رفتن به مطلب

VERGIL

نایب مدیرکل
  • تعداد ارسال ها

    362
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

تمامی مطالب نوشته شده توسط VERGIL

  1. گروه دوم. دروازه ی سمت راست. اعضا: سین، رزا / محمدرضا، ام اچ / سجاد، محمد / آنا، نگار. راوی: دروازه ی سمت راست شما را از بعد زمان و مکان خارج میکند. سفری عجیب و ناممکن. به گذشته ای دور، بر روی زمین. قرنها یکی پس از دیگری سپری میشوند تا به سال 1047 میلادی میرسید. دهکده ای در لنکستر، انگلستان. هرکسی که آن دروازه را در دنیای تیره گون قرار داده دلیلی برای وصل کردن این نقطه و زمان به آنجا را داشته. کافیست کمی به ماجرا ریز نگاه کرد. اکنون دوره ی زیستن خود بنیانگذاران نباید باشد؟ حال چرا این نقطه ی خاص؟ اینجا چه ربطی با تیره گون میتواند داشته باشد؟ نگاه: حدود ده سال پیش بود که پاپ کلمنت دوم که البته آن زمان هنوز به این درجه نایل نگشته بود، بعد از رسیدن به درجه ی اسقفی از کلیسای اعظم بامبرگ آلمان، برای کمک در راه الهی خود، به انگلستان سفر میکند و در کلیسای سنت ماری لنکستر مشغول به خدمت میگردد. چندی نگذشته بود که نسبت به دختر خدمتکار جوانی که هر از چندی برای رساندن اندک کمکی به کلیسا و بیان اعترافات خود به آنجا میامد، حسی پیدا کرد. حسی که سختگیرانه با آن مبارزه میکرد ولی بعضی اوقات هیچ قدرتی توانایی مقابله با آنچه دل میخواهد را ندارد. و حاصل این هوس کلمنت، پسری میگردد که... بعد از آن اتفاق، کلمنت تصمیم میگیرد که از آنجا دور شود و دیگر به انگلستان باز نگردد. به واتیکان میرود، سالها میگذرند و دست تقدیر وی را به درجه ی پاپ اعظم میرساند. بالاترین درجه ی ممکن؛ اما روزی نبود که ذهن کلمنت به سمت کلیسای سنت ماری، آن دختر جوان و فرزندی که حتی نامش را نمیدانست نرود. راوی: امروز سوم سپتامر سال 1047 میلادیست. تا چند ساعت دیگر پاپ کلمنت دوم از دروازه ی شهر عبور میکند و وارد لنکستر میشود. جایی که مردم برای استقبال از ایشان از چندین روز پیش آماده ی برپایی جشن بزرگی میشدند. اما خبرهای شومی از گوشه و کنار شهر به گوش میرسد. شخص یا گروهی قصد به قتل رساندن پاپ در این سفر را دارند... پاپ کارهای خیر بزرگی انجام داده و شاید این، کار دشمنان کلیسا باشد. از طرفی هم شایعات زیادی در مورد بانک واتیکان وجود دارد و علت این سوء قصد میتواند آن مساله باشد. نگاه: بالاخره پاپ کلمنت تصمیم خود را میگیرد. اکنون ده سال از آن موقع میگذرد. زمان آن رسیده که با اشتباه خود روبرو شود. درست است. تصمیم میگیرد تا یک سفر بازدیدی به انگلستان و کلیساهای مهم آن ترتیب دهد. و کلیسای لنکستر را هم در لیست قرار دهد. قطعا میتواند به چند نفر از اسقف های قسم خورده ی خود اعتماد کند تا شب هنگامی، به دنبال اِدلین، همان دختر جوانی که اکنون باید سی و خرده ای سن داشته باشد بگردند. خانه ی ارباب او با کلیسای سنت ماری یک ساعت بیشتر فاصله نداشت. آن خانه را خوب به یاد داشت. آیا میتوانست فرزند خود را ببیند؟ نتیجه: آیا این پسر خردسال همان تیره گون است؟ آیا تا قبل از امروز نشانه ای از حضور تیره گون در وجود این کودک دیده شده است و یا قرار است در همین چند روز یا چند ساعت، اتفاق بزرگی رخ دهد؟ اگر این همان تیره گون باشد، رسیدن پاپ به فرزندش میتواند جلوی اتفاقات ناگوار آینده را بگیرد؟ یا اصلا دلیل بوجود آمدن آنهاست؟ نقش مادر اون چگونه ست؟ آیا همان دختر زیبارویی که کلمنت درگیرش شده بود مانده یا سختی روزگار باعث شده تا نفرت و پلیدی های خود را بر سر کودک خردسالش خالی کند؟ .......... شروع: شما در دنیای تیره گون جلوی دو دروازه ایستاده اید و بعد از انتخاب افراد گروهتان، تصمیم میگیرید که وارد دروازه ی سمت راست شوید. پایان: اتفاقی که باعث نمایان شدن تیره گون، برای اولین بار در وجود شخص میزبان خود میشود را مشاهده میکنید ( در لنکستر انگلستان ). حادثه ای که باعث جلب توجه همگان میشود و حتی چندی بعد خبر آن به گوش بنیانگذاران هم میرسد. ... رقابت در این هفته بین دو گروه هافلپاف و گریفندور میباشد... ( سین - رزا / سجاد - محمد )
  2. گروه اول. دروازه ی سمت چپ. اعضا: ونی، فشین / زی زی، علیرضا / نسترن، ویکی / قاسم، آیدا. راوی: دروازه ی سمت چپ شما را از بعد زمان و مکان خارج میکند. گرما... حرارت... پستی ها و بلندی ها، فضای اطراف بسیار آشنا به نظر میرسد. در حدی که انگار همین چند لحظه ی پیش آنجا بوده اید. ولی همه چیز به سرخی میگراید. آتش و خاکستر. تا چشم کار میکند از زمین و آسمان شعله برمیخیزد. آیا این جهنم است؟؟ اما همه چیز، همه ی اشکال اطراف، شبیه به همان دنیای تیره گونیست که چند لحظه ی قبل از آن خارج شدید. یعنی اینجا همانجاست؟ ولی چه اتفاقی افتاده است؟ در هر چهار طرف زمینهای سوزان. همه چیز از بین رفته است ولی کلبه ی مخروبه ای که روز قبل، در دنیای تیره گون به همراه باقی اعضا پیدا کرده بودید همچنان به همان شکل پابرجاست. چیزی درون کلبه قرار دارد که آن موقع آنجا نبود. دفترچه ای که کاملا سالم روی یکی از میزهای چوبی قرار دارد. نوشته ی روی جلد آن میگوید" قلم ات را بچرخان و تنهاییت را از یاد ببر" . نگاه: یک درختچه ی گل یخ در پشت کلبه روییده است. نمیدانم چرا گلهای زرد و کمرنگش مرا یاد تو می اندازد. او هم از دیدنش بسیار خوشحال شده بود. تنهایی روحیه ی او را تضعیف نمیکند. نمیدانم کجایی و چه میکنی ولی شاید روزی بتوانی نوشته هایم را بخوانی. بدان که تو بهترین اتفاق زندگانی من بودی. قلم ام را چرخاندم تا تنهایی را فراموش کنم اما یاد تو تنهاترم کرد... راوی: صفحه ای از دفترچه را اگر باز کنید نوشته های بالا آرام آرام ظاهر میشوند. ولی بعد از چند دقیقه محو میگردند و هر چقدر که صفحات را ورق بزنید چیز دیگری پدیدار نمیشود. راز این دفترچه چه میتواند باشد؟ در دور دست ها، در میان غبار و خاکستر، چیز عجیبی دیده میشود. برجی با قامت بی نهایت. ولی چگونه ممکن است؟ اگر اینجا همان دنیای تیره گون است پس آن برج از کجا آمده؟ برجی سنگی و عظیم به فاصله ی بسیار زیاد. آتش و خاکستر، باتلاقهای مرگباری را بر روی زمین ایجاد کرده اند. عبور از هر تکه از این زمین روزها به طول خواهد انجامید. در نزدیکی برج، موجوداتی رها شده اند. موجوداتی که قدرت دید ندارند؛ شاید حرارت باعث از بین رفتن بینایی شان گشته! شاید هم فقط طبیعتشان این باشد. صدها و یا شاید هزاران... دور برج از هر طرف را گرفته اند. یعنی تیره گون وارد این دروازه شده است؟ و خود را به آن برج رسانده است؟ ولی هرچه که باشد آن برج، دیروز آنجا نبود. در میان سرخی آسمان لکه های تیره ای دیده میشوند. لکه هایی که وقتی نزدیک تر میشوند ماهیت پلید خود را نشان میدهند. پرنده هایی عظیم که بی وقفه به دور برج میچرخند. از بالاترین نقطه ی برج که از میان ابرهای خاکستر و دود سر بیرون آورده، هر چند دقیقه یک بار نوری سبز رنگ به طرف آسمان پرتاب میشود. آنجا اتفاقی در حال وقوع است. ولی چه؟ نتیجه: آیا اینجا واقعا همان دنیای تیره گون است؟ ولی به طبقه ی آخر جهنم بیشتر شباهت دارد. سفری در زمان باعث همه ی این تغییرات شده؟ هرچه که هست پلیدی این سرزمین را فرا گرفته. تیره گون در اینجا چه نقشی میتواند داشته باشد؟ دفترچه متعلق به چه کسی میتواند باشد؟ همه چیز با حدس و گمان مشخص میشود ولی آینده ی شوم اجتناب ناپذیر است. مسیری غیر ممکن تا دروازه های برج، که ورای چندین پله، از میان آن موجودات کور قرار دارند. .......... شروع: شما در دنیای تیره گون جلوی دو دروازه ایستاده اید و بعد از انتخاب افراد گروهتان، تصمیم میگیرید که وارد دروازه ی سمت چپ شوید. پایان: همه چیز با رسیدن به دروازه های برج آغاز میشود. ...رقابت در این هفته بین دو گروه ریونکلا و اسلیترین میباشد... ( قاسم - آیدا / علیرضا - زی زی )
  3. گروهبندی بقا گروه ها: گروه اول: اعضای اسلیترینی: ( زی زی ) - ( علیرضا ) اعضای هافلپافی: ( ونی ) - ( فشین ) اعضای گریفندوری: ( نسترن ) - ( ویکی ) اعضای ریونکلایی: ( قاسم ) - ( آیدا ) گروه دوم: اعضای اسلیترینی: ( محمدرضا ) - ( ام اچ ) اعضای هافلپافی: ( سین ) - ( رزا ) اعضای گریفندوری: ( سجاد ) - ( محمد ) اعضای ریونکلایی: ( آنا ) - ( نگار ) هر هفته، اعضایی که از هر گروه مقابل هم قرار میگیرن، توی همون پست راوی اعلام میشن.
  4. خلاصه ی اولین قدم در دنیای تیره گون: ( برای اون تنبلایی که نمیخوان بخونن ( اعضای اصلی بقا نخونید از داستان عقب میافتید ) ) چهار گوهر پیدا شد و گروه ها به کمک گردنبندهاشون و قرار گرفتن تو مرکز دنیاهاشون، تونستن وارد دنیای تیره گون بشن. بعد از جمع شدن گروه ها و کمی گشت زنی توی دنیای تیره گون و پیدا کردن یه سری نشونه ها، بچه ها متوجه شدن که احتمال زیاد تیره گون اونجارو ترک کرده و اونا خیلی دیر رسیدن. بچه ها جایگاه قرار گیری گوهرها، جایی که قفل دنیا قرار داشت رو پیدا کردن و گوهرها رو سر جاشون قرار دادن ولی هیچ اتفاقی صورت نگرفت. بعد از کلی بحث و جدل، تعدادی از بچه ها تصمیم گرفتن که باید به زمین و پیش خونواده هاشون برگردن ولی بقیه نظرشون این بود که با برگشتن کاری رو پیش نخواهند برد، چه تیره گون به زمین رسیده باشه چه نه. برای همین چهارتا از اعضا ( تانیا، الن، مستر ونزدی، عرشیا ) به کمک سنگ زمین راهی خونه شدن. ولی الن یکی از گوهرهارو برداشت تا بتونه راه ارتباطی رو برقرار نگه داره. کمی بعد رزا، فشین، آیدا، نگار و ام اچ از نقطه ای که دفعه ی اول بچه ها فرود اومده بودن وارد دنیای تیره گون شدن و بقیه ی اعضا رو اونجا منتظر خودشون پیدا کردن. بعد از کمی جست و جو تو اون دنیای جالب، بچه ها به دو دروازه رسیدن. حالا وقت تصمیم گیری بود، چجوری به دو گروه تقسیم بشن، و تصمیم بر این شد که دو گروه هشت نفره، که تو هر کدوم دو نفر از اعضای هر گروه ( اسلی، ریون، هافل، گریف ) قرار داشته باشن. گروه بندی: هر گروه باید خودشون رو به دوتا دسته ی دو نفره تقسیم کنن. بچه ها تا آخر همین امشب فرصت دارید که دسته بندیتون رو بگید ( در صورت اعلام نکردن رندوم انجام خواهد شد ). سر گروه ها دوتا دسته ی a و b مشخص کنید و بگید کدوم دوتا عضو تو دسته ی a و کدوم دوتا تو دسته ی b هستن. گروه ها: گروه اول: اعضای اسلیترینی: ( ) - ( ) اعضای هافلپافی: ( ) - ( ) اعضای گریفندوری: ( ) - ( ) اعضای ریونکلایی: ( ) - ( ) گروه دوم: اعضای اسلیترینی: ( ) - ( ) اعضای هافلپافی: ( ) - ( ) اعضای گریفندوری: ( ) - ( ) اعضای ریونکلایی: ( ) - ( )
  5. روش اجرا: اجرای بقا به صورت مسابقات دو به دو میباشد و هر هفته در هر کدام از گروه های هشت نفره، چهار نفر استراحت میکنند و چهار نفر رول نویسی انجام میدهند. به طور مثال در گروه هشت نفره ی اول، هفته ی اول دو نفر گریفندوری در مقابل دو نفر ریونکلایی بازی خواهند کرد. و همزمان در گروه هشت نفره ی دوم، دو نفر اسلیترینی در مقابل دو نفر هافلپافی بازی خواهند کرد. هفته ی دوم، در گروه هشت نفره ی اول دو نفر اسلیترینی با دو نفر هافلپافی؛ در گروه هشت نفره ی دوم، دو نفر گریفندوری با دو نفر ریونکلایی بازی خواهند کرد. و به همین ترتیب هر هفته بازی ها چرخش دارند تا همه ی گروه ها در مقابل هم قرار گرفته باشند ( البته نوع قرار گیری گروه ها این نیست و بعد از قرعه کشی مشخص خواهد شد ). هر گروه دو نفره، چهار روز زمان دارد تا دو رول پلی خود را تحویل دهد. این دو رول پلی باید در ادامه ی یکدیگر باشند و انتخاب ترتیب این دو رول، دست خود همان اعضاست. همزمان، گروهی که در مقابل آن گروه قرار دارد هم نیز باید دو رول پلی برای دقیقا همانجا بنویسد. یعنی به طور مثال هفته ی اول، گروه دو نفره ی اسلی، در مقابل گروه دو نفره ی ریون قرار گرفته است. متن اولیه ی راوی به هر دو گروه تحویل داده میشود و هر گروه چهار روز زمان دارند تا دو رول پلی تحویل دهند ( دو رول پلی که در ادامه ی یکدیگر باشند ). بعد از چهار روز، داوران سه روز فرصت دارند تا رولها را بازخوانی کنند و امتیاز دهند. حال از بین این چهار رول، گروهی که امتیاز بیشتر را گرفته باشد برنده ی آن مرحله انتخاب خواهد شد و رول پلی هایشان در داستان قرار میگیرند. این به چه معنیست؟ داستان توسط راوی شروع میشود، چهار رول توسط شرکت کنندگان نوشته میشود، داوران دو رول برنده را مشخص میکنند، سپس رول بعدی راوی در اداااامه ی دو رولی که برنده اعلام شدند نوشته میشود. ولی این بدان معنی نیست که آن دو رول دیگر امتیازی ندارند. آنها امتیاز خود را میگیرند و امتیازشان برای جمع بندی نهایی حساب خواهد شد، فقط رولهایشان درون داستان قرار نخواهند گرفت. پس توجه به نکات امتیازدهی داوران در بخش قوانین مهم میباشد. متنهای راوی تا ساعت 12 ظهر روزهای شنبه قرار میگیرند. شرکت کنندگان تا ساعت 11 شب سه شنبه فرصت دارند تا رول های خود را پست کنند. امتیازات داوری به همراه متنهای راوی بعدی اعلام خواهند شد.
