رفتن به مطلب

Rowena ravenclaw

ریونکلا
  • تعداد ارسال ها

    323
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

11 Good

درباره Rowena ravenclaw

  • درجه
    ریونکلا
  • تاریخ تولد 10 آذر 1381

این جادوگر کیه ؟

  • محل زندگی
    برج ریونکلا
  1. ممکنه که برای دو تا گروه مناسب باشی و در اون صورت کلاه بین همون دو تا گروه حق انتخاب میده و میتونی خودت انتخاب کنی که تو کدوم بری
  2. مغازه Magical Posts در کوچه دیاگو در تلگرام

    فروش نیمبوس های مختلف

    با قیمت بسیار کم

    سریع بیا یکی بخر 👇

    https://telegram.me/joinchat/DRov4kBGggaa-aT-0Bls3Q

  3. من من ؟ =)))
  4. خب با توجه به اینکه تو ( ینی اشنا) یه ریونیه، پس توی برج ریونکلاست. جمله ی " پس تو توی برج ریونی" مبنی بر این نیست که "الان" توی برج ریونی! محل اقامت رو داره میگه. پس هاگرید الان توی دریاچه ست!!!
  5. سلام ببخشید من دیروز به سوال مربوط به گروهبندی جواب دادم ولی هنوز گروه بندی نشدم

  6. سلام

    اگه میشه لطفا توی فروم اسپم ندین، توی پست ها چت نکنین و فعالت های متفرقه انجام ندین ! هر کدوم از این کار ها رو میتونین توی گروه های تلگرامی هاگوارتز و یا گروهتون انجام بدین

    در صورت تکرار ارسال اسپم، اخطار جدی بهتون داده میشه و با دریافت اخطار دوم، متاسفانه شما از این سایت اخراج میشین!

    ممنونم:)))

