رفتن به مطلب

Katrin Turner

هافلپاف
  • تعداد ارسال ها

    143
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

10 Good

6 دنبال کننده

درباره Katrin Turner

  • درجه
    هافلپاف
  • تاریخ تولد 10 اردیبهشت 1385

این جادوگر کیه ؟

  • محل زندگی
    هرروز یه جا میرم و کلا آوارم :/ ولی خب یه عمارت سنگی در قعر جنگل دارم *-*
  • علایق
    ماجراجویی و رفتن دنبال کارای خطرناک و کشنده⭐
  • شغل
    خعب دلم میخواد یه چیز خفن بشم خلاصع :/

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,195 بازدید کننده نمایه
  1. ★ادبیات جادویي★ ★تکلیف★ توي کتابخونه هاگ نشسته بودم. بهترین جا براي نوشتن ادبیات کتابخونه بود. ولي راستش خیت شده بودم چون همه تکالیف نظرخواهي بود و نیاز به جمع آوري اطلاعات نداشت. ٭دیدگاه شما نسبت به ادبیات٭ ٭خب، درس مورد علاقه‌ي من دفاع در برابر جادوي سیاهه و مثل خیلي از جادوآموزا نیستم که الکي براي استادا چاپلوسي کنم و امتیاز بگیرم و مي خوام اونچه واقعا حقمه نصیبم شه صحیح که همه دروس در جادوگري بسیار مهم هستن‌، ولي در دنیاي ماگل ها که کاربرد آن چناني ندارن. امّا ادبیات تنها درسیه که نه تنها در جادوگري بلکه در بین ماگل ها هم کاربرد داره. نمي دونم چطور منظورم رو برسونم ادبیات واقعا همگانیه! چون همونطور که خودتون چند نوع مثال زدین، ما بدون دونستن ادبیات نمي تونیم منظور خودمون رو به افراد برسونیم براي همینه که دیدگاه من اینه که ادبیات تقریبا مهم ترین درس و راه ارتباطي بین جوامع ماگلي و جادوگریه ^~^ ٭ ٭از چه چیزي در ادبیات لذت مي برید؟ ٭ ٭خب، من از کودکي خیلي به کتاب علاقه داشتم. و چون تا پنج سالگیم قادر به خوندن نبودم والدینم برام کتاب مي خوندن، گاهي بهم کمک مي کردن که اشعار کودکانه حفظ کنم و گاهي هم وقتي خودم از شعري خوشم میومد مي گفتم مامانم انقدر برام بخونه تا یاد بگیرم. اولین کتاب شعري که خوندم و حفظ کردم شعراي کتاباي ″ماجراهاي مي مي ني و ماماني″ بود که خیلي ها میشناسنش ^-^ از سه چهار سالگي مامانم بهم یاد مي داد که اشعار حافظ شیرازي رو حفظ کنم و منم با اشتیاق زیاد اونا رو حفظ مي کردم. سرانجام توي اواسط پنج سالگي یاد گرفتم متن هاي آسون رو از رو بخونم. در شش سالگي در پیش دبستانیم براي جشن، یکي از اشعار حافظ رو از حفظ تک خواني کردم و مورد تشویق زیادي قرار گرفتم. و در هفت سالگي که پا به مدرسه گذاشتم به راحتي قادر به خوندن و نوشتن بودم. ادبیات همیشه براي من شیریني خاصي داشت چون کودکیم با اون رقم خورد. و در حال حاضر، کتاب هاي بسیاري مي خونم و حتي مي نویسم. سبک مورد علاقه من در داستان ها، تخیلي هستش که کمي با واقعیت هم آمیخته شده باشه. و در اشعار، طرفدار اشعار حافظ، سعدي و فردوسي هستم. تقریبا تمام شاهنامه فردوسي رو خوندم و خیلي به اون علاقه دارم. اصلا شعرنو و شعر سپید رو نمي پسندم چون اصلا براي من جذابیت غزل ها رو نداره :)... ٭ غرق در نوشتن بودم که دستي به شونم خورد. اِما ویلیامز بود. مثل اینکه وقت شام بود. با هم به طرف سرسراي بزرگ به راه افتادیم...
