رفتن به مطلب

Ragen

ریونکلا
  • تعداد ارسال ها

    98
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

11 Good

درباره Ragen

  • درجه
    ریونکلا
  • تاریخ تولد 19 فروردین 1383

این جادوگر کیه ؟

  • درباره ی من
    منم مثه شما.
  • محل زندگی
    ناکجااباد
  • شغل
    بیکار.
  1. بوگارت من یه نقاب رو صورتشه... وحشتناکه و تقریبا همیشه نصف شبا از خودش صدا درمیاره که باعث میشه کابوس ببینم. یه شب که خیلی عصبانی بودم رفتم سراغش، نمیدونستم کجاست برای همین تمام سوراخ سمبه های خوابگاهو کشتم و اخرش هم توی کمد بزرگ لباسا پیداش کردم... خودشو شبیه وحشتناک ترین فرد توی کابوسم کرده بود، ماهیچه هام شروع کرد به لرزیدن و افتادم زمین و صدای قهقهه های بلندش توی گوشم طنین مینداخت...چوب دستیم همرام نبود و از ترس بدنم قفل شده بود و صدام در نمیومد...باید یه جوری ندا میدادم یکی بیاد کمکم، برای همین پامو محکم کبوندم به جا کفشی و صدای گرومب وحشتناکی داد و انا از خواب پرید تا وضعیتمو دیدم با عجله چوب دستیمو بهم داد و بهم یاد اوری کرد که اگه میخواد برای همیشه از شرش خلاص شم باید تو تخم چشاش نگاه کنم و مجبورش کنم قیافه س خنده دار از خودش دربیاره. لرزون لرزون بلند شدم و چشمامو بستم بعد به یه دلقک فکر کردم و سریع ورد ریدیکیوس رو اجرا کردم و یهو انگار همه جا سفید شد... تادااااا بوگارتم دلقک شده بود^____^ این بوگارتم بود. این شکلی شد:| (یکم زشته)😂
  2. درود. ۱.ادبیات جزو بخش هاش اصلی زندگیه حداقل برای من چون وقتی ادبیات نباشه هیچکس نمیدونه نگارش کتاب ها چجوری میشه یا حتی نسل های اینده شیوه ی درست صحبت کردن رو یاد نمیگیرن. به هر حال ادبیات نقش اساسی و پر رنگی در زندگی داره و نادیده گرفتنش سخت و تقریبا غیر ممکنه جوریه که هرچی یاد بگیری بازم فکر میکنی حرفی برای گفتن داره وهیچوقت قرار نیست تموم بشه(معلم ادبیاتمون میگه حتی بین افرادی که دکترای ادبیاتم دارن اختلاف به وجود میاد چون اینقدر دامنش گستردس که نمیشه درباره ی چیزی نظر قطعی داد) ۲.شعرها و احساسات شاعر باعث میشه که شعر به دل هرکسی که بتونه درکش کنه بشینه. کلا که هرانچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند من وقتی میتونم از شعر لذت ببرم که اونچه که شاعر نوشته رو نه تنها ظاهری بلکه عمقی درک کنم و بتونم احساسات شاعرو موقع نوشتن اون شعر درک و احساس کنم! کار سختیه اما جالبه. به هر حال شعر ها پر از نا گفته هان تو میتونی کلی احساسو پشت یک کلمه پنهان کنی و شاید اینکه شعر رو سرسری بخونی و رد شی یه جور بی احترامی به شاعر باشه به هر حال وقت گذاشته و از دلو جونش مایه گذاشته این کلمات و احساسات از درونش سرچشمه میگیرن و قابل احترامن.
