ) و با دستش اونو تمیز میکرد. تئودورم که یه ادم بسی تمیز با دیدن این وضعیت کلی حالش بد شد و با خودش عهد بست از اون معجون های عسلی که با دست این ادم به جشن برده شده نخوره. همونطور که به سمت برتی بات ها می رفت با یاداوری حالت مرد چهرش در هم رفت. چوبدستشو بالا برد و طلسم رو خوند و بیخیال از اون محل رفت. اما بشنویم از جشن. برتی که به افتخار جشن برتی بات هارو اماده کرده بود رفت بالای سکو و همه رو دعوت به سکوت کرد. بعد کلی سخنرانی راجب غذاهایی که اماده کرده بود از همه خواست یه مشت برتی بات بردارن و به طعم مورد علاقشون فکرکنند. مردم همه با خوشحالی اینکارو کردن ولی زمانی که برتی بات هارو جویدن همشون شروع به استفراغ کردن و بالا اوردن. وزیر سحر و جادو که بسی خشمگین شده بود رفت پیش بارتی و گفت:این برتی بات ها برای من باید مزه بستنی شکلاتی بده اما چرا مزه اب بینی و استفراغ میده. بقیم همینو تایید کردن برتی یکی از برتی بات هارو ورداشت و مزه کرد و بعد سریع تفش کرد بیرون و با عصبانیت تئودور رو صدا زد. تئودور با وحشت امد و برتی ازش توضیح خواست اونم گفت که بعد درست کردن شکلات طلسمو همنجور که خودش گفته بود اجرا کرده. برتی ازش خواست نحوه ی بیان طلسمو بگه و تئودور براش تلفظ کرد. برتی با خشم چندباری به تئودور پس گردنی زد و گفت:چندبار بهت گفتم موقع بیان طلسم دقت کن ببین چیکار کردی. خلاصه اونشب بیشتر مهمونا راهی بیمارستان شدن و وزیرم در اخر در یک حرکت زیبا فروش برتی بات رو ممنوع کرد و برتیم حسابی از خجالت تئودور در امد. اما بعد ها وزیر استیو ( وزیر مورد علاقه ی من در دنیای جادو یعنی هر چی تو دنیای جادو اتفاق مهم افتاده تو دوران همین وزیر بوده ) بخاطر علاقش به برتی بات فروش اونهارو دوباره ازاد کرد. اینم از داستان برتی بات دردسر ساز. و اما برای تکلیف:احتمالا تا حالا شده ضرب المثل تو هم شدی دستیار برتی بات رو کسی بهتون گفته باشه خاطره ی یکی از حواس پرتی هاتون که باعث شد همچین ضرب المثلی برای شما بکار بره رو تعریف کنید. امتیاز ویژه برای تحقیق در رابطه با موضوعات مربوط به این مبحث: "حداکثر نمره 25 امتیاز" #آنا_تئودوری_دیگر + می تونید برای این عنوانی که گفتم خودتون داستان بسازید و بهترین داستان امتیاز ویژه ای از من میگیره که از امتیاز تعیین شده بیشتره. + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید.
