رفتن به مطلب

nicolas

گریفندور
  • تعداد ارسال ها

    8
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

6 Neutral

6 دنبال کننده

درباره nicolas

  • تاریخ تولد 18 شهریور 1381

این جادوگر کیه ؟

  • محل زندگی
    برج گریفیندور اتاق شماره 13

آخرین بازدید کنندگان نمایه

91 بازدید کننده نمایه
  1. سلام و درود بر شما گیاه شناسی در دنیای جادویی در واقع مطالعه ی مواد موثره ی گیاهان و تاثیرشون توی معجون سازی میتونه باشه و توی دنیای ماگلی تاثیرشون توی دارو ها هستش
  2. سلام امیدوارم خوب باشین سوال یک رو بلد نیستم اما بریم سراغ سوال دو 2- - این جلسه من به شما مبحث ستاره پنج رو آموزش دادم. در مورد ستاره شش پر چند خط بنویسید! (30 امتیاز) ستاره شش پر یا ستاره ی داوود یا همون سپر داوود خودمون نماد یهودیان ئه همونجوری که مثلا فروهر نماد زردشتیاست و اینکه میگن ستاره شش پر نماد شیطان پرستیه واس خاطر اینه که روی پرچم اسرائیل نقش بسته بدبخت وگرنه گناه خاصی نداره راستی توی هندوستان از اون به عنوان نماد ویشنو یه همان سه خدای بزرگ هندیان ( برهما-ویشنو-شیوا) شناخته میشه در هندوستان مثل بالای شش پر را نماد مادینه و مثل پایین را نماد نرینه می نامند ودر اصل نماد روح انسان میدونن این ستاره در هند به دورنگ سیاه و سفید وجود داره که بالایی سفید و پایینی سیاه و همین هم به پیروزی سفید و پاکی بر سیاه و پلید بودن اشاره داره و خب فک کنم بس باشه دیگه امیدوارم لاقل این سی امتیاز رو بگیرم =)
  3. سلام=) به نظرتون ورد Silencio جادوی سفید محسوب میشه ؟ توضیحاتتون رو بنویسید. خب من که اصلا فکر نمیکنم این یه ورد سفید باشه=/ این ورد داره حق حرف زدن که یکی از حق های طبیعی هر انسانیه رو ازش میگیره و این به هر علتی که باشه درست نیست به هیچ وجه درست نمیتونه باشه حتی اگر بخاطر این باشه که یسری بچه ی ترم اولی درسشونو یاد بگیرن و استاد گربه رو دم حجله بکشه=) نظرتون در مورد قانون منع استفاده از جادو برای نفع شخصی بنویسید خب پس دقیقا جذابیت جادوگر بودن چی میتونه باشه اون وقت؟؟؟ البته این قانون میتونه تا حدی درست باشه چون اگر دقیق تر نگاه کنیم هر وقت انسان ها صرفا به منافع خودشون فکر میکنن اتفاقات وحشتناکی میوفته که به بقیه صدمه میزنه ولی اینکه کلا از جادو واسه کارای شخصیمون استفاده نکنیم دیگه مسخره بازیه پس جادوگریم که چی؟یعنی فقط به ملت کمک کنیم؟؟؟ میشد این قانون رو اینجوری بزارن که بشه برای کارای شخصی ای که به خود جادوگر نفع میرسونه ولی به بقیه مردم صدمه نمیرسونه از جادو استفاده کرد یعنی یطوری باشه که هر فردی مجاز باشه هر جادویی میخواد بکنه به شرطی که به بقیه صدمه نرسونه و اینجاست که این مسئله پیش میاد که خب انسان ها همیشه به همه جوانب کاراشون فکر نمیکنن و امکان داره در نگاه اول کاری که میکنن به نفع همه باشه ولی اندر آخر جور دگری مشخص شه شاید بخاطر همین بوده که جادوگر های گذشته کلا خودشون رو راحت کردن و قانون رو اینجوری گذاشتن که هیچ جادوگری نباید بخاطر نفع شخصی از جادو استفاده کنه
  4. سلام سلام سلام *___*

    خوبی؟کلاسی رو شرکت کردی؟چه خبر کلا؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 9
    2. nicolas

      nicolas

      نچ من انسانی میخونم^______^

      ولی از تجربیم یه سر رشته هایی دارم چون سه سال اول یعنی هفتم هشتم نهمم رو تیزهوشان بودم زیست و اینا خوندیم