  3. خب گیاهی که انتخاب کردم گیاه دیتاییه برنامه ی من برای خشک کردن این گیاه ازین قراره که یه ورد میخونم که با کمک ریشه هاش شروع کنه به رقصیدن درواقع تنها راهش همینه. این گیاه اینقدر میرقصه که خشک میشه بعدشم میتونیم برای گرفتن عصارش توی هونگ بکوبیمش نکته اینجاست که وقتی گیاهو دارین توی هونگ میکوبین گریه میکنه و اشکش عصارشه در واقع چیزی که ما میخواییم! البته که هروقت اومدم عصارشو بگیرم خودم شیش برابر گیاه گریه کردم:|
  4. در 1789 میلادی، فرانسه در شرایطی به سر می برد که اشراف از مزایای ویژه ای برخوردار بودند و مردم همچنان به شکل فئودال گذران عمر می کردند. در این میان بازرگانان و سرمایه داران که سر خود را بدون کلاه می دیدند برای کسب امتیازات و قدرت بیشتر و همچنین اصلاح فئودال با شعار برابری با اشراف زمینه ی یک انقلاب رو چیدند. این انقلاب که بعد ها به 《انقلاب کبیر》 شناخته شد. اما طولی نکشید که مردم متوجه شدند قرار نیست اتفاقات جدیدی برای آن ها رخ بدهد. موج اعتراضات جدیدی شکل گرفت که یکی از خشن ترین اعتراضات موجود در تاریخ می باشد. در جریان این اعتراضات گیوتین اختراع شد و گردن نزدیک به 40 هزار نفر از جمله خود مخترع آن قطع شد. این دوره که دوره ی 《ژاکوبن》شناخته می شود تحت تاثیر ایده های 《ژان ژاک رسو》 دموکرات می باشد. فراماسونر ها در جریان هر دو جنبش نقش بالقوه ای داشتند که اکثر جمعیت آنان را لیبرالیست های روشن فکر تشکیل میداد. این انقلاب با اصلاح نظام فئودال و حذف اشرافیت همراه بود. امیدوارم مورد تایید قرار بگیره♡♡♡
  5. درود و خسته نباشید^^ ۱.دستکش:برای کثیف نشدن دستا یا حالا برخی از گیاهان که باعث خارش یا زخم شدن دست میشن یا برای جلوگیری از ایجاد حساسیت. ماسک:من به شخصه به خاک حساسیت دارم پس استفاده از ماسک برای من حرف اولو میزنه به هر حال از استشمام صدتا چیز جلوگیری میکنه دیگه🤔 لامپ:توی تاریکی میخوایی از گیاهت مراقبت کنی؟ پس به یه لامپ احتیاج داری... پیشبند:خب به هر حال احتیاط لازمه که روپوشمون کثیف نشه... بیلچه: برای جا به جایی گیاهی از گلدونی به جای دیگر یا حالا برعکس... ۲.فکر کردم که زیستگاه کوهستانی برای توضیح مناسب باشه. همونطور که هممون میدونیم هوای زیستگاهای کوهستانی نسبت به بقیه نقاط "کمی" سرد تره و این یکی از دلایلی هستش که باعث تفاوت گیاهان این منطقه با منطقه های دیگه میشه برای مثال گیاه فرفیون که دارای ساقه ی کوتاه و ضخیمه و گلبرگ های تخم مرغ شکلی داره که به اسم(شیر سگ)هم معروفه و از شیرابش میتونن برای درمان زگیل،رماتیسم و حتی تسکین دردهای عصبی استفاده کنن که البته گیاه کوهی مورد علاقه ی خودمم هست و توی ساخت معجون ارامش ازش استفاده میکنم(به پرفسور لوپین نگین چون بدون مشورت ایشون اینکارو میکنم:دی) ۳.به نظرم استفاده از ماسک یا یه چیزی که بتونه جلوی استشمام بوی بدشو بگیره خوب باشه علاوه بر این خیلی وقت پیش شنیده بودم که بعضی از افراد به بعصی از گیاها حساسیت دارن (البته درباره ی گیاهی که معرفی کردین مطمئن نیستم)که در این صورت شاید بهتر باشه از روپوش های مخصوص استفاده کنن یا حتی میتونن وردی بخونن که یا قوه ی بویای خودشون رو کم کنه یا بوی بد گیاه رو برای مدت کوتاهی از بین ببره.
