رفتن به مطلب

Ara Harst

استاد ها
  • تعداد ارسال ها

    139
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Ara Harst

  1. سلام بر شما! من معمولاً حرف‌هام درمورد هر جلسه رو در ابتدای همون جلسه می‌نوشتم. ولی مشکلی که داشت این بود که دفعهٔ بعد که می‌خواستم استفاده کنم از متن، باید حواسم می‌بود بهش. بنابراین به این نتیجه رسیدم که پست دیگه‌ای بذارم برای صحبت با شما! بنابراین اگر شما هم کاری یا سوالی دارین، همین‌جا بگین! خب اولین موضوع: می‌دونین، یه هفته که لز کلاسم گذشت، من تصمیم گرفتم که بگم کلاسمو حذف کنن. با چنین قیافه‌ای: 😒 چون که دیدم هیشکی جواب نداده و خورد تو ذوقم، حتی دیدم کسی نخونده! بعد...کاشف به عمل اومد که دسترسی‌های من رو اشتباه گذاشته‌بودن و محدود بودم و تکالیف کلاس خودم رو نمی‌دیدم =))))))))))))))))) خواستم بهتون اطلاع بدم این رو. که بدانید وقتی سطح انتظار آدم در این حد بیاد پایین که اگر یک نفر هم جواب داده‌باشه ذوق کنه، و اونوقت آخر کلاسش تکلیفای ۳۳نفر رو تصحیح کنه، حس خوبیه :))) پایدار باشید :)) مورد دوم: یه نظرسنجی داریم برای جلسهٔ چهارم. وقتی دنیا بهم بگه که چطور نظرسنجی بذارم، گزینه‌ای می‌ذارم! علی‌الحساب گزینه‌ها رو بهتون می‌گم و نظرتون رو بگین. هرکسی که این پست رو می‌بینه و درسمو می‌خونه می‌تونه نظر بده، نه صرفاً کسایی که تکلیف می‌دن. چون خب مخاطب مهمه و تبعیض قائل نمی‌شم، هرچند تکلیف‌دهنده‌ها رو چشم ما جا دارن! :))) سوال: جلسهٔ چهارم (آخر ترم) درمورد کدام یک از موضوعات زیر باشد؟ توجه کنید که گزینه‌های انتخاب‌نشده نیز به تدریج در درس ترم‌های بعد نوشته می‌شوند. ۱. شعر نو و تغییرات آن ۲. تخیل به عنوان عنصری در شعر ۳. عروض، تشخیص وزن شعر و درست‌خوانی ۴. نثر در تاریخِ ادبیات البته خودم هم بعضی از این‌ها برام لذت‌بخش‌ترن نسبت به بقیه. ینی اگر دو گزینه یکسان یا خیلی نزدیک شد اونی رو عملی می‌کنم که دوست دارم :)))) ولی ملاک رأی ملت است مورد سوم: امتیازها از پنجاهن، می‌دونید دیگه. و من شیوهٔ امتیاز دادنم کلّی نیست، تکلیفا رو قسمت قسمت می‌کنم و امتیاز می‌دم. اول از این استادایی بودم که می‌گن بیست برای خداست. بنابراین، دیدم که بالاترین امتیاز ۳۵ شده. خواستم همون امتیاز رو بذارم، ولی نظرم عوض شد و نوع استادبودنم رو عوض کردم، و نمره‌ها رو بردم رو نمودار =))))))))) بنابراین به تمام امتیازا ۱۵ امتیاز اضافه شده! گفتم توضیح بدم، که از سیستم باخبر باشین :)) مورد چهارم: درمورد تکالیف سه‌تا تکلیفی که پیشنهادشده رو بخونین، خیلی خوب بودن. به امید بیشترشدنشون :)) الان نظرهام درمورد تکالیف رو یادم رفته و فعلاً این رو پست می‌کنم. فقط یکی رو یادم مونده، که درمورد سیامک نوشته‌بود که سیامک می‌ترسید که آدما بهش آسیب بزنن. خیر، برعکس، سیامک می‌ترسید خودش به آدما آسیب بزنه و آدم ظالمی بشه! جهت توضیح فقط :)) بعداً و در جلسات آینده اگر چیزی به ذهنم رسید این‌جا رو آپدیت می‌کنم، و هر بار با رنگ‌های مختلف آپدیت می‌کنم که ببینید :)) حرفی، نظری، سخنی دارید بفرمایید. خدانگهدار :))
  2. سلام! از جلسۀ قبل به یاد دارید که پنج عامل بررسی شعر رو بهتون معرفی کردم. الان می‌خوایم به یکی از اون عوامل بپردازیم، یعنی موسیقی شعر. و اول بگم دکتر شفیعی کدکنی کتابی دارن به نام موسیقی شعر، و بخشی از چیزهایی که قصد دارم بگم، از این کتابه. هر شعری، موسیقی داره. ذات شعر با موسیقی پیوند خورده، چون شعر قصدش برانگیختن احساساته، موسیقی هم. کلاً هنر رسالتش همینه، نیست؟ پیش از شروع، باید بدونیم که موسیقی شعر فقط وزنش نیست، ما (در یکی از نظرها) چهار نوع موسیقی داریم: موسیقی بیرونی، یعنی وزن شعر موسیقی کناری، یعنی قافیه موسیقی درونی، یعنی هماهنگی و طنینِ ترکیب کلمات و حروف و موسیقی معنوی، که عجیبه، اما تداعی‌های کلمات در کنار یکدیگر که در ذهن ما موسیقی‌ای رو شکل می‌دن. اما همۀ موسیقی‌ها رو همه نمی‌فهمن. مثلاً دیده‌این خیلیا می‌گن «متال چیه دیگه، اینا که همه‌ش دارن جیغ‌و‌داد می‌کنن!»؟ (امیدوارم شما از این افراد نباشین) علت این تفاوت عقیده‌ها اینه که ما از هر چیزی تعریفی در ذهنمون داریم. این تعریف با توجه به محیطی که توش رشد کرده‌ایم با هم متفاوته، برای همین همونطور که قوۀ چشایی ما به غذاهای متفاوت عادت کنه، گوشمون و قوۀ شنواییمون هم به موسیقی‌های متفاوت عادت می‌کنه. الان درمورد موسیقی بیرونی صحبت می‌کنیم یعنی وزن، که در تمام شعرها وجود داره! وزن همون ریتم‌دار بودن شعره که در شعر فارسی عنصر مهمیه. اما این که ما شعر انگلیسی یا ژاپنی رو بی‌وزن و آهنگ حس می‌کنیم، به علت ناآشنایی ما به اون زبان‌هاست، نه این‌که فقط شعر ما وزن داره. (الان انتقادی رو می‌بینم که در ذهن بعضی نقش بسته. این که شعر سپید وزن نداره اما شعره. درسته، شعر سپید وزن عروضی رو حذف کرده، اما نوعی دیگه از موسیقی رو جایگزین کرده که بعدا بیشتر درموردش صحبت می‌کنیم. صبر لطفاً) قبل از این که به وزن شعر فارسی برسیم، باید ببینیم که چند نوع وزن در شعر می‌تونه وجود داشته، یعنی ببینیم که ویژگی اصوات چیاست، ویژگی نت‌های موسیقی، چون هر نوع وزنی، باید از روی این ویژگی‌های شنیداری ساخته بشه. شدت، امتداد، زیروبَمی و طنین (زنگ). شدت، نیروی صوته. ما بهش می‌گیم بلندی یا کوتاهی صدا، که از چه فاصله‌ای قابل شنیدن باشه. امتداد، مدت زمانیه که ارتعاشات باقی می‌مونن. درواقع کشش صوت زیروبمی مشخصه که چیه، و از لحاظ فیزیکی عدد ارتعاشات در واحد زمانه. زنگ یا طنین رو می‌شه این‌طور تعریف کرد که ما یک نت رو با شدت، امتداد و زیروبمی یکسان، با دو ساز متفاوت بزنیم. تفاوت میان اون‌دو صدا، تفاوت بین طنین یا زنگ اون‌هاست. با توجه به این‌ها، در جهان چند نوع وزن وجود داره، یعنی بر اساس هر یک از این ویژگی‌ها، هر زبانی براساس نوعی وزن، شعر سروده‌. البته چون دو نوع آخر خیلی به هم شبیهن، به جفتشون وزن کیفی می‌گن، که مثلاً در زبان چینی چنین وجود داره. وزنشعر انگلیسی و آلمانی براساس شدته (وزن ضربی)، و وزن شعر یونانی باستان، لاتینی، سنسکریت و در آخر وزن شعر فارسی براساس امتداده. ولی نوعی از وزن وجود داره که به هیچ‌یک از ویژگی‌های صوت مرتبط نیست، و شماره و تعداد هجاها باید باهم برابر باشند، که به اون وزن عددی (یا هجایی) می‌گن. مثل اشعار زبان‌های فرانسوی یا اسپانیایی. این بخش رو همین‌جا تموم می‌کنم که خیلی فهرست‌وار و پشت هم جلو نریم، و می‌رسیم به شعر فارسی، که همون‌طور که گفتم وزنش امتدادیه. خب، این به چه معناست؟ یعنی وزن شعر فارسی براساس هجاهای کوتاه و بلند و ترتیب اون‌ها ایجاد می‌شه. قواعد محدودی هم داره، که نمی‌خوام واردشون بشم، که اون‌ها هم براساس ویژگی‌های طبیعی زبان و موسیقی به وجود اومده‌ن. (در نظرسنجی کلاس شرکت کنین، و اگر دوست داشتین جلسهٔ چهار در این مورد می‌نویسم.) از وزن و موسیقی شعر قبل از اسلام در ایران، چیزی باقی نمونده. فقط توصیف‌هایی در کتاب‌های مختلف از اون وزن هست، و می‌تونیم حدس‌هایی بزنیم، کسی هم هنوز به طور جدی بررسی نکرده که اون موسیقی از چه قواعدی پیروی می‌کرده. یکی از چیزهایی که می‌دونیم اینه که شعر «گفته» می‌شده. اما معنای «گفتن» با معنای امروزی ما متفاوته. گفتن در معنای «خواندن» استفاده می‌شده. مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما! این‌جا هم یعنی آواز بخون، نه این که صرفاً بگو. اگر فقط سخن گفتن بود، به مطرب کاری نداشت که. و همچنین ما می‌دونیم که شعر احتمالاً با ساز و آواز همراه بوده. و از فردی به نام باربَد یاد می‌شه که صدای خوشی داشته و شعرهاش رو خودش می‌خونده، و احتمالاً ساز بربط رو ساخته یا حداقل نوازندهٔ بربط خوبی بوده. (اسم بربط از باربد اومده) بنابراین، می‌شه حدس زد که شعر اونموقع، مثل ترانه‌های امروزی ما بوده. و طبق توضیحی که در بعضی کتاب‌ها اومده، «هجاها کشیده می‌شدند تا با آهنگ هماهنگ بشن.»