  6. قوانین: محدودیت لغت، حداکثر 1200 لغت برای هر رول. از رنگهایی که باعث ناخوانایی میشوند استفاده نکنید. از فونتهای ناخوانا و سایزهای بسیاز بزرگ یا کوچک استفاده نکنید. عدم استفاده از اسپیس برای کم کردن تعداد لغات باعث کسر امتیاز میشود. اضافه کردن شخصیت آشنا خلاف میباشد. حذف شخصیتهای اصلی یا دیگر شرکت کنندگان خلاف میباشد. خارج شدن از مسیر کلی داستان امتیاز منفی خواهد داشت. دور زدن هدف اصلی مرحله امتیاز منفی خواهد داشت. هیچ گروهی اجازه ی پرشهای زمانی و مکانی، به جز پرشهای نقل شده توسط راوی را ندارد. جدا کردن مسیر اعضا خلاف میباشد. زمانبندی: شنبه ها ( تا ساعت 12 ظهر ) قرار گیری متن راوی. از شنبه تا سه شنبه ( ساعت 11 شب ) فرصت پست کردن دو رول پلی هر گروه. چهارشنبه پنجشنبه و جمعه زمان داوری. امتیازات داوری: روان و خوانا بودن. خلاقیت در مقابله با مراحل. خلق جزئیات. به کار گیری دیگر اعضای گروه ( 7 نفر دیگر ) در رول. ماندن در مسیر اصلی داستان. برقراری ارتباط با رولهای قبل و متن راوی. ایجاد گره های جدید بدون ضربه زدن به اصلیت داستان. فراز و فرودهای داستانی. تناسب میزان گفت و گوها و اتفاقات. نوع امتیازدهی: قوانین نوشتاری و رول پلی + خلاقیت مرحله ای + ارتباط با داستان، شخصیتها و دیگر اعضا + جزئیات ( 25 + 25 + 25 + 25 )
  7. گوهر درون گردنبند قرار گرفت. هر چهار نفر به دور حلقه ی کوچکی، بر روی نقطه ای که به اسم مرکز دنیای تاریکی میشناختن ایستاده بودند. سجاد پرسید" آماده اید؟ " و اعضای گروه با سر ( همراه با تردیدی سنگین نسبت به ادامه ی مسیرشان ) تایید کردند. گردنبند را به دور گردنشان انداختند و... برای چند لحظه همه جا تاریک شد؛ تاریک تر از اعماق دنیای تاریکی و بعد حرکت در بعدی جادویی... سرعت حرکت احساس نمیشد ولی هر چهار نفر میدانستند که چه اتفاقی در حال وقوع است. چندی نگذشته بود که میتوانستند حضور زمینی سفت را زیر پاهایشان احساس کنند. چشمهایشان را گشودند. هوا ابری و به نسبت سرد بود. علفهای زیر پایشان بلند و سبز رنگ. همه چیز به نظر عادی میرسید؛ ولی میدانستند که آنجا با زمین خودشان تفاوت دارد. اینجا دنیای تیره گون بود. قفسی که بنیان گذاران برای تیره گون ساخته بودند. بعد از کمی کش و قوس و بد شدن حال اعضا، ویکی پرسید" یعنی هنوز بقیه گروه ها نرسیدن؟ " نسترن همینطور که به اطراف نگاه می انداخت جواب داد" شایدم رسیدن ولی از اینجا دور شدن. " سجاد گفت" درست میگی. پس کار درست اینه که همینجا بمونیم. احتمال اینکه گروه آخر باشیم خیلی کمه پس به هر حال گروه بعدی رو میتونیم ببینیم. " هنوز چند ساعتی از کمپ زدن اعضای گریفندور نگذشته بود که صدایی شبیه به زوزه ی باد آمد و نوری برای یک لحظه درخشید. گروه بعدی به مقصد رسیده بود. نسترن سریع از جای خود بلند شد و به سمت آنها حرکت کرد. وقتی نزدیک شد، چهره خندان سین را به راحتی تشخیص داد و به عقب فریاد زد" بچه هااا. هافلیا رسیدننن. " ونی، سین، ونزدی و عرشیا، خسته و بی جان از جای خود بلند شدند؛ ولی با دیدن چهره ی شاداب نسترن انگار جان دوباره گرفته بودند. بغل کردنها و خوش بش ها گذشت و بعد ونی رو به سجاد کرد" شما گروه اول رسیدید؟ " سجاد جواب داد" نمیشه قطعی گفت، شاید قبل از ما هم گروهی رسیده باشه ولی اینجا نمونده باشه. " ونی" بیا امیدوار باشیم که گروه اول بودید. " سین همینطور که ویکی را دوباره بغل میکرد گفت" باورتون نمیشه چه بلاهایی سرمون اومده. فقط وقت باشه تا همه رو براتون تعریف کنم." محمد گفت" شما هم یدونه از بلاهایی که سر ما اومده رو نمیتونید باور کنید. " بچه ها گرم صحبت بودند که دوباره آن صدای زوزه و درخشش نور بوجود آمد و چند لحظه ی بعد اعضای گروه اسلیترین به روی زمین افتادند. هنوز نرسیده، محمدرضا و تانیا از یک سمت، و علیرضا و زی زی در حال بحث جدل بودند. " وقتی بهت میگم به گردنبند دست نزن یعنی دست نزننن. " " گردنبند برای تو که نیست، برای گروهه، هر وقت هم لازم باشه بهش دست میزنم. " ونی بلند داد زد" بچه هااااا... سلام خیلی خوش اومدید، صفا آوردید... " و تازه اسلیترینیها متوجه شدند اولین کسانی نیستند که به آنجا رسیده اند. حالا هوا تاریک شده بود و بچه ها کم کم داشتند نگران ریونی ها میشدند. خوش بختانه بنیانگذارها برای تیره گون کم کاری نکرده بودند و دنیای کاملی را خلق کرده بودند. محمدرضا، عرشیا و سین برای جمع کردن چوب رفتند و چند دقیقه بعد آتشی برپا شد. هر گروه از ته مانده ی جیره های دنیای خود برای ضیافت شام وسط گذاشتند و کم کم داشتند آماده ی خواب میشدند که دوباره صدای زوزه به گوش رسید. ریونی ها بالاخره رسیده بودند ولی همه شان در حال نفس نفس زدن بودند. الن و قاسم به روی زمین دراز کشیدند و آنا همانطور که اشک در چشمانش جمع شده بود به سمت بچه ها حرکت کرد. " چیف نتونست... " آنا این کلمات را گفت و روی زمین نشست. .......... آن شب با اندوه و خستگی سپری شد. مسیر طولانی طی شده بود و حالا به مرحله ی نهایی رسیده بودند. سپیده دم بچه ها یکی پس از دیگری بیدار شدند ولی آسمان همچنان ابری و کمی مه گرفته بود. زمان تصمیم گیری بود. " به نظرتون از هم جدا شیم و دنبالش بگردیم؟ اصن دنبالش بگردیم؟ " سین پرسید. علیرضا جواب داد" ما اصن به اون کاری نباید داشته باشیم، هرچی زودتر باید جایگاه گوی ها رو پیدا کنیم و تمام. " قاسم ادامه داد" فکر میکنم درست میگه. ولی خب حالا برای پیدا کردن همون اون از هم جدا شیم یا نه؟ " ویکی گفت" بهتره پیش هم بمونیم. ما هیچی از این دنیا نمیدونیم و بعدش معلوم نیست چجوری میخوایم همو پیدا کنیم. " تقریبا همه با این کار موافق بودند که از هم جدا نشوند. برای همین بعد از خوردن غذای مختصری، به راه افتادند. تا چشم کار میکرد دشت و تپه های زیبا و رنگارنگ وجود داشت ( دوباره فاتحه ای برای شادی روح بنیانگذاران خواندند ). تا اینکه به کلبه ای رسیدند. خودش بود... احتمالا محل زندگی تیره گون. به یک باره ترس در وجود بچه ها شعله ور شد ولی تلاش میکردند که شجاعت خود را حفظ کنند. آرام وارد کلبه شدند... کلبه ی کوچکی که مشخص بود خیلی ناشیانه ساخته شده. در داخل آن وسایل زیادی وجود نداشت ولی همان وسایلی هم که بود بسیار کهنه بودند. در گوشه ای تّلی از علف بود که به نظر محل خواب میامد. تعدادی وسیله ی چوبی، چند شی که به نظر کتاب میامدند ولی پوسیده و نامشخص؛ و تمام. بچه ها آنجا را ترک کردند ولی فکری مشترک بین همه شان شروع به رشد کردن کرد. " دیر نکرده باشیم؟؟ " چند ساعت پیاده روی، کمی استراحت و دوباره حرکت... تا اینکه از دور تپه ای را دیدند. تپه به صورت پله پله بود و در بالاترین نقطه اش به نظر تخته سنگی قرار داشت. ونی گفت" فک کنم پیداش کردیم. " از تپه بالا رفتند و به جایگاه گوهرها رسیدند. همگی با شادی به هم نگاه کردند؛ سجاد، ونی، علیرضا و آنا گوهر ها رو از کوله هایشان بیرون آوردند و همزمان روی تخته سنگ، جایی که چهار گودال کوچک قرار داشت گذاشتند و سریع دور شدند. ولی هیچ اتفاقی رخ نداد... نسترن گفت" چی شد؟ الان یعنی قفل بسته شد؟؟ " " فکر نکنما... همینجوری که نمیشه. این گوهرها قدرت جادویی دارن، وقتی تو نقطه ی مشخصشون قرار میگیرن باید یه تاثیر جادویی بذارن، ولی مشخصه هیچ اتفاقی نیافتد. " الن اینها را گفت و به سمت تخته سنگ رفت. گوهر را برداشت و دوباره گذاشت. چند بار با همه ی گوهر ها امتحان کرد ولی اتفاقی نیفتاد. محمدرضا گفت" قفل بسته نخواهد شد... همه ی شما هم دارید به همون چیزی فکر میکنید که من میکنم. گوهر ها برای قفل شدن به حضور تیره گون نیاز دارن و چیزی که همه مون میدونیم ولی از به زبون آوردنش میترسیم اینه که تیره گون رفته. ما دیر رسیدیم... " سکوتی بین بچه ها شکل گرفت. پایانی شوم؟ آنها در انجام ماموریت خود شکست خورده بودند؟ دقایق در حال سپری شدن بودند که سجاد سر خود را بالا آورد و گفت" نه... اگه تیره گون فرار هم کرده باشه کاری از دست ما برنمیاد. ما چی کار میتونیم بکنیم که یه دنیا جادوگر نمیتونن؟ الان برگشتن ما هیچ فایده ای نداره. اگه تیره گون هنوز همینجا مونده باشه یا کاری کرده باشه که تاثیر قفل به دلایلی از بین بره چی؟ دنیایی که بنیانگذارا اینجا ساختن خیلی بزرگتر از چیزیه که بهمون گفته شده. یعنی به نظرتون هیچ سرنخ دیگه ای اینجا وجود نداره؟ من همینطوری برنمیگردم. " بچه ها دوباره به فکر فرو رفتند ولی الن گفت" پس خونواده هامون چی؟ قفل کار نمیکنه چون به وجود تیره گون بسته س. و این فقط یه معنی داره، تیره گون دیگه اینجا نیست و موندن اینجا به هیچکس کمکی نمیکنه. شاید روی زمین هم کاری از دست من برنیاد ولی میخوام پیش خونواده م باشم. " تانیا سرش را بالا آورد و گفت" منم همینطور. نمیتونم اونارو تنها بذارم. " به یکباره همه شروع به جدال کردند و هرکس نظر خود را بیان میکرد. محمد دستی به پیشانی خود کشید و فریاد زد" بچه هاااا... با بحث هیچی حل نمیشه. اینطور که مشخصه دو راه بیشتر وجود نداره. اینجا بمونیم و دنبال چیزی برای مقابله با تیره گون بگردیم، یا اینکه به زمین برگردیم. و هرکس هر کاری که میخواد رو میتون انجام بده. کیا تصمیمشون برگشتن به زمینه؟ " اعضا به هم خیره شدند و چند لحظه ی بعد الن یک قدم جلو آمد. پشت سر او تانیا. عرشیا و مستر ونزدی... محمد ادامه داد" خب. اینطور که مشخصه چهار نفر میخوان برگردن و بقیه با نقشه ی اول جلو میرن درسته؟ " ونی گردنبند و سنگ زمین خود را از کوله اش درآورد و به عرشیا داد. " مراقب خودتون باشید. اگه تیره گون به زمین رسیده بود مراقب سوجین هم باشید. " .......... جایی که بنیانگذارها برای قفل انتخاب کرده بودند باید نقطه ی مهمی بوده باشه. پس حتما آنجا یکی از چاکراهای دنیای تیره گون بوده است و بچه ها میتوانستند از آن نقطه، از دنیا خارج شوند. وداع تلخی بود... پس از ماجراهای بسیار در کنار هم... الن، تانیا، عرشیا و ونزدی دور هم حلقه ی کوچکی زدند. گردنبند را به گردن انداختند و سنگ زمین را درونش قرار دادند و... خروج از دنیا خیلی جالبتر به نظر میرسید تا ورود به دنیای بعدی... غیب شدن به یکباره ی چند نفر کنار یکدیگر. اندوه در چهره ی همه بچه ها مشخص بود ولی چاره ی دیگری وجود نداشت. سجاد گفت" خب. بهتره که به مسیرمون ادامه بدیم. گوهرهارو بردارید که راه بیافتیم. " و اینجا بود که نسترن جیغی شبیه به جیغ های آنا سر داد. نسترن" وااااااااااات؟ بچه ها... یکی از گوهرها نیست؟؟ " همه به سمت تخته سنگ دویدند و مبهوت به هم خیره شدند. ویکی گفت" اصلا هم شوخی خوبی نیست؟ کار کدومتونه؟ " ونی گفت" فکر نمیکنم کار کسی از اینجا باشه... الن تنها کسی بود که بعد از قرار دادنشون به اونا دست زد. برای چی یکی از گوهرهارو باید برداشته باشه؟ " زی زی ادامه داد" شاید میخواد که به اینجا برگرده. یا اینکه کمک بیاره. ولی میدونست که ما نمیذاریم گوهر رو ببره. حالا بدون همه ی گوهرها ما چی کار کنیم. علیرضا گفت" با اونا هم کار خاصی نمیتونستیم فعلا انجام بدیم. شاید اول نیاز به یه موقعیت خاصی باشه تا گوهرها کنار هم قفل شن، ولی در هر صورت الان کاری به جز رفتن از اینجا نمیتونیم بکنیم. سجاد که در فکر فرو رفته بود گفت" به نقطه ای که فرود اومدیم برمیگردیم. اگه الن گوهر رو برداشته باشه، خودش یا افراد دیگه ای به اینجا برمیگردن. البته اگه تیره گون به زمین نرسیده باشه. " و بله... سجاد درست فکر کرده بود. وقتی که بچه ها به نقطه ی فرود خود رسیدند چند چهره ی آشنا آنجا منتظرشان نشسته بودند. رزا، فشین، آیدا، نگار و ام اچ به سمت بچه ها دویدند و آنها را در آغوش گرفتند. پس از کمی اشک ریزی و قربانت شوم و فدایت گردم، رزا توضیح داد که پس از برگشت اعضا به هاگ، مدیران تصمیم گرفتند تا اعضای تازه نفسی را برای کمک به گروه بقا بفرستند. و نه، تیره گون هنوز به زمین نرسیده پس احتمال پیدا کردن سرنخی در این دنیا بیشتر میشود. پس از چند دقیقه، گروه دوباره به راه افتاد، بدون مقصد و هدفی، تنها برای پیدا کردن سرنخی از تیره گون و اینکه چگونه میتوانند جلوی او را بگیرند. یکی دو ساعت بیشتر از حرکت دوباره شان نمیگذشت که با آن روبرو شدند. همه سر جای خود میخکوب شدند. در چند قدمیشان، بر روی علفها و گلهای رنگارنگ، دو دروازه ی جادویی وجود داشت. جرمی دایره ای شکل و مه آلود، آبی رنگ و معلق بین زمین و هوا، در فاصله ی کمی از یکدیگر. همگی خشکشان زده بود و نمیدانستند چه کار باید انجام دهند. تا اینکه آیدا سکوت را شکست و گفت" الان یعنی تیره گون وارد یکی از اینا شده؟؟ " نگار با حالتی شکاک و نگران گفت" ولی کدوممم؟ " سین گفت" خب خب... به نظر میاد حق با ما بود. هنوز کار این دنیا با ما تموم نشده. برسیم خونه به عرشیا و ونزدی نشون میدم چقد اشتباه میکردن... " ونی بلافاصله ادامه داد" الان وقت این فکرا نیست. به نظر یه تصمیم مهمی باید گرفته بشه. ( سر همه به طرف او برگشت ) چه کسایی وارد کدوم دروازه بشن... " سجاد گفت" میتونیم دوتا گروه از چهارتا گروه هاگ بشیم. گریفیا با ریونیا برن یه طرف، اسلیترینیا هم با هافلیا. " زی زی گفت" مطمئنی هیچ دلیل خاصی برای این انتخابت وجود نداشته؟!! من میگم نظرتون چیه که از هر گروه دو نفر دو نفر جدا شیم؟ " همه مشغول بحث کردن شدند تا اینکه رزا گفت" زی زی بدم نگفت. اینطوری همه ی نیروهامون تقسیم میشه و شانسمون بیشتر. فوتبال قرار نیست بازی کنیم که هماهنگی بخواد. تیکی تاکا مگه میخوایم بکنیم؟ دو نفر از اسلی، هافل، ریون و گریف وارد دروازه ی سمت راست میشن. دو نفر دیگه ی اسلی، هافل، ریون و گریف هم وارد دروازه ی سمت چپ. هر کدوم از این گروه های هشت نفره، دوتا از گردنبندا و دوتا از گوهر ها رو با خودشون میبرن. " محمدرضا گفت" کیا سنگای زمین رو ببرن؟ " رزا ادامه داد" خیلی مرسی... سوال بجایی بود. سنگای زمین رو میگم همینجا دفن کنیم. ما مسیری که از محل ورودمون تا اینجا اومدیم رو بلدیم ( اگه این دروازه ها راه برگشت نداشته باشن ) هر اتفاقی که افتاد به کمک گوهرها برمیگردیم همینجا و سنگهایی که دفن کردیم رو برمیداریم و میریم سمت زمین. همه موافقن؟ " تایید حرف رزا به کمک سکوتی که ایجاد شده بود انجام شد. تا اینکه فشین پرسید" ولی کدوم دو نفرا با هم برن؟؟ "