  6. همه میدونن که من وقتی توی کمد دارم با عنکبوت عزیزم صحبت میکنم هیچکس حق نداره مزاحم اما اون روز روزی بود که هیچکس اینو یادش نمیومد...بگذریم، "اره دیگه..." با چشمای نیمه بسته به بیرون نگاه کردم که حاصل از مواجه شدن ناگهانی با نور بود. اومدم دهنمو باز کنم و فحش بدم که دیدم یکی دستمو کشید و بدون اینکه چیزی بگه باهمون سرو وضع بردم تو تالار دوئل. زی زی بود. لعنتی! اصلا یادم نبود امروز باید دوئل میکردیم به هرحال وقتیم برامون نمونده بود چون علیرضا خر همرو چسبیده بود و نمیذاشت از سالن خارج بشیم. داد زدم "اخه کی با بیژامه دوئل میکنه؟" زی زی بلند بلند خندید. چوب دستیمو از تو جیب گشاد بیژامم دراوردم و سعی کردم روی حریفم متمرکز بشم ؛ اون روز تمرکز کردن برام کار سختی بود چون زی زی پرید وسط درد دل منو مادام اکتا کلا اعصابم داغون شد. علیرضا از پشت زی زی داشت منو نگاه میکرد و عصبانی به نظر میرسید"نمیخوایی شروع کنی گلابی؟:|" "خیله خب" دوباره چوبدستیمو گرفتم بالا(تمام مدتی که داشتم فکر میکردم چوب دستیو اورده بودم پایین) *اجرا کردن ورد پِتریفیکوس توتالوس که مجب خشک شدن زی زی شد:|*
  7. استیج؟ کدوم استیج؟:دی
  8. کار گاه هنر))))) فکر خوبیه*______* ازین رقص میگم و از رقص سماء هم میگم که ادم تو خلسه میره کلا رقص ادمو ازین دنیا دور میکنه:دی
  9. کار گاه هنر))))) فکر خوبیه*______* ازین رقص میگم و از رقص سماء هم میگم که ادم تو خلسه میره کلا رقص ادمو ازین دنیا دور میکنه:دی
  10. چشم تا جایی که بتونم و امکانش باشه اموزش میدم و به رقص کشور خودمونم میرسیم)))♡
  11. درود دوستان^____^ یه مدت بود خیلی تو فکر یه تاپیک رقص بودم بلکه یکم به خودمون تکون بدیم و با فرهنگ و اعتقادات مردم اشنا بشیم که بعضی از این عقیده ها درست و بعضی های دیگه هم نادرست هستند.(من تو این تاپیک نمیخوام عقاید کسی رو تغییر بدم) خب بذارین اول ببینیم رقص چیه! رقص عملی هستش که انسان برمبنای جهت حس و حرکت و یا حتی از روی شادی یا غم(نمونش خودم) انجام میده که در بیشتر اوقات یک حالت، تجربه و یا درک و یا حتی یک داستان-مثلا رقص باله بیشتر داستانیه و نوع حرکات با توجه به شخصیت اون فرد توی داستان انتخاب میشه-هستش. حرکات ارزش و معنای سمبولیک و زیبایی شناسانه ای دارن که به وسیله ی رقصنده ها و یا تماشاچیان رقص نام گرفتن و به نوعی زبان حرکتی بدن هستش برای چیز هایی که نگفتیم و میخواییم به طور عیر مستقیم به بقیه بفهمونیم(البته باید در نظر داشته باشیم که در نظر بعضی ها رقص یه جینگولک بازی بیهودس!