  3. 1 امتیاز
    سلام و درود به تمامی دانش آموزان عزیز از دیدن تک تکتون توی کلاسم بسیار بسیار خرسندم و امیدوارم روز های خوبی رو با هم بگذرونیم . در ضمن برگشت دوبارتون به هاگوارتز رو هم خوش آمد میگم. خب! درس امروزمون رو شروع میکنیم. درس امروز یه مقدار جنبه ی تفریحی داره و یک ورد تزیینی محصوب میشه. خب ورد ما هست: spell : Melekeru تلفظ : مِلِکِرو سازنده ی این ورد یک ساحره ی ترک بوده به همین دلیل این واژه ریشه ی ترکی داره و از کلمه ی Melek به معنی فرشته میاد. این ورد باعث به وجود اومدن دوبال روی لباس فردی میشه که ورد روش به کار رفته و بال های طلایی رنگ بسیار زیبایی به وجود میاد. اینطور که فرد به فرد نقل شده, داستان اختراع این ورد به خیلی سال قبل, شب کریسمس برمیگرده.در شهری که این ساحره زندگی میکرده هر سال روز بعد از سال نو جشن بزرگی برگزار میشده که تمامی اهالی توی اون شرکت میکردن و خودشون رو بسیار آراسته میکردن. این ساحره ی ترک که یک خیاط بوده تصمیم میگیره به کودکان بی سرپرست شهرش که توی یتیم خونه زندگی میکردن و لباس های نو نداشتند یک هدیه ی کریسمس زیبا بده اما فرصت خیلی کمی داشته و چیزی تا شب سال نو نمونده بوده. برای همین ساحره از جادو برای دوخت لباس ها استفاده میکنه ولی وقتی که دوخت لباس ها تموم میشه اون احساس میکنه که لباس ها یه چیزی کم دارن. اونجا بود که ایده ی اضافه کردن بال های طلایی برای لباس های این فرشته کوچولو ها به ذهن ساحره میرسه. صبح روز بعد همه ی شهر از دیدن این هدیه های کریسمس شگفت زده شدند. هیچ کس هیچ وقت نفهمید این هدیه های زیبا از طرف کی بوده ولی همیشه از اون با عنوان melek (فرشته) یاد میکردند. این جلسه تکلیف خاصی ندارید فقط حاضری یادتون نره بزنید. برای اینکه روی تلفظ و قدرت ذهنیتون کار کنید یه تکلیف امتیازی بهتون میدم. تکلیف امتیازی:*پایتخت کدوم کشور رو اگه وارونه کنیم, در زبان انگلیسی به معنای نو و جدید است؟ نکته: چون گذاشتن کلاس تاخیر داشت احتیاجی به پاسخ دادن به سوال نیست. روش فکر کنید جلسه ی بعد جواب رو توضیح میدم. پ.ن.: *طبق دستور مدیریت تمامی اساتید در تلاشند که کلاس ها تکالیفشون از این به بعد با خلاقیت و نوآوری همراه باشه. پس ازتون خواهش میکنم اگه نظری در این مورد دارید باهام درمیون بزارید. پ.ن.2 : *بچه هایی که تازه کلاس ها رو شروع کردین لطفا حواستون باشه به نکته هایی که گفتم. در ضمن تکالیفتون به هیچ وجه نباید کپی شده باشه از جایی.. و لطفا وقتی میگم برام یه تکلیف 5 خطی بنویسید تهش ده خط بشه.. نه اینکه ده صفحه تکلیف تحویل من بدید... که من بتونم به تکالیف همه ی بچه ها رسیدگی کنم. پ.ن. 3 : *اگه به نکات دقت نکنید ازتون امتیاز کم میشه. با تشکر یک نکته ی دیگه : *دوستانی که نمیدونن چجوری مطالبشون رو پست کنند دقت کنن.. پایین و بالا ی همین صفحه عبارتی میبینید با عنوان " +ارسال پاسخ به این موضوع" . روی این عبارت کلیک میکنید و صفحه ای برای شما باز میشه که میتونید تکلیفتون رو با هر تنظیمات و شکلکی که خواستید ارسال کنید. در ضمن تکالیف شما تا زمانی که من تاییدشون نکنم برای دیگران قابل مشاهده نیست. من همه ی تکالیف رو توی آخرین روز از مهلت ارسال تکالیف هر جلسه تایید میکنم. تا اون موقع باید برای دیدن امتیازاتتون صبر کنید.