  7. همون طور که شاید شما هم بدونین بامباردا وردیه که هرمیون گرنجر توی کتاب سوم برای منفجر کردن پنجره ی دفتر پرفسور فلیت ویک که زندان سیریوس بلک بود استفاده کرد. با توجه به این موضوع وقتی این ورد اجرا شد باید ک انفجار رخ میداد و اون مانعی که بین امیر و ساحل بود برداشته میشد. ولی چون احتمالا نقشه ای در کاره و قرار نیست که کسی نزدیک امیر بشه این مانع به وجود اومده... ممکنه نقشه و نیرنگ هر کسی باشه!! دست آیدا رو گرفتم و با هم دویدیم سمت دریاچه. رو به من گفت : چیکار باید بکنیم؟ اون داره غرق میشه! با گریه ادامه داد: اون همگروهیمونه! باید نجاتش بدیم! داره میمیره.. وای خدا داره میمیره! زیر لب بهش گفتم: ششش آروم! هر چی زودتر فکر کن ببینیم چه کاری از دستمون بر میاد! رفتم سمت درخت کنار دریاچه. سرم رو بهش تکیه دادم ، یکی از پاهام رو روی تنش گذاشتم و دستم رو روی چوبدستیم صیقل خورده م حرکت دادم. موهام به تنه ی درخت می خورد و تنه کف سرم رو قلقلک میداد. بالاخره فکری به سرم زد! چوبدستی م رو گرفتم و رو به خودم نگه داشتم و گفتم: لوکوموتورترانک! پرواز کردم و دقیقا بالای سر امیر قرار گرفتم. توی زمین و هوا معلق بودم! نمیدونستم نقشم اجرا میشه یا نه ولی امتحانش ضرری نداشت! پس چوبدستی رو به سمت جاروی پرنده گرفتم و گفتم پتریفیکوس توتالوس ! چوبدستی دقیقا کنار جسم بی جون امیر توی آب افتاد. خودم رو رها کردم و افتادم توی آب. روی امیر ورد بابل هد چارم رو اجرا کردم بلکه بتونه نفس بکشه ! آیدا رو می دیدم که از کنار ساحل به ما نگاه می کرد و لبش رو از نگرانی می گزید. امیر به نسبت سبک بود و به خاطر همین تونستم به راحتی روی جارو بزارمش . و بعد خودم سوار شدم. با یک دست امیر رو نگه داشته بودم و با دست دیگه جارو رو کنترل می کردم مانع فقط مثل یک دیوار بود ! کافی بود که از بالاش رد بشیم و اونوقت بود که از دار مانع آزاد میشدیم^.^ رد شدم و بعد کنار آیدا فرود اومدم. آیدا هنوز نگران بود و می ترسید چون امیر به سختی نفس می کشید. من که قبلا یک دوره ی کمک های اولیه ی جادویی رو پیش یکی از بهترین شفابخش های سنت مانگو گذرونده بودم، می تونستم که نفسش رو برگردونم. چند بار با تمام قدرت فشاری به سینه ی امیر وارد کردم. بعد از بار چهارم امیر آبی رو که توی حلقش بود به بیرون سرفه کرد، یه نفس عمیق کشید، چشماش رو باز کرد و باز بی هوش شد حداقل خیالمون راحت بود که دیگه خطر خیلی زیادی تهدیدش نمیکنه ولی هنوز زخم هاش مونده بود وسایل کمک های جادویی رو ظاهر کردم و مشغول رسیدگی به زخم های امیر شدم. کارم داشت تموم می شد که آیدا ضربه ای به شونم زد و گفت: روونا! اونجا رو نگاه کن ! اشنا داره میاد به اشنا که از دور داشت نزدیک می شد نگاه کردم و لبخندی از سر رضایت زدم
  8. احتمال میدادم عضو منطقه اول باشم! کسی که خیلی سریع با دیگران ارتباط برقرار می کرد و متحد میشد و برای پیروزی می جنگید! شرکت توی مسابقات دردناکه! خیلی... جون من مهم تیست! اینکه با دست خودم دیگران رو بکشم و شاهد زجر کشیدن و جون دادنشون باشم وحشتناکه! خیلی خیلی وحشتناک... ولی اگر قرار بود که با همدیگه هممون متحد بشیم و علیه نابرابری قیام کنیم آره! با سر میرفتم^.^ طراحی مسابقات اگه می خواستم مسابقات رو طراحی کنم جوری طراحی می کردم که مرگ افراد دردناک نباشه! یا اصلا جوری طراحی می کردم که راهی برای پیروزی به کاپیتال رو برای شرکت کننده ها باز کنه شانس پیروزی من شاید زیر صفر باشه:دی میتونم زنده بمونم! ولی نمیتونم افراد بی گناهی رو که تقریبا شرایطی مثل شرایط من دارن رو بکشم! همیشه باید در برابر ظلم و نابرابری قد علم کرد! باید بی رحمی رو از بین برد و صلح رو توی سرزمین پراکنده کرد . به هر قیمتی حاضرم که علیه کاپیتال قیام کنم و اون ها رو سرکوب کنم تا صلح حاکم بشه و مردم خوب زندگی کنن
  9. هوممم نمیدونم! اون سری که مشاعره میکردم معمولی بود... به هر حال... در رمانی بیست جلدی شرح دادم مختصر داستان یک شب از شب های هجران تو را
