رفتن به مطلب

Aminzq

گریفندور
  • تعداد ارسال ها

    3
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Aminzq

  1. یکی بود، یکی نبود، بزی بود که بهش می‌گفتن بز زنگوله پا. این بز 3 تا بچه داشت شنگول، منگول، حبه انگور. اینا با مادرشون در خونه ای نزدیک چراگاه زندگی می‌کردن روزی بز خبردار شد که گرگ تیز دندون در آن دور و بر‌ها خونه گرفته و همسایه‌اش شده، خیلی نگران شد و به بچه‌ها سپرد که مراقب باشید. اگر من بودم در را باز کنید، اگر گرگ یا شغال بود در رو باز نکنید. بچه‌ها گفتند: چشم. بُز رفت یک ساعت دیگه اومد در زد. بچه‌ها گفتند: کیه؟ گفت: «منم، منم مادرتون!» حبه انگور رفت توی گوی پیشگویی رو نگاه کرد و دید که اگر درو باز کنه گرگ میاد میخورتشون پس درو باز نکرد. قصه ما به سر رسید هری به هرماینی نرسید =)
  2. پاک شد. گریفیندور خوش اومدی
×