، یعنی مثل لیریکس آهنگ. در عروض (وزن شعر عربی که ما استفاده می‌کنیم، ولی با قوانین ایرانی) شدت تلفظ هجاها، یعنی تکیهٔ کلمات (همون «استرس» در کلمات انگلیسی. بله، تو فارسی هم داریم.) اهمیتی نداره. و هجاها تلفظی واحد دارن. اما «احتمالاً» در شعر پیش از اسلام، این هم مورد مهمی در ساخت موسیقی شعر بوده. یکی از راه‌هایی که می‌تونیم این حدس‌ها رو درمورد شعر بزنیم، ترانه‌های فولکلور فارسیه. چون این ترانه‌ها، مستقیماً از زبان فارسی، و بدون یادگیری زاده شده‌ن، و احتمالاً ریتم و ملودی اون‌ها قدمت زیادی داره. به عنوان مثال، اتل متل توتوله : )))))))) همون‌طور که قبل‌تر گفتم، عروض فارسی (وزن شعر کنونی) براساس بلندی و کوتاهیِ هجاها و ترتیب اون‌هاست. و ما یا هجای کوتاه داریم، یا بلند، یا کشیده. و این‌ها مگر طبق قاعده، نمی‌تونن به هم تبدیل بشن! مثلاً، هجای کوتاه فقط وقتی آخر کلمه باشه می‌تونه به هجای بلند تبدیل بشه. مثلاً در حالت عادی، کوچه رو می‌خونیم: کو چِ اما می‌تونیم اون کسرهٔ آخر رو بکشیم و امتداد بدیم. کو چِه ولی نمی‌تونیم کُچه بخونیمش مثلاً. اما تو شعر فولکور(ترانه)های ما چنین قاعدهٔ ساده‌ای نیست، اما موسیقی‌سازه و هر موسیقی‌ای تابع قاعده‌ست. اَ تَل مَ تَل تو تو لِ اما اگر بخونیدش، می‌شنوید که هرکدوم از «تو»ها متفاوت تلفظ می‌شن. یعنی اولی رو این‌قدر کوتاه تلفظ می‌کنیم که اگر «تُ» هم بود فرقی نداشت، و دومی بلندتر، «تووو» تلفظ می‌شه. هنوز کسی دقیق روی این‌ها تحقیق جامعی نکرده. می‌تونیم امیدوار باشیم قواعدش به یکی الهام بشه. چون می‌دونید، عروض‌دانان اعتقاد دارن که عروض از آسمان به یکی وحی شد. در قرون اول اسلام، یکی اومد یهو و گفت که از آسمان قوانینی برای شعر به من رسیده! همه هم گفتن وای چقدر جالب، استفاده کنیم. :)) دقیقاً همین، شوخی هم نمی‌کنم! حداقل افسانه‌ش که این رو می‌گه. به هر حال، وقتی قوانین آسمانی باشن، کسی وجودشو نداره که ازشون سرپیچی کنه! بنابراین، قرن‌ها و قرن‌ها شاعرها به این روش شعر می‌گفتن، یعنی هزار سال، از قرن ۴ که شعر فارسی شروع شد، تا قرن ۱۴ (۱۳۰۰) البته، باز هم تکرار می‌کنم، «منشأ» وزن شعر ما عربیه، ولی وزن عربی نیست! چون وزن هر شعری در هر زبان، مختص ویژگی‌های صوتی همون زبانه. بنابراین، خیلی از شعرهای عربی رو اگر ما بخونیم، ریتمی ازشون متوجه نمی‌شیم، همون‌طور که ریتم شعر انگلیسی یا فرانسوی رو ممکنه متوجه نشیم! (شعر رو می‌گما. نه آهنگ و ترانه. اون بحثش جداست.) سال ۱۳۰۰، نیما یوشیج، با نوشتن شعر افسانه تحولی در وزن شعر به وجود آورد. البته کسانی قبل از اون هم سعی کرده‌بودن که چنین کاری رو بکنن، ولی کسی که موفق شد شعر خوبی با وزنی خارج از وزن‌های معمول بگه، نیما بود. نیما به تدریج وزن رو عوض کرد، و پس از مدتی، وزن نیمایی ساخته شد. بعد از نیما، افراد دیگه‌ای هم دست به تغییر زدن. شعر سپید ساخته‌شد و بعد از اون موج نو. (تاکیدِ اکیدِ مؤکد! تنها ویژگی تغییریافته در شعر نو، موسیقیش نیست. خیلی خیلی چیزها متحول شده. موسیقی بخش ظاهریشه.) می‌خواستم درمورد رباعی هم بگم، ولی درس طولانی می‌شه. ایراد نداره. خسته نباشید! تکلیف اول: موسیقی تا چه حد و از چه جنبه‌هایی در شعر تاثیرگذار است؟ (از نظر شما) تکلیف دوم: به نظرتون اگر به زبان فارسی، در موسیقی‌ای خارج از زبان فارسی شعر بگیم، چطور می‌شه؟ و آیا اون موسیقی قابل درک و گوش‌نوازه؟ برعکسش چی؟ مثلاً به زبان انگلیسی یا زبان دیگه، اما در موسیقی شعر فارسی شعری سروده بشه. تکلیف سوم: یه شعر فولکلور بنویسین دوست دارم منظورم این نیست که از خودتون بنویسین، از چیزهایی که بچگی می‌شنیدین یا حفظین، یا شعری محلی. از این‌ها. (یه توپ دارم قلقلیه قبول نیست.) اسطوره تا جایی گفتم که هوشنگ، آتش را کشف کرد. بعد از آن هوشنگ به خوشی پادشاهی کرد و پس از مرگش، پسرش طهمورث شاه شد. در زمان او، که به طهمورث دیوبند مشهور است، دیوها شورش کردند. در یادم نیست که کجا خوانده‌بودم یا شنیده‌بودم که دیو، برای آریایی‌های مهاجر، همان قوم یکجانشینی بوده‌اند که پیش از ورود آریایی‌ها در سرزمین ایران زندگی می‌کردند، یعنی عیلامی‌ها. و آریایی‌ها آن‌ها را شکست دادند. اما این حدس است و واردش نمی‌شویم. طهمورث شورش دیوها را سرکوب کرد، و به طوری سرکوب کرد که آن‌ها دیگر توان مقابله نداشتند. او می‌خواست تمام دیوها را سربه‌نیست کند، اما آن‌ها با التماس، از او خواستند که این کار را نکند. بنابراین، دیوها به انسان‌ها نوشتن آموختند (که این آن حدس را قوی‌تر می‌کند، که دیوها مردم متمدن بوده‌اند)، و طهمورث هم از جانشان گذشت ولی برای آن که آن‌ها را کاملاً مغلوب کند، از رهبر آن‌ها یعنی اهریمن، جای اسب استفاده کرد و از او سواری گرفت. سال‌های سال، اسبِ طهمورث اهریمن بود که قدرت شکست‌دادن او را نداشت. و اهریمن مدام دنبال نقطه‌ضعفی در طهمورث می‌گشت تا او را شکست دهد. آخر، اهریمن که جادو می‌دانست، خود را به شکل انسانی در آورد و سراغ زن طهمورث رفت. و با صمیمی‌شدن با او، او را تحریک کرد که از شوهرش بپرسد که نقطه‌ضعفش چیست. زن طهمورث فریب اهریمن را خورد، و با حیله‌ای، از طهمورث این را پرسید. او اول از گفتن خودداری کرد، اما در آخر آن را به همسرش گفت، و از او خواست که به هیچ فرد دیگری نگوید. طهمورث گفت: «تنها چیزی که من از آن می‌ترسن، نوک قله است. زمانی که سوار بر اسبم (اهریمن) به قلهٔ کوه می‌روم و از آن شیب تند به پایین نگاه می‌کنم، لحظه‌ای می‌ترسم. اما بعد که به دامنهٔ کوه می‌رسم از بین می‌رود.» زن، به محض رفتن شوهرش این‌ها را به دوست صمیمی‌اش گفت. اهریمن راه چاره را یافت. فردای آن روز وقتی که طهمورث سوار بر اهریمن به بالای کوه رفت، او در همان نقطه طهمورث را از کوه پایین انداخت و کشت. دیوها آزاد شدند و در جهان به خرابی پرداختند، اما جمشید، فرزند طهمورث، توانایی سرکوب شورش آن‌ها را داشت. و پس از مرگ پدر با جنگ‌های بسیاری، آن‌ها را می‌کشد یا به اطراف ایران می‌راند و فلات ایران از دیوها خالی می‌شود و جمشید پادشاه ایران می‌شود. (تو اساطیر غیرشاهنامه، داستان دیگری هم هست. این که اهریمن جنازهٔ طهمورث را به دنیای زیرین می‌برد، و جمشید ۳۰سال در دنیای تاریک دنبال او می‌گردد و سپس بازمی‌گردد.) جمشید پادشاه می‌شود. او پادشاهی بسیار بسیار عادل است و زمان حکومت او، دوران طلایی زندگی ایرانیان است. در قلمرو پادشاهی او هیچ‌کس پیر نمی‌شود، هیچ‌کس بیمار نمی‌شود و همه زیبا هستند. و سالیان سال افراد در ایده‌آل‌ترین وضعیت زندگی می‌کنند. این داستان ادامه دارد...