  10. شاید شما اسم عباس معروفی رو شنیده باشید ولی هنوز سراغ کتاب های بی نظیرش نرفته باشید! من اخیرا دو تا کتاب از آقای عباس معروفی خوندم و به جرئت می تونم بگم که توی رده های بالای جدول کتاب های مورد علاقم قرار گرفتن کتاب سمفونی مردگان و سال بلوا دو تا کتابین که من فوق العاده باهاشون ارتباط برقرار کردم و کاملا عاشقشون شدم^.^ سمفونی مردگان سمفونی مردگان داستان یک خونواده ست که توی شهر اردبیل در اواخر حکومت رضا شاه زندگی می کنن این کتاب 4 فصل داره که هر فصلش از زبان یکی از شخصیت ها نقل میشه . پدر خونواده « جابر اورخانی» مغازه آجیل فروشی داره و کلا توی حجره و حسابی بازاریه. بچه هاش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا( که دو قلو ان) و اورهان ان . اورهان چون بیشتر از همه به پدرش توی بازار کمک می کنه میشه گفت نورچشمیه پدره و مادر خونواده هم حسابی آیدین رو دوست دارهو آیدین شخصیتی داره که حسابی عاشق درس و مطالعه و شعر و شاعریه و اورهان عاشق کسب کار و فوق العاده جاه طلب. با اوج گیری جنگ جهانی دوم، دولت روسیه به بخش های شمالی کشور حمله هوایی می کنه و چتر باز میفرسته . این مسئله باعث هرج و مرج و نا امنی توی شهر میشه .آشفتگی، ناامنی، کمبود غذا به خصوص نون توی شهر بی داد میکنه! یوسف که توی این زمان فقط ده سالشه تحت تاثیر این جو جنگی قرار میگیره! اون فوق العاده عاشق چترباز ها میشه و میخواد که کارهای اونا رو تقلید کنه. بخاطر همین چتر بزرگ و سیاه پدرش رو برمیداره و با اون از پشت بوم پایین میپره. این پایین پریدن باعث میشه که یوسف یه جورایی عقب مونده بشه...استخون هاش میشکنه جوری که دکترا ها دیگه جوابش میکنن و میگن که راهی برای خوب شدنش نیست! به مرور زمان قدرت شنوایی و تکلم ش رو از دست میده و میشه چیزی بین آدم و حیوون که فقط میخوره و خودش رو کثیف میکنه... طول داستان سرگذشت تمام شخصیت ها و بلاهایی که سرشون میاد توضیح داده شده... این که چطور آیدا باید بسوزه و بسازه. که میسوزه! این که چطور اورهان برادر کش و آیدین دیوونه میشه... به شخصه آخر داستان بیشتر از دو روز تحت تاثیر بودم و حالم زیاد خوب نبود نثر داستان خیلی منظم و روون و شیرینه! جوری که اصلا دوست نداری کتاب رو زمین بذاری عباس معروفی سال 1336 توی تهران به دنیا اومد. چند سال پیش به خاطر موضع گیری در برابر حکومت ایران بازجویی شد و بعد به خاطر فشار های سیاسی از ایران به آلمان رفت و الان توی برلین ساکنه. سمفونی مردگان برنده جایزه نیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ در سال 2001 شده و به دو زبان انگلیسی و آلمانی هم ترجمه شده و سال 2007 هم به عنوان یکی زا صد رمان برجسته ی سال بریتانیا انتخاب شد. کلا کتاب معرکه ایه^ــــــ^
  11. چرا تاپیک خوابیده ؟؟ خودم ادامه میدم تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
  12. سلام! قبل از هر فعالیتی توی مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، باید به عضویت این مدرسه در بیاین تا به صورت رسمی دانش آموز( و یا به عبارتی دیگه جادو آموز) این مدرسه شناخته بشین! برای عضویت اول باید روی این قسمت کلیک کنید: توی صفحه ای که باز میشه، اطلاعات مورد نیاز رو وارد کنید. بقیه ی فیلد ها رو پر کنید تمام مکان ها برای خودشون قوانینی دارن تا اون مکان دچار هرج و مرج نشه هاگوارتز هم از این قاعده مستثنی نیست! با دقت قسمت قوانین و اساسنامه رو بخونین و بعد تیک گزینه ی " ضمن مطالعه دقیق اساسنامه ، با همه موارد موافقم" رو فعال کنید بعد از این مرحله به ایمیلی که وارد کرده اید پیامی خواهد آمد که حاوی لینک تایید است، بر روی لینک کلیک کنید تا وارد صفحه تایید ایمیل انجمن شوید. نکته : حتما پوشه اسپم ایمیل خود را چک کنید. حالا شما به عضویت بزرگ ترین مدرسه مجازی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز در ایران در اومدین^.^ و حالا به چیزی که احتیاج دارین گروهه! برای گروهبندی توی هاگوارتز لازمه که به سوال گروهبندی جواب بدین! چ جوری؟ از قسمت گروه ها انجمن گروهبندی رو باز کنین به تاپیک " گروهبندی " وارد بشین اولین پستی که ارسال شده ، سوال گروهبندیه! اون پست و سوال رو با دقت بخونین و بعد با تمرکز به اون سوال جواب بدین و اون رو ارسال کنید. همون طور که توی اون پست هم نوشته شده گروهبندی کاملاااا اصولیه و بعد از گروهبندی به هیچ عنوان گروه شما تغییر نمیکنه! گروهی که توش میفتین گروه واقعی شماست برای ارسال جوابتون روی قسمت پاسخ به موضوع که بالا و پایین صفحه قرار گرفته کلیک کنید و توی صفحه ای که براتون باز میشه جواب خودتون رو واردکنین ( اگه متوجه نشدین برای توضیحات بیشتر میتونین به تاپیک شرکت در کلاس ها مراجعه کنید و اگه باز متوجه نشدین حتما برای یکی از مدیران الناز یا دایانا لوپین یک پیام خصوصی بفرستین) اگر هر سوالی مشکلی چیزی در رابطه با ثبت نام و عضویت داشین همینجا بنویسین تا در اولین فرصت بهشون جواب بدیم. ما میبینم و در اولین فرصت بهش جواب میدیم! هر سوال دیگه ای هم در رابطه با بخش های دیگه داشتین یه پیام خصوصی به یکی از مدیران (الناز یا دایانا) بزنین و مشکلتون رو بگین تا ما بر طرفش کنیم. موفق باشین^.^ * با چرخشی دور خودش و تکان دادن چوبدستی خودش را غیب میکند*