  2. ★رموز باستان★ ★تکلیف★ خب من همیشه دنبال خلاف و سرپیچي از قوانینم :)) طبق معمول توي جنگل ممنوع پرسه مي زدم تا شاید چیز عجیبي پیدا کنم وسطاي جنگل بودم که یه چیزي یادم افتاد هنوز چهارتا از تکالیفم مونده و وقت زیادي هم ندارم :|| رسما بدبخت شدم :)) همون جا زیر یه درخت نشستم. کوله پشتیم و وسایلم همرام بود. درشون آوردم و شروع کردم به نوشتن: ٭ارتباط ستارگان و انسان ها٭ ٭خب، از نظر من دونستن این موضوع که هرقسمت از بدن ما برروي کدوم بخش ستاره پنج پر قرار مي گیره مي تونه خیلي مهم و مفید باشه. از یه مثال ساده شروع مي کنم؛ مغز در بالاي بدن ما قرار داره. بنابراین باید روي اولین و بالاترین پر ستاره قرار بگیره. و امّا قلب، قلب تقریبا تا حدودي در مرکز بدن قرار گرفته. ما مي تونیم اون رو درست در وسط ستاره پنج پر در نظر بگیریم. این مثال یه مفهوم جالب هم داره؛ مغز در بالا و قلب در مرکز قرار داره، یعني هر انسان یا جادوگر‌، باید قبل از هرکاري، با مغز و عقلش تصمیم بگیره که در اولویته، نه با قلب و احساسات و عواطفش که در وسط بدنه و نمي تونه راه درست رو تشخیص بده. یه دلیل دیگه هم هست؛ طبق یکي از داستان هاي ″آر.ال.استاین″، پرستار بچه ها عروسک هایي عجیب مي ساخت و داخل اون ها از مو یا ناخن و یا هرچیزي از بچه ها استفاده مي کرد و از اون عروسک ها براي کنترلشون استفاده مي کرد. یعني هر اتفاقي براي عروسک میوفتاد، سر اون کسي که صاحب و هم شکل اون عروسک بود هم میومد. بنابراین میشه گفت که ارتباط ستاره و انسان، یه جورایي مثل ارتباط اون عروسک ها با فرد موردنظر مي مونه و خود من همیشه عقیده داشتم هر انساني یه ستاره مخصوص داره *-* پ.ن: که خودم ندارم ٭ستاره شش پر٭ ٭ستاره شش پر یا ستاره داوود از دو مثلث تشکیل شده، که نوک یکي به سمت بالا و نوک دیگري به طرف پایینه. مثلثي که نوکش رو به بالاست، نشانگر آرامش و خونسردي و مثلثي هم که نوکش رو به پایینه نماد زیبایي و تازگیه *-* یه فلسفه دان یهودي معتقده که هر پر این ستاره یه اسم داره و اسامي به این صورت هستن↓ آفریدگار، جهان، انسان، آفرینش، نجات و تجلي *-* مهم= ستاره شش پر بر روي پرچم اسرائیل به چشم مي خورد٭ همون لحظه از قعر جنگل صداي زمزمه اي اومد. نتونستم بقیش رو بنویسم. سریع وسایلم رو جمع کردم و پا به دل جنگل گذاشتم.