  4. 1 امتیاز
    از دید نسترن : امروز کلاس مصر باستان داریم ولی خیلی وقته از آنا خبری نیست تقریبا یه بار بعد برگشت مون دیدمش اونم اومده بود دنبال ایدا و سجاد و دایانا به هر کدوم شون یه چیزی گفت و رفت! یعنی یه جورایی فقط موقع حرف زدن دیدمش که برای انا این کاملا عجیبه داشتم وسایل مو جمع میکردم تو سرسرا تا دیر نکنم و یه بهونه برای تنبیهم دست آنا بدم که یهو دفعه یه جغد سر و کله اش پیدا شد با یه مقدار دقت دیدم جغد امریکایی آناعه یه بسته ی بزرگ رو هم داشت حمل میکرد منتظر بودم بره سر میز اساتید که یهو اومد و افتاد رو میز من پوکر فیس نگاه کردم و منتظر بودم آنا از میز اساتید پاشه بیاد ببینه چرا اومده دست من که با برگشتن سمت میز اساتید دیدم نیستش با علامت تعجب کارت روی بسته رو خوندم انگلیس،مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، سرسرا،میز گریفندور، قسمت ترم سومی ها نسترن با خوندن پاکت چشمام گرد شد تولدم بود امروز؟ هوممم نه اون که بهش چند ماه مونده دیگه واینستادم و پاکت رو باز کردم و نامه این طور نوشته شده بود نسترن عزیزم منو ببخش که نتونستم از نزدیک ببینمت و الان برات یه زحمت دارم ازت میخوام که نواری که توی بسته است رو با یه پخش کننده نوار ببری سر کلاس مصر و برای بچه ها بذاری و عکس هم به تعداد بچه ها کپی کنی و بهشون بدی هفته ی دیگه احتمالا پیش تونم به شکیلا هم بگو یه بیمار با کلی جراحت وحشتناک تا جن روز اینده خواهی داشت خب حرفی نموند به بجه ها بگو نگران نباشن حالمم تقریبا خوبه به لطف این ابولهل! *کاست را پلی میکند* http://s9.picofile.com/file/8318546992/مصر_ترم_دو_جلسه_اول.3gpp.html پ.ن توی ویس یه تیکه رو اشتباه کردم این که از پایین به بالا نمیشه خوند نه از بالا به پایین تقسیم بندی برای خوندن یه نمونه خوندن تنفر از فضای خالی در کلمه ی زیبا حروف که برای. نوشتنش میتونین از برنامه ی هیروگلیف رایتر. استفاده کنین که حتی فارسی هم به هیروگلیف تایپ میکنه دی
  5. 1 امتیاز
    ترم دومی ها داخل سرسرا پرسه میزدند. کسی خبر نداشت کلاس رموز باستانی در کجا برگزار میشود که پروفسور الکساندرا تارگت با شمشیری عجیب و غریب و سپری با طرح صلیب وارد سرسرا شد. موهایش پریشان بود و خستگی از چشمانش معلوم بود. گفت:« ترم دومی ها به دنبال من بیاید!» هیچ کس نپرسید پروفسور اون سپر و شمشیر مضحک رو از کجا آوردید. پروفسور پله های قلعه را طی کرد تا به دیواری بی رنگ و رو رسید. با ذغالی طرح ستاره پنج پری را روی دیوار رسم کرد. آن قسمت از دیوار عقب رفت و ناگهان به صورت دری باز شد. پروفسور گفت:« عقب وایسید!» همه یک قدمی عقب رفتند اما چیز تهدید کننده ای داخل اون تونل بنظر نمی آمد. پروفسور اول از همه وارد کلاس شد و به دنبال او ترم دومی ها. ناگهان صدایی فریاد زد:« سپر و شمشیر من را پس بده!» اون صدا خیلی کتابی حرف میزد! چراغ ها روشن شد و بچه ها شوالیه ای رو با زره آهنین دیدن که اخم هایش توی هم رفته بود و نق میزد. پروفسور رو به بچه ها گفت: «به اولین جلسه کلاس رموز باستانی خوش اومدید! ایشون سر ماریو یکی از شوالیه های معبد هستن! اگر بدونین من برای این که این جلسه و جلسه آینده شما رو بتونم توضیح بدم چه سفرهایی که نرفتم و چه چیزایی که ندیدم» دست هایش را به هم زد و صندلی هایی ظاهر شد و بچه ها روی صندلی ها نشستند. سپس رو کرد به سر ماریو و