  8. سلام بچه ها هر موقع موضوعی در ارتباط با کلاسها یا نحوه ی برگزاری اونها وجود داشته باشه که نیاز باشه همه بدونن اینجا به اطلاعتون میرسونیم .
  9. .. به اتاق ضروریات خوش اومدید .. اینجا همه چیز پیدا میشه و هیچ چیز پیدا نمیشه . . . . بخش اول کار این اتاق کاملا مشخصه ولی برای شروع ، همه ی کسایی که دوست دارن توی ساخت این اتاق دخیل باشن میتونن همینجا اعلام آمادگی کنن . از بین افرادی که اعلام آمادگی میکنن یه سری به عنوان سرگروه ها انتخاب میشن و شروع میکنن به جمع کردن اعضای گروهشون . گروه هایی که درست میشن از بین رشته هایی که اعلام خواهد شد یکی رو انتخاب ، و کار خودشون رو شروع میکنن . و اینجوری میشه که رقابت اتاق ضروریات آغاز میشه ... گروه ها بعد از تموم شدن کارشون به میزانی که توی پست بعدی گفته میشه امتیاز میگیرن و گروه برنده مدال شجاعت مرلین دریافت میکنه . پس اگه دوست دارید توی ساخت این اتاق همراه بقیه باشید زیر همین پست اعلام آمادگی کنید . مهم نیست که جادو آموز باشید یا فارغ التحصیل ، استاد یا کارمند ، همه میتونن وارد این اتاق بشن .
  10. حدود سه ماه از زمانی که کاراگاه الساندرو لندن رو به مقصد ناپولی برای انجام یه ماموریت نا معلوم ترک کرده میگذره . تنها چیزی که قبل از رفتن از صحبتهاش فهمیدم این بود که این ماموریت مرتبط با آخرین پرونده ی قتلی بوده که از طرف اداره در حال پیگیری بود . الان من هر چند وقت یه بار وقتی سر پرونده ای به مشکلی بر میخورم نامه ای برای اون مینویسم و سعی میکنم از راهنمایی هاش استفاده کنم . ........... سلام خدمت کاراگاه دوست داشتنی ویزن . جای تو همیشه توی اداره خالیه و عدم حضورت احساس میشه ولی ما همواره تلاش میکنیم از هر طریقی شده از کمکهات بهره ببریم . و بله ... با اینکه مطمئنم توی ایتالیا خودت درگیر مسائل پیچیده ای هستی ولی تصمیم گرفتم دوباره برات نامه ای بنویسم و راجع به پرونده ای که توش به مشکل برخوردیم کمکت رو طلب کنم . الان که دارم این نامه رو مینویسم تاریخ 10/25/16 هستش و همه چیز از سه روز پیش شروع شد . توی تاریخ بیست و دوم اکتبر خبر مفقود شدن یکی از کارکنان وزارت خونه رو به ما دادن . همون طور که میدونی پروتکل امنیتی برای کارکنان هر بخش از وزارت خونه متفاوت هستش و برای اینکه موضوعی رو به بخش ما انتقال بدن زمان بندیا متفاوت هستش . اینجا چون فرد مفقود از بخش دایره ی مقررات و کنترل موجودات جادویی توی طبقه ی چهارم بوده ، بعد از چهل و هشت ساعت خبر رو به بخش کاراگاهان دادن تا ما پیگیری کنیم . خانوم 37 ساله ای به نام " اَبیگِیل هال " که توی بخش ارواح دایره ی مقررات موجودات جادویی کار میکرده ، ظهر روز بیستم اکتبر از وزارت خونه خارج میشه . صبح فردای اون روز بعد از اینکه ورود این خانوم به وزارت خونه ثبت نمیشه از طرف حراست طبقه ی چهارم نامه ای به محل سکونت اون خانوم فرستاده میشه . ظهر روز بیست و دوم ، وقتی 48 از آخرین باری که خانوم هال دیده شده بود میگذشت نامه ی فوری ای به اداره ی ما فرستاده شد . بعد از خوندن نامه تصمیم گرفتم ( با اینکه چیز خاصی به نظر نمیرسید ) خودم و یکی دیگه از همکاران به شهر لوتُن بریم ( همراه نامه ای که فرستاده بودن پرونده ی خانوم هال هم قرار داشت که محل سکونتش رو توی دهکده ی دور افتاده ای توی حومه ی شهر لوتن نوشته بودن ) . پیدا کردن اون خونه کار سختی نبود ؛ یه دهکده ی ماگل نشین توی سی کیلومتری شهر لوتن قرار داشت و وقتی دو سه کیلومتر مسیر خاکیه رو به شمال از دهکده رو طی میکردی تک خونه ای رو که خیلی ساده و دور از دید بود رو پیدا میکردی . بالای پله ها جلوی در کنار یه صندلی راحتی چندتا گلدون بود که از ظاهرشون مشخص بود که چند روزی هست که آب بهشون نرسیده . کنار صندلی روی میز کتابی به اسم " رد پای ارواح " قرار داشت و یه لایه ی نازک گرد و خاک روش نشسته بود . بعد از اینکه در زدیم و کسی در رو باز نکرد وارد خونه شدیم . روی در فقط یه ققل ساده قرار داشت که باز کردیم ، هیچگونه جادوی محافظتی روی خونه یا در قرار نداشت . خونه ی نسبتا بزرگی بود ؛ خیلی ساده و بی آلایش بود ولی چیدمان و رنگبندی دلنشینی داشت . وسایل خونه اغلب کهنه و قدیمی ولی در عین حال سالم و تمیز بودن . روی میز آشپزخونه یه سری سبزیجات و میوه قرار داشت که کمی پلاسیده شده بودن ولی در کل تمیز و مرتب بود . گوشه ی پذیرایی شومینه ی کوچیکی بود که روش یه سری قاب عکس گذاشته بودن . توی اغلب عکسا خود خانوم هال با همسرش بود ( توی پرونده نوشته شده بود که " اَندرو هال " همسر اَبیگیل بر اثر حادثه ای توی لندن تو سال 2010 جون خودش رو از دست داده بود ) . باقی عکسا هم عکس تکی خود خانوم هال یا آقای هال بود به جز یه عکس که توش دوتا دختر بچه هفت هشت ساله بودن . طبقه ی بالا دوتا اتاق خواب بود که به نظر میرسید یکیش اتاق مهمان باشه ( خیلی مرتب بود و به نظر استفاده ی چندانی ازش نمیشد ) ؛ توی اون یکی اتاق خواب یه تخت تک نفره بود . نزدیک پنجره روی سقف یکی از این زنگوله ها که با باد به صدا درمیان وصل شده بود و توی کشو و کمد لباسا به جز چند تا دونه لباس مجلسی تقریبا خالی بود . کنار اتاق یه کتابخونه ی خیلی کامل قرار داشت که از هر رشته کتابی که بشه بهش فکر کرد اونجا بود . توی طبقه ی پایینی کتابخونه آلبوم عکسی بود که توش پر بود از عکسای زوج هال و حتی عکسای زمان ازدواجشون به همراه خانواده هاشون . بعد از ده پونزده دقیقه گشتن توی خونه ، برگشتیم به سمت وزارت خونه و گزارش چیزی رو که دیده بودیم رو دادم و بعد به طبقه ی چهارم رفتم تا محل کار اون رو ببینم . بخش ارواح بخش جالبیه تا حالا اونجا نرفته بودم یه حس جالبی داره . وارد اتاق کار خانوم هال شدم ، همه چیز خیلی مرتب چیده شده بود و چیز غیر عادی ای به چشم نمیخورد . روی میز چندتا کتاب بود و من از روی عادت شروع به ورق زدن یکی از اونا کردم ( کتابی به اسم " تاریخ جدا افتادگان " ) که یه تیکه کاغذ از لای اون روی زمین افتاد . روی کاغذ نوشته شده بود " 750 – 13 " . کاغذ رو دوباره لای کتاب گذاشتم و وقتی میخواستم از اونجا خارج بشم متوجه چیزی روی زمین شدم . به نظر چند قطره از یه مایع ای بود که روی زمین ریخته بود و خشک شده بود . یه نمونه از اون رو برداشتم و به طبقه ی خودمون بردم تا با آزمایشای لازم ببینن چیه . فردای اون روز بعد از اینکه گزارش ما رو به طبقه ی چهارم فرستادن اونا اعلام کردن که احتمالا خانوم هال به یه مسافرت بدون اطلاع قبلی رفتن ولی باز هم خبر مفقود شدنشون رو به تمام پایگاه های انگلستان میفرستیم تا هر چه زودتر خبر سلامتی خودشون رو بدن . روز بیست و چهارم یعنی دو روز بعد از اون روز اتفاق عجیبی افتاد . یکی از کارکنای بخش ارواح طیقه ی چهارم وقتی وارد سالن یادگاران باستانی میشه متوجه میشه یکی از کتابای خیلی مهم و قدیمی سر جای خودش قرار نداره . کتابی به اسم " قوانین مقدس بین دنیاها " . بعد از اینکه خبر گم شدن کتاب گفته میشه وزارت خونه به سرعت مسیرهای ورود و خروج رو میبنده ولی بعد از چند ساعت تحقیق و بررسی وقتی کتاب پیدا نمیشه ماموریت پیدا کردن اون رو به اداره ی ما میدن . نکته اینه که شب قبل کتاب توی محفظه ی شیشه ای خودش قرار داشته و برای همین وزارت خونه ارتباطی بین مسافرت رفتن یا مفقود شدن خانوم هال با گم شدن کتاب نمیبینه . حالا ما باید کتاب رو پیدا کنیم ولی هیچ سرنخی وجود نداره . آهان راستی تا یادم نرفته ؛ همین چند ساعت پیش خبر اون آزمایشی که برای اون قطره ی روی کف اتاق فرستاده بودم رسید . توی گزارش نوشته شده فقط وجود دو نوع گیاه رو تونستن توش متوجه بشن و باقی مواد قابل تشخیص نبودن . اون دوتا گیاه فلوکس ویید و علف گره دار بودن ( fluxweed ، knotgrass ) . بی صبرانه منتظر راهنمایی هات هستم دوستدارت ورجیل
  11. سلام بچه ها کوییدیچ جدیدی که داریم یخورده سخته ، برای همین با شروع ترم ما هم به مدت یک هفته ( حداکثر دو هفته ) تایم میذاریم و آموزش و تمرین رو پیش میبریم . بعد از اون هر گروهی باید تیم خودش رو اعلام کنه . پس بهتره از الان ارشدها دنبال کاپیتان برای تیمشون باشن . " آموزش اولیه " هر بازی 8 راند داره که توی هر راند ، هر تیم 4 تا پست ( به دلخواه خود تیم هستش که چه کسایی تو هر راند پست بذارن ) میذاره . هر تیم 7 بازیکن ( یک دروازه بان ، دو مدافع ، سه مهاجم ، یک جستجوگر ) دارن که برای هر بازیکن یک سری حرکات تعیین شده . بازیکن هر پستی کاملا باید حرکاتی رو که میتونه انجام بده بلد باشه تا بتونه بهترین تصمیم رو بگیره . در واقع بازی ، ترکیبی از قدرت نوشتن رول پلی و انتخاب حرکت درست هستش . شما نه تنها باید بتونید یک رول پلی خلاقانه بنویسید ، بلکه باید فکر کنید که بهترین حرکت در این زمان چی میتونه باشه ( و قاعدتا با تیمتون هم میتونید برای انتخاب حرکتتون مشورت کنید ) . بازی به این شکل شروع میشه که مالکیت سرخگون ابتدای بازی به شکل رندوم به یکی از بازیکنان داده میشه . زمانی که سرخگون به دست اون بازیکن میرسه ، یعنی مشخص میشه که مالکیت سرخگون توی اون راند دست کدوم تیم هستش . و حالا بازیکن باید تصمیم بگیره که چه حرکتی انجام بده ( لیست حرکات هم جلوتر گفته میشن ) . بازیکنای تیم مقابل باید تمام تلاششون رو انجام بدن تا جلوی حرکت تیمی که سرخگون رو در اختیار داره بگیرن . وقتی مهاجم پاس میده یا شوت میزنه ، سعی کنن حرکتش رو قطع کنن ، یا بهش تکل بزنن ، توپ بازدارنده ای رو به سمتش بفرستن ، یا حتی روش خطا کنن . در آخر هم دروازه بان باید همه ی تلاش خودش رو انجام بده تا سرخگون رو بگیره . حالا اینکه کدوم یک از این اتفاقات رخ خواهند داد و مثلا توپ وارد دروازه میشه یا توسط دروازه بان گرفته میشه رو شانس و میزان امتیاز رول پلی مشخص میکنن . هر حرکتی که توی بازی توسط بازیکنان انجام میشه ، زمانی که یک حرکت دیگه در مقابل اون قرار میگیره ( مثل فرستادن بازدارنده به سمت بازیکنی و تلاش اون شخص برای جاخالی دادن ) ؛ داور این دو حرکت رو کنار هم میذاره و با کمک امتیاز رول پلی هر کدوم و همچنین با کمک یک تاس ، موفقیت یا عدم موفقیت اون حرکت رو مشخص میکنه . یا یک سری حرکات هم هستن که در مقابل حرکت دیگه ای قرار نمیگیرن و موفقیتشون به این بستگی داره که از عددی که از قبل تعیین شده بیشتر بشن یا نه . این بخش اصلی بازی هستش که باعث میشه با هر گل ، تیم یک امتیازی بدست بیاره . بخش بعدی بازی مربوط به جستجوگرها میشه . جستجوگرها باید توی زمین بازی به دنبال گوی زرین بگردن ولی این کار رو از راند اول نمیتونن شروع کنن ( داور به صورت رندوم یکی از راندهای بین 3 تا 6 رو برای شروع کار جستجوگرها اعلام میکنه ) . زمین بازی برای جستجوگرها به 7 قسمت تقسیم میشه که اونا باید از روی حسشون یک منطقه رو برای گشتن انتخاب کنن . بعد از اون ، از امتیازی که داور بهشون میده نزدیک یا دور بودنشون به گوی رو میفهمن و بهش نزدیکتر میشن و در آخر زمانی که جای گوی مشخص شد ، هر دو جستجوگر میتونن اقدام به گرفتن اون بکنن . نوع حرکت جستجوگرها هم کامل توی بخش حرکات گفته میشه .