  3. ★گیاه شناسي★ ★تکلیف★ توي گلخونه که حالا خالي بود نشستم تا ذهنم براي نوشتن تکلیف گیاه شناسیم آزاد و فکرم باز باشه. قلم به دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم: ٭تاریخ گیاه شناسي از اولین اقدامات مربوط به گیاه‌شناسي هستش که در حدود 300 سال قبل از میلاد نوشته شده دو رساله بزرگ توسط تئوفراستوس که یه فیلسوف یونانیه دیده میشه. درباره تاریخچه گیاها یا در واقع ″Historia Plantarum″ و درباره هدف هاي گیاهان؛ این دو کتاب روي هم بیشترین تأثیر رو در دوران باستان و قرون وسطا در علم گیاه‌شناسي داشتن. دایوسکوریدس یا به انگلیسي ″Dioscorides″ نویسنده رومي شواهد مهمي مبنی بر دانش یونانیان و رومیان درباره گیاهان دارویي ارائه میده.٭ نفس راحتي کشیدم. این مختصر و مفیدترین مطلبي بود که با جمع آوري مطالب درباره تاریخچه علم گیاه شناسي پیدا کرده بودم. تعداد کلمات: 132 کلمه ^-^
  4. ★معجون سازي★ ★تکلیف★ بعد از شام، وقتي سالن اجتماعات هافلپاف خالي شد، جلوي آتیش داغ روي صندلي راحتي نشستم و شروع به بررسي تکالیفم کردم. تا الان فقط دفاع و تاریخ رو تحویل داده بودم. افتضاح بود. الان یه هفته گذشته باید حداقل پنج تا درس رو مي دادم. فعلا با وجود این شرایط که این موقع شب کتابخونم نمي تونم برم معجون ها از همشون آسون تره: ٭کاربرد هاي معجون یک فرد ماگل٭ ٭همه‌ي ما مي دونیم که به افراد غیر جادوگر ماگل یا مشنگ گفته میشه. واضحه که ماگل زاده ها قادر به انجام سحر و جادو هستن ولي والدین اونا توانایي انجام جادو رو ندارن. درسته جادوي یه ماگل عملي نمیشه ولي سوال اینجاست؛ آیا معجون اون ماگل کاربرد داره؟ اینجا سه تا نظریه رو مشاهده مي کنیم. اولي متعلق به سوروس اسنیپ، استاد درس معجون سازي و یکي از مدیران هاگوارتز در زمان هري پاتر هستش. اسنیپ بر این باوره که یه ماگل نمي تونه جادو کنه. بي برو برگرد! زیرا معجون سازي هم یک درسه که مربوط به سحر و جادو هستش. ولي تفاوتش با دیگر درس ها اینه که در این درس نیازي به قول خودش حرکات بيخود چوبدستي نیست. دومین نظریه مربوط به جوانا کاترین رولینگ، خالق جامعه جادوگري میشه. این نظري شباهت بسیاري با نظریه اسنیپ داره. چون رولینگ هم بر این باوره که یه ماگل نمي تونه جادو کنه و معجون بسازه. ولي تفاوتش با نظریه اسنیپ اینه که اسنیپ معتقد بود در این درس چوبدستي کاربردي نداره ولي رولینگ حرف دیگري مي زنه که براي ریختن برخي مواد در بعضي معجون ها در پاتیل ها به چوبدستي نیازه بنابراین ماگلي که نمي تونه حتي چوبدستي رو درست دستش بگیره چیکار مي تونه بکنه؟! و امّا نظریه سوم که باعث شک و تردید میشه، نظریه‌ي هکتور گرنجر، بزرگترین استاد معجون سازي در تاریخه که رو دست همه مي زنه. گرنجر میگه که مهم نیست که یه ماگل نتونه جادو و طلسم ها رو اجرا کنه‌، مهم اینه که آیا اون در معجون سازي استعدادي داره؟ در واقع منظور گرنجر اینه که معجون سازي درس و حرفه‌اي کاملا متفاوته و هیچ ربطي به سحر و جادو نداره! مهم دقت و استعداد در ساخت معجونیه که ساخته میشه و یا قراره که ساخته بشه. بنابراین سه نظریه، هیچ مدرک دقیقي براي اثبات اینکه آیا یک ماگل مي تونه یه معجون مفید بسازه یا خیر وجود نداره و اطلاعات بیشتري در دسترس نیست.