گفت: «میشه لطفا در مورد شوالیه های معبد به بچه ها توضیح بدین؟» سر ماریو زیر لب غر غر کرد و گفت: «فقط برای اینکه شمشیرم رو پس بگیرم » ادامه داد: «زمانی که جنگ های صلیبی به بهانه پس گرفتن سرزمین های مقدس شروع شد، صلیبیان طی دو روز ۴۰۰۰۰ نفر از مسلمانان رو کشتند و بسیاری از مناطق رو تصرف کردند. اونها اورشلیم رو پایتخت خودشون کردن. بعد از مدتی این نیاز بین ما حس شد که باید یکسری از نظامیان برای حفظ ثبات در این سرزمین ها، به اورشلیم برند. یکی از این گروه ها شوالیه های معبد بودن. مقر نظامی ما معبد سلیمان بود. در ابتدا ما فقط نه نفر بودیم. ما به هم رزمان مسکین عیسی مسیح و معبد سلیمان معروف بودیم! ما به پایداری دین مسیح و عدالت گستری کمک میکردیم ولی بعد از مدتی ما بخاطر زائرایی که برای زیارت معبد میومدند، پولدار شدیم و...» شوالیه های معبد! طرحی فرضی از معبد سلیمان پروفسور گفت:« کافیه سر ماریو. تا یک جایی حرف سر ماریو درست بود اونها وارد معبد حضرت سلیمان شدند و بعد از مدتی بسیار پولدار شدند. اما چیزی که واضحه اینه که اونها از راه گردشگری و زائرین پولدار نشدند. خب از این جای درس به بعد حرف هایی که می زنیم همه فرضیات هستند. یعنی هیچ کس دقیقا نمی دونه چه اتفاقی افتاد. پس صرفا همه این ها فرضیاته. طبق عقیده عده کثیری از مردم، شوالیه های معبد بعد از ورود به هیکل سلیمان متوجه رازی بزرگ شدند و به گنجی عظیم دست پیدا کردند. مدارکی وجود دارن که نشون میده در اون زمان شوالیه های معبد حفاری های عظیمی در دل معبد سلیمان داشتند. بعضی از افراد معتقد هستند شوالیه های معبد چیزی رو در اون جا پیدا کردند که دیدشون رو نسبت به جهان تغییر داد. فرضیات زیادی درباره اون "چیز" وجود داره و یکی از اون فرضیات اینه که شوالیه ها به دانش کابالا دست پیدا کردند که می تونید خودتون درباره اش بخونید. خب بگذریم. بعد از اینکه نیروهای مسلمان قوت گرفتند و در صدد بازپس گیری اورشلیم بر اومدن، شوالیه های معبد به اروپا فرار کردند و اونجا قدرت زیادی گرفتند. اما بعد از مدتی کلیسای کاتولیک از این قدرت احساس خطر کرد و دستور دستگیری شوالیه های معبد رو صادر کردن. بعضیا معتقدن اونها به کلی نابود شدند ولی به عقیده من و خیلیای دیگه اون ها به کشوری پناه بردند که تنها جایی بود که زیر سلطه پاپ و کلیسا نبود. یعنی اسکاتلند. در اونجا شاه رابرت بروس، به اون ها پناه داد و دستور داد که شوالیه ها به لژ های ماسونی بپیوندند. خب فکر کنم باید در مورد فراماسونری توضیحات بیشتری بدیم! فراماسونری در واقع free mason هست که به معنای سنگ تراش و بنای آزاده. بله شاید الان با توجه به دانسته های قدیمیتون فکر میکنید فراماسون ها سیاستمداران پلیدی هستن که جهان رو زیر سلطه خودشون دارن. اما اون اول برنامه این نبود! هیچ کس نمیدونه فراماسونری از کی دقیقا به وجود اومد. هر چند فراماسونری از قرن هفدهم بود که رسمیت پیدا کرد. باز هم تاکید می کنم تمام این ها فرضیاته و کسی از واقعیت خبر نداره و کسی دقیق نمی دونه ریشه فراماسون ها از کجاست. بعضی ها معتقدند سنگ تراشان یا ماسون هایی که معبد سلیمان رو میساختند، متوجه رازی در اونجا شدند و برای اینکه اون راز بین خودشون محفوظ بمونه، فرقه فراماسونریو تشکیل دادند. بعضی های دیگه ریشه این گروه رو مربوط به مصر باستان می دونند. در مصر باستان گروهی از بنایان وجود