و من میخوام ثابت کنم که نیست.) حتی با گسترش زمینه ی رقص، رقص با جاهای دیگه هم راه پیدا کرد از جمله ورزش ها! مثلا در رشته ی ژیمناستیک اومدن رشته ای قرار دادن به اسم ژیمناستیک ریتمیک که به نوعی مخلوطی از حرکات ژیمناستیک با رقص باله هستش. و حتی شنای موزون که در اب میرقصن. کم کم رقص از سیرک هام سر در اورد تا اون موقع سیرک ها پر از حیوانات بودن که همشون فقط یک کار رو هی تکرار میکردن و بعد از یک مدت تکراری و خسته کننده میشد. به مرور زمان فعالیت های انسانی در سیرک ها گسترش یافت و باعث حیرت همه شد (نمونش همین سیرک افتاب!ببینین چقدر خفنن*-*) همونطور که گفتم واژه ی رقص به همه چی راه پیدا کرد و نوعی عنکبوت هست که براش جفتگیری حرکات موزونی انجام میده که به اصطلاح میگن میرقصه. تعریف از رقص بسه(البته که هنوز کلی چیزای دیگه مونده که بهتره بگم ولی در دفعات بعدی ایشالا:دی) اینجا یه چیزی بود که توجه من رو به خودش جلب کرد! یه خدای هندی به اسم شیوا.(خدای وحشت اور و فنا و نابودی) شیوا معتقد بود که تمامی کائنات همواره در حال رقص جاودانه*ای هستند و اون این رقص را ایجاد کرد و خودش هم میرقصید.شیوا به پادشاه رقص مشهور بود(بعله شیوا مرد بود.به نظرم رقص برای مردان اصلا شرم اور نیست.) (تندیس شیوا) شاه رقص مظهری از شیواست به عنوان رقصنده کیهانی که رقص الهی خود را به منظور نابود کردن کیهان فرسوده و آماده*سازی وضعیت برای آغاز روند آفرینش توسط برهما (خدا) انجام می*دهد. شیوا معتقد بود با رقص میتونه همرو رام کنه و حتی هیولا ها رو به فرمان خودش دربیاره.رقص شیوا تاندوه نام دارد و رقصی ایزدی است که منشأ چرخه آفرینش، حفظ آفریده*ها، و فروپاشی و مرگ آن*هاست. شیوا در این رقص خود اپسماره، دیو جهل و صرع را زیر پای راست خود سرکوب می*کند. از آنجا که اپسماره از دیوهایی است که جاودانه می*ماند، باور بر این است که شیوا نیز برای سرکوب اپسماره تا ابدیت در صورت پادشاه رقص باقی می*ماند. رقص هندی که بسیاری از حرکات یوگا را در خود دارد، فقط برای سرگرمی یا تفریح نیست بلکه یک رقصنده با ایمان هنگام انجام این حرکات به حالت خلسه رفته و به آرامش دست می*یابد. این رقص موجب نشاط و شادی روح وروان نیز می*شود. رقصها نیز انواع متنوع و مختلفی دارند. خب این تاپیک تموم شد. امیدوارم خوشتون اومده باشه (سعی کنین اومده باشه چون تو تاپیک های بعدی چیز میزای خفن خوبی دارم:دی) نظری چیزی هم دارین بگین))))) و اگه خوشتون اومده بگین که دوست دارین از رقص کدوم ناحیه براتون بگم.
  12. درود دوستان^____^ یه مدت بود خیلی تو فکر یه تاپیک رقص بودم بلکه یکم به خودمون تکون بدیم و با فرهنگ و اعتقادات مردم اشنا بشیم که بعضی از این عقیده ها درست و بعضی های دیگه هم نادرست هستند.(من تو این تاپیک نمیخوام عقاید کسی رو تغییر بدم) خب بذارین اول ببینیم رقص چیه! رقص عملی هستش که انسان برمبنای جهت حس و حرکت و یا حتی از روی شادی یا غم(نمونش خودم) انجام میده که در بیشتر اوقات یک حالت، تجربه و یا درک و یا حتی یک داستان-مثلا رقص باله بیشتر داستانیه و نوع حرکات با توجه به شخصیت اون فرد توی داستان انتخاب میشه-هستش. حرکات ارزش و معنای سمبولیک و زیبایی شناسانه ای دارن که به وسیله ی رقصنده ها و یا تماشاچیان رقص نام گرفتن و به نوعی زبان حرکتی بدن هستش برای چیز هایی که نگفتیم و میخواییم به طور عیر مستقیم به بقیه بفهمونیم(البته باید در نظر داشته باشیم که در نظر بعضی ها رقص یه جینگولک بازی بیهودس!