  3. سلام! حالتون چطوره؟ خب اولین چیزی که درموردش صحبت می‌کنم اینه که این چه کلاسیه و از کجا اومده و من کی‌ام، بعد می‌رسیم به این‌ که چی می‌خوام بگم! من آرا هستم، استاد ادبیات جادویی اینجا، حدوداَ یک سال و نیم پیش. و البته پیش از اون، در دورانی که هنوز سایت و انجمن وجود نداشت و وبلاگ بودیم، با اسم مستعار تالیا دو سه جلسه‌ای درس دادم. ادبیات جادویی پیش از اومدن من هم در لیست کلاس‌های هاگوارتز وجود داشت، برای این که هرچند در دنیای رولینگ اثری ازش نیست، اما نیاز به ادبیات در دنیای ما انکارنشدنیه. خب، این جمله جملۀ مهمی بود. واقعا نیاز به ادبیات انکار نشدنیه؟ اولین سوال این جلسه: احساستون درمورد این موضوع رو بنویسین. این برام مهمه که با چه دیدی وارد می شین، برای این که بتونیم کلاس خوبی داشته‌باشیم خیلی اهمیت داره. ادبیات مفهوم گسترده‌ایه، برای همین من در این کلاس می‌خوام به ادبیات فارسی بپردازم، و وسطش باهم حرف می‌زنیم و چیزهای دیگه‌ای اضافه می‌شه قطعاَ! قصد دارم به شکلی جادویی، بهتون نشون بدم که ادبیات فقط انبوه واژگان و اسامی و قرن‌ها نیست که آرایه های اون رو حفظ بکنیم و در جملاتش کنایه پیدا می کنیم و یاد بگیریم که اجزای جمله می تونن جابه‌جا بشن. البته همین جا باید بگم که این‌ها «هم» هست. اگر کسی بخواد این‌ها رو انکار کنه بخش قابل توجه و مهمی از این علم رو خواسته یا ناخواسته نادیده می‌گیره. اما اون کسی که ادبیات رو «فقط» این بدونه هم در اشتباهه، چون ظاهر رو دیده و اصل موضوع رو نفهمیده. اما اصل صحبت ما این‌جا رو این محو نمی‌چرخه، و بیشتر درمورد دیدی حرف می‌زنیم که نسبت به ادبیات داریم. پس بریم سر اصل مطلب! و ببینیم که قراره در این ترم با این کلاس چی کار کنیم. هر جلسۀ کلاس من دو قسمته، در قسمت اولش درمورد موضوع اصلی جلسه حرف می‌زنیم، که تکلیفِ امتیازدار داره. در قسمت دوم، شاهنامه رو تعریف می‌کنم براتون، درواقع اسطوره می‌گم و قصه تعریف می‌کنم! برای این بخش تکلیفی نمی‌دم، ترجیح می‌دم حرف بزنیم با هم درموردش. ولی خب، قاعدتاَ فعالیت تو کلاسم، مثل هر کلاس دیگه‌ای، نتایج خودش رو داره. خود دانید. (لبخند شیطانی/استادی را تصور کنید) بخش نخست: ادبیات و ادبیات فارسی چه هستند؟ «ادب یا ادبیات عبارت است از آن‌گونه سخنانی که از حدّ سخنان عادی، برتر و والاتر بوده‌است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل کرده‌اند و از خواندن و شنیدن آن‌ها دگرگون گشته و احساس غم، شادی یا لذّت کرده‌اند.» این رو عبدالحسین زرین‌کوب گفته، و جملۀ اول ویکی‌پدیاست وقتی «ادبیات» رو سرچ کنید. اما از روی این تعریف، ما نمی‌تونیم بفهمیم ادبیات چیه. چون اول باید «سخنان عادی» رو تعریف کنیم. به چه سخنی می‌گیم عادی؟ حرفی که حالت محاوره نباشه و کتابی باشه؟ در این صورت باید بگیم که «ما از آن‌جا به خانۀ او رفتیم» ادبیات محسوب می‌شه. حرفی که در اون از کلمات سخت استفاده بشه؟ « ایشان ثری را مشحون از رُسته یافتند.» حرفش اینه که زمین پر از چمن بود. ادبیات هست یا نیست؟ حرفی که نامفهوم باشه؟ «پوست او از رگش بیرون زد و در را ترکید و پیتزایش آهسته نجوا کرد.» معنی اینو نمی‌تونم بگم چون نمی‌دونم، هر کلمه‌ای رو که به ذهنم رسید پشت سر هم نوشتم. (و البته که شعرهای بسیاری این‌طوری سروده‌شده و سروده می‌شه.) حرفی که احساسی رو بیان کنه؟ این می‌تونه درست باشه، ولی چه احساسی و چه کسی می‌تونه مرز تعیین کنه؟ یعنی این که وقتی من می‌گم: «احساس تشنگی می‌کنم» هم در حال بیان احساسم هستم، حالا این ادبیاته، یا نه؟ این‌که مردم آن را ضبط و نقل کرده‌اند، بذارید دوتا مثال بزنم که چرا این رو به تنهایی نمی‌شه توضیح مناسبی در نظر گرفت شاها شب عمر است و عسس می‌گیرد می‌زن نفسی خوش که نفس می‌گیرد شه‌بازِ طرب گرد که شاهینِ فنا سیمرغ بقا را چو مگس می‌گیرد صدر قزوینی معنیش تقریباً مشخصه، عسس ینی پاسبان. این رو فکر می‌کنم با هم موافق باشیم که ادبیاته، شعری با معنایی زیباست، آرایه هم داره، قشنگ هم گفته شده! ولی آیا کسی صدر قزوینی می‌شناسه؟ درسته، این شعر ضبط شده، که اگر نشده بود ما نداشتیمش. ولی افراد کمی اسم شاعرش رو می‌دونن یا شعر رو می‌خونن! پس این معیار ادبیات نمی‌تونه باشه که مردم می‌خوننش یا باقی مونده از یه زمانی یا نمونده. شاید بشه اشعار و متن‌هایی رو طبق این ارزش‌گذاری کرد، ولی نمی‌شه به این علت بگیم: این ادبی نیست! مثال بعدی. اگر الان توی خیابون از کسی بپرسید بهترین شاعر فارسی کیه؟ احتمالاً می‌گه حافظ! بیراه هم نمی‌گه البته، حافظ شاعر بسیار بزرگیه قطعاً و بی‌شک! اما اگر همین سوال رو (براساس چیزایی که خونده‌م، چون متاسفانه ماشین زمان ندارم و نمی‌تونم مطمئن بشم) از کسی در دورۀ پهلوی می‌پرسیدید، احتمالاً می‌گفت فردوسی! ذائقۀ مردم به هزاران دلیل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و روانشناسی و فلسفی و ... عوض می‌شه. روزبه‌روز، سال‌به‌سال و قرن‌به‌قرن. ولی این نمی‌تونه ادبیات رو زیر سوال ببره، البته پایداری یک اثر رو چرا. پس ادبیات چیه؟ ادبیات مجموعه‌ای از تمام این‌هاست با مهم‌ترین ویژگیش، این که می‌شه «از خواندن و شنیدن آن دگرگون شد». ادبیات طرز تفکر یک ملت و طرز دید یک جامعه‌ست. یعنی هویتی که منتقل می‌شه و احساسی که پایدار می‌مونه؛ و می‌تونه باعث بشه یک فرد، یک جمع و در آخر یک جامعه تغییر کنند. هر شعر خوب، می‌تونه باعث حس ذلت بشه، احساس قدرت بده، یا احساسات دیگه‌ای رو برانگیزه. همچنین، ادبیات حافظهٔ بشره. و این تعریف، درطول تاریخه، نه یک‌سال و دوسال و پنجاه‌سال. خب، تا همین‌جا کافیه. بعد صحبت می‌کنیم باز، درواقع درمورد نظرها و تکلیف‌های شما صحبت می‌کنیم. تکلیف اول: نقد کنید. دیدگاه خودتون درمورد ادبیات و تعریفش رو بگین. مخالفت یا موافقتتون رو بگید و بحث کنید. اما فقط نگین «این نظر منه». روش فکر کنین، دلیل بیارین و نظرتون رو بگین تا قابل بررسی باشه و سلیقه‌ای محسوب نشه. الان بهتره بریم سراغ ادبیات فارسی، و روشی که من می‌خوام بگمش! خیلی جاها، مبنای بررسی یک شعر، یک شاعر، یک سبک یا یک دوره رو بر پنج عامل می‌ذارن. تخیل، زبان، موسیقی، شکل و عاطفه. تخیل یعنی تا چه حد و چطور شاعر خودش رو از دنیای واقعی جدا می‌کنه و با دید جدید به بررسی موضوع می‌پردازه. زبان یعنی شاعر یا نویسنده تا چه حد می‌تونه درست از واژه‌ها، ترکیب‌ها و دستور زبان استفاده کنه. درواقع، مثل هر فردی که ابزاری برای کار داره، زبان ابزار کارِ شاعره و بنابراین باید مهارت لازم برای کار با اون رو داشته‌باشه. موسیقی یعنی شاعر تا چقدر می‌تونه شعر خودش رو دلنشین و ماندگار در ذهن‌ها و زبان‌ها بکنه. موسیقی الزاماً وزن و قافیه نیست، بعداً بیشتر در این مورد می‌گم که موسیقی شعر چیه. شکل یعنی قالب و کلیتی که شاعر شعر خودش رو با اون عرضه می‌کنه. این در تاثیرگذاریِ شعر مهمه، مثلاً اگر سعدی برای ابراز عشق به یکی از یارانش، جای غزلی ۸بیتی، میومد و مثنوی‌ای ۳۰۰۰۰ بیتی می‌گفت، دیگه اون زیبایی و ذوق و لطافت رو نداشت. و عاطفه. ‌ عاطفه چیزیه که شعر رو شعر می‌کنه. ممکنه شعری هر چهارمورد بالا رو داشته‌باشه ولی خوب نباشه. چرا؟ چون «آن‌چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند». صداقت شاعر مهمه. این که شعر «تجربهٔ زیسته»‌ باشه. شاعر اگر اون چیزی رو بگه که حسش می‌کنه و می‌فهمه، وقتی حرفی رو بزنه که مال خودشه و حرف خودشه، اونموقع‌ست که آدمای دیگه هم حرفش رو می‌فهمن و دوستش می‌دارن. البته توجه کنید که در حال حاضر داریم درمورد شعر حرف می‌زنیم. و نثر (تاریخی، منظور داستان نیست، داستان بخشی از نثره) بحث متفاوتیه که اگر فرصتی شد می‌گم. تکلیف ۲: باز هم نظر و دلیل! هر چه دارید و ندارید، بیارید! بگید که شما به چه چیزهایی در شعر توجه می‌کنید که باعث می‌شه ازش لذت ببرید؟ کم‌کم و در جلسات آینده، درمورد هرکدوم از‌ این‌ها، تاثیرشون در بررسی شعر و اهمیتشون بیشتر صحبت می‌کنیم، که اصلا‍ چی هستن و چطور می‌شه بهشون توجه بیشتری کرد و بیشتر شعر رو فهمید. جلسهٔ اول به پایان رسید! بخش دوم، قسمت اول: شاهنامهٔ فردوسی از روی شاهنامهٔ دیگری که به نثر بوده نوشته‌شده. اون شاهنامهٔ دیگر (که اسمش شاهنامهٔ ابومنصوریه)، توسط تعداد موبد زرتشتی، از روی تعدادی خدای‌نامه نوشته‌شده‌بوده. خدای‌نامه هم سرگذشت پادشاهان و نام‌آوران دوران پیش از اسلام در ایرانه. به این ترتیب شاهنامه پس از مقدمه‌ای تاریخ رو از اولین انسان تعریف کرده، و (قاعدتاً) در انتها به مرگ یزدگرد سوم، پادشاه آخر ساسانی رسیده. اما این متن تاریخی نیست. مخلوطی از تاریخ و تخیل نیاکان ماست، که اسطوره رو می‌سازه. ممکنه از تاریخ سرچشمه گرفته‌باشه، و به احتمال زیاد همین‌طوره، اما در ادامه به داستان تبدیل شده، داستانی که تا کمتر از یک قرن پیش، تاریخ واقعی ایران شمرده می‌شد. آخرین توضیح این که ما چندین روایت داریم، مثلاً درمورد به وجود اومدن جهان یا اولین زوج و غیره. اما من از شروع شاهنامه شروع می‌کنم که خیلی قاطی نشه. و اولین پادشاه کیومرث بود. کیومرث دیوها را از کشور راند و بر مردم ایران حکومت کرد، و دیوها در اطراف کشور می‌زیستند و از ترس کیومرث و قدرتش، جرئت ورود یه کشور را نداشتند. کیومرث پسری داشت به نام سیامک. سیامک روزی به پدرش گفت: «من از آزار مردم بیزارم، چه کنم که هرگز به کسی آزار نرسانم و کسی به من آزار نرساند، و این‌ها را در زندگی‌ام نبینم؟» کیومرث پاسخی نداشت، چون هنگامی که انسان با دیگران زندگی می‌کند، بر دیگران خواه ناخواه موثر است. او همین را به پسرش گفت، و سیامک تصمیم گرفت برای آن که در زندگی‌اش کسی رنج نبیند، از مردم دور شود. چون هنگامی که کسی اطراف او نباشد، اتفاقی نیز برای کسی نمی‌افتد. پس سیامک رفت و خانه‌ای بالای کوه ساخت و در آن شروع به زندگی کرد، و پدرش هر ماه برای او غذا و لباس می‌برد. مدتی به این سان گذشت. دیوها، که از ترس کیومرث اطراف شهر زندگی می‌کردند، دنبال راهی برای انتقام گرفتن از او می‌گشتند، تا به کیومرث آسیبی غیرقابل‌جبران بزنند. یکی از آن‌ها، پیشنهاد کشتن سیامکِ تنها در بالای کوه را داد. همگی به وجد آمدند و پذیرفتند، و همان شب، چند دیو به بالای کوه رفتند. سیامک را از خانه‌اش بیرون کشیدند، او را کشتند پ و سرش را از تن جدا کردند. و رفتند. چند روز بعد، کیومرث که از چند روز قبل احساس بدی داشت، لباس و غذا را برداشت و کمی زودتر از زمان تعیین‌شده، با دلشورهٔ عجیبی به سمت کوه راه افتاد. وقتی به بالای کوه رسید، و سر پسرش را مقابل خود دید، چشمانش سیاهی رفت و روی دو زانو افتاد. احساس پیری می‌کرد. احساس می‌کرد بخشی از بدنش خالی شده و دیگر رفته، همراه پسرش رفته. همان‌جا، از خداوند خواست که تا زمانی که انتقام پسرش گرفته‌شود، زنده بماند. بالای بدن بی‌جان و بی‌سر پسرش گریست و آرزو کرد که قاتلان پسرش را پیدا کند. بعد از سوگواری و به خاک سپردن فرزندش، به میان قوم خود بازگشت و این خبر ناگوار را به آنان داد‌. سیامک پسری داشت قوی و شجاع، به نام هوشنگ. هوشنگ پس از شنیدن واقعه، قسم خورد که انتقام پدرش را از دیوها بگیرد. کیومرث دیگر توان جنگیدن نداشت، پس هوشنگ به جنگ دیوها رفت و پس از مدت‌ها جنگ و شکستِ دیوان، توانست قاتلان پدرش را پیدا کند، و پس از آن پیروزمندانه خبرش را به پدربزرگ رساند. کیومرث به آسمان نگاه کرد، و با خیالی راحت و بدون وابستگیِ دیگری به این دنیا مُرد و پادشاهی از آنِ هوشنگ شد. هوشنگ سال‌ها به خوبی پادشاهی کرد. در زمان او مردم کشاورزی و ساخت برخی وسایل را یاد گرفتند، و هوشنگ پادشاهی خوب و عادل بود. روزی، با همراهانش برای شکار به کوه رفته‌بودند. در میان راه، جایی را برای استراحت گزیدند و نشستند و به خوردن غذایی که همراهشان داشتند مشغول شدند‌. ناگهان از زیر سنگی که یکی از همراهان هوشنگ روی آن نشسته بود، ماری بیرون خزید. هوشنگ آن را دید و در آخرین لحظه، که مار در حال نیش‌زدن بود، سنگی به سمت مار پرتاب کرد. سنگ به مار نخورد ولی باعث فراری‌دادنش شد، اما اتفاق دیگری افتاده‌بود، اتفاقی مهم‌تر. سنگ سفید محکم به سنگ دیگری خورد و چیزی را به وجود آورد که پیش از آن بر سنگ ندیده‌بودند، جرقه. هوشنگ، با دیدن جرقه به وجد آمد و با زدنِ چندبارهٔ سنگ‌ها به یکدیگر، آتش را به میان مردم آورد و زندگی‌شان را نور و گرما بخشید. به خاطرِ این اتفاق بزرگ در تاریخ، جشنی به نام جشن سده از دوران هوشنگ پایه‌ریزی شد، جشنی که در آن به یادِ جرقه‌ای کوچک، آتشی بزرگ برمی‌افروزند و آن را پاس می‌دارند. هنوز هم این جشن، دهم بهمن‌ماه در برخی شهرها برگزار می‌شود. این داستان ادامه دارد...
  4. با سلام و درود! از همین تریبون استفاده کرده بازگشتم رو تبریک میگم و مستقیم سراغ امتیازا میریم )) گروه اول اسلیترین 278 گروه دوم هافلپاف 249 گروه سوم ریونکلا 179 گروه چهارم گریفندور 173 بهترین جادوآموزان هر گروه Sujin 410 Vanimoon 400 Mohamad Reza 330 Baby Potter 298 هرگونه اعتراض رو زیر همین پست بفرمایید ) خدانگهدار!
  5. به چه جرعتي رنگاي منو استفاده كردي؟ --> خب جواب خودت باید با رنگ خودت می*بود و اون یکی که رنگ منه ابته خب خدایی فسفری؟ این زرده قشنگ*تره ) 7- اگزكتلي :دي بعدش يه عكس دادي كه موهات اندازه پرده خونه ما بود ---> الان موهام بلندتر از پرده*ی خونتونه پس؟ ) و کدوم عکسو میگی، بچگیام؟ فقط همون عکسم موهام اون اندازه بلنده در طول تاریخ =)) ولی نه خب، اونموقع که فرستادم کوتاه کوتاه بود واقعا در واقعیت =))) 15-وقتي متوجه ميشي چقدر زبان احمقانه ايه كه ميبيني عدد يك كلي قاعده داره، عدد دو تا 4 قاعده هاش كمتر ميشه و از 5 ديگه از اون همه قاعده خبري نيست. يني اينا شروع كردن به ساخت زبان و خسته شدن و ديدن خيلي سخت شد ديگه زدم تو گوگل ترنسليت و نميدونم چقدر درسته Вы понимаете, насколько глупым этот язык, когда вы видите, что существует множество правил для числа 1, а затем есть меньше для 2-4, а для 5 почти нет правила ---> عاااالی بود =)))))))))))) تو یه کتاب که یادم نیست هم خونده بودم که جریان الفبای روسی اینه که مردی که تمام حروف رو داشت، رفته بود روسیه که پخشش کنه، و پاش رو یخ*های روسیه لیز می*خوره و حروف می*شکنن =)))) اونم همونجا ولشون می*کنه و برای همینه الفباشون اینجوریه =)))))) و «آیا شما متوجه چه احمقانه این زبان، زمانی که می بینید این است که مجموعه ای از قوانین برای تعداد 1 وجود دارد، پس کمتر برای 2-4 و 5 تقریبا هیچ قواعد وجود دارد» 16- باوووو سختهههههه (( امير گفت بگم : سوسك، فسقلي :دي --> با تشکر از امیر =)))) سیریسلی؟ سوسک؟ و فسقلی خطابیه تیکه کلام نیست که =)))) ديگه چيو ميتوني خوب تعبير كني؟ :دي --> من توانایی اینو دارم همه چیو خوب تعبیر کنم، شما جون بخواه. =)))))) 1- سخته عشق يعني كسي كه بتوني به خاطرش از خيلي چيزات بگذري (ازافراد و داشته هات نه، از خواسته هات). كسيه كه بهت آرامش بده و از بودن كنارش احساس رضايت و خوشبختي كني. كسيه كه به نظرت كسي نتونه به اون اندازه كاملت كنه. ولي در كنار تمام عزيز بدن اين كلمه و مفهوم. يك حماقت آكاري توش هست. ---> آره، ولی اگر آدمه و حماقتش، کامپیوتره فقط که احمق نمیشه هیچوقت ) این رو جواب دادم که هم*زمان بگم با جواب بقیه*ی سوالات هم تا حد خوبی موافقم، دیگه تک تک نگم =))) 6- ولي اگه منظور اينه كه كيو بيشتر شپ ميكنم، من تانكس و لوپين روشيپ ميكنم. ---> دقیقا وقتی سوال رو می*نوشتم ذهنم روی تانکس و لوپین بود ) 8- ميتونم با مثال توضيح بگم؟ شخصيت كلاوس و الايژا مايكلسون عاليه. ابهت خيلي چيز مهميه، خيلي :دي و خب همونطور كه ميدوني خوشبختانه يا متاسفانه قيافه براي من تكنه مهميه :-"" ولي اگه قراره صرفا خوشم بياد مثلا من از تو خوشم مياد :دي. ميتونم بگم وفاداري، شوخ طبعي، و خيلي چيزاي ديگه اي كه نميدونم هم مهمن ---> نه نمی*تونستی با مثال توضیح بدی ولی چون ویژگی هم گفتی می*بخشمت =)))))))))))))))) + منم ابهت برام مهمه! و متاسفانه نیست بابا =)) و: *خرذوقی بسیار شدید که مجالی برای ابرازش در معرض عموم نیست و آن را به زمانی که تله پاتی اختراع شد موکول می*کند* 9- (حالا آخرش ميبينيم از كسي خوشم اومده كه متضاد ايناس ) ) --> =))))))))))))))))))))))))))))) 9 پریم- فك كنم برا تو مهمه كه طرف باشعور باشه ) اهل ادب و فرهنگ باشه )) و احساساتشم بروز بده كامل؟ =|| نميدونم ! تو هم اينو بدون توجه به بالايي هايي كه گفتم درباره من بگو .. اينجا يا تلگرام :دي ---> خوب بود! خصوصا بروز احساسات قشنگ بود ) خب می*تونم ایمان بیارم به این که گفتی منو اندازه*ی خودم می*شناسی =))))) و باشه، حتما میگم وقتی برگشتم، اگر یادم رفته بود یادم بنداز :دی 12- الان داري شرايط رو جوري ميكني كه نفر بعدي هم نتونه بپرسه دمت گرم :دي ---> چاکریم =)))) خستم پهلوان، خسته )) ---> نبینم خستگیتو نازنین پهلوان =))) :-هادی عامل یه سوال دگر: تو ذهنت مهتا ام یا آرا الان؟ و خب این بار جدا سوالی ندارم، از طرف من مرخصی =))))