٭ ٭اهمیت معجون و معجون سازي براي جادوگران٭ ٭معجون سازي یکي از قدیمي ترین هنرهاي جادوگري هستش که تقریبا از قرون وسطا وجود داره. در جوامع جادوگري براي انجام خیلي کارها افسون و ورد چاره ساز نیست و آب از آسیاب تکون نمي خوره و این قاعدتا یکي از موضوعاتیه که معجون ها رو مفید جلوه میده. وقتي که معجون مهمه، حتما کسي که ساختن اون رو بلده و در تهیه‌ش خِبرَست، فرد مهمي واقع میشه. براي همینه که کسي مثل ″سوروس اسنیپ″ اونقدر ابهت داشت. و درباره‌ي همین که خدمتتون عرض کردم خیلي کارها رو نمیشه با طلسم و افسون انجام داد؛ خب یه مثال مي زنم ^-^ واضح ترین مثالش ″معجون عشق″ یا به انگلیسي ″love potion″ هستش. هیچ افسوني براي عاشق کردن و عشق ورزیدن کسي وجود نداره و این معجون تنها ماده در جوامع جادوگریه که همچین قابلیتي داره. شاید مصنوعي، ولي به هرحال داره. نتیجه اي که در آخر یکسانه و تغییر نمي کنه اینه: ماده معجون، شخص معجون ساز، و علم معجون سازي، از اهمیت فراووني برخوردارن.٭ ٭فلیکس فلیسیس٭ ٭خب پروفسور گویا گفتین درباره هرچي مي خوام تحقیق ارائه بدم و شما خودتون نمرشو میدین :¶ من تصمیم گرفتم پیرامون فلیکس فلیسیس به انگلیسي ″Flixe Flisiss″ و یا به عبارتي ″ معجون شانس ″ که یکي از مطرح ترین و کاربردي ترین معجون هاست و آوازه‌ي اون همه جا پیچیده. ما اولین بار فلیکس فلیسیس رو در ″شاهزاده دورگه″ مشاهده کردیم. فقط یک قاشق از اون در هنگام صرف صبحانه کافیه تا یه روز عالي و بدون دقدقه رو براتون رقم بزنه! طوري که فکر مي کنم اگه خودم ازش مصرف کنم باعث بشه که اون روز رو بدون جنگ و دعوا بگذرونم :″| این معجون تقریبا طلایي رنگه و نحوه تهیه بسیار جالبي داره. درسته که این معجون مزایاي خارق العاده‌اي داره ولي نمیشه بي توجه از کنار معایبش گذشت. استفاده از این معجون در طولاني مدت سبب اعتیاد میشه و عوارض داره!٭ قلم پر رو داخل کیفم گذاشتم. آتیش شومینه رو به خاموشي بود. به ساعت مچیم نگاه کردم. نزدیک دوازده نیمه شب بود. خمیازه بلندي کشیدم و به طرف خوابگاه رفتم.
  5. ★تکالیف★ ★دفاع در برابر جادوی سیاه★ پشت میزم نشستم. قلم پرم رو که از پر عقاب بود به دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم: ٭ورد سي لنسیو٭ ٭خب... به عقیده‌ي من سي لنسیو مي تونه هم سیاه و هم سفید باشه؛ شرح دادنش هم زیاد مشکل نیست. سي لنسیو کاربرد هاي زیادي در زندگي جادوگران داره و به جرأت میگم با قانون رازداري رقابت مي کنه. هر جادوگر یا ساحره‌اي که از اون به نفع خودش استفاده کنه قطعا قصدي داره، بستگي داره که قصد اون خوب یا بد بوده باشه. خب خود شما استاد، شما هر ترم برای ساکت کردن ما سال اولیا از این ورد استفاده مي کنین و میشه اسم این رو استفاده‌ي درست گذاشت. از این لحاظ میشه گفت که این ورد به نوعي جادوی سفیده. ولي از یه طرف، این طلسم ساده مي تونه گاهي وحشتناک باشه و مشکلات و خطرات زیادي رو به وجود بیاره. برای مثال جادوگري که قصد انجام دادن کاري رو داره که به نفع خيلي‌ها نیست. در این مواقع‌، ممکنه سعي کنه از این ورد براي خفه کردن اطرافیانش استفاده کنه تا حرفي نزنن و همه چیز رو به نفع خودش انجام بده و در کارش موفق بشه.