  12. سلام نفس برای انتقام نیومدم ) فقط تعدادی سوال هست که باید پاسخگو باشی. نگران نباش من کلا سوالای آسون میپرسم. تعداد سوالا کمه ولی توضیحی هستن، اگه کوتاهی کنی وارد بخش دوم میشم که صد سوال داره . 1. 1. فرض کن میتونی یه گروه جدید به گروه های هاگ اضافه کنی. اول از همه یه اسم براش انتخاب کن؛ بعد ویژگیاشو بگو و نکات مثبتش رو بگو. یه رنگ براش انتخاب کن و از جزئیاتش بگو ( مثلا محلش توی قلعه کجا قرار میگیره، درب ورودی خاصی داره یا نه و... ). شعار اصلی این گروه چی میتونه باشه؟ 2. حالا اگه مجبور باشی یه گروه از 4 گروه فعلی رو حذف کنی تا بتونی این گروه جدید رو جایگزین کنی کدوم گروه خواهد بود؟ چرا؟ 3. از بچه های الان هاگ به نظر خودت کیا میتونن توی این گروه جدیدت باشن؟ 2. 1. خونه ی رویایی خودت رو بساز. با تمام جزئیات، اول از محل قرار گیریش بگو، نوعش، بزرگیش و تمام خورده کاریایی که توش به کار رفته ( حتی وسایل توش ). 2. اگه بهت بگن بین این دوتا یکیو باید انتخاب کنی انتخابت کدوم خواهد بود؟ هیچوقت تا آخر عمر حس غم و اندوه نداشته باشی؛ یا خونه ی رویایی که تصویر کردی برات ساخته بشه و بتونی توش زندگی کنی. 3. حالا فقط 5 نفر میتونن این خونه ی تو رو ببینن و واردش بشن، اون 5 نفر کیا خواهند بود؟ 3. 1. یه پایان برای دنیا ترسیم کن. اگه چیزی رو باور داری که اتفاق میوفته همونو کامل توضیح بده، اگه نه خودت خلاقیت به خرج بده ) . با جزئیات، و اینکه چرا این اتفاقات دارن میافتن. یه بازه ی زمانی هم براش بذار. 2. حالا که دنیا به پایان رسید بعدش چه اتفاقی میافته؟ حتی اگه دیگه انسانی وجود نداشته باشه بعدش چی میشه؟ 3. 10 نفر از تمام آدمای دنیا میتونن از این پایانی که گفتی جون سالم بدر ببرن. هرکسی توی دنیا میتونه باشه. کیان؟ 1. به یه تعدادی سوال آره و نه هم جوابگو باشی بد نیست . 1. به تواناییای خودت اعتماد داری؟ 2. به نظرت اطرافیانت تواناییات رو میبینن؟ 3. ناتواناییای خودت رو راحت قبول میکنی؟ 1. زیاد استرس میگیری؟ 2. روشون کنترل داری؟ 3. تا حالا استرست باعث خراب کاری شده؟ 1. آدم خوش قولی هستی؟ 2. از آدمای بد قول بدت میاد؟ 3. کسی رو با بد قولیت رنجوندی؟ 1. آدم کمرویی هستی؟ 2. به آدمای کمرو جذب میشی؟ 3. دوستای کمروی زیادی داری؟ 1. توی بحثای مهم آرامش خودت رو حفظ میکنی؟ 2. سوال قبل رو صادقانه جواب دادی؟ 3. کلا آدم آرومی هستی؟ 1. شبا راحت خوابت میبره؟ 2. قبل از خواب وول میخوری؟ ) 3. قبل از خواب فکر و خیال زیاد میکنی؟ 1. سر به سر اطرافیانت میذاری؟ 2. اطرافیانت زیاد سر به سرت میذارن؟ 3. شوخی کردن رو دوست داری؟ 1. اینکه ازت انتقاد بشه رو دوست داری؟ 2. بهشون عمل میکنی؟ 3. دیگران رو انتقاد میکنی؟ 1. به خواسته های دیگران کارای زیادی انجام میدی؟ 2. حتی اگه خسته شده باشی؟ 3. زیاد پیش میاد که خواسته های خودت رو از دیگران بخوای؟ 2. 1. و حالا برای خداحافظی ) 10 دقیقه ی اول هر روز خودت رو توضیح بده که چی کارا میکنی.
  13. نسترن خب خب خودت رو توی اینه نفاق انگیز چطوری میبینی ؟ با رولینگ نشستیم داریم در مورد فیلمای بعدی جانوران شگفت انگیز بحث میکنیم . خودت رو توی 10 سال دیگه چطوری تصور میکنی؟ حداقل به نصف چیزایی که میخوام رسیده باشم. نظرت راجع به باب اسفنجی ؟ خیلی دوستش میداریم . تووووووصیف کاااااملی از اسامی ک میگم ( جان من یه کلمه نگیا ) خو توصیف سختهههه... دنیا مهربون، بخشنده، دلسوز ولی خیلی سختگیر. الناز قاطع، منطقی و باهوش. ماریا مهربون، خونگرم و مدیر خوب برای گریف. الیسا دلرحم ( میگه بچه هارو تنبیه کنید مثلا، بعد زود پشیمون میشه ). چیف کم حرف، باهوش ولی محو در فروم. انا فقط سوالای سخت میپرسه، توصیفش نمیکنم . سجاد مهربون، باحال و بامعرفت. خوش اخلاق و باهوش. امیر خوش فکر، یاغی ) ، با معرفت. ایدار خوشم میاد که اسمارو هرجوری دلت میخواد مینویسی :دی . مهربون، دوستداشتنی، خوش خنده. ایداس زرنگ، باهوش. شکیلا ( همون شکلاته ) :وییی در لغات نمیگنجه توصیف شکیلا . ولی جدا از همه ی آزارای روحی که به من میده، خیلی مهربونه. و خیلی هم دلسوز... سینا خسته پسر به این خوبی واقعا کمه، ولی استیل خسته رو به خودش میگیره دیگه نمیدونم چی کارش کنم. سپهر پسر احساسییه ولی نشون نمیده ) خوش عکس ) سین مهربون، با محبت، خونگرم، متعهد. من وروجک به معنای واقعی. پر انرژی، پر امید. دوستداشتنی. نفس کوشا. خوش اخلاق. محمد گریف با معرفت، خوش فکر. صبا باهوش، قاطع، متعهد، کاری. امریس دقیقا شبیه همین بالایی میشه ) . ویکی دلرحم :دی الان دوباره گفتم میاد میکشتم. مهربون :دی . باحال. خب همینا یه نقاشی واسه گریف بکش حله گل خرزره چجوریاست؟ توضیح بده راجبش گلیست به رنگهای سفید و قرمز که برای بیشتر حیوانات کشنده ست | . ورزش مورد علاقه؟ ورزش مورد علاقه اونجوری ندارم. دورهمی یا خندوانه؟ تلوزیونِ خاموش. با عینک یا بی عینک؟ شبا با عینک، روزا بدون عینک بین عروسکات کدومشو بیشتر دوس داشتی؟ کی بهت داده بود؟ یه لک لک بود که هنوز دارمش، یه سگ بود که نابودش کردم. اینارو بیشتر از همه دوست داشتم یادم نیست که بهم داده بودشون. بزرگ بشی بدبختی زیاد میشه؟ یا بدبختی هارو بزرگ میبینی ؟ سختیارو بیشتر میبینی، ولی در مقابلش هم راه های مقابله باهاشون رو یاد میگیری. خودت رو آماده کن، ولی چیزی نیست که ترس داشته باشه. چه شامپویی استفاده میکنی؟ :دی :دیی شامپو تخم مرغی بعد از شکیلا کی رو میکشی؟ فعلا تو، آنا، نفس توی لیستید. و علی اسلی. فکر کردن به چی یه لبخند گنده گنده میاره رو لبات؟ ))))))) ویدیوی یه بنده ی خدایی بود، طرف سگش رو آورده بود توی مغازه، سگه رفته بود چسبیده بود بهش بعد اون بنده ی خدا داشت سکته میکرد. چیز خوبی نبودا ولی :دییییی وای برم باز ببینمش ))))
  14. آنا |: تنبل آنا سجاد، دیگه کاریه که شده دیگه :دییی . اسب آبی قصد اهانت ندارما، قدرتمندی و مقاومتش منظورمه . با بازوکا بهش شلیک میکنم میترسم برگرده و شکارم کنه. اریک کلپتون، تیِرز این هِوِن. برا کتابا حضور ذهن ندارم دیگه ببخش :"( . آیداها نظرم از دفعه ی قبل عوض شده. حامد، چون به هم میان .یه پرنده ی خوشگل . خیلی معصومه اگرم نیست تصوراتمو خراب نکن. با تعداد زیادی قرص خواب آور. جو ستریانی، وای. آیدس عا محمدرضا نمیدونم، همینجوری، جفتشون اسلی، از پس همدیگه هم میتونن بر بیان. گرگ. با توجه به سنش زورش زیاده، حدس میزنم البته. فِید تو بلک متالیکارو گوش بده . الناز نو شیپ . کرکودیل رو گفته بودم یه جا دیگه. چون به شکارش رحم نمیکنه و از دستشم نمیتونی فرار کنی. صندلی الکتریکی . تول، پارابول. شکیلا اممم امیر ام بی. آقا دوست دارم با برادرش شیپش کنم، تارگرینا هم همین بودن . خروس بازم قصد اهانت ندارماااا، بخاطر آن تایم بودنش میگم. هر نوع شکنجه ای که وجود داشته باشه. مالمستین، سارو. ماریا اممممم آرمین ریون. میگن آدما همدیگه رو کامل میکنن درسته؟ خب این دو نفر نقطه ی مقابل همدیگه ن، پس کامل تر از اینا نداریم اصن :دی . پاندا پاندا دوست داره. زدن رگ دستا دیگه خلاقیتم برای قتلا داره ته میکشه. اُپث، دث ویسپرد عه لولابای. شیدا سین نمیدونم همینجوری. سوال داره این؟ چون خودشم شبیه ماتاماتاعه. شلیک به سر. نایت ویش، استوری تایم. سین بالا گفتم . کاسکو، اینم چون خودش دوست داره . به آتیش کشیدن . بخاطر خلاقیت کمم معذرت میخوام... دیوید گیلمور، لتس گت متافیزیکال. علی اس ان سوگند به هم میان . مرغ دریایی همینجوری :دی . میبندمش به پشت کامیون و راه میافتم. فلاو، هُل. سجاد ^____^ . اسب باو این چه سوالیه آخه هی باید بگم قصد اهانت ندارم... سختکوش و پرتلاشه و همینطور وفادار. سختترین معمای تاریخ رو براش طرح میکنم، بعد میگم اگه حلش نکنی کشته میشی، حل کرد یا نکرد میکشمش . امپایرم، دایینگ برُکن هارت. چیف یکی از دختر خاله های آیداها )) . هرکدوم رو خودش پسندید میریم خواستگاری :دی . سنجاب نمیدونم چرا. اول به دست و پاهاش شلیک میکنم، بعد از چند ساعت به سرش. جیمز بلانت، نوبریوری. حامد بالا گفتم. شاهین، همینجوری باز . امممم با دستای خودم خفه ش میکنم... کَملات، هانتینگ. نفس علی اسلیترین. زوج خوبی احتمالا در میان. اصن اینو پیشبینی میکنم )) . گربه دلیل برا این بخش نمیگم اصن. سرش رو میذارم لای دستگاه پرس عااا خلاقیتم داره برمیگرده انگار. اسکریلکس، سینما. دنیا چی بگم بهت؟ فحش بد بدم؟ چون به هم میان تامام . عروس دریایی ||| . البته یه وقتایی هم کوسه :دی . نمیکشمش . اُرال، لاست. مهتاب اممم با محمد جواد. نمیدونم، عشق است دیگر، دلیل و منطق سرش نمیشه که :دی . کلاغ چون موجودات خیلی باهوشی هستن. با تبر . یکی از سوناتای پاگانینی هر کدوم رو دوست داشت. ارا با گلرت . همینجوری... پروانه . وسط دریا یه سنگ به پاش میبندم و ولش میکنم . مارتی فریدمن، بی. محمد (بلک) اممم رزا. هویجوری . پلنگ . گُجیرا، بُرن این وینتر. سینا هرمیون میان به هم... خرگوش . اواناسنس، لیتیوم. نقار علیرضا اس اچ، کاملا بی دلیل. جوجه . آوریل، هاو داز ایت فیل. نسترن اممم اشکان. چون جفتشون سخت شیپ شو ان . ببر بنگال . به ریل قطار میبندمش . فرهاد فقیه نیا، پائیز. امیر ام بی گفتم. اممم یوزپلنگ چون تیز پاعه . با کلنگ میافتم به جونش . هنس زیمر، د مایت آو رُم. صبا علی آرتی، کاملا همینجوری. عقاب چون وقتی هدفش رو انتخاب میکنه تا بدستش نیاره بیخیال نمیشه. با سم. رِیدیوهد، عه وُلف ات د دُر. الساندرو خودش یه شیپ خوب داره . شیر . با آمپول هوا. الکسی اُملچُک، لست لایت. پوریا اونم یه شیپ خوب داره. اممم کوالا چون دوستداشتنیه . بهش برق وصل میکنم و وایمیسم رقصیدنش رو تماشا میکنم . پاول بلازاک، هورایزن. امین ویکی احتمال یه رابطه ی جالب وجود داره. برا خودشون که نه :دی برا ما، میشینیم تماشا میکنیم :دی . خرس شبیه اُرسا شده ( خودش میدونه ) . جلوش یه دست دوتا بازی میکنم و فید میدم، خودش سکته میزنه. کیمو کاجستو، مکس پین تیم. اشنا قاسم بازم کاملا همینجوری. دلفین. از بلندی پرتش میکنم پایین . ایترنال تیرز آو سارو، ریور فلوز فروزن. سوالایی که در رابطه دنیا بود و پیچوندیشون هم با زبون خوش بگو|: اولیش اینکه اگه داریم فانتزی میچینیم آره :دی ، دوتا دختر، سه تا، اصن یدونه. فرقی نداره. دومیش، اعتراف کردی چیه :دی یه حسی بوده رفتم گفتم، اونم گفت اوکی، نه )))) از چه چیزی بدت میاد؟ از کیبورد سوخته . خودت رو توصیف کن به نام خدا. علیرضا هستم از تهران . ۱۰ تا جمله ی عاشقانه برای دنیا اینجا بنویس^-^ ||| دلم برات تنگ شده . ده بار اینو بخون . میخوای جفتمون رو از هاگ بندازن بیرون؟ |: از الان برای کیبوردم داری سوال طرح میکنی نه؟ )))))) بشینم امکان زنده موندن دارم؟/: حدس بزن.