  6. فاینلی! پاسخ دادی! سلام مجدد! اولا تو فرض کن اینا ریپلای خورده ) ثانیا وسطشون سوالاتی که هست جواب بده! 3- معمولا فوش میدم --> بهترین کار 4-ولی بخش دیگه ای هم که ممکنه گفته باشم حکایت شاهزاده بخش آلویز عه :دی --> درود بر تو ) 5-Thank you everything, Queen. --> من یه سوالی دارم، از هول شدن دیدن رولینگ for یادت رفت یا کلی؟ :دی 7- کسی رو من اضافه نمیکنم ولی خودت: یادته یه عکس از خودت توی عروسی دادی؟ اون شب ) --> اولین عکس؟ دو نفر اطرافم کراپ شده بود؟ ) اوه گاد ) و گفتی چرا میگی موهات کوتاهه، این که بلنده =)))))))) 8- یکی هم وبلاگ و قالب جدید زدن بعد تلفیق --> اگر منظورت قالب مشکیه*ست، آخ گفتی! 11- الناز ویل آلویز بی در تو ولکام یو هوم. --> *اموجی قلب* 15- از مزایا چنان گویم که دوست ایران است و بازرگان فراوان است و هرکه تا دکترا خوانده رستگار شده است و از زیبایی چنان گویم که زیبایی در آن نیافتم. --> ممنونم از زیباییِ نیافته*ت! مادی*گرا! =))) حالا که این*طور شد، در مورد زیبایی*های زبان روسی فکر کن و در بیست کلمه توضیح بده! همچنین با ترجمه*ی حتی گوگل ترنسلیتی به روسی =))) 16- من به اندازه ای که تو خودت رو میشناسی میشناسمت پس منم نمیدونم در واقع الان چیزی به ذهنم نمیاد --> به اندازه*ی خودم منو می*شناسی؟ =)))) و اینکه، آخه من که تیکه*کلام*های خودم رو نمی*شنوم! شما باید بگین! فکر کن و بگو، این هم سواله! جواب سوالاتت: چرا از من میترسیدی؟ والا نمی*ترسیدم فکر می*کنم، ینی در مفهومی که در ذهنته! اقتدار خوبی داشتی و داری و من از اقتدار خوشم میاد ) این حس رو باید بیان می*کردم و این*طور بیان کردم ) فقط یه بار ازت ترسیدم که بذار خاطره*ش رو بگم نمی*دونم گفتم یا نه: یه روز داشتم با شیدا یا دنیا صحبت می*کردم (ترم دو بودم) و گفتم که می*خوام دیگه دانش*آموز نباشم، ولی با یه اسم دیگه برم با الناز صحبت کنم و استاد شم (که شدم )، بعد داشت می*گفت الناز قبول نمی*کنه! من گفتم حالا فعلا که باهاش صحبت نکردم! که تو در همین لحظه مسنجر پی ام دادی ) و من :750: شدم که چرا رفت گففففت! =|||| و: چرا نمی*خوای دانش*آموز باشی؟ چی شده؟ مدرسه چه مشکلی داره؟ چه مسئله*ای شده که خسته شدی؟ چرا همچین فکری می*کنی؟ چرا می*خوای نصفه ول کنی؟ و حملاتی از این قبیل که دوساعت زیر تیربار قرار گرفتم و زخمی دراومدم =))))))))) اون شب واقعا تنها دفعه بود که ترسناک بودی و خب مشخصه چرا، فکر نمی*کردم انقدر برات مهم باشه و انقدر بی*مقدمه و تند برخورد کنی =))))))) شب هم بود، تاثیر داره آی تینک! در آخر، سوال اصلی اینه که چرا بهت می*گفتم که ازت می*ترسم! چون من از کسی نمی*ترسم کلا، و تجربه‎ی جالبی بود گفتنش =)))))))))))))) چرا الان نمیترسی؟ ) چون انقدر من رو می*شناسی که بدونی تظاهر می*کنم و انقدر می*شناسمت که جالب نباشه ) خوبه از آدم بترسن؟ ترسیدن نه! اما اگر مثل من، این کلمه رو معادل تاثیرگذاری بگیری، بله، خوبه! یه سری اوقات اطرافیان باید نشون بدن که حضور و عدم حضورت باهم فرق می*کنه! یا اینکه مواقعی ازت حساب می*برن، نه در معنای منفی، در این معنا که به نظر و فکرت احترام می*ذارن و با اعتماد بهت قبولش می*کنن! اگر «ترس» رو بتونی مثل من مثبت تعبیر کنی می*تونه جواب سوال بله باشه ) چطوری به اینا بفهمونم من ترس ندارم؟ مگه کسی هنوز از تو می*ترسه اسکلت؟ =))) من از زمانی که شناختیم تا الان جه تغییراتی کردم؟ هوممممم. سوال بسی سختیه، چون از زمانی که شناختمت، شناخت من هم افزایش پیدا کرده هم*زمان با تغییرات تو، و باید با هم درنظر گرفته بشن! اما به طور کل، قبلا زودتر عصبانی می*شدی، زودتر ناراحت می*شدی و واکنش می*دادی، علاوه بر این، بی*خیال*تر هم بودی! امیدوارم متوجه بشی چطور می*تونی هم*زمان هردوی این*ها باشی! =))) اما الان خونسردتر شدی به نظرم و راحت*تر کنار میای با قضایا، و خیلی خوبه دیگه :دی تغییر خیلی خیلی اخیری مد نظر ندارم بجز اینکه محوتر شدی، و البته منم محوتر شدم ممکنه مشکل از من باشه =)))))) 20- چون اگه بهت بگم آرا برو وضع اساتید رو درست کن، مثل زرافه به من زل میزنی ولی وقتی بهت بگم برو از اساتید امتیازارو بگیر و بگو که فلان طور نباید امتیاز بدن مثلا، میری انجامش میدی! --> مثال قشنگی بود، لایک می*کنم! بله، من از کارهای چهارچوب دار خوشم میاد، ولی از کارای برنامه*ریزی شده خوشم نمیاد اصلا، برای همین توضیح خواستم منظور رو بفهمم! =))) و دقیقا بخش مثل زرافه زل می*زنم رو خوب اومدی =))))))))))))))) 23- یادم بنداز ببینم میتونم درستش کنم یا نه --> یادت می*ندازم ^______^ و "آرا: نارسیسا ؟" می*خوام یه قدردانی ویژه ازت بکنم که اون علامت سوال رو جلوش گذاشتی |||||| و راستش می*خواستم سوال اضافه کنم ولی الان به این نتیجه رسیدم که خسته*م و خوابم میاد! باشه بعد ) فعلا! *چند دقیقه بعد، متن را ویرایش کرده بازمی*گردد* خب نظرم عوض شد بذار چند سوال معذب*کننده*ی اساسی بپرسم! 1- نظرت درمورد عشق رو بگو، با مثال خیر، که مثلا عشق لیلی و اسنیپم آرزوست! با کلمات توضیحش بده. 2- به نظرت عاشق شدن در صورتی که طرف مقابلت نفهمه و کاملا مسالمت*آمیز به زندگیتون ادامه بدین خوبه؟ 3- به نظرت عاشق شدن در صورتی که همین شرایط بالا باشه ولی هر روز اون فرد رو ببینی و باهاش دوست باشی خوبه؟ 4- همین شرایط بالا، طرف فهمیده، اما قصد داره خودشو بزنه به نفهمی و تو می*فهمی که خودشو می*زنه به نفهمی! به عشق ادامه میدی یا دوستی یا رهایی؟ 4 پریم- طرف فهمیده و بهت گفته که فهمیده و متقابل نیست، واکنشت؟ 4 زگوند- فهمیده و بهت گفته فهمیده و متقابله، واکنشت؟ 5- کتاب جزیره*ی هزار داستان خونده*ای؟ عین همین سوالای منه! والا =)))))))) 6- به نظرت کدوم عشق «به ثمر رسیده*ی» داستان هری پاتر خوب بود؟ 7- مشخصه دارم اجتناب می*کنم از اینکه جواب سوالت اسنیپ و لیلی باشه؟ =))))))) 8- از چه نوع انسانی خوشت میاد؟ صرفا خوش اومدن. (الزامی نیست این آدم حتی در واقعیت زندگی خودت وجود داشته باشه چه برسه به واقعیت آشنای ما! ویژگی می*خوام.) 9- همین سوال بالا، به نظرت عاشق چه نوع انسانی میشی؟ 9 پریم- همین سوال درمورد من؟ 10- به نظرت این نوعی که نوشتی در سوال قبل، شخصیتی هست که شخصیت تو رو هم دوست داشته باشه؟ 11- می*دونی نمی*خوام سوال کلیشه*ای تا حالا عاشق شدی رو ازت بپرسم؟ 12- می*دونی دلیل سوال قبل غیر کلیشه*ای بودن اینه که خیلی فضولیه؟ 13-* می*دونی تمام سوالای قبلش هم مصداق فضولیه ولی کیبورد داغته و مهم نیست؟ 13 پریم- به نظرت الیسا که گفته سه تا سوال ازم بپرس تقلید از من نیست؟ 13 زگوند- مشخصه می*خوام 13 باقی بمونه یا واضح*تر؟ 13 سه*پریم- پریم و زگوند و اینا به ترتیب به ذهن رسیدن هستن البته! می*دونی؟ خسته نباشی دلاور! =)))) چه طولانی شد =)))))))))