٭ خب این از این؛ حالا باید برم سراغ اون یکي... و یه کاغذ پوستي دیگه از وسایلم بیرون کشیدم. هیچي به ذهنم نمي رسه که بنویسم لعنتي... چندتا کتاب درباره‌ي نظریه هاي جادوگران برجسته تاریخ برداشتم و روي میزم ولو کردم خفن ترینشون ٭ممنوعیت طلسم هاي شیطاني در تاریخ٭ نوشته‌ي آلستر مودی بود. بازش کردم و شروع به جمع آوری مطالب مهمش کردم: ٭نظریه‌اي در رابطه با استفاده از جادو برای منافع شخصي٭ ٭میشه گفت که قانون ممنوعیت جادو برای منافع شخصي قانوني فوق العاده هوشمندانست. قانوني که اگر کمي زودتر تصویب مي شد مي تونست از وقایع مهمي مثل ″ساخت سنگ جادو″ و یا ″ساخت هورکراکس″ جلوگیری کنه. ولي آلستر مودي حرف دیگه‌اي ميزنه، از نظر چشم باباقوري، این عقیده اشتباه بزرگي در تدریس و یاددهیه و علتش هم اینه که ایشون معتقده که هیچ چیز جاي یادگیري عملي رو نمي گیره و هر چه فاصله‌ي فرد با خطر کمتر باشه، تجربه‌ي بهتر و کاملتري گیرش میاد. آلستر مودي در زمان حیات از کارآگاه هاي وزارتخونه بود و خیلي ها رو به آزکابان فرستاد و پس از بازنشستگي در هاگوارتز به مدت یکسال مشغول تدریس درسي شد که هم اکنون ″ دایانا لوپین″ تدریس اون رو به عهده داره. مودي در اون یکسال جادوآموز ها رو از نزدیک با خطر آشنا کرد و حتي سه طلسم ممنوعه که گناهان نابخشودني بودن رو جلوي چشم اون ها اجرا کرد. بنابراین نمیشه نظریه‌ي چشم باباقوري رو نادیده گرفت ولي خب امکان داره نظریه‌ش قبلا در وزارتخونه رد شده باشه.٭ دستم درد گرفت. خیلي ننوشتم ولي امیدوارم چرند ننوشته باشم و نمره بیارم. ورقه هام رو جمع کردم و داخل کوله پشتیم انداختم :))
  6. خب خب ونیمون :)) بالاخره به هم رسیدیم :¶ متاسفانه من به شکیلا قول دادم 100 تا سوال بپرسم :)) پس برای سوختن و شعله کشیدن آماده باش :)) 1- اسم واقعیت؟ 2- چند سالته؟ 3- چرا اسم ونیمون رو انتخاب کردی؟ 4- کدوم شهر زندگی میکنی؟ 5- دوست داشتی که توی هافلپاف بیوفتی؟ 6- اگه دوست نداشتی بگو الان دوست داری؟ 6- دوست داشتی توی کدوم گروه بیوفتی؟ 7- بهترین دوستت توی هاگوارتز کیه؟ 8- توی هاگوارتز از کی به طور واقعی متنفری؟ 9- از کدوم گروه متنفری؟ باید بگی 10- الان دلت میخواد چه بلایی سر شکیلا بیاری؟ 11- الان که قراره من ازت صدتا سوال بپرسم دلت میخواد چه بلایی سرم بیاری؟ 12- الان داری چه فحشایی بهمون میدی؟ 13- توی هاگوارتز روی کسی کراش داری؟این سوال مثل عددش نحسه 14- نظرت درباره ی بچه های گریفندور چیه؟ 15- نظرت درباره ی بچه های هافلپاف چیه؟ 16- نظرت درباره ی بچه های ریونکلا چیه؟ 17- نظرت درباره ی بچه های اسلایترین چیه؟ 18- نظرت درباره ی کادر اجرایی و مدیریت هاگمون چیه؟ 19- نظرت درباره ی دنیا و الناز چیه؟ 20- دنیا رو بیشتر دوست داری یا الناز؟ نمیتونی بگی هردو 21- تا حالا شده با خودت فکر کنی اگه یکی از بچه های هاگ دم دستت بود بگیری بکشیش؟ 22- اگه شده میشه بگی کی بوده؟ باید بگی 23- الساندرو مقتدر تره یا ورجیل؟ 24- من حاضرجواب ترم یا امین؟ این واسه این بود که حرصت دراد 25- اِما ویلیامز باحال تره یا من؟ 26- نظرت درباره ی مدیرای هافلپاف چیه؟ 