  15. نفس خب ورجیل عزیز پیچوندن کار خوبی نیست سوالات زیر رو مسالمت آمیز جواب بده ❤ سه خط درباره شناختت از دنیا بنویس اممم چی بگم آخه. دنیا کسیه که شخصیت خیلی رویی داره و همه میشناسنش. و چیزی هم پنهون نمیکنه. یه خط ویژگی های خودت (خوب یا بد) آدم اعصاب خوردکنیم برای اطرافیانم تلاش میکنم که همیشه شادشون کنم و غم نداشته باشن، ولی کلا مشکل زیاد دارم و باعث میشم ازم زده شن... یه ارزو واسه هر کدوم ازین افراد بکن (مثل هم نباشن) : من،نسترن،دنیا،ماریا،شکیلا ،اَشنا نوشیا،سین،الناز،محمد رضا،امیر،محمد،آنا،زی زی،سجاد سلامتی و سلامتی، موفقیت، آرامش، خوشبختی، عشق، پول ، سلامتی، خستگی ناپذیری، کدوم محمد؟ سجاد ، عمر طولانی، آنا . ارمین کیه آرمین ریون. آرمین دیگهههه. پروفسور اسنیپه اسمش تو فروم. اومم چی باعث شد که بفهمی دوست دارم همرو راضی نگه دارم؟ (یکی از موقعیتارو*بگو اگه چند تان..) والا حس بود، چیزی ندیدم... دقت کنی*نوشته بودم*چه غذایی دوست داره، دنیا رو*گفته بودم ! عه اشتباه خوندم... اممم سیبزمینی سرخ کرده . غذا نیست ولی حالا. با جذبه ترین فرد رو*نگفتی؟ خودم اصن اولین باری که پیش دنیا اعتراف به علاقه کردی کی بود؟(روز ماه سال،ساعت حدودی ) حدودی؟ اوکی حدودا یه سال پیش. چجوری بهش ابراز علاقه میکنی؟ معمولا میرم و یه گوزنی چیزی شکار میکنم میارم برای شام دور هم بزنیم دنیا چجوری ابراز علاقه میکنه؟ اونم خیلی خوب میپزتش چرت ارین سوال پرسیده شده؟ مرجع تقلیدت کی بوده؟ توی سوال گفته بودم اگه نوع دوست داشتن تو و شخصی که دوسش داری هم فرق داشته باشه!(منظورم اینه که*مثلا طرف در حد برادری دوستت داشته باشه یا یه دوست..) خب اونو کاریش نمیشه کرد دیگه. بد ترین اخلاق دنیا :-” خیلی مهربونه بد ترین اخلاق خودت:-”” به چیزای الکی گیر میدم. بد ترین اخلاق من:-” باو من اخلاقای بد تورو از کجا بدونم :دی یه نقاشی بکش که افراد زیر توش باشن: خودت،دنیا،من،شکیلا،الناز، ماریا،امیر،محمد،عمو،حامد، سین،رزا،شیدا،ایداها،انا،ن سترن،چیف،مهسی،سپهر و سینا. :دی (مثل یه عکس دسته جمعی بکش دیگه میشه باید بتونی) موفق باشید^______^ سلامت باشی نقاشی نههههه
  16. سجاد سلام جوج... چیز دمنت... نه عه سلام ورجییییل ) همونطور که میدونی من خیلی وقت نیست که اومدم هاگ و خب خیلی نمیشناسمت ( اخلاقا و سوتیا و ... ) حتی ندیدمت از نزدیک.( نه که بقیه رو دیدم). و خب خیلی ام علاقه مند به مسائل شیپ گونه نیستم. نتیجاتا سوال خاصی نداشتم که بپرسم و فقط به اصرار دختر گرامیتان اومدم. ولی حالا که اومدم جدا نپیچون. با وجود اینکه اصلا حال ندارم ببینم پیچوندی میام باز میپرسم ) 1. پنج تا خصلت از خودت بگو که خیلیا ندونن(منم ندونم دیگه) سلام برادر. چشم نمیپیچونم ) اصن کی این شایعه رو راه انداخته که من میپیچونم؟ اممم اگه یکی برام یه قدم بیاد، براش ده قدم میرم. معمولا به چیزای بی ارزش تو دید دیگران خیلی اهمیت میدم. متاسفانه خودم رو خوب میتونم قانع کنم، چه تو مسائل خوب، چه بد. اینطور به نظر نمیرسه ولی معمولا تو هر مساله ای خودم رو اولویت آخر قرار میدم. برنامه ریزی برای کارام رو خیلی دوست دارم. ولی معمولا هم کاملا برعکسش پیش میرم ) . 2. پنج تا خصلت باید گفته باشی. اون پنج تا رو به پنج نفر توی هاگ نسبت بده دی خیلیا اینجوری هستن. ولی بخوام حتما بگم، خودت و علی الساندرو فکر میکنم اینجوری باشید. نمیدونم. شاید نسترن تا حدودی اینجوری باشه. خودم. تا حدودی دنیا. اممم الناز اینطوریه ولی عرکسش رو پیش نمیره :دی 3.بهترین دوستت کیه؟ (پسر باشه) حسام. یه ده سالی هست دوستیم. 4. به نظرت اگه قرار باشه یا خودت به دختر مورد علاقه ات ( ما ام نمیدونیم کیه اصلا ) خیانت کنی و بری با دوست دختر بهترین دوستت راحت تری یا بهترین دوستت به دوست دخترش خیانت کنه بیاد با دوست دختر تو؟ ( ادمای واقعی رو در نظر بگیر ) واو ))) اصن دوتا سناریو گذاشتی جلوم، بینظیر. یعنی بین بدتر و بدتر یکیشو انتخاب کنم آره؟ :دی مرسی مرسی... دومی رو ترجیح میدم. چون توی اولی اگه طرف هم منو ببخشه خودم خودمو نمیبخشم. 5. فک کن همین الان دیگه هاگوارتزی وجود نداره واکنشت؟ بخاطر از دست دادن این همه دوست غصه میخورم. ولی خب یدونه جدیدش رو میزنیم، چه کاریه... 5. یه روز از خواب بیدار میشی. هاگ از بین رفته. هیچ کدوم از بچه هاش تو رو یادشون نمیاد ولی وجود دارن. همدیگه رو هم نمیشناسن و چیزی یادشون نیست. دو تا انتخاب داری ۱. همین حالت بمونه ۲. همه چیز یادشون بیاد به غیر از خودت... کدوم؟ قطعا دومی... من خیلی کارم درست باشه بتونم چند نفر رو قانع کنم و به حالت قبل برگردونم ( که اونم نمیشه )؛ ولی تو حالت دوم فقط یه نفر کم شده. 6. یه چیزی که خیلی تو دلت مونده که به یکی که کسی تو هاگ نمیشناسش بگی چیه؟ و اینکه اون شخص کیه اصن اگه کسی باشه که ارزش فکر شدن داشته باشه قطعا بهش میگم، طوری نیست که تو دلم بمونه. ولییی مثلا یکی از دوستای خیلی قدیمیم هست، اسمش پرهام بود. یه دورانی بهترین دوستای هم بودیم ولی چند سال پیش قطع رابطه کردیم. بهش میگفتم که خیلی خری و دلم برات تنگ شده. 7. همین الان میتونی ۵ نفر رو از هاگ بندازی بیرون. بدون اینکه اونا بفهمن اصن تو همچین کاری کردی. هیچ کس نمیفهمه. ولی اونا دیکه برنمیگردن. با این کارت میتونی خیلی ادمای رو اعصابی رو حذف کنی. نمیخوام نام ببری چون نام نمیبری ولی یه نشونه ازشون بگو که یه عده خیلی کمی بفهمن کیا ان ) راه های پیچوندن منو همینجوری داری حذف میکنی. بلدیا :دی . واقعا کسی نیست که دلم بخواد توی هاگ نباشه، چون به دید خونواده بهش نگاه میکنم و تو اعضای خونواده ت رو نمیتونی بندازی بیرون. هستن، تا وقتی که بخوان باشن. ولی بخاطر جنبه ی فانش میگم. اونی که همیشه ساکته، تو گروه ها نیست و باعث عذاب من میشه... اونی که یه عالمه کار نیمه تموم داره و هی کار اضافه میکنه. اممم همین دیگه. و آها، اونی که هی میگه پدر بعد توی قرعه کشی کیبورد تقلب میکنه . 8. یه بار یکی خیییلی ناراحتت کرده تو هاگ. حتما منظوری نداشته و اتفاقی بوده. یا اصلا ناراحت بوده و نمیخواسته اینجوری بشه. ولی الان برامون بگو کی بوده و چیکار کرده تا حالا پیش نیومده. نمیپیچونم جدی تا حالا کسی ناراحتم نکرده چه برسه به اینکه خیلیییی ناراحتم کرده باشه. 9. اینو دیگه واقعی جواب بده... تا حالا به این فکر کردی آخرش که چی؟ یه عمر توی هاگ گذروندی، عمرت رفته داری پیر میشی. همین روزاس که موهات سفید بشن. تهش چی؟ میخوای چیکار کنی؟ هدفی؟ برنامه ای؟؟ برای هاگ؟ اولا که هدف اصلی هاگ، کنار هم بودن خونواده و زندگی کنار هم هستش. یعنی همه زندگیامون رو میکنیم و اینجا خونه مونه. ولی آره، همیشه هدفای بزرگتری هم براش بوده. ما جامعه ی فانتزی کوچیکی داریم، اینا باید به هم نزدیک بشن و در ارتباط باشن. متحد باشن و همکاری کنن. کنار هم، پیشرفت خیلی بیشتر اتفاق میافته. بعد از اون شناخته شدن هاگ هستش. بزرگترین و بهترین مدرسه ی مجازی باشه تا به شکل یه نماینده از طرف رولینگ توی ایران فعالیت داشته باشه. همینارو فعلا داشته باش )) . 10. به دنیای پس از مرگ اعتقاد داری؟اگه آره چجوریه تو تصوراتت؟ اوهوم. من به دینمون اعتقاد دارم. چیزی که هست اینه که میدونم هیچجوره نمیتونم چیزی ازش رو تصور کنم. چون خیلی پیچیده تر از این حرفاست. شاید بُعدهایی وجود داشته باشه یا بوجود بیاد که برای انسان غیر قابل درک باشه. چه برسه به تصور. برای همین تصویر سازی نمیکنم. 11. همونطور که همه مون میدونیم عادت داری از همه تعریف کنی. از چند نفر که تا حالا فرصت نشده تو جمع تعریف کنی تعریف کن برامون. ) الکی از کسی تعریف نمیکنم. هرچی بوده به جا بوده. از یکی خیلی وقته میخوام تعریف کنم ولی خودش نیست تازگیا. محمد گریف... خیلی دوسش دارم و واقعا پسر خوبیه. فقط بعضی وقتا نسترن رو اذیت میکنه ) . کاراش رو خیلی خوب انجام میده و هیچوقت توقع قدردانی یا تشکر رو هم نداره. خیلی وقتا بهترین نتایج رو گرفته و اصلا هیچکسی ازش حرفی نزده. به گریف خیلی کمک کرده ولی به رو نمیاره. 12. از همونایی که تعریف کردی یکم انتقاد کن. انتقاد واقعی هاااا همین دیگه ) انتقاد هم کردم همونجا. نسترن رو اذیت میکنه، تازگیا ویکی رو هم فکر میکنم اذیت میکنه :دی اذیت برادر بزرگونه منظورمه. چیزی که هست اینه که یه سری از آدما زود میرنجن ( بین خودمون بمونه خودمم از همین دسته م ) برا همین باید مواظب باشیم ناراحتشون نکنیم. 13. محتمل ترین دلیلی میتونه باعث بشه منو از هاگ بندازی بیرون؟؟ اذیت کردن آنا ^_____^ . 14. اولش که من اومدم هاگ یکم اوضاع ناجور بود ( همون بحثای وزارت و اینا ) به کیا شک کردی که ممکنه از اونا باشن؟ به من چی شک کردی؟ صادقانه لطفا ) تقریبا همه ی اونایی که دستی در کار داشتن رو میدونستیم :دی . ولی یه چند نفری رو نمیتونستیم بفهمیم. فکررر میکنم یکی هم به تو شک داشت، ولی یادم نیست کی بود. باور کن دقیق یادم نیست به کیا شک داشتم. الان حتی لیست سرسرا رو چک کردم ولی یادم نیومد. 15. موهات فره طبیعتا اونجوری که دیدیم. اون اولا که گذاشته بودی بلند بشه، تا الان که بلند شده چجوری تحمل کردی؟ روش خاصی داری؟ )) کلا باید صبور باشی دیگه. دقیقا سال پیشدانشگاهی گذاشتم بلند شه و فکر کن سر کنکور تو بدترین حالتش بود که جلوی چشمام بود و نه میشد بستش نه کاری کرد... آره، یه یکی دو سال عذاب بود ولی بعدش که دیگه جمع میشد راحت شدم. 16. اگه الان بگم این کسایی که میگم رو با هم شیپ کن گریه ات میگیره؟ :دی :دیییی نبابا دیگه توی این کیبورد پوستم کلفت شده. 17. تو هاگ همه چی داریم به غیر اینکه بشنویم یکی بچه دار بشه که طبیعیه البته یا اینکه خواهر و برادر دار بشن بچه ها ) میدونم ذوق بچه نداری کلا ( هیچکدوم ندارین ) ولی خب بوده و من نشنیده باشم؟؟ اگه بوده کی بوده ))) چرا نداریم؟ به موقع ش. اممم منم یادم نمیاد. 18. دوست داری دوباره بچه بشی؟ یا دوست داری بزرگ تر از الان باشی؟ هر کدوم چرا؟ اولی. چون اشتباه کم نداشتم تو زندگیم. و خیلی جاها خیلی از فرصتام رو از دست دادم. 19. احساس پوچی و به درد نخوری؟ ناشی از چیه به نظرت؟ اینکه میزان توانایی و استعداد خودت رو بدونی و بدونی که راهی برای استفاده ازشون رد نداری. و در عین حال آدمِ ناامیدی باشی. خیلی وقتا اولی هست، ولی امید به آینده باعث میشه این حس از بین بره. 20. تا حالا به پول کسی غبطه خوردی؟ چه صحنه ای دیدی که اینجوری شدی؟ حاضری چه چیزی رو از دست بدی که جای اون شخص باشی؟ یه چیزی که اندازه همون قدر پول ارزشمند باشه به پول نه ولی به موفقیت چرا. این زیاد پیش میاد، چون بخاطر نوع کار ما، شرایط تو ایران یخورده مساعد نیست :دی . خیلی از کسایی که راحت توی چند سال لِیبل میگیرن و میرن روی استیج رو میبینم و غبطه میخورم. 21. کی میخوای موهاتو کوتاه کنی؟ دو سه روز پیش پاشدم برم بزنم )) بعد برگشتم. هر چندوقت یه بار همیطوری میشم ولی قشنگ عینه سکته میمونه :دی رد میکنم. ولی کلا دوست دارم به جایی برسه که سفید شن و نزده باشمشون. 22. غروب جمعه تو آخر پاییز یا غروب ۱۳ فروردین ؟ )) نایس. اولی... 23. از من چند تا خصلت بد بگو. بگیا :دی تو که میدونی نمیگم چرا میپرسی آخه؟ جدی؟ باور کن خصلت بد ندیدم ازت. فقط شاید یه چیزی رو دیده باشم، که خودمم این رو دارم. معمولا یه عالمه کار داریم و خسته شدیم و داریم میمیریم :دی ولی میایم و یه عالمه کار قبول میکنیم که انجام بدیم. و خودمون اذیت میشیم و شاید اون کار هم اونطوری که میخوایم از آب درنیاد. 24. چه کاری کردم که یهو خیلی تعجب کردی؟(زیراکس شدم از آنا اسکی رفتم) بگی خیلی نرمالی و اینا میرم تو دیوار ها که متوجه بشی نرمال نیستم ترم رو شکرت نکردی . 25. یه حرفی که توی هاگ زدی و بسسسیار پشیمونی کیبورد اگه اسمم دربیاد شرکت میکنم ..... 26. نمیدونم پیش اومده برات یا نه ولی تا حالا کسی رو ناراحت کردی که تو هاگ باشه؟ و ازش عذر خواهی نکرده باشی. اگه بوده الان بهش دو تا تیکه بنداز خالی بشی کامل ) :وییییییی . علی اس ان رو قدیم خیلی ناراحت کردم :دی ولی اوکی شدیم. 27. از اسمایی که میگم یه سری خصلت بگو که نشنیده باشیم تا حالا یا حس نکرده باشیم. یه چیزی که خودت بدونی فقط و ما رو با شنیدنش به فکر فرو کن ) اسما کو خب 28. اینو خالی میزارم استراحت کنی اصن لطف کردی شرمنده شدم )) 29. سخت ترین کار دنیا؟ درک خانوما . همین جواب برام عواقب خواهد داشت .... 30. سخت ترین کاری که فک میکنی وجود نداره ولی آگه داشت سخت ترین بود سوال پیچیده ایه. دومیدانی روی کره ی ماه 31. بد ترین دوستی که تا حالا داشتی. اسمم نگفتی ازش یکم برامون بگو درس عبرت بگیریم دی :دی . خو مگه مریضم دوست بمونم باهاش. ولی کم نبودن دوستایی که فقط به فکر خودشون بودن. فهمیدنِ این مساله کار سختی نیست. وقتی تو همواره داری از خودت و نیازهات میزنی و کوتاه میای ولی از اون طرف، دوستت فقط از این مساله به نفع خودش استفاده میکنه مشخصه دیگه. 32. آگه بتونی یه نفر از تو تاریخ زندگیت حذف کنی که رو زندگیت تاثیری که گذاشته رو نزاره کیه؟ مشاور پیش دانشگاهیمو. 33. از اونجایی که عدد شیطان پرستیه =)))) ( استیکر رائفی پور ) میشه برا بچه ها نماد های فراماسونری فیلمای هری پاتر رو نام ببری؟ ))))) زیر ۱۰ مورد قبول ندارما :وییییی عالی بود. والا تا حالا هری پاتر رو از اون دید ندیده بودم. الان رفتم یه سرچی زدم :دی جات خالی کلی نشاط رفت )) اصن یه نشانه هایی رو گفتن که خود استاد هم نمیتونه پیدا کنه. مثال میزنیم: توی بحث اعداد گفته بودن که عدد 10 به معنی کمال و موجود کامل هستش و عدد 11 چیزیه که پا رو فراتر میذاره؛ برای همینه که توی سن یازده سالگی نامه های هاگ برای بچه ها میاد، چون جادو چیزیه که انسان رو از بند رها میکنه و... البته چیزای جالب هم توشون بود. ولی طولانین. 34. نظرت راجب موهای دخترا چیه؟ ) و دخترای کچل؟؟ ) کلا هر مدلی که دوست دارن و بهشون میاد. در این شکی نیست که هیچ حسی به اندازه ی بو کردن موی کسی که دوستش داری لذت بخش نیست، ولی موی کوتاه رو من خیلی دوست دارم. کوتاه، کچل یا هرچی. 35. از اونجایی که سر بقا دهنمو سرویس کردی: یه ظرف سه لیتری داریم با یه ظرف ۱۰ لیتری ))))) یوهوهو انتقام. حالا با اینا که هیچ درجه بندی ندارن ۸ لیتر آب از رودخونه بیار( سوالشو راحت گفتم چون دوست دارمااااا ) سه بار سه لیتری رو پر میکنیم میریزیم توی ده لیتری. بعد جای نه لیتر رو روی ظرف علامت میزنیم. ده لیتری رو پر میکنیم و میریزیم توی سه لیتری، تا جایی که برسیم به علامت. یعنی یه لیتر ریخته میشه توی سه لیتری. بعد روی سه لیتری علامت میزنیم. حالا هشت بار سه لیتری رو تا اونجایی که علامت زدیم خالی میکنیم توی ده لیتری. 36. از آنا تعریف کن بدون اینکه بگی بیشتر از سنش میفهمه و مهربونه و به دوستاش اهمیت میده. )) باو مگه دروغ میگم؟ عصبانی میشه کیوت میشه. آدم بیخیالی نیست و به چیزایی که دوست داره اهمیت میده. همه تلاشش رو میکنه قبل از اینکه بگه نمیتونم، و واقعا همه ی تلاشش رو کرده. مسئولیت پذیره و.... 37. اس ۸ نفرو بگو که تو هاگن و راجب هر کدوم یه جمله که توش ازشون بد بگی بنویس ( اگه اینو جواب ندی یه دور دیگه همینقد سوال ازت میپرسم) آقا اسم 8 نفر رو حداقل بگووو. 38. شاید باورت نشه ولی چون میخوام ثابت کنم استاد خوبی میشم اینو ام برات خالی میزارم نمره شو میدم بهت ) اصن ترکوندی 39. شیش تا شباهت بین فیزیک و موسیقی بگو ))) برا چی؟ من گفتم شباهت دارن؟ 40. دوست داری چجوری بمیری؟؟ روب تختم . به مرگ طبیعی. 41. ان شاءالله به زندگی بعد مرگ اعتقاد داری اخوی؟؟ )) 42. چند تا گروه تو تلگرام داری که به هاگ مربوطه؟؟ 40 50 تا. 43. به موهات بعد حموم روغنی چیزی میزنی؟ اسمش چیه؟ نه، بعضی وقتا سرُم میزنم. 44. اسم هفت هشت تا آهنگ خوب بگو گوش کنم دیوونه شدم انقد اینی که داره پخش میشع پخش شد ) چه سبکی؟ بیا تله برات میفرستم خو. 45. نظرت راجب صبح مسواک زدن چیه؟ به جای شب؟؟ به جای شبا نه؛ ولی خوبه. 46. وقتایی که ناراحت میشی نشون نمیدی چه حسی داری؟ اوهوم. 47. چه جور آب و هوایی؟؟ ابری. 49. خلاف ترین حرکت زندگیت؟ ( دستبرد به آشپزخونه نمره نداره ) ))) ای بابا، از این خیلی میتونستم نمره بگیرم. نمیدونم والا، چی بگم. خلاف قانونی باشه، سرعت غیر مجاز :دی . 50. زشت نیست کسی که هاگ زیر دستشه انقد ارباب حلقه ها دوست داره؟؟؟ عه بیا برو اونور. اولا هاگ چیش دست منه؟ دوما هری پاتر رو خیلی دوست دارم، در اون که شکی نیست، با ارباب حلقه ها خیلی خاطره دارم، بیشتر از هری پاتر، و خب چیزی بوده که دست خودم نبوده، هری پاتر رو خیلی بعدتر باهاش آشنا شدم. 51. قرار بود ۵۰ تا باشن سوالا ولی دیدم نمره نمیاری دو تا سوال اضافه کردم نمره امتحانت میشه از ۲۲ ولی عمرا بالا ۱۰ بگیری با این وضع جواب دادنت. جااالب ترین سوال که ازت کردن و جواب ندادی چی بود؟؟ ))) سوال آرمین. عین سوال رو کپی میکنم ببینی. دست زدن به دختر نازم محرم حرامه با این وجود حرامی یا حلال؟ قضاوت با شما :دی. تونستی از روش اول بخون فقط... 52. از اونجایی که میدونی شکیلا منو آورده اینجا راجبش یکم توضیح بده و مورد عنایت قرارش بده هرچقد میخوای. ) کلا نصف سوالا راجع به نحوه ی شکنجه ی اون بنده ی خدا بوده. دختر دارم شا نداره خیلی خوبه. فقط منو اذیت میکنه همواره .