  7. سـَ......لام. این سلام طولانی نبود، از این سلام*های با ذوق ^________^ موقع ورود از این سلاما بود که یکی میاد سرک می*کشه از لای در و می*پرسه: میشه بیام تو؟ . . . میشه بیام تو؟ آقا، درسته من نیستم ولی معمولا کیبورد رو می*خونم با یه حس حسرت و ذوقی، که خیلی وقت پیش (!) یکی از مهم*ترین کار هام گردوندن کیبورد و یکی از هیجان*انگیزترین کارهام قرعه*کشی زنده تو وایبر بود. بله، وایبر....مثل اینکه به علامت تعجب توی پرانتز برای خیلی وقت پیش نیاز نبود! اهم اهم بنده باید عرض کنم اولین کبوردی که تو وبلاگ سوخت کیبورد رئیس بزرگ الناز بود ) و با توجه به این چیزی که مشاهده می*کنید: «آرا: رفيق درسخون و يار دوران مسنجر =))» با ایگنر کردن بخش درس*خون، چون شما درس*خون ندیده*این که به من میگین درس*خون =))) باید بگم که حدس می*زنم (صرفا حدس) اولین کسی که به الناز گفت رئیس، در هاگ، من بودم، که بسیار اعصابش رو خورد می*کرد که من با لفظ «سلام رئیس! :دی» نازل می*شدم خوشحالم از این کار ^______^ و اونموقع فقط تو (و بعد از تو مهتاب و بعد از مهتاب رافا و رازیل) تو مسنجر من بودی، خونه*ی اختصاصیت محسوب می*شد یه مدت زیادی، با نام و یاد الناز بزرگ مسنجر باز می*شد =)) حالا با این مقدمه، تصمیم گرفتم نزول اجلال فرموده سوالاتم رو بپرسم عزیزم، باشد که دلتنگیمان برطرف شود! 1- به نظرت چرا یه سری آرا رو ارا می*نویسن؟ یهو یادم افتاد، چون برای اینکه مطمئن بشم فقط دو تا سوال درموردم بوده اسمم رو سرچ کردم و یادم افتاد همه*جا برای سرچ کردن اسمم باید یه دور آرا می*زدم یه دور ارا 2- واقعا آی باکلاه انقد سخته؟! اصلا، چرا انقد کلی چیز رو اشتباه می*نویسن خیلیا؟ غلط املایی رو نمیگم صرفا، اشتباه*نویسی! 3- در این هفت هشت ماهی که نسبت به قبل خیلی کمتر بودم، اگر موقعی به این نبودنم فکر کردی، چه فکری کردی؟ 4- یه بار یه بخش از هری پاتر رو برام از حفظ نوشتی! من هم ازش اسکرین*شات گرفتم ) نمیگم کجاش، اگر هنوز یادته، بنویسش! البته از حفظ. (جالبه، بکگراند اون اسکرین*شات*ها اسنپیه ) 4 پریم: یادت میاد اولین سوالم در اولین کیبوردت، این بود که چطور اسکرین*شات باید بگیرم؟ =)))))))))) ببینین مردم، از فرصت*ها استفاده نمی*کنین، وسط کیبورد داغ اطلاعات تکنولوژی گرفته* بودم =))))))) 5- اگر رولینگ رو ببینی اولین جمله*ای که بهش میگی چیه؟ توجه کن، انگلیسی. 6- رولینگ یا گوگوش؟ =)))))))) 7- کی واقعا احساس کردی که این افراد دوستتن و حضورشون برات ارزشمنده، می*تونی یه حرف، یه خاطره یا فقط یه احساس یا حضور رو بنویسی. (ببخشید از تو که سوال سختیه و ببخشید از کسایی که ننوشتم ) ) دایانا: مهسی: آروین: شیدا: ماری: امیر: محمد: ساراهـ: بهار: رزا: شکیل: راف: روونا: مهتاب: الیسا: اگر کسی دیگه هم به نظرت نیازه بگو، من رو هم اگر دوست داشتی بگو ) (اگر هم کسی رو نمی*خوای بگی یعنی شخصیه، نگو، ولی ترجیحا دلیلت «واقعا» برای خودت منطقی باشه، باشه؟) 8- یکی از بهترین خاطراتت تو وبلاگ، و یکی از بهترین خاطراتت تو فروم رو بگو. 9- این آخرین بار که منو دیدی اولین حرف بهم گفتی دراز یا گفتی دیلاق؟ ذهنم درگیر شد یه لحظه! یادت میاد؟ (عجب سوالی!!!) 10- بهت میگم اسکلت ناراحت میشی، اسکلت؟ ) 11- به نظرت من که ازتون دور شدم دارم از گردونه*ی دوستیتون خارج میشم؟ (از طرف شمایان) 12- به نظرت سوالام مشخصن مدت زیادیه صبر کرده*ن تا پرسیده بشن؟ 13- برو تو ویکی*پدیا، بالا سمت راست یه گزینه*ی مقاله*ی تصادفی هست، اون رو بزن، و درمورد مطلبی که برات اومد در دو خط توضیح بده (امیدوارم خوش*شانس باشی) 14- فیل دوست داری؟ من فیل دوست دارم! خصوصا نقره*ایش. 15- درمورد مزایا و زیبایی*های زبان روسی دو جمله بگو! 16- تیکه کلام من چیه؟ (خودم نمی*دونم) 17- دلم براتون تنگ شده، این سوال نیست. کتابای بچه*های بدشانس خونده*ای؟ اگر آره بگو کجاشو (در کدوم جلد) دوست داشتی، اگر نه که هیچی! 18- تریلیت ساخت چه سالیه؟ کهنه نشده؟ نو نمی*خوای؟ 19- من یه بار سر کیبورد مهتاب یه کاری کردم که تکرارش خیلی ریسکیه ) ازش خواستم 5 سوال هم اون از من بپرسه، و به روال اون موقع کیبورد، از فرصت استفاده کرده 5 کار بهم داد که من هنوز انجام نداده*م =)))))) ولی، 5 سوال، با تاکید اکید موکد روی سوال از من بپرس =))) 20- «آرا: بيشتر كارهاي چارچوب مشخص دار» با توضیح دو سه خطی، بگو چرا این نظر رو داده*ای! (خودم نظری مبنی بر موافقت یا مخالفت نمیدم تا پیش*داوری نشه =))) ) 21- الان که سند کردم گفتم ویرایش کنم، خیلی ناراحت*کننده نیست که اسم فقط سبزه؟ اولین دفعه که دیدمش غم گرفت مرا، محاصره کرد. البته خب طبیعتا سبزه منظورم گله نیست که چرا سبزه صرفا میگم غمناکه ای آقا 22- الان که پروفسور آرا هارست نیستم ایراد نداره امضام اینه؟ 23- نیم*فاصله*هام ستاره شدن نمی*تونین درست کنین اینو که نیم*فاصله قبول کنه؟ (الان دیگه بازم سوال به ذهنم برسه به احترام آروین و 23ش ادامه نمیدم =))) ) هوممم، تموم شد، نمی*دونم سند کنم یا نه، یه سری سوالام عجیبن! ولی خب، با خدانگهداری تا وقتی که بیام سوالای الناز رو جواب بدم، خدانگهدار )
  8. سلام بر شما با عرض پوزش از تاخیر ده روزه ای که برای امتیازات این جلسه بوجود اومد ... گروه نخست اسلیترین 201 http://www.uplooder.net/img/image/74/5af8879e4ba3d440edf5deaee58bb223/sly.jpg گروه دوم هافلپاف 193 http://www.uplooder.net/img/image/43/10aecafbf3d1cec110d0ead86ce4f27a/huffle.jpg گروه سوم گریفندور 142 http://www.uplooder.net/img/image/78/4bfe8b334452045b310d8e797f70de7a/gryff.jpg گروه چهارم ریونکلا 121 http://www.uplooder.net/img/image/38/8f5307d4d771ba69dc6618d119e8f2fd/raven.jpg بهترین جادو آموزان هر گروه هرمیون آتلانتیس 310 مرضیه 255 سحر 250 اسکای لاین 180
  9. سلام بر شما! با عرض پوزش از تاخیر، ولی به جاش امتیازات کامله ) امتیاز های پرواز جلسه 1 در جلسه 1 ویرایش شد (برید ببینید)، ولی دو سه تا امتیاز جامونده از کلاس های دیگه، به جلسه ی دو اضافه شد. یه توضیحی که ترم قبل هم داده بودم، ولی تَکرار میکنم، اینکه حداقل اعضای شرکت کننده از یه گروه 5 نفره. پس وقتی یه گروه با تعدادی کمتر از 5 نفر شرکت کنه، در محاسبه 5 نفر محسوب میشه. (البته از 100 امتیاز تعداد تقسیم شده که جلسه ی قبل توضیح دادم، همونقدر میگیره که شرکت کننده داره) میدونید دیگه....اعتراضات رو تلگرام به مدیر گروه هاتون یا خود من بگید. ترتیب گروه ها در ترم هم که روی صفحه ی اصلی تو ساعت شنی ها مشخصه! خداحافظ! گروه نخست گریفندور 403 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید گروه دوم اسلیترین 385 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید گروه سوم هافلپاف 353 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه چهارم ریونکلا 311 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: سحر:450 آدرینا:425 هدیت:417 مرضیه:415 بهترین دانش آموز این جلسه سحر
  10. با درود! یک حس خوبی داره باز برگردی به همون اسمی که یه سال پیش گذاشتی، با تغییر توی سال! ) و از هرکسی که شهرش برف اومده 20 امتیاز کم میکنم البته نمیدونم چه شهرایی هستین ولی شما کسر شده بدونین خب وقتتون رو نمیگیرم :دی دوتا توضیح 1- امتیازای کلاس پرواز بعدا ویرایش میشه (ویرایش شد!) 2- 100 امتیاز یادتونه آخر هر ترم به گروهی که بیشترین شرکت کننده رو داشت داده میشد؟ هنوز هم داده میشه اون آخریه، ولی یه سری امتیاز هم به هر جلسه اضافه میشه! به این صورت که از 100 امتیاز کل تشویقی هر جلسه، به نسبت تعداد افراد هرگروه بینشون تقسیم میشه! و به امتیاز نهایی هر جلسه اضافه میشه این تقسیم شده ها! سوال و اعتراض رو تلگرام بگید، اینجا هم بگید میبینم ولی خب دیرتر میبینم، با عرض پوزش! خدانگهدار! پی نوشت: امتیازات نهایی شد. گروه نخست گریفندور 363 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید گروه دوم اسلیترین 313 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید گروه سوم هافلپاف 296 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه چهارم ریونکلا 248 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: آدرینا:475 هرمیون آتلانتیس:463 مرضیه:385 سحر:365 بهترین دانش آموز این جلسه آدرینا
  11. سلام بر شما! احساس میکنم که خیلی وقت بود نبودم و الان که هستم گفتم موضوعی مطرح کنم! به سرعت میرم سر اصل مطلب! خب! شما به اسم و آواتار نفر بالایی نگاه میکنید و برداشت هایی میکنید، این هر دفعه که یک فرد جدید رو میبینید اتفاق میفهت! اگر فرد رو نمیشناسید، فقط از روی اسم و آواتار خصوصیاتش رو مینویسید! اگر میشناسید، از روی اسم و آواتار ویژگی های جدید براش میسازین که صرفا برداشت از اسم و آواتار باشه نه برداشت قبلی!! ویژگی ها اول ظاهری و بعد باطنی باشه ظاهری مثل ثد، رنگ مو و فرم مو، رنگ چشم، رنگ پوست و ..... و باطنی مثل مهربون بودن ، خسیس بودن، مغرور بودن و .... سعی کنید برداشت های قبلیتون از شخص آشنا یا نا آشنا کمترین تایر رو روی انتخاب هاتون داشته باشه!و قبل از پست آشنا یا نا آشنا بودن خودتون رو مشخص کنید! خدانگهدار همگی هاگوارتزیان!