27- خدایی چرا خالم انقدر بهت پیله کرده؟ 28- مامانت یا بابات؟ 29 اگه تو کوییدیچ بودی تو چه مسئولیتی بودی؟:/ 30بوگارتت چیه؟:/ یا ساده تر از چی میترسی؟:/ 31تو آینه نفاق انگیز چی میبینی؟:/ 32 بزرگترین آرزوت چیه؟:/ 33بدترین و بهترین ویژگیت چیه؟:/ 34 دوست داشتی اسمت چی بود؟:/ 35از تمامی شخصیت هایی که تو هری پاتره و ازش بدت میاد بنویس و بگو چراع؟:/ 36به نظرت من تو چند سالگی میمیرم؟:/ 37با توجه به این سوالات الان اگه من پیشت بودم چیکار میکردی؟:/ممکن بود آوادا بزنی؟:/ 38 بد ترین موقعیتی که تاحالا توش بودی؟ 39 تا حالا شده ی اتفاقی افتاده باشه برات ک خیلی خجالت کشیده باشی؟ 40 اگه بوده چی بوده؟ 41 کِی خیلی ضایع شدی،چرا؟ 42 چرا انقدر سختگیری؟ 43 اگه قرار باشه فقط یکی از بچه های هاگ رو از نزدیک ببینی دوست داری اون یه نفر کی باشه؟ 44 اگه قرار باشه فقط یه نفرو از هاگ بکشی اون کیه؟ 45 اگه آره، دلیل و روش قتل رو بگو 46 دوست داری چجوری بمیری؟ 47 بد ترین و بهترین اتفاقی که ممکنه تو زندگیت برات بیفته چیه؟ 48 بد ترین و بهترین اتفاقی که تا حالا واست افتاده؟ 49 بودن توی هاگوارتز رو حاضری با چی عوض کنی؟ منظورم اینه که اگه بهت بگن باید در ازای یه چیزی از هاگ بری، در ازای چی میری؟ 50 نظرت درباره سوالا تا الان؟ خب فعلا بسه گناه داری بقیش بعدا :))
  7. خب اگه جای آلیس بودم مثل خودش تا آخرین حد توانم از پسرم دفاع میکردم ولی خب من یه محفلی بودم و به هرحال فرار اونقدرام سخت نیس نه؟! خب یه جوری با نویل فرار میکردم که دستشون به من نرسه نفر بعدی: آریانا دامبلدور )
  8. اسم: فِرِد فامیل: فینچ فنچلی استاد: فیلیوس فلیت ویک شی: فنجان هافلپاف حیوون: فلوبر (از اون کِرما) شخصیت: فرد ویزلی :¶ ورد: فرولا بعدی با ژ بگه عررر )
  9. واااااو مای گودنس چه ذهن خلاقی داری مارتا ) ببینم فک نمیکنی اگه انقدر به خیال پردازی ادامه بدی در آینده دچار مشکل میشی؟ )
  10. واااااو* مای گودنس چه ذهن خلاقی داری مارتا ) ببینم فک نمیکنی اگه انقدر به خیال پردازی ادامه بدی در آینده دچار مشکل میشی؟ )
  11. خب اگه جای گربه ی فیلچ بودم خودمو خسته نمیکردم و انقدرم واس صاحابم جاسوسی نمیکردم :/// در عوض یه کاری میکردم و مخ بچه عا رو میزدم ک قربون صدقم برن و بهم غذا بدن || بعدی: عنبریج ) خوک صورتی معروف )
  12. باحال شو ای چاپلوس هاگوارتزیان خفن شو ای پاچه خوار پروفسوران ایده هه شد بدبختی ما ببین ای ارشد ما ایده ما را ببین *** یار شو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره ی بیچارپان قافله شد بی کسی ما ببین ای کس ما بی کسب ما ببین *** یعنی واقعا چون قافیه تنگ آید، شاعر به جفنگ آید ||
  13. شما هم مثل من دلتون میخواد مارتا رو به بدترین نحو ممکن بکشین؟
  14. شنلش به اسلایترین میخوره رنگ وزغه عم سبزه اسلایترین کلا اسلایترین :///
  15. عزیزم من از اسلا متنفرم نیستم از اسلاییا متنفرم ) علی عم مهم نیس به درک خودش اذیتم میکنه منم مقابله به مثل میکنم -.- اون خونه سیریوسم جریان داره نمیدونی بیخودی ″زر مفت″ نزن ) انجمن مرگخوارانم فک نمیکنم دربارش از کسی نظر خواسته باشم ) خیلیام هستن که آرزوشونه جا من باشن *-*
×