داشتند که اسم خودشون رو ازیریس گذاشتند (ازیریس خدای جهان زیرین در مصر باستان) فراماسون های امروزی سنت ها و روش های اون ها رو ادامه میدن. ولی فرضیه ای که مدارک زیادی برای اثباتش هست، اینه که در همون قرون ۱۶ و ۱۷، تمام کسب و کار ها در انگلستان و و اسکاتلند به صورت صنف صنف در اومدن. مثلا صنف بشکه ساز ها، صنف بنا ها و غیره. صنف بناها تصمیم گرفتند سازمانی برادری تاسیس کنند و مقر هایی هم برای خودشون ساختن که به این مقر ها "لُژ" میگفتند. هدف اون ها از ساخت لژ و سازمانی مخصوص و پنهان معلوم نیست! احتمالا رازی رو داشتند که میخواستند محفوظ نگه دارند. بعد از مدتی تشکیلات ماسون ها از حالتی که تنها سنگ تراشا عضوش بودن در اومد و کم کم افراد مختلف از قشر های مختلف به عضویت این گروه در اومدند. گفته میشه شوالیه های معبد هم به عضویت همین سازمان در اومدند و آداب و رسوم خودشون رو به این سازمان انتقال دادند. شعار این سازمان در ابتدا این بود که ما آدم های بد رو خوب نمیکنیم ولی آدم های خوب رو بهتر میکنیم!» نماد معروف فراماسون ها یکی از بچه ها پرسید:« با این حساب سازمان فراماسونری چیزی مثل یک تعاونی صنف بناها بود که هر چند وقت یبار دور هم جمع میشدند تا درباره روش های معماری نوین صحبت کنن! پس چرا الان انقدر از سمت مردم انتقاد بهش وارده؟» پروفسور گفت: «سوال خیلی خوبیه. همونطور که دوستتون گفت، سازمان ابتدا یه جای خیلی معمولی بود! که بناها بشینن و درباره روش های نوین معماری توش صحبت کنن! هر چند معلوم نیست که آیا از ابتدا اینطور بوده یا نه. گفتیم که بعد مدتی غیر بناها هم به عضویت این سازمان در اومدن. پس این سازمان کم کم شروع به سیاسی شدن کرد. نقش فراماسون ها در تاریخ: میخوایم اول نقش این سازمان رو در انقلاب انگلستان بررسی کنیم. در انقلاب انگلستان -که در واقع انقلاب کارگران و کشاورزان بر علیه اربابان بود- ارباب ها که سقوط خودشون رو حتمی میدیدند، نیاز به جایی داشتند که دور هم جمع شوند. سازمانی مخفی که بتوانند با خیال راحت در آن بدور از هرج و مرج کشور، تصمیماتشون رو بگیرند. در نهایت تمامی این اربابان و اشراف زاده ها فراماسونری نوین را پایه ریزی کردند. سازمان فراماسونری همچنین توی انقلاب فرانسه و آمریکا هم نقش داشته. آمریکا ابتدا یکی از مستعمرات انگلستان بود ولی بعد از مدتی مردم آمریکا از این موضوع به ستوه میان و جنبش هایی رو علیه انگلستان شروع می کنند که کانون این جنبش های ضد انگلیسی، لژ بزرگ سنت آندره بود. بعد از اینکه پروفسور بالاخره نفس کشید، گفت: «معذرت می خوام ازتون که انقدر این جلسه طولانی شد. جلسه ی آینده درباره آداب و رسوم و مراسم های این گروه با همدیگه صحبت می کنیم و فکر می کنم از این جلسه راحت تر و جالب تر باشه.» پروفسور به سمت سر ماریو رفت که از توضیحات بی پایان درباره فراماسونری خوابش برده بود و شمشیرش را کنارش گذاشت. گفت :«به اندازه تمام موهای سر من فرضیات در مورد فراماسونری وجود داره و من فقط یه مقدار کمی از اون ها رو بهتون گفتم. حرف های من ممکنه غلط باشه و شما هم مختار هستید هر فرضیه ای که می خواید رو قبول کنید. خب اگر بخواید بیشتر بدونید خودم به شخصه پیشنهاد می کنم کتاب فراماسونری در ایران نوشته اسماعیل رائین رو بخونین چون خودم یمدت خیلی پرس و جو کردم این کتاب از نظر خیلی از افراد معتبر ترین منبع اومد همچنین