و من میخوام ثابت کنم که نیست.) حتی با گسترش زمینه ی رقص، رقص با جاهای دیگه هم راه پیدا کرد از جمله ورزش ها! مثلا در رشته ی ژیمناستیک اومدن رشته ای قرار دادن به اسم ژیمناستیک ریتمیک که به نوعی مخلوطی از حرکات ژیمناستیک با رقص باله هستش.(عکس) و حتی شنای موزون که در اب میرقصن. کم کم رقص از سیرک هام سر در اورد تا اون موقع سیرک ها پر از حیوانات بودن که همشون فقط یک کار رو هی تکرار میکردن و بعد از یک مدت تکراری و خسته کننده میشد. به مرور زمان فعالیت های انسانی در سیرک ها گسترش یافت و باعث حیرت همه شد (نمونش همین سیرک افتاب!ببینین چقدر خفنن*-*) همونطور که گفتم واژه ی رقص به همه چی راه پیدا کرد و نوعی عنکبوت هست که براش جفتگیری حرکات موزونی انجام میده. تعریف از رقص بسه(البته که هنوز کلی چیزای دیگه مونده که بهتره بگم ولی در دفعات بعدی ایشالا:دی) اینجا یه چیزی بود که توجه من رو به خودش جلب کرد! یه خدای هندی به اسم شیوا.(خدای وحشت اور و فنا و نابودی) شیوا معتقد بود که تمامی کائنات همواره در حال رقص جاودانه*ای هستند و اون این رقص را ایجاد کرد و خودش هم میرقصید.شیوا به پادشاه رقص مشهور بود(بعله شیوا مرد بود.به نظرم رقص برای مردان اصلا شرم اور نیست.) (عکس) شاه رقص مظهری از شیواست به عنوان رقصنده کیهانی که رقص الهی خود را به منظور نابود کردن کیهان فرسوده و آماده*سازی وضعیت برای آغاز روند آفرینش توسط برهما (خدا) انجام می*دهد. شیوا معتقد بود با رقص میتونه همرو رام کنه و حتی هیولا ها رو به فرمان خودش دربیاره.رقص شیوا تاندوه نام دارد و رقصی ایزدی است که منشأ چرخه آفرینش، حفظ آفریده*ها، و فروپاشی و مرگ آن*هاست. شیوا در این رقص خود اپسماره، دیو جهل و صرع را زیر پای راست خود سرکوب می*کند. از آنجا که اپسماره از دیوهایی است که جاودانه می*ماند، باور بر این است که شیوا نیز برای سرکوب اپسماره تا ابدیت در صورت پادشاه رقص باقی می*ماند. رقص هندی که بسیاری از حرکات یوگا را در خود دارد، فقط برای سرگرمی یا تفریح نیست بلکه یک رقصنده با ایمان هنگام انجام این حرکات به حالت خلسه رفته و به آرامش دست می*یابد. این رقص موجب نشاط و شادی روح وروان نیز می*شود. رقصها نیز انواع متنوع و مختلفی دارند. خب این تایک تموم شد. امیدوارم خوشتون اومده باشه (سعی کنین اومده باشه چون تو تاپیک های بعدی چیز میزای خفن خوبی دارم:دی) نظری چیزی هم دارین بگین))))) و اگه خوشتون اومده بگین که دوست دارین از رقص کدوم ناحیه براتون بگم.