    3. Pgah_potter

      Pgah_potter

      اهاا خوبه موفق باشی *-*

    4. MINA

      MINA

      نه کلاسی ندارم این ترم خبری نیست

  5. آروم در کلاس رو باز کردم و نگاهی به داخل انداختم انگار دیر کرده بودم و این اصلا خوب نبود در حالی که از استرس لب پایینم رو گاز میگرفتم داخل شدم "هوووف پرفسور لوپین هنوز نرسیده بود سر کلاس آخیش" رفتم و کنار پگاه پاتر نشستم خدا میدونه که چقدر خوشحال شده بودم وقتی فهمیدم پگاه هم مثل من ترم اولیه بعد مدتی پرفسور سر کلاس اومد از اون چیزی که فکر میکردم مهربون تر بود شروع کرد به درس دادن درس جذاب و شیرینی بود بعد از تموم شدن درس تکالیف رو روی تخته نوشت در حالی که دور خودش میچرخید وردی زیر لب زمزمه کرد و غیب شد از پگاه خداحافظی کردم وبه سمت کتابخونه رفتم البته بیشتر باید رو تکالیف فکر میکردیم تا مراجعه به کتاب و از اینجور چیزا ولی چی بهتر از یه جای ساکت برای فکر کردن؟آخه خودمونیم برج (برجه دیگ؟نیس؟هستا)گریف خیلی شلوغه و توی اتاق ها هم چند نفری نمیشه درس خوندن که میشینیم و مشغول حرف زدن میشیم! بعد مدتی اندیشیدن و یکم استفاده کردن از کتابای مختلف شروع کردم به نوشتن پاسخ تکالیف اگه یه ماگل بیاد و همه ی مراحل ساخت معجون رو انجام بده آیا معجون او کاربرد دارد ؟ چه اتفاقی میفته ؟ خب من به شخصه فکر نمیکنم که اینکارش جواب بده حتی اگر بتونه مواد جادویی اولیه واس ساخت معجون رو پیدا کنه ( که خود این مورد هم محاله ) و بتونه روش ساخت معجون رو بدست بیاره( مثلا یه ساحر فراموش کار کتاب معجون سازیش رو اتفاقی در محلی که ماگله پیداش کنه جا بزاره؟) نمیتونه معجون رو بسازه چرا؟ خب اگر ماگلا میتونستن معجون بسازن که الان همشون معجون ساز بودن و همین که توی تاریخ دنیا ی جادو نام هیچ ماگل معجون سازی نیست نشون میده که نمیتونن معجون بسازنD= دگر آنکه من فکر میکنم برای ساخته شدن یه معجون علاوه بر مواد و طرز تهیه به یه مقداری جادو هم نیاز باشه یعنی اینکه هر جادوگر عاقلی میدونه که توی ساختن ساده ترین معجون ها هم از حرکات چوبدستی و جادو استفاده میشه ( مدیونید اگر فکر کنید فکر شخصی من نبوده و توی کتابخونه کتاب مرجعو پیدا کردم و نوشتم!!!(کتابخونه=گوگل؟) چرا معجون سازی برای جادوگران دارای اهمیت است ؟ چون که زیرا... معجون سازی یکی از علوم مهم دنیای جادو به حساب میاد و شاید از این لحاظ دارای اهمیت باشه که همه ی کارها رو نمیشه به واسطه ی اوراد و طلسم ها انجام داد و صرفا جادوی یک جادوگر برای انجام برخی از کار ها کافی نمیتونه باشه و بخاطر همین ساحر باید از خاصیت جادویی بقیه مواد و ماده های موثرشون که خودتون گفتید استفاده کنه تا بتونه کارهایی که جادوی انسان به تنهایی قادر به انجام دادنشون نیست رو انجام بده و اینها وقتی که در کنار همدیگه قرار میگیرن و با یه فرمول خاصی ترکیب میشن( یعنی مواد موثره ی مواد مختلف و جادو که طی یه مراحلی کم کم به هم اضافه میشن و معجون رو میسازن ) میتونن قدرتمند تر از طلسم ها و اوراد باشن و کارهایی بکنن که از توان یه جادوگر و جادوش به تنهایی بر نمیاد پاسخ ها که تموم شد فلم پرمو توی جیبم گذاشتم منتظر شدم تا جوهر خشک بشه و بعد دفتر رو بستم و با سرعت سمت برج گریف رفتم برای ساعت دو با پگاه قرار داشتم میخواستیم با هم به جنگل ممنوعه بریم و... " این بود تکلیف من " امیدوارم خوشتون اومده باشه و بتونم امتیازی بگیرم