  12. سلام!

    ببخشید واقعا، اول از اینکه انقدرررر دیر اومدم فروم، دوم از اینکه اشتباهی نوشتمت ترمتو :-shame

    درستش کردم، و ایول ^_^ که همه رو شرکت کردی ^_____^ اسلی ترکونده این ترم :))))

  13. با سلام و درود خدمت خوانندگان عزیز به خصوص دانش آموزان هاگوارتز! امتحانای مشنگی تموم شد البته میدونم برای یه سری از شما هنوز مونده، مال ما تموم شد خوشبختانه خسته نباشید عمیقم رو پذیرا باشید میریم سراغ قبول شده ها همونطور که تو پست ترم گفتم، این ترم امتحان نداشتیم! برای همین، قبول شده ها دو ویژگی داشتن: 1- بالای 400 امتیاز کل آورده باشن با شرکت در دو جلسه از ترم 2- بالای 300 امتیاز کل آورده باشن با شرکت در سه جلسه از ترم راه یافتگان به ترم 4 لوتوس رازیل راه یافتگان به ترم 3 هرمیون آتلانتیس حسین آلیانز اکانر آنا جینی ویزلی روبرتا راه یافتگان به ترم 2 آدرینا سحر نیما پاتر لیلی پاتر امبروز بیبی پاتر آلبوس آوام محمدرضا 2 نفر ترم چهار، 6 نفر ترم سه و 8 نفر ترم دو! و همینطور از جنبه ی دیگه،5 ریونی، 4 هافلی، 4 گریفی، 3 اسلی اگر ترم کسی رو اشتباه نوشتم، لطفا بگید که درستش کنم! بقیه دانش آموزان ترم پاییز، زمستون هم تو همون ترم باقی میمونن! درضمن، ورجیل و الکساندرا که ترم چهار بودین، هنوز هستین! =)) (ترم چهار نیاز به تایید استاد داره) بدرود!
  14. دوباره با کیبورد داغی دیگر، در خدمت شما هستیم! مستقیم میرم سر اصل مطالب! همون طور که از اسم این تاپیک پیداست، و احتمالا تعدادی از شما باهاش آشنا هستین، اینجا یک صندلی داغ مجازیه! به این صورت که با قرعه کشی، فردی از بین داوطلب ها انتخاب میشه، پشت یک کیبورد میشینه و انقدر به سوالات جواب میده تا کیبورد بسوزه! برای داوطلب شدن از همین پست میتونید استفاده کنید، توجه داشته باشید که برای کاندید شدن باید این ویژگی هارو داشتیه باشید: 1 محو نشید! 2 با جنبه باشید! 3 حداقل یک جلسه در کلاس های ترم جاری شرکت کرده باشید! (به نشانه فعال بودن) 4 در سلامت کامل روحی روانی باشید! (این دلیلیه که کسایی که قبلا انتخاب شدند نمیتونن دوباره شرکت کنن....) اگر یکی از این شرایط رو ندارید کاندید نشید، و اگر در میانه راه یکیشو از دست بدید، امتیاز زیادی ازتون کم میشه! نکته مهم هم اینکه چون زمان تقریبا محدوده ، و این تاپیک فقط در تابستون جریان داره (میدونم نصف بیشتر ماه اول گذشته و من دیر اومدم ، با عرض پوزش) زود به سوالات جواب بدید! از امروز، تا جمعه شب فرصت کاندید شدن دارید. توضیحاتی به بقیه افراد، که کسایی هستن که سوال میپرسن! خلاقیت داشته باشید! دیده شده (!) که سوالات از این قبیل بوده: سه صفحه و پنج پاراگراف و دو خط درمورد نحوه آشنایی مورچه های آفریقایی آبی با یک درخت موز بنویس این سوالات رد میشه و الزامی در جواب دادنشون نیست پس نپرسید! چون قراره "سوال" بپرسید ، نه اینکه از فرد بیگاری بکشید! از شئونات اسلامی هم که میدونید نباید خارج بشید طبیعتا...... غیر از اون مورد طومار خسته کننده که گفتم، هر نوع سوالی مجازه! میتونید سوال تحقیقاتی هم بدید حتی :دی (شخصا در اولین دوره از یکی پرسیدم چجوری میشه اسکرین شات گرفت ) تعداد سوالات محدودیت نداره و زمان هم بستگی به استقبال محاسبه میشه! همینجا داوطلبی خودتون رو اعلام کنید! اگر نظر یا تغییری در قوانین هم میخواید همینجا بگید! خوش بگذره! این عکس حس خیلی خوبی بهم میده
  15. با درود! ترم پاییز (و فصل پاییز) تموم شد، و شروع امتحانات ماگلی رو بهتون تبریک میگم! (*پروتگو!!*) و یک نکته ای درمورد امتحانات جادوییتون که باید بهتون بگم اینه که..... به علت همزمان شدن امتحانات هاگوارتز، با امتحانات مدارس ماگلی! این ترم بدون امتحان میرید ترم بعد! نخیر! همینطوری که نه البته! براساس فعالیت شما در ترم، بهتون اطلاع میدیم که آیا این ترم رو گذروندید، یا نه! توضیحات در پست مربوط به امتحان (همراه با اسامی) اعلام میشه! دیگه به نظرم بریم سر اصل مطلب!برای دیدن اسامی دانش آموزان ترم،روی آرم ها کلیک کنید. 343 337 301 184 بهترین دانش آموز های هرگروه به ترتیب امتیاز در ترم:715: هرمیون آتلانتیس آدرینا اسکایلر سحر آوام
  16. با سلام خدمت شما! اول یه توضیحی درمورد این تاخیر طولانی و آزاردهنده بگم، که دو سه تا از اساتید خیلی دیر امتیازاشون رو دادند، چون نمیتونستن زودتر بفرستن! و چون آخر ترم بود، نمیشدامتیازا رو نصفه گذاشت، چون ممکن بود قهرمان عوض شه و .... و البته دو روز و نصفی از تاخیر تقصیر من بود چون خونه نبودم :-" به هر حال، امیدوارم امتیازات کامل باشه، نتیجه ی ترم تو پست "ترم پاییز 95" هست! یه توضیحی در رابطه با 100 امتیازی که قراره هر ترم به یکی از گروه ها تعلق بگیره هم بگم (تو جدول های این جلسه مشخصه که به کدوم گروه رسیده) تعداد کل افرادی که گروهبندی شدن، چه فعال چه غیر فعال ، باهم متفاوته و یکسان نیست! ما تصمیم گرفتیم هر ترم، به مجموع امتیازات ترم گروهی که "درصد" بیشتری از بچه های اون گروه در ترم حضور داشتن، 100 امتیاز تعلق بگیره! تعداد بیشتر نه، درصد بیشتر نسبت به افرادی که وجود دارند! و راستی یه توضیح دیگه!تمام امتیازات 3 جلسه گذشته اصلاح و کامل شد ولی غیر از یه مورد (که الان دقیقا یادم نیست کدوم جلسه بود ) تغییر خاصی حاصل نشده! ولی خب جهت اطلاع گفتم که بدونید! :دی سخنانم تموم شد، بفرمایید! گروه نخست هافلپاف 753 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه دوم گریفندور 574 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید گروه سوم ریونکلا 490 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید گروه چهارم اسلیترین 150 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: هرمیون آتلانتیس:1092 لیلی پاتر:860 سحر:716 محمدرضا: 215 بهترین دانش آموز این جلسه هرمیون آتلانتیس بروید به پست ترم! خدانگهدار!
  17. درود! این جلسه توضیح خاصی نداره فقط تَکرار میکنم *ساعت شنی ها، ترتیب گروه ها براساس امتیازات نهایی ترم رو نشون میده، نه جلسه!* گروه نخست ریونکلا 356 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید گروه دوم گریفندور 347 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید گروه سوم هافلپاف 262 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه چهارم اسلیترین 183 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: آدرینا:593 امبروز:461 هرمیون آتلانتیس:336 آوام: 276 بهترین دانش آموز این جلسه آدرینا اعتراضات رو همینجا یا تلگرام به من بگید! خدانگهدار!
  18. درود بر همگی! البته بهتر بود این جلسه رو میزدم زمستان با این هوا! توضیح خاصی نیست بجز اینکه 1- امتیازات دفاع در برابر جادوی سیاه بعدا به طور کامل گذاشته میشه! 2- ساعت شنی ها، ترتیب گروه ها براساس امتیازات نهایی ترم رو نشون میده، نه جلسه! گروه نخست ریونکلا 209 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید گروه دوم هافلپاف 160 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه سوم گریفندور 143 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید گروه چهارم اسلیترین 136 امتیاز برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: آدرینا: 330 امبروز: 276 هرمیون آتلانتیس: 270 آوام: 208 بهترین دانش آموز این جلسه آدرینا اعتراضات رو همینجا یا تلگرام به من بگید! خدانگهدار!
  19. :-هپی

    باشد که اسلی یه حرکتی بکنه!

  20. سلام ^_^ چه عجب! خوش برگشتی!

    هستی دیگه؟ غیب که نمیشی دوباره؟!