  17. فاطمه خب این وسیلخه ماگلی ما هم درست شد و تونستیم بیایم در این تایپک بسیار ویژه ور ژیل کبیر ای دمنتور زندگی دمنتوری خوبه خوشه ؟ قربان شما میگذره. فعلا مسئولیت مراقبت زندانیای آزکابان رو دادن بهم حالا فکر کن دختر وبه سوال 1 تا5 جواب بده 1دوست داشتی اسمت اگه دختر بودی چی بود ؟ رها 2اگه دختر بودی دوست داشتی کدوم پسرهای هاگ پارتنرت شه؟ اگه دختر بودم هیچوقت پارتنر نمیگرفتم. پسرا کثیفن همه شون | 3دکور اتاق دخترانه خود را شرح ده )) همه چی رنگی رنگی میبود. یه عالمه چیزای تزیینی و دکوری. جای راه رفتن نباشه 4تریپ دخترانه خود را شرح ده مغرور. جواب سلام هیچکسیو نمیدادم همواره هدفون تو گوش کلا خداروشکر که دختر نشدم فک کنم 5 اگه دختر بودی با چه اسم تو هاگ ثبت نام میکردی؟ همون رها 6فن کدو بازیگری ؟ متوجه نشدم... 7 چه کتابی تورو تحت تاثیر قرار داد و زندگیتو از این رو به اون رو کرد ؟ هری پاتر بیشتر از همه قاعدتا که الان اینجام. 8حافظ یا سعدی؟ حافظ. 9شهریار یا پرویم اعتصامی؟ جفتشون 10 قالی کاشان یا کرمان؟ هیچ ایده ای ندارم :دی 11ممکن وقتی یه کتاب مبخونی احساساتی شی داد بزنی یا مثلا بگی بلند ای بابا اه اینو باش یا خاک تو سرت یا یه همچین چیزایی که با شخصی که تو کتابه یگی؟ اگه ملت دیدن واکنششون چی بود؟ )) نه والا. خیلی احساساتی بشم لبخند میزنم میگم نایس :دی 12اگه گریف نبوی دوست داشتی تو کدوم گروه باشی؟ همه ی گروه هارو دوست دارم. ولی فکر میکنم میافتادم ریون. 13 یه کتاب که حس میکنی به من نوجوان میخوره معرفی کن من نمیدونم چه مدل کتابایی دوست داری. خودم همیشه فانتزی رو ترجیح میدم. کوری رو خوندی؟ اگه نخوندی بخون. 14تو مدرسه جزو کدوم دسته بچه ها بودی قلدرا درس خونامعروفا یا عادی ها یا کلا چی ؟ والا تو مدرسه یه گروه بودیم که همیشه با هم بودیم. یه وقتایی تصمیم میگرفتیم درس بخونیم. همواره شرارت میکردیم. قلدری نه. هر کاری بود با هم تصمیم میگرفتیم و انجام میدادیم. بعد همه دوست داشتن وارد این گروه بشن. 15 استقلالی هستی یا پرسپولیسی؟ پرسپولیس. 16 ریشتو از کی الگو گرفتی؟ رگنار وایکینگز البته قبل ترش از جانی دپ 17 ممکن روزی سر جرت حقیقت بزنی ریشتو؟ بعیده )) 18 چند ساله اون ریشو داری؟ ریشمو هر از چندی میزنم که تغییرات بدم. الان یه سه ماهی هست فک کنم. 20 تا حالا به جای علیرضا بنویسن علی رضا عصبی شی ؟( داداش شیری خودم اصلا خوشش نمیاد بعد به من میگه بی سواد) ) مهم نیست برام اونقد. خدا یار و یاورتان باشد به همچنین
  18. ساره منم دوباره سوال دارم 1- از ایران خوشت میاد؟ هر کشوری مشکلات خودش رو داره. مشکلات کشور ما هم کم نیست. ولی آره... 2- دوست داری در اینده بری خارج از کشور؟ برای تفریح شاید ولی اقامت نه. 3-چرا دوست داری؟ چون تفریحه. خستگی میخوام در کنم . 4- اگه بخوای بری میری کدوم کشور؟ فرانسه. نیوزلند. 5- چرا؟ همیشه دوست داشتم برم فرانسه. نیوزلند رو هم بخاطر ارباب حلقه ها. 6-اگه بری خارج اولین کاری که میکنی چیه؟ اممم. نمیدونم والا. میرم یه دوست سیاه پوست برا خودم پیدا میکنم 7- چرا؟ سیاه هارو دوست دارم 8-دومین؟ 9-چرا؟ باهاش میرم یه باری جایی 10-سومین؟ 11-چرا؟ بعد میگم یخورده برام رپ کنه || 12-اگه بخوای یه بازیگر خارجی رو ببینی کیارو میبینی؟{20 نفر با ذکر دلیل} یه نفر. کیانو ریوز. خیلی دوسش دارم. 13-از نظر خودت باید تو کدوم گروه میبودی؟ گریف. 14-از همه ی گروه ها پنج نفر از اعضا رو{در فیلم و در اینجا}نام ببر. فقط نام ببرم؟ ریون: اُلیوندر. فلیتویک. لاکهارت. چو چانگ. لونا. گریف: هری. رون. هرمیون. فرد. جرج. اسلی: تام ریدل. آمبریج. بلاتریکس. مالفویا. نارسیسا بلک. هافل: اسکمندر. اسپراوت. تانکس. سدریک. تدی لوپین. از مدرسه که خب همه رو میتونم بگم 15- فرض کن با چند نفر داری دعوا میکنی و تو تنهایی و اگه بخوای چند تا حرف بهشون بزنی که ضایع بشن بهشون چی میگی؟{20 تا مثال} امممم. الکی چرا بیشتر تحریکشون کنم آخه؟ :دی 16-تا حالا در خطر مرگ بودی؟{زبونم لال} ) کلا پشت فرمون گوشی به دست همواره در خطر مرگ قرار دارم :دی . 17-از کدوم زوج توی دنیای بازیگری خارجی خوشت میاد؟{10 مثال}و از کدوم خوشت نمیاد؟{10 مثال} توجه کن که چه جدا شده باشن چه نه فرقی نداره من والا یدونه زوج بازیگری هم نمیشناسم چه برسه 10 تا بگم بعد بگم از کدوما خوشم میاد :دی . 18- اگه قرار بود تو فیلم هری پاتر 3 نفر از کسایی که مردن رو بر گردونی اونا کی بودن؟ سیریوس. لیلی. دامبلدور. 19-نظرت درباره سوالام؟ خیلی خوبن ^__^ متفاوتن. 20-بهترین قسمت از هری پاتر؟ 5 21-بازیگر مورد علاقت تو فیلم؟{5 تا مرد و 5 تا زن} اممم. اسنیپ. ولدمورت. سیریوس. دامبلدور.لوپین. مک گوناگل. هرمیون. خانوم ویزلی. بلاتریکس. نارسیسا. 22-کجا زندگی میکنی؟ تهران 23-شهرتون رو دوست داری؟ نه 24-شغلت در اینده؟ من در آینده م :دی 25-درس مورد علاقت{در اینجاو در فیلم} تغییر شکل. 26- استاد مورد علاقت در اینجا؟ دایان و ماری و شیدا 27-فیلم های مورد علاقت {10 مثال برای هر ژانر} از هر ژانر 10 تا؟ واقعا؟؟؟ کلا دوتا فیلم رو خیلی دوست دارم. the fountain و the machinist ولی خب یه فیلمایی مثل ارباب حلقه ها، پرستیژ، بلک سوان، اینسپشن، مستر نوبادی، دِ رُد، آمِلی. الان اینارو یادم بود. 28-ترسناک ترین فیلمی که دیدی؟ امممم فیلم ایرانی اصن نمیبینم ولی سنم کم بود شب بیست و نهم رو گذاشته بودن دیدم. و میدونم اون ترسناک ترین فیلمیه که تا آخر عمر میبینم... 29-خنده دار ترین فیلمی که دیدی؟ امممم. یادم نیست :دی 30-عاشقانه ترین فیلمی که دیدی؟ فاونتین. 31-بهترین فیلمی که دیدی؟ بالا گفتم 32-بدترین فیلمی که دیدی؟ فیلمی از حامد بهداد ) 33- نظرت در مورد من؟ دختر خاصی هستی 34-کیبوردت چطوره؟ کیبورد دیگه کجا بود. دارم با قدرت ذهن تایپ میکنم 35- اگه یه بار قرعه کشی به من بیفته تلافی میکنی؟ 100% دیگه بسه امیدوارم بعدا تلافی نکنی
  19. ملانی منم.می پرسم ۱_چرا اسمتو گذاشتی ورجیل؟ سلام ) چون شخصیتش رو خیلی دوست دارم. مغرور، قدرتمند و باابهت. ۲_بدترین گنده کاری که کردی چی بود؟ )) گندکاری که خب زیاد بوده ولی بزرگتریناش دفعاتی بوده که باعث شده تا مرز اخراج از مدرسه برم. ۳_از کدوم آدم جداً بدت میاد؟ واقعا خداشاهده از کسی بدم نمیاد. با خیلیا شاید اختلاف نظر داشته باشم ولی ازشون بدم نمیاد. از اطرافیان منظورت بود دیگه آره؟ ۴_از کدوم آدم جداً خوشت میاد؟ خیلیا ) بچه های هاگ خونواده م هستن و از همه شون خوشم میاد. ۵_نتیب مدیر یعنی چه؟ یعنی مدیر نباشه تصمیمات رو اون بگیره ولی کلا اینطوری نیست. من فقط نقش مشاوره دادن به مدیرا رو دارم. ۶_بدترین سوتیت چی بوده؟ تو زندگی یا تو هاگ؟ ۷_اسمت چیع؟ علیرضا دیگه حرفی ندارم=)
  20. علی | شوگوراث که شاهزاده ی دیوانگی دآدرا بود و حتی یه ماموریت یه همین اسمش هم بود خوب منم بازم ازت میپرسم از اسکایریم ^-^ وقتی میری دان استار و از کوه میری پایین یه در مخفی هست که مرکز دارک برادر هوده )) اون سوال میکنه که Whats the world greatest illusion )) بگو بهترین ایلوژن چیه )) بیگناهی برادر ) خوب ورجیل رو بردیم بیمارستان دکترا گفتن آتش سوزی ناشی از پیچوندن سوالاس 1. تتلو یا حامد همایون؟ چرا؟ چگونه؟ گزینه ی سوم. گزینه ی چهارم. اصن گزینه ی پنجم... 2. تتلو یا من؟ تو 3. تتلو یا نفس؟ نفس | 4. تتلو یا امیر حسین مقصودلو؟ گزینه ی ششم 5. تتلو یا بازگشت به دوران نکبت بار دبیرستان؟ بازگشت به زمان دایناسورها 6. تتلو یا علم؟ تتلو 7. ته دیگ سیب زمینی یا دنیا؟ =) ||| 8. جواب دادن به سوالان یا پیچوندن آن ها؟ پیچاندن آنها تا بینهایت و فراتر از آن. 9. رسم یا هندسه؟ هندسه. 10. جوجو یا جوجه؟ جوجو
  21. نفس سه خط درباره ویژگی های من بنویس سه خط درباره ی ویژگیای خودمم نمیتونم بنویسم... تو دختر خیلی خوبی هستی. خیلیم مهربونی، همیشه تلاش میکنی بچه ها رو از خودت راضی نگه داری. که خب بهت میگم نیازی نیست ) تجربه نشون داده هرچقد بیشتر تلاش کنی بیشتر دور میشن... البته فکر میکنم این ویژگی ایجاد حس رضایت بخشی از وجودت باشه ( که خیلیم خوبه ) پس به حرف دلت گوش بده نه من. سه خط درباره شناختت از دنیا بنویس تاحالا کسی بوده که باعث یک موفقیت تو زندگیت شده باشه یا مشوقت توی بدست اوردن یک موفقیت بوده باشه؟کی؟ چه موفقیتی؟ آره خب. دوستای صمیمی اصن کارشون همینه. اینکه تو هر شرایطی تشویقت کنن تا موفقیتای بیشتری کسب کنی. یه خط درباره ویژگی های خودت بنویس کلا این دفعه قفلی زدی روی ویژگیها :دی ویژگیای خوب زیادی ندارم ولی تا دلت بخواد ویژگی بد دارم... ترسناکی یا فقط به نظر میاد ترسناک باشی؟ به نظر میاد. البته ببینیم متوجه میشی اصلا ترسناک نیستم. دوست داری با افراد کوچیک تر از خودت در ارتباط باشی یا بزرگتر؟ هیچ فرقی برام نداره. همیشه با هر جفتش خیلی خوب ارتباط برقرار کردم. رابطت با بچه ها چطوریه؟ خیلی خوب )) اولش همه میترسن. بعد خودم یخشون رو میشکنم و دوست میشیم، بعد پررو میشن دیگه از کولم پایین نمیان اخلاقت با افراد کوچیکتر از خودت چجوریه؟ معمولا سعی میکنم بشینم به حرفاشون گوش کنم. کسایی که سن پایین تری دارن همیشه فکر میکنن یکی که سنش بیشتره میاد پیششون میخواد از تجربیاتش بگه و نصیحت کنه، کم پیش میاد که یه کسی که براش احترام قائلن بشینه و چند ساعت به حرفاشون گوش بده. یه ارزو واسه هر کدوم ازین افراد بکن (مثل هم نباشن) : من،نسترن،دنیا،ماریا،شکیلا ،اَشنا نوشیا،سین،الناز،محمد رضا،امیر،محمد،آنا،زی زی،سجاد خو نمیشه که. میخوام برا همه آرزوی سلامتی کنم. بعد از اون هم موفقیت تو هههر کاری که پیش خواهند گرفت. بهترین شیپ هاگ به نظرت کیا میتونن باشن؟ =)) شکیلا و آرمین به نظرت دنیا از کدوم اخلاقت خوشش نمیاد؟ اخلاق بد خیلی زیاد دارم. خودت چی؟ نمیدونم کدوم رو بگم :دی چه غذایی رو دوست داره؟ واقعا اونطوری نیستم که یدونه یا چندتا غذای مورد علاقه داشته باشم. توی فست فودی پیترا، خونگی عدس پلو نمیدونم. میگم، همه ی غذا هارو دوست دارم. از کدوم اخلاق دنیا خیلی خوشت میاد؟ زود میبخشه... اگه دنیا از هاگ بره تو ام میری؟ هاگ خونه ی منه، همونجور که خونه ی همه ی بچه هاست. بعید میدونم اتفاقی بیافته که باعث بشه خونه م رو ترک کنم. چرا گیر دادم به دنیا؟ چی بگم والا... اصن میتونم گیر میدم )) واسه هر گروه جدا بگو کدوم ارشد و مدیر گروه از اول تاحالا براش بهترین بوده؟(باید بگی نگو همشون خوب بودن و اینا نهایتا یک یا دو نفر واسه هرکدوم) جدی همه شون ) . ریون اشنا و آنا. گریف ماری و خودم. اسلی صبا و امیر. هافل محمد و علی. مظلوم ترین فرد هاگ کیه؟ در حال حاضر من با این کیبورد... ظالم ترین؟ شکیلا... شوخ ترین؟ بازم شکیلا. مهربون ترین؟ دنیا. ساکت و اروم ترین؟ سوجین؟ خسته ترین؟ سینا اسکای لاین جدی ترین؟ نداریم قاطع ترین؟ الناز با جذبه ترین(ازینا که کسی رو حرفشون نمیتونه حرف بزنه ترسناکن) رو مخ ترین ؟ اینم نداریم ) گوگولی ترین :دی؟ گوگولیا زیادن :دی مثلا مهسی، نسترن، زی زی و... جذاب ترین؟ رُک ترین فرد؟ الن. خب فکر نکن دنیارو ول میکنم اولین باری که پیش دنیا اعتراف به علاقه کردی کِی بوده(روز ماه سال)؟ برو اونور . برو هرچه زودتر دور شو . چجوری بهش ابراز علاقه میکنی معمولا؟ معمولا از روشهای قتل شکیلا براش میگم. دنیا چجوری ابراز علاقه میکنه؟ اونم میگه دست به دخترم زدی نزدیا . اولین باری که ابراز علاقه کرد چه حسی داشتی؟ رقص سرخپوستی انجام دادم . تاحالا شده دنیا به کسی نسبت به تو حسودی کنه؟به کی؟ خیر. بعد از دنیا و خودت خوشگلترین دختر و پسر هاگ ������������ :دیی ؟ )) همه خوشگل خوشتیپن ماشاالله. یه نصیحت یا توصیه به من؟ همون جواب سوال اول. بعد از شکیلا چه کسانی رو دوست داری بکشی؟ این کیبورد خیلی چیزا رو مشخص کرد . هر کسی که بیشتر از یه بار سوال پرسیده باشه ) . رو*مخ ترین سوالا مال کی بود؟ تو، آنا، شکیلا :دی چرا کیبوردتو خودت با کبریت نمیسوزونی که شکیلا هم بیخیال ما بشه هم تو؟ والا کیبورد و دست و خونه و همه چی سوخته. شکیلا به این راحتیا بیخیال نمیشه :دی نظرت راجع به تربیتت نسبت به دخترت شکیلا چیه؟ اصلا از خودم راضی نیستم. تاحالا شده بخوای کلتو بکوبونی تو دیوار؟کی چیشده بود زیاد. سه چهار بارش همین الان موقع جواب دادن به این کیبورد بوده . میشه کیبورد دیگه نفر بعدی نداشته باشه؟ یعنی این دور تموم شه فعلا؟ )) تو از من خسته تری. به نظرت اسم کی در میاد دفعه دیگه؟ من نظرم اینه خود شکیلا بشینه پای کیبورد. چرت ترین سوال پرسیده شده چی بوده؟ توی هری پاتر دوست داشتی جای کدوم شخصیت نقش ایفا کنی؟ لوپین. ولی بعد از اون جای یکی از دوقلوها. چرا تو گپ هاگوارتز بزرگه نیستی؟ قدیم بودم. الان نیستم . چه سازی میزنی؟ گیتار بِیس. امم کلا درباره فعالیتت توی موسیقی بگو چیکارا میکنی؟ هرکاری از دستم بربیاد . شیپ هایی که ازت پرسیدم رو بر چه اساسی گفتی:-؟ بر این اساس که زودتر برسم سوال بعدیش :دی . به نظرت عامل تنبلی و خستگی ما چی میتونه باشه؟ تغییر ارتباطات. و هوا . اگه کسی رو دوست داشته باشی ولی اون شخص به نوع و اندازه تو دوسِت نداشته باشه چه راه حلی وجود داره،چیکار میکنی؟؟ خیلی خیلی بعیده دو نفر همدیگه رو دقیقا هم اندازه دوست داشته باشن. برای همین همواره یکی از طرفین باید یخورده بیشتر تلاش کنه. مساله ی مهمی نیست. زمان و مدیریت میخواد. بهترین سن تو زندگی کیه به نظرت؟ برا هرکس فرق میکنه. ولی خب مسلما اوج جوونی برای بیشتر آدما بهترین سنه. بهترین سن خودت کی بوده؟ آینده ی دور خواهد بود. یه نقاشی بکش که افراد زیر توش باشن: خودت،دنیا،من،شکیلا،الناز، ماریا،امیر،محمد،عمو،حامد، سین،رزا،شیدا،ایداها،انا،ن سترن،چیف،مهسی،سپهر و سینا. :دی ||| کی گفته من نقاشی میکشم خدایی؟ باو کیبوردم قراره بسوزه... بعد این همه آدم تو یه نقاشی؟ چقد سوالامو پیچوندی؟ زیاد :دی کدومو؟ همه رو :دییی حالا جوابشو بده زرنگی تو چشمات موج میزنه ها... یدونه رو بگو جواب بدم. چرا اون سوالم رو پاک کردید که نوشته بودم عاشق کی شدی|||؟ *قهرم-__-* من پاک کردم؟ سوال من پاک نکردم تا الان. جواب نخوام بدم پوکر میذارم. عمدی نبوده. نظرت راجع به کل سوالایی ک تاحالا پرسیدم چیه؟ =)) )) سخت بودن. خیلی سخت -__- خدا یار و نگهدار کیبورد شما =))) ^__^
  22. سلام بچه ها یه تغییری توی امتیاز نهایی امتحانات اعمال شد. عکسا توی تاپیک امتیاز پایانی ترم ویرایش شدن. این هم لیست قبول شدگان این ترم. به همتون خسته نباشید میگیم. . . . . جادوآموز برتر این ترم هم کسی نبود جز sujin
  23. جینی ویزلی هااااامممم سلام سلام ورجیل سلام ورجیل سلاااااااااااممم خب خب ببینم اینجا چه خبره اینطور که بوش میاد کیبوردت سوخته حسابی اوهوم ) 1- سوال که ندارم ولی به مناسبت برد هافل سی خط در مدح هافل بگو ببینم *_______* (توی تاپیکامتیازات پایانی پاییز) )) همینجا در مدح هافل یه 7، 8 خطی گفتم. چرا در مدح هافل از من میخواید انقد؟ یعنی دلیلش چیه؟ ولی حتما 2- به شخصه برو پی وی ونیمون ارشد ماه هافلپاف و بهش تبریک بگوd: خیلی زحمت کشید خدایی خوشحال میشه بچم اینم به روی چشم ^____^ بلی، ترکوند این ترم واقعا همین دیگه ^_______^ ولی یه تبریک خفن طوری به ونیمون بگو جونش حال بیاد و خستگی از تنش بره قشنگ*______* دمت گرم پسر *سوت زنان دور میشود*
  24. علی || چند تا سوال منطقی و مقایسه ای به ذهنم خورد گفتم بپرسم 1. خون آشام (مثل هارکان) یا گرگینه؟ چرا؟ توی اسکاریم هیچ کدوم رو دوست ندارم. ولی اگه بخوام انتخاب کنم گرگینه. 2. ایمپریال یا نورد؟ چرا؟ نورد. استایل 3. اسنیپ یا بلک؟ چرا؟ اسنیپ. همیشه تنها بوده. 4. بربر یا گارد؟ (اسکایریم) چرا؟ ^-^ هیچکدوم 5. بنظرت بدترین شهر اسکایریم کجاست؟ چرا؟ مارکارت رو دوست نداشتم هیچوقت. اون حس ماشینی بودن رو. 6. تالوس یا آکاتاش؟ تالوس 7. بنظرت کدوم گروه به جز گریفندور میفتی؟ ریون 8. حامد رو هم با رسم شکل و حداقل 3 جمله تعریف کن حامد خودمون؟ وسط اسکایریم میگی حامد یه ساعت به فکر فرو رفتم حامد خیلی مهربونه، توی کارش حرف نداره، احساسیه، و با معرفت. 9. امریک رو هم همینطور داری منو میکشی . های کینگ. 10. حاضری کدوم از بالایی ها رو زنده به گور کنی و سر به نیستش کنی؟ ||| 11. من رو هم توصیف کن دور هم باشیم مقتول ردیف اول 12. داستان جوجو رو بدون هیچ ویرایشی با جزئیات شرح بده! داستانی نداره. یه روز شکیلا حوصله ش سر رفته بود و مثل همه ی اوقاتی که حوصله ش سر میره اومد سراغم. توی سرسرا محمد رضا و چند نفر دیگه هم بودن، داشتیم حرف میزدیم، یه لحظه رفتم اومدم دیدم همه دارن میخندن میگن جوجو 14. بنظرت چرا من عدد 13 رو جا انداختم!؟ میخوای منو آزار روحی بدی 15. الان کیبورد چقد داغ شده؟ دستات نمیسوزه؟ با انگشتای پاهام دارم تایپ میکنم. دستامو چند روز پیش قطع کردن، گفتن دیگه کار از کار گذشته 16. انچنتر یا الشمیست؟ چرا؟ هیچکدوم ) جفتش فقط یه راهی برای پول دراوردنه. 17. داستان به پادشاهی رسیدن یولفریکم بگو های کینگ تُریگ رو به دوئل فرامیخونه و میکشتش . تامام... 18. بنظرت یولفریک قاتله یا بی گناه؟ چرا؟ روش رو قبل از دوئل بهش گفته بود و اونم قبول کرده بود. پس قاتل نیست. 19. بنظرت دوستی امپراطوری با تالمار ها درسته؟ چرا؟ چی بگم والا... 20. اگه حاضر باشی به یه دوران خاصی برگردی و تا ابد اونجوری زندگی کنی ترجیح میدی کی باشه؟ اگه بخوام بمونم و همیشه اونجا زندگی کنم، آسیای شرقی، چهار پنج قرن پیش. 21. بدترین خاطره دبیرستان رو تعریف کن ! تو یکی از سوالا گفتم فک کنم 22. بنظرت 16 میلیون سیاره نو منز اسکای واقعیه؟ نَمیدانم. 23. مزخرف تریت بازی خارجیت چی بوده؟ اَسسین، بلک فلگ ||| 24. سری هری پاتر... بازی کدوم قسمت خوب بود؟ بازیاشو بازی نکردم 25. بهترین بازی که کردی ؟ پرسیدیییی )) 26. بنظرت چرا من بیشتر از گیم ازت سوال میپرسم؟ میخوای منو به دوئل دعوت کنی؟ 27. رو مخ ترین اعضای هاگ کی میتونه باشه؟ مثلا من یا امین؟ ) هیچکدوم. رو مخ نداریم. 28. نظرت رو راجب شرکت های زیر بگو اینفو سیستم (info sys) نظر یعنی چی خو؟ نظری ندارم گوگل دوست ندارم مایکروسافت گود اپل دوست ندارم ولی دنیا دوست داره 29. بدترین شکنجه ای که میتونه واست صورت بگیره؟ امممممم مثه سوالات جواب بدم ) بیای سیوای اسکاریمی که الان 4، 5 ساله دارمشون رو پاک کنی. 30. مرگ رو چجوری میبینی؟ دلت میخواد چجوری بمیری؟(البته خدا نکنه) در حین مبارزه ی تن به تن تو میدون نبرد 31. مدرسه جادوگری خودت رو چجوری میسازی؟=) ) با مقوا و چسب مایع
  25. علی خوب با سلام خدمت اساتید محترم و جنرال ورجیل کبیر اهل سولیتود، شمال غرب اسکایریم =) البته بعد از اتفاقاتی تصمیم بر آن شد که در ریفتن اقامت کنم فعلا ) ما همچنان در فکر ساخت سوالات جالب بودیم اما فرصت نشد! در کل سوال هایی نمیخوام بپرسم که فقط اعتراف گیری باشه! فقط در حد یه جمع بندی از تجربیاته و همچنین اعترافات ساده! س.ن: سوالا بسیار چرت میباشد! 1. از چه نرم افزار گرافیکی استفاده میکنی؟ پی اس و کُرل 2. با نرم افزار های کد نویسی آشنائی داری؟ باهاشون میتونی کار کنی؟ بهترینشون بنظرت کدومه؟ خیلی کم. خیلی کم :دی . کد لابستر 3. تا حالا به تاریخچه ی خانه گریفندور، نگاه کردی؟ مطالبشون رو خوندی؟ اوهوم. 4. نظرت راجب به حضور بارون خون آلود توی ویچر 3 چیه؟ اصن ویچر 3 رو چجور بازی میدونی؟ وقت نکردم بازیش کنم. و تا وقتی نگفتی نمیدونستم بارون خون آلود توشه. گرافیکی که حرف نداره، ولی مکانیک حرکتی و جنگیش مثل اینکه خیلی مشکل داشت. 5. رنگ مورد علاقه ات (توی ذهنت) واسه اسم "گریفندور" چی میتونه باشه؟ مثلا خود من سفید و طلایی رو بیشتر میپسندم! =) ) خو گریفندور با طلایی سرخ تو ذهنم شکل گرفته. ولییی مثلا بنفش نقره ای قشنگ میتونه باشه. 6. آیدی استیمت چیه؟ =) ) کدومش؟ :دی سان آو اسپاردا 7. نظرت راجب به بازی گت آور ایت ویت بنت فادی چیه؟ بازی نکردم. ولی کلا بازی دو بعدیا رو خیلی دوست دارم. شاید بگیرمش. 8. بهترین کتاب/بازی/فیلم/انسان که دیدی چیه و کیه؟ ارباب حلقه ها ( اسکایریم. دویل می کرای. بایو شاک. اَلِن وِیک ) ( بین اینا هیچوقت انتخاب نکردم، البته یکی دو تا دیگه هم بود فک کنم :دی ) the fountain و the machinist این خیلیییی سخته. جدی نمیتونم بگم. نمیدوووونم... 9. به کدوم یک از جونورای جادوئی علاقه داری؟ چرا؟ ققنوس چرخه ی زندگی و مرگش رو خیلی دوست دارم. 10. تا حالا با پیکسارت کار کردی؟ میتونی راجبش یه نوشته کوتاهی بنویسی؟ =) کار نکردم خوبه؟ بگیرم؟ 11. الان تو چه وضعیتی داری سوالارو جواب میدی؟ =) پشت میز، جلو لپتاپ :دی 12. بدترین سوتیت تو دوره دبستان گفتم :دی چَرا منو مجبور میکنید خاطره بد رو دوبار بگم. تو یه وضعیت بد به معلم کلاس سومم گفتم مامان 13. حالا راهنمایی ای نامرد :دی شت یه سوتی خیلییی بد راهنمایی داشتم که خب قطعا نمیتونم بگم ) منشوری میشم. ولی یکی دیگه ش رو میگم. یه بار، تازه دستمون به ژل سر و این چرت و پرتا رسیده بود، و من نمیدونستم حدش چقدره :دی بقیه ش رو بگیر. کله م از دو کیلومتری میدرخشید ))) 14. حالا دبیرستان! سوووتی یادم نمیاد تو دبیرستان فکر میکنم بهش 15. بنظرت جادو چیه؟ یک نوع خوراکی ) قدرتی که توی دنیای ما وجود داره، و توصیه شده ازش دوری بشه. 16. از کدوم شخصیت اسکایریم بدت میاد؟ چرا؟ یادم نمیاد از کسی بدم اومده باشه. ولی یه بازی دیگه میکنیم ) یه کارکتر باحال رو میگم، تو بگو کی و کجا بوده ) شوگوراث 17. دانگارد یا ایمورتال گارد؟(اسکایریم) دانگارد 18. بنظرت میرآک چرا میخواست برگرده اسکایریم؟ خب هدف اولیه ش که نابودی اژدهایان بود، ولی بعدش به نظرم چیزی که باعث میشد قوی تر بشه حس انتقام بوده. 19. چرا نتایج بقا رو نمیدی؟ اومده. نتایج کلی هم اومده :دی 20. حاضری تموم کسایی که بهت میگن جوجو رو اعدام کنی در محضر های کینگ؟ =) چجوری؟ ) نبابا اعدام چرا 21. نظرت رو راجب افراد زیر بگو (حداقل یه جمله با 4 کلمه ) من های کینگ )) دراگون بُرن آرمین (قناری کینگ) قناری سیاه رسا ولف (هلف بلاد ورولف) متعهد الساندرو خوش فکر نفس (کوآلا ) مهربون سین استاد ادبیات شکیلا مقتول گلرت گریندلوالد (ریونکلا) باهوش نیکان محو اما ویلیامز عااالی آشنا نوشیا پیشگوی اعظم آنا همچنان زرنگ زی زی دوست داشتنی کالتوزاد (آنشتاگ) باهوش پروفسور دایانا معجون شناس قرن ماریا د دمنتور سامانِر =) ) حرف نداره امیر ام بی (ارشد) با معرفت ونیمون رونالدو سوجین مسی محمدرضا (همون که باعث جوجو شدنت شد) خلاق ) کلا خلاقه صبا (رموز) مهربون و خیلی باهوش نسترن وروجک ملانی لاوگود پرتلاش کاترینا با استعداد ولی تو فروم نمیدونم چرا فعالیت نمیکنه پروفسور شیدا پدر علم جونور شناسی 22. برای هرکدوم از اسمای بالایی یه روش قتل بگو (تکراری نباشه، خلاق باشه حداقل یه جمله که اسلحه، مکان، زمان، قاتل، مقتول، فعل، حروف اضافی و آرایه های ادبی رو داشته باشه) ||||| به لیست مقتولین اضافه شدی با این کارت در حد یه کلمه میگم من به سلیب کشیدن آرمین (قناری کینگ) خفه کردن با گونی رسا ولف (هلف بلاد ورولف) رها شدن وسط دسته ی گرگها الساندرو گلوله در مغز نفس (کوآلا ) پرت کردن از بلندی سین آمپول هوا شکیلا حلق آویز گلرت گریندلوالد (ریونکلا) غرق کردن نیکان با یه چاقوی کُند اما ویلیامز شلیک ضد هوایی از فاصله ی نزدیک آشنا نوشیا صندلی الکتریکی آنا شاتگان زی زی قرص کالتوزاد (آنشتاگ) کندن پوست پروفسور دایانا نمیکشم ماریا د دمنتور سامانِر =) بستن به بمب ساعتی امیر ام بی (ارشد) شلیک گلوله به جفت پاها و خونریزی ونیمون قرار دادن در قفس زامبیها سوجین در کنار ونی ) محمدرضا (همون که باعث جوجو شدنت شد) با جوجه کباب مسموم صبا (رموز) چاقوی جراحی نسترن با زدن سنگ به کله ملانی لاوگود زدن رگ دست کاترینا گردن زدن پروفسور شیدا بستن به 4 اسب و کشیدن از 4 طرف
×