توضیحات کوتاه من رو خیلی خیلی بهتر بیان کرده. کتاب راز داوینچی هم تقریبا متمرکز شده بر همون راز شوالیه های معبد که اون هم یکی از فرضیاته اگر دوست داشتید می تونید بخونید. بازم اگر خواستید بهتون معرفی می کنم :ِدی خب خب حالا تکالیف!! در مورد نقش فراماسون ها در انقلاب فرانسه یک متن کوتاه بنویسید! اگر تحقیق خواستید توی تلگرام از من بپرسید یا اینجا به من پیام خصوصی بدید! با تشکر از آیدا ادیب که توی ویرایش و گردآوری مطالب این جلسه به من کمک کرد
  6. 1 امتیاز
    *لوکیشن : اتاق زیرشیروانی در شمالی ترین برج هاگوارتز* خب خب قبل از اینکه بگم چرا اینجا اومدیم و درس رو شروع کنیم، باید بگم که به ترم دوم دفاع در برابر جادوی سیاه خوش اومدید. چپ چپ نگاهم نکنید این همه راه بیخود تا اینجا نکشوندمتون، کارتون دارم. اون ته رو نگاه کنید، گیتار رو نه کمد رو ^__^ بله، امروز ما با اون کمد کار داریم :دی حالا بگید میدونید داخل اون کمد چی هست ؟ *رها سریع دستشو بالا آورد. با سر اشاره کردم که جواب بده و اونم گفت : احتمالا یه بوگارت یا همون لولوخورخوره باشه.* بلهههههه، درست میگویی. بوگارت یا لولوخوخوره یکی از موجودات تاریکیه که از ترس شما تغذیه میکنه. معمولا هم تو جاهای بسته و تاریک جا میگیرن و زندگی میکنن. این موجود یه دگرگون شونده است. (دقت داشته باشید که دگرگون شونده ها انواع مختلفی دارند و همشون لزوما جادوی سیاه محسوب نمیشن.) کسی نمیدونه یه بوگارت وقتی تو کمده و تنها چه شکلی داره ولی همونطور که اشاره کردم از ترس شما تغذیه میکنه و وقتی مقابلتون قرار میگیره به شکلی درمیاد که بیشتر از هر چیزی ما رو میترسونه. بهترین روش مقابله با یه بوگارت اینه که چند نفری باهاش مبارزه کنید و اونم به این دلیله که بوگارت گیج میشه و نمیدونه به چه شکلی در بیاد. روشی که یه بوگارت رو دفع میکنه ساده و آسونه ولی به نیروی ذهنی نیاز داره. چیزی که بوگارت رو از بین میبره خنده است، تقابل جادوی سفید در مقابل جادوی سیاه ... خنده در مقابل ترس ... تنها کاری که باید بکنیم اینه که توسط نیروی ذهنی اونو وادار کنیم تا به شکل خنده داری در بیاد. برای اینکار به یه ورد نیاز داریم، چوبدستیاتونو در بیارید و بعد از من تکرار کنید : Riddikulus/ریدیکیوس پشت سر من صف ببندید. اولین نفر خودم وایمیسم، بعد از من شما کار رو ادامه میدید. *بچه ها به تکاپو افتادند و همه به صف پشت سر من وایسادند. چوبدستیم رو رو به روی کمد گرفتم و گفتم : آلاهومورا در کمد باز شد و ... مات شده بودم، انتظار نداشتم تبدیل به تنها شخصیت فیلمی که ازش میترسیدم بشه. چوبدستیم پایین اومد و پاهام سست شد ولی یه دفعه به خودم اومدم. من دایانا لوپین استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاهم و اینم موجود حقیری بیش نیست. چوبدستیمو به سمتش نشونه گرفتم و محکم گفتم : ریدیکیوس ! خب میشه گفت چیز خوبی شد =))))))))))) (به جان تریلی الناز اگه به خلاقیتم بخندید از همتون امتیاز کم میکنم:|) بچه ها بلند میخندیدن، رو بهشون برگشتم و گفتم : حالا نوبت شماست، به ترتیب جلو بیاید و با ترستون رو به رو بشید و اونو از بین ببرید.* تکلیف : گفتم دیگه، بگید بوگارت شما چه شکلیه و به چه شکلی تبدیلش میکنید. ^__^ (داستانی یا رول پلی بنویسیدش، عکس داشته باشه، فیلم بگیرید، یا هر روش خلاقانه ی دیگر امتیاز بالاتر و بهتری داره) هَو فان
×