  6. سلام پرفسور هارست حالتون چطوره؟؟؟ توی دنیای ماگلی ادبیات همیشه یکی از درس های محبوب و مورد علاقه ی من بوده و جذابیت این درس غیر قابل انکاره اما سوالی که شما گفتید و گاهی برای بعضی ها پیش میاد اینه که آیا ما واقعا به ادبیات نیاز داریم؟ و نیاز به ادبیات در انسان هم انکار نشدنیه؟؟ واقعیت اینه که نیاز های انسان به 5 دسته تقسیم میشه: 1- فیزیولوژیکی 2- امنیتی 3- عاطفی 4- اجتماعی 5 – خودشوکوفایی و نیاز انسان به ادبیات رو میشه توی سه تا از این دسته ها جا داد اجتماعی ، خودشوکوفایی ، عاطفی یکی از نیاز های اجتماعی انسان که از سوم دبستان توی مطالعات اجتماعی میخونیم ارتباط برقرار کردن با دیگرانه توی کتاب علوم و فنون سال دهم تعریف ادبیات اینجوری اومده که " ادبیات هنری کلامی است ، کلامی زیبا که خیال انگیز عاطفی و تاثیر گذار است " خب حالا کی بدش میاد توی پروسه ی ارتباط برقرار کردن موثر و تاثیر گزار واقع بشه؟؟ مسلما "هیچکس" و خب علاوه بر این از ادبیات میشه جهت شوکوفایی فردی و جهان استفاده کرد در واقع ادبیات به ما کمک میکنه که به ذهن ادیبان سفر کنیم و بتونیم در احساسات تجربیات و تفکرات اونها شریک بشیم با مطالعه ی متون ادبی میتونیم به برسی رویداد ها و اتفاقات و دیدگاه ادیبان زمان خود ، گذشته و حتی ممالک دیگه بپردازیم ادبیات میتونه به ما به عنوان یه فرد عادی و حتی عالمان و هنرمندان ایده بده. ادبیات درس زندگیه و با خوندن موتون ادبی میتونیم شخصیت خودمون رو رشد و تکوین بدیم و به شوکوفایی برسیم علاوه بر این مطالعه ی یه اثر ادبی خوب میتونه باعث بشه که افراد درک بهتری نسبت به خودشون جامعه و دنیای خودشون داشته باشن از اشتباهات دیگران درس بگیرن و تجربیات دیگران رو در شرایط مشابه بکار ببرن با مطالعه ی ادبیات میشه با فرهنگ های مختلف آشنا شد انگیزه و آگاهی رو در جهان و افراد دیگه بیشتر کرد و کاری کرد که افراد زندگی رو واضح تر ببینن و بهتر باهاش ارتباط برقرار کنن با خوندن ادبیات میشه روح رو سیقل داد و بهتر اندیشید و در کل قوه ی تفکر رو هم تقویت کرد که میتونه باعث شوکوفایی بسیاری از قابلیت های دیگه ی انسان بشه از طرف دیگه میشه برای بیان عواطف از اون استفاده کرد همه انسان ها دوست دارن شنیده بشن و مورد توجه قرار بگیرن فرد میتونه با نوشتن یا سرودن یه شعر به نحو موثری عقاید و عواطفش رو بیان کنه و شنیده بشه (البته این یکی بیشتر واسه ی شاعراست) در کل اینکه نیاز انسان به ادبیات نیاز جدی ای ئه حالا شاید مثل نیاز به غذا حیاتی نباشه اما بلاخره این نیازه هستش وگرنه این جمع کثیر از ادیب ها و شعرا و نویسندگان از کجا اومدن و این همه طرفدار که دارن از برای چیست؟ اما نوبتی هم باشه میرسیم به تکلیف اول یعنی این همه حرف زدم و هنوز تکلیف اولمم ننوشتم=)= تکلیف اول- درواقع اون که گفته میشه سخنانی که حد سخنان عادی برتر اند شاید این باشه که معنا های خاصی رو مدنظر دارن و تخیل توشون بکار رفته فکر میکنم ادبیات بتونه محاوره ای هم باشه!!! چون متون ادبی ای که حالت محاوره ای دارن هم داریم! پس نمیشه بگیم سخنی که حالت کتابی داشته باشه صرفا و متونی هم داریم که کلمه سختی توش بکار نرفته اما از متون ناب ادبی محسوب میشن پس این که صرفا کلمه های سخت داشته باشه هم نیست و اینکه توی متون ادبی کلمه سخت داره اصلا به این مربوط میشه که در زمان خودشون اون کلمه ها رواج داشته و متن ها بیشتر چون قدیمی ان واسه ما سخته کلمه هاش حرف های ادبی شاید کمی نامفهوم هم باشن اما حرفی که نشه اصلا فهمیدش که دیگه بدرد نمیخوره که بخوایم بهش بگیم متن ادبی یا حالا هرچی اصلا=) بیان کردن احساس هم میشه گفت ولی احساساتی مثل عشق،نفرت،غم،شادی و از این دست نه احساس سرما و گرما اما در مورد ادبیات و اینکه تعریفش چیه : ادبیات حس میکنم سخن ها و نوشته هایی رو در بر میگیره که دارای تخیل و نوعی هنر باشن و توشون از احساس استفاده شده باشه و دارای اسلوب و معنا باشن و حالا این ادبیات خودش باز حد ضعیف متوسط و اعلا میتونه داشته باشه و میتونه خیلی گیرا باشه یا نه اصلا طرف مقابل چیزی ازش نفهمه( نه اینکه نویسنده چیز نامفهومی گفته باشه ها نه متن واس یه گروه خاصی باشه فقط افرادی با اون تفکر بتونن بفهمن ) به طور کلی ادبیات "نوعی از نوشته(حالا شعر یا نثر) ئه که معنا و مفهومی توش نهفته باشه و این معنا و مفهوم به شکلی بیان شع که جذاب و و تأثیر گذار باشه" دیدگاه من راجع به ادبیات اینه که متن های ادبی به طور کلی میتونن باعث باز شدن فکر بشن و به ما کمک میکنن جهان رو از دید بقیه انسان ها هم ببینیم و برای مدتی خودمون رو جای اونها بزاریم و یا حس و حالشون رو درک کنیم با اندیشه ها عقاید و زندگی و تجربیات و اشتباهاتشون آشنا بشیم و خب به نظر من یک نویسنده و یک شاعر برتری هایی نسبت به افراد عادی دارن و ما میتونیم از اونها استفاده کنیم علاوه بر اون اینکه خودمون سعی کنیم تا نوشته های ادبیات بنویسیم میتونه باعث بشه تا سلول های خاکستری مغزمون بیشتر به کار بیافتن و اینکه خب حس خوبیه و میگن باعث یکی شدن ناخودآگاه و خودآگاه هم میشه حتی و کلا ادبیات چیز خوبیه دیگه^__^ تکلیف دوم- من خودم به شخصه بیشتر با کنایه ها و تشبیه های توی شعرا و استعاره ها حال میکنم مخصوصا وقتایی که اولش نمیفهمم استعاره از چیه بعد کشفش که میکنم کلی حال میکنم خب توی شعر وزن خیلی مهمه که بتونیم بخونیش و زمزمش کنی حال کنی با خودت و شاعر و خب معنی و مفهوم شعر خیلی مهمه حتی بیشتر از یه وزن خوب یه مفهوم خوب میتونه باعث حال کردنت بشه من مثلا یه شعری که میخونم سعی میکنم قرابت معنایی هایی که تا حالا مث اون خوندمم بخونم اینجوری بیش از پیش حال میکنم حتی و شعر هر چقدر آرایه و جناس و واج آرایی ایش بیشتر بهتره^______^ و کلا آرایه ها قشنگ ترش میکنن دیگه دیگر همین امیدوارم بتونم امتیازی برای گروهم بگیرم=) درس خیلی خوبی بود و ممنون بی صبرانه منتظر جلسه ی بعدم تا جلسه ی بعد
  7. پاك شد گريفندور
×