  13. جالب بود*___*
  14. همینطوری که داشتم اهنگ چنجز(chenges)از بلک سبث(black sabbath)رو زیر لب زمزمه میکردم وارد رختکن شدم و چون کلم پایین بود با سر رفتم تو شکمِ گلرت اومدم ماسمالی کنم و داد زدم: اییییمممم گویییینگ ثرووو چنجزززز(i'm going through changes) -اها خب موفق باشی دلاور -پاینده باشی عزیز جان ارمین داد زد: گلناااااااار|| -این کی میخواد دست از شیپ کردن برداره؟ +فقط خودشو خدا میدونن. البته شک دارم خودشم بدونه. جارومو برداشتم و به سمت زمین کوییدیچ راه افتادم. قبل ازینکه وارد زمین بشم به پرفسور شیدا برخوردم و اونجا هم دوباره اون تیکه ی اهنگو خوندم. اینقدر اینکارو تکرار کردم که اخرش پرفسور با ورد سایلنسیو دهنمو بست. اخم کردم و سوار جارو شدم و رفتم تا در منطقه ی ۷ دنبال اسنیچ بگردم.بعد از جستجوی نه چندان طولانی اما خیلیییی سخت(مخصوصا با اون شرایطی که من داشتم) اسنیچ رو یافتم.حالا اینکه چجوری اسنیچ رو پیدا کردم:بعد ازینکه وارد منطقه هفتم شدم هنوز اخم کرده بودم و عصبانی بودم.زیر لب هم هی غر میزدم و تا چهار پنج دقیقه دست به هیچ کاری نزدم تا اینکه یه چیزی پشت ابر کوچولویی که جلوم بود شروع کرد به برق زدن. میدونستم اسنیچ هستش اما برای گرفتنش هیچ عجله ای نداشتم. نزدیک میشدم، نزدیک و نزدیک تر و تا اومدم بگیرمش در رفت و منم ناخوداگاه به دنبالش که بلاخره بعد از سه دقیقه و چهارده ثانیه تعقیب و گریز تونستم بگیرمش. میخواستم داد بزنم بگممم اهاااای اینجااااااس! ولی پوووف صدام در نیومد. حدود پنج دقیقه روی جارو اینقدر بالا پایین پریدم و اینور اونور رفتم که بلاخره توجه ورجیل رو به خودم جلب کردم وقتی منو دید ایستادم و اسنیچ رو که محکم گرفته بودم تو هوا تکون دادم که یهو از دستم در رفت. بلافاصله پریدم و گرفتمش. ورجیل خندش گرفت و بلافاصله سوت پایان مسابقه رو زد. خلاصه که آیم گوینگ ثرو چنجز (گرفتن اسنیچ)
  15. دماغمو بالا کشیدم و وارد زمین شدم. گیججججج خواب بودم چون از شب قبل درست نخوابیده بودم.هوا هم که گرممممممممم گیج ترم می کرد.قسمتی از ردام به خاطر راند قبلی که روی جاروم اویزون بودم پاره شده بود و منم یادم نبود که بدوزمش.به خشکی شان.نگاهی بهش انداختم. پارگی چندان بزرگی نبود پس بیخیالش شدم و با یه حرکت خفن پریدم روی جارو و پدوشه وار(اسب مانند) به سمت دروازه حرکت کردم. به طرز عجیبی خوشحال بودم و همینجوری که توی هوا وول وول میخوردم بلند بلند داد میزدم و میخندیدم. اما متاسفانه جلومو نگاه نکردم و با کله خوردم توی حلقه ی سوم دروازه -ای لعنتی.یه بار خواستم شاد و شنکول رفتار کنما و دماغم رو که حالا به شدت سرخ شده بود با دستم گرفتم.دماغم خیلی درد می کرد ولی وقت چندانی نداشتیم و مجبور بودم هر چه سریع تر بیخیالش بشم اما نمیشد.خیلی شدید درد میکرد.همونجوری که گرفته بودمش در جایگاه همیشگیم (حلقه ی دوم)ایستادم. بعد از چند دقیقه رزا رو دیدم که مثل یک عقاب از بین چند نفر با سرخگون پرید بیرون.رسا هم رفت تا بلاکش کنه ولی نتونست،حتی گلرتم سمتش بلاجر پرت کرد ولی نخورد بهش.رزا داد زد: -یوهااااا دروازهههه من دارم میااااممممم +یا خدا این چشه و خودمو اماده کردم تا سرخگون رو بگیرم. سرخگون با سرعت به سمتم میومد و دماغمم به شدت درد میکرد. نمیتونستم تشخیص بدم سرخگون به کدوم سمت داشت میرفت ، همونطور کج دار مریض یکم تو هوا تکون خوردم که یهو بنگ! سرخگون دقیقاااا وسط صورتم فرود اومد.با دوتا دستم چسبیدمش: -لعنتی. اقا به خدا این دماغه کیسه بکس که نیست و با خودم فکر کردم بعد از بازی حتما باید یه سر به سنت مانگو بزنم. (گرفتن سرخگون)
×