  21. درود بر همگی! اینم از امتیازات جلسه اول، دیر شدنش تقصیر من نیست، به استاد هاتون بگید! گروه اول و قهرمان این جلسه! ریونکلا برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید گروه دوم هافلپاف برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه سوم اسلیترین برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید گروه چهارم گریفندور برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: رازیل: 330 حسین: 269 دیانا جکسون: 252 آرتا: 172 بهترین دانش آموز این جلسه رازیل و دو مسئله (البته بعید میدونم اصولا کسی بخونه، تجربه ثابت کرده!) اول: از مدل نوشتن امتیاز ها خوشتون میاد؟ =)) سوال غریبیه، ولی یه لحظه احساس کردم شاید تکراری شده که هر جلسه و هر ترم یه شکل و یه ترتیبه :دی اگر خسته شدید بگید، حداقل تغییر رنگی، چیزی! دوم: مهم تر از "اول" ، امتیازات تحقیق های تاریخ پروفسور الیسا چون مربوط به ترم قبل بود، به ترم قبل اضافه میشه و امتیازات اون ترم ویرایش میشه! اگر کسی دیگه ای هم امتیاز تحقیق داره و نگرفته (غیر از چهار هافلی عزیز) همینجا یا به خود پروفسور اعلام کنه!
  22. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
  23. درود. من در دفترم نشسته بودم و کتاب میخوندم و آهنگ گوش میدادم که سر و صدایی از بیرون بلند شد، به سرعت سمت پنجره رفتم و دیدم چند نفر دور یه روزنامه جمع شدن و میخندن! چند ثانیه با خودم فکر کردم و بعد دیدم نمیتونم از همچین چیز خنده داری بگذرم، پس بیرون رفتم و بچه ها (که ترم اولی بودن و هنوز براشون ابهت داشتم) روزنامه رو قایم کردن و من با نگرانی اینکه نکنه چیز بدی داشته باشه توقیف کردم و به دفترم رفتم و شروع کردم به خوندن عااالی بود =))))) هافلپاف تایمز مقاله ای درمورد مهتاب نوشته بود =))))) واااای ، افسوس میخوردم که چرا اون روز نبودم که مهتاب رو در حال دلبری ببینم، قطعا صحنه عالی ای بود =)))) حتی دیالوگ ها هم نوشته شده بود، بعد به نویسنده نگاه کردم: عجیبه! الساندرو؟! الساندرو چرا باید همچین مقاله ای بنویسه درمورد مهتاب؟! از دایان بعید نبود که جزییات هنرش (!) رو پخش کنه، ولی الساندرو چه ربطی به قضیه داشت؟! تصمیم گرفتم از مهتاب بپرسم پس راه افتادم سمت دفترش، و وسط راه اون چند ترم اولی رو دیدم، روزنامشون رو بهشون برگردوندم و عذرخواهی کردم و گفتم که دیگه چیزیو که نیاز به مخفی کردن نداره قایم نکنین خب، معلومه ادم شک میکنه همون لحظه صدای انفجار بلندی به گوش رسید و بعد الساندرو که خندان و متین و موقر از راهرو میگذشت و با من احوال پرسی کرد. با سوءظن بهش نگاه کردم و سریعتر به سمت دفتر مهتاب که از دود بلند میشد دویدم، دم دفتر، مهتاب رو دیدم که از عصبانیت از خودش هم دود بلند می شد! پرسیدم: چی شده؟! با عصبانیت جواب داد: دیگه چی میخواستی بشه؟! تمام افتر ایت های نازنینم بخار شد! تابلو های هنریم هم! گفتم: بابا برش میگردونیم با ورد ، غصه نداره که! چپ چپ نگاهم کرد و گفت: ناسلامتی استاد ورد بودما! میدونم! ولی خب با ورد نمیشه مزه اصلی افترایت رو برگردوند ! مزه کارخونه ! مزه اصیل نعنا! و ز ناراحتی و عصبانیت خیلی گوگولی شده بود ولی در اون لحظه ترجیح میدادم نگم، چون ممکن بود من سومین چیزی بشم که اونجا ازش دود بلند میشد! به جاش گفتم: حالا کی این کارو کرده؟ گفت: الساندرو! مثلا هافلیه، ولی مثل اینکه خصوصیات اسلیترینی که بهش تزریق کردم هنوز مونده بود گفتم: چی؟ قضیه چیه؟ و قضیه رو تعریف کرد من کمی فکر کردم و گفتم: تو به درست کردن دفترت برس ، نگران نباش، یه ایده ی عالی برای الس دارم.... رفتم تو اتاقم و کتاب : "معجون سازی شما!" که ریز زیر عنوان نوشته بود " با رعایت اصول اصلی معجون سازی، هر معجونی میتوانید بسازید!" رو پیدا کردم. و شروع کردم معجون ساختن، پیدا کردن و درست کردنش یک روز و نیم طول کشید ولی نتیجه ی بی نقصی داشت، معجونی به رنگ قرمز روشن که انقدر شفاف بود که کف ظرف مشخص میشد. حالا مسئله این بود که چطور این رو به الساندرو بدم؟ بعد از رد کردن چند ایده غیر معقول، راهش رو پیدا کردم. ورد بی رنگ کننده رو به معجونم زدم و اون رو توی یه بطری ریختم و به سمت زمین کوییدیچ راه افتادم. الساندرو طبق معمول، روی جاروش بود و داشت با بازیکن ها صحبت میکرد، بدون جلب توجه کنار وسایلش رفتم و بطری آبش رو با بطری خودم عوض کردم و سریع به سمت دیگه ی زمین رفتم. بعد از چند دقیقه صبر کردن و نگاه کردن تمرین هافلی ها، بالاخره الساندرو پایین اومد، پیشونیش رو با دستش پاک کرد و با خستگی به سمت بطری رفت ولی قبل از اینکه حتی درش رو باز کنه نیما پرسید: چطور بود تمرین امروز؟ الساندرو برگشت و گفت: عالی بود ، از دفعه بعد تمرین میکنیم تا سرعت عمل ها از این که هست نیز بهتر بشود. نیما سری به نشانه تایید تکون داد و رفت، و بالاخره الس آب رو نوشید، حتی تغییری تو اجزای صورتش ایجاد نشد که نشون میداد معجونم بی نثقص بوده، به خودم آفرین گفتم و داشتم از در میرفتم بیرون که دوقلو های افسانه ای هافلپاف سمتش اومدن، پس ترجیح دادم وایسم و ببینم چه اتفاقی میفته، با لبخندی بر لب نظاره گر بودم: الساندرو! امروز من بهتر بازی کردم یا هرمیون؟ هرمیون گفت: معلومه که من، تو دو سه بار داغون بودی! الساندرو برگشت و گفت: شر و ور نگین، دوتاتون عین همیشه بودین عین دوتا جوجه فسقلی، حالا گم شید برید خوابگاه نصفه شب شد! چشم های خودش از تعجب گشاد شد و دهن دوقلو ها باز موند من دستم رو روی دهنم گذاشتم از خنده، و بی سر و صدا از در ورزشگاه خارج شدم. ولی هنوز پام رو بیرون نذاشته بودم که دیانا که حرف الساندرو رو نشنیده بود گفت : هی ! آرا اونجاست! و دست تکون داد بلاجبار برگشتم و دست تکون دادم و دیدم که الساندرو با عصبانیت ولی موقرانه سمت من میاد و اگر الساندروی طبیعی بود، میپرسید : درود بر آرا، مطمئنی این معجون ربطی به شما ندارد؟ حضورتون نیز در این جا غیر معمول است ولی به جای این: گفت هوی ! وایسا بینم! همینجوری راست راست برای خودت میچرخی عین شتر میای تو زمین ما؟! بینم، این طرز زر زدنم که از گور تو بلند نمیشه؟ در ذهنم گفتم میدونستم باید نوک طوطی قرمز رو کمتر میریختم، ولی بعد از حرف الساندرو الساندرو دیگه فرصتی برای فکر کردن نبود. با عصبانیت ساختگی گفتم: واسه چی اینجوری حرف میزنی؟ چه طرز صحبت کردنه؟ در درون قهقهه میزدم گفت: من چمیدونم، ولی ببین از این قارت قارت خندیدن چشات معلومه ریگی به کفشته ! فقط وایسا بفهمم چه گندی زدی ....... شونه هامو بالا انداختم رو به بقیه اعضا هافل گفتم: همیشه همین بوده ها، رو نمیکرده! و برگشتم و از در خارج شدم هافلی هارو با رئیس بی تربیتشون (!) تنها گذاشتم! نکته مهم معجونم این بود که پادزهر اختصاصی داشت، و چون خودساخته بود، فقط من میتونستم پادزهر رو بگم، پس خیالم راحت بود که با کمک از بقیه نمیتونه خوبش کنه! قصد داشتم یکم که از این مسئله گذشت و انتقام مهتاب گرفته شد و کی الساندرو با معجون جنگید(!)، خودم پادزهر رو بدون اینکه بفهمه بهش بدم! البته فقط بخاطر مهتاب نبود.... زدم زیر خنده، وای، دیدن الساندرو تو این وضعیت لات چاله میدون محشره! :702:
  24. این ارسال قابل نمایش نمی باشد به این دلیل که این تالار برای مشاهده نیاز به گذرواژه دارد. گذرواژه را وارد نمایید
  25. درود! همینجا میگم که امتیازات دو کلاس وارد نشده، پس غم ها و شادی هارو برای موقعی که امتیازات کامل شد بذارید!! نه برنده معلومه نه بازنده، پس نه نگران باشید نه ذوقمرگ :دی آفرین بر شما! و در ضمن، بعد از کامل شدن امتیازات ، برای «امتیازات ترم» پست جدا هست، نه اینجا! و این فقط مربوط به جلسه چهارمه! برای رده بندی ترم، به آخرین ستون سمت چپ - پایین نپاه کنید. خودتونم میدونید که اعتراضات رو کجا بگید! :دی گروه اول و قهرمان این جلسه اسلیترین برای مشاهده ریز امتیازات اسلیترین کلیک کنید گروه دوم هافلپاف برای مشاهده ریز امتیازات هافلپاف کلیک کنید گروه سوم ریونکلا برای مشاهده ریز امتیازات ریونکلا کلیک کنید گروه چهارم گریفندور برای مشاهده ریز امتیازات گریفندور کلیک کنید بهترین دانش آموزان هر گروه: زیروکس: 1388 لوتوس: 791 هرمیون آتلانتیس:576 ورجیل: 460 بهترین دانش آموز این جلسه زیروکس
×