  13. سلام بله! همه باید شرکت کنن توی همه کلاس ها البته کلاس های ترم یک و دو و سه و چهار هر کدوم متفاوته که توی عنوان کلاس مشخص شده که کدوم متن برای کدوم ترمه! البته شما باید قبل از شرکت در کلاس ها به سوال گروهبندی جواب بدین تا گروهبندی بشین و گروهتون توی هاگوارتز مشخص بشه موفق باشین
  14. سوختنت رو تبریک و تسلیت عرض میکنم 1- بد لباس ترین کسی که میشناسی کیه ؟؟؟ 2- بیشترین پولی که گم کردی یا از دست دادی چه قدر بوده ؟ 3- صداتو در حالی که داری اتل متل توتوله رو میخونی ضبط کن و بفرست اینجا !! 4- بدترین دروغی که تا حالا گفتی ؟؟ کجا بودی اون موقع و چرا گفتیش؟؟؟؟؟ 5- به هیکل و قیافه خودت از 20 چن میدی ؟؟ 6- بزرگ ترین آرزوی دوران بچگیت ؟ 7-بدترین اتفاق دوران طفولیت؟ 8- احمقانه ترین اتفاقی که تا حالا برات افتاده ؟ 9- آرزویی داشتی که بهش نرسیده باشی؟؟؟اگه آره چی بوده؟ 10- هر کدوم از صفات زیر رو به یکی از افراد هاگ نسبت بده : خوش اخلاق: مهربون : تیزهوش : متعصب : مغرور : متفکر : دوستداشتنی : چغندر : بامزه : شجاع : لایق : 11- بامزه ترین اتفاقی که تا حالا برات افتاده ؟ 12- یکی از اتفاقات خنده دار دوران طفولیتت رو تعریف کن ! 13- نظرت در مورد عدد 13 چیه ؟؟؟؟ توی 20 خط بدون کم و کاستی تعریفش کن 14- اگه میتونستی یکی رو به زندگی برگردونی اون کی بود؟ 15- چه ویژگی شخصیتی داری که دوست داری عوضش کنی ؟ 16- اگه میتونستی برگردی به گذشته و چیزی رو عوض کنی اون چی بود ؟ 17- کی و کجا خیلی ترسیدی ؟ چرا ؟ 18 اگه قرار بود خودت کشوری رو که توش دنیا میومدی رو انتخاب کنی، انتخابت کدوم کشور بود ؟؟؟؟ 19 با چه کتابی خیلی ارتباط برقرار کردی؟ 20 اسم ده تا از کتاب های مورد علاقت رو بنویس 21 15 خط در مورد بهترین کتابی که تا حالا خوندی بنویس 22 ایده آل ترین کسی که تا حالا دیدی؟ کی و کجا ؟ و چرا به نظرت ایده آل بود؟ 23 سخت ترین کاری که تا حالا انجام دادی چی بود ؟ 24 چه ماهی از سال رو بیشتر دوست داری؟ چرا ؟ یه اتفاق جالب که توی اون ماه برات افتاده رو ریز به ریز تعریف کن
  15. 1- ورد اول ورد وینگار دیوم له ویوسا بود که اگه درست تلفظ بشه باعث میشه که اشیا توی هوا معلق بشن. 2- کارهای خیلی زیادی میشه کرد! مثلا میشه با ورد موبیلیکورپوس امیر رو مجبور کنی که شنا کنه! این ورد برای این به کار میره که افراد رو مثل یه عروسک خیمه شب بازی هدایت کنی و اون جور که میخوای رفتار کنه! میشه این ورد رو روی امیر اجرا کرد و بعد بهش حالت شنا رو داد تا به سمت ساحل شنا کنه! شاید شنا کردن سخت باشه! میشه با همین ورد هدایتش کنی ک جاروی بالای سرش رو بگیره، سوارش بشه و توی ساحل فرود بیاد ! این ی مورد! و یا میشه با ورد لوکوموتورترانک ( که وردیه که هر چیزی رو بلند میکنه و به جای مورد نظر انتقال میده) جارو رو به سمت خودت فرابخونی، سوارش بشی و بعد ب سمت امیر پرواز کنی که نجاتش بدی و یا اینکه اول با ورد اونسکو که اشیا رو ناپدید میکنه جلوی ضربه زدن جارو به امیر رو بگیری و بعد با اجرای ورد وینگاردیوم له ویوسا امیر رو از توی آب بیرون بیاری و بعد با ورد لوکوموتورترانک به سمت ساحل بیاریش^.^ روش های دیگه ای هم غیر از اجرای ورد و این کارهای جادوگری هست:دی این که یهو شیرجه بزنی وسط دریاچه، به سمت امیر شنا کنی و بعد نجاتش بدی ! و یا اینکه برگ های درخت های اطراف دریاچه رو بکنی، خیلی خیلی سریع به هم گره شون بزنی و بعد به سمت امیر پرتابشون کنی و بکشیش ک ب سمت ساحل بیاد ی کار دیگه ای هم هست که البته من اصلا پیشنهادش نمیکنم! میشه یکی از درخت ها رو قطع کرد، چوب هاش رو انداخت سمت امیر تا سوارش بشه و به سمت ساحل بیاد! ولی اینکار چون ی جورایی آسیب به محیط زیست تلقی میشه خب پس طبیعتا راه حل درستی نیست ! مگر در شرایط خیلی بحرانی که واقعا راه دیگه ای نباشه و شخص در حال غرق شدن باشه...
×