رفتن به مطلب

FaAshin

هافلپاف
  • تعداد ارسال ها

    65
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

10 Good

3 دنبال کننده

درباره FaAshin

  • درجه
    هافلپاف
  • تاریخ تولد 5 اردیبهشت 1378

این جادوگر کیه ؟

  • درباره ی من
    یکی مثل همه ... عادی تر از همه
  • محل زندگی
    زیر آسمون خدا ... زیرزمین ...
  1. تکلیف اول: نقد کنید. دیدگاه خودتون درمورد ادبیات و تعریفش رو بگین. مخالفت یا موافقتتون رو بگید و بحث کنید. اما فقط نگین «این نظر منه». روش فکر کنین، دلیل بیارین و نظرتون رو بگین تا قابل بررسی باشه و سلیقه‌ای محسوب نشه. تو درس های ماگلی ، ادبیات همیشه درس مورد علاقه من بوده ، این تا زمانی بود که معلم این درس ، آرامش و حس خوب ادبیات رو به ما منتقل می کرد . من کارشناس ادبیات نیستم و حتی تحصیلاتم هم ادبیات نیست اما خوندم گاهی اوقات و دیدم که وقتی جادوی یک شعر یا یک متن ادبی چه تاثیر خوبی داره . خیلی از شاعر های عاشق طوری معشوقشون رو در قالب شعر تعریف و ستایش می کنند که خواه ناخواه ، ما هم تحت تاثیر جادوی اون شعر حس خوب دوست داشتن می گیریم . گاهی اوقات حس خوبی که از ادبیات می گیریم ، شاید هیچ جایگزینی نداشته باشه . نقد خاصی ندارم اما دیدگاه مثبتی دارم نسبت به ادبیات . تکلیف ۲: باز هم نظر و دلیل! هر چه دارید و ندارید، بیارید! بگید که شما به چه چیزهایی در شعر توجه می‌کنید که باعث می‌شه ازش لذت ببرید؟ متاسفانه هیچوقت دیوان اشعار بزرگان شعر فارسی رو به طور جدی نخوندم پس نظری در موردشون ندارم . اما در شعر های نو ، اشعار سهراب سپهری ، توصیف های بی نظیرشون رو میشه دید و حس کرد . یا شعر بی تو مهتاب فریدون مشیری ، مثل یک کتاب مصور تمام بیت هارو میشه توصیف کرد من از درک حال شاعر ،‌از غم و اندوه و عشق و استیصال از سر عشق شاعر لذت می برم
  2. در سال 1789 میلادی، در فرانسه، انقلابی روی داد که معروف به “انقلاب کبیر فرانسه” شده است. این انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ایده‌های بورژوازی رهبری کردند . (این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه و سرمایه‌ دار در جامعه اطلاق می‌شود.در واقع این دسته از افراد قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست می‌آورند و نه از اشراف‌ زادگی ) . قبل از انقلاب فرانسه ، در زمان لویی شانزدهم ، فرانسه دارای مجلسی بود که اشراف زادگان از مزایای ویژه ای بهره مند بودند درحالی که تاجران و نمایندگان و سرمایه داران که مستحق آن بودند ، فاقد امتیاز بودند .رهبران انقلاب کبیر فرانسه سرمایه داران و تاجران بودند که ایده های برژوایی داشتند و افکار روشنفکرانه در سر داشتند و شعار آنها برابری بود و خواهان حقوق برابر با اشراف زادگان و لغو امتیاز های ویژه آنها بودند . انقلابی ها با شعار آزادی، محدود شدنِ قدرت سلطنت و گسترش نفوذ تاجران و سرمایه داران و صنعتگران را می خواستند . دیگر طرفداران این انقلاب مردمان کارگر، کشاورز،پیشه ور وفقیران بودند که در آرزوی لغو مالیات‌های اشرافزادگی و عشریه‌های اجباری به کلیسا بودند. . توده‌ها های مردم تحت هدایت افرادی مثل “میرابو”، “مارا”، “دانتون”، “ربسپیر” و “روسو” علیه سلطنت مطلقة لویی شانزدهم طغیان کردند و در 14 فوریة 1789 “زندان باستیل” را که نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ویران ساختند . با عقب‌نشینی لویی شانزدهم، سلطنت مشروطه تشکیل شد و طرفداران بورژوازی بخش عمده‌ای از قدرت را به دست گرفت. . در فاصله سال‌های 1790 - 1792 قدرت غالباً در دست کلوپ سیاسی “ژیروندَن”‌ها یعنی نمایندگان سرمایه‌ داری بورژوازی خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. کلوپ ژیروندن ها توسط فراماسونرها اداره می‌شد و رهبران معروف آن میرابو فراماسونر بودند. اینان در مجلس ملی فرانسه، قوانین بسیاری به نفع سرمایه ‌داران به تصویب رساندند، اما فکر چندانی به حال توده‌های فقیر دهقانان و کارگران نکردند. از این رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و این‌بار نمایندگان جناح تندرو و بورژوازی که ژاکوبن ‌ها نامیده می‌شدند به قدرت رسیدند.
  3. دروووود http://s8.picofile.com/d/8319207850/e778ddab-9c2a-4d35-8605-3479c41d2e2d/ترم_2_جلسه_اول_گیاه.pdf بدروووود
  4. درووود بر پروفسور لوپین عزیز این هم تکالیف من http://s9.picofile.com/d/8319171234/3d900f8d-48e4-444d-b96d-e4e97654fe5a/ترم_2_جلسه_اول_معجون.pdf
  5. http://s9.picofile.com/d/8319171218/05058c23-1006-410a-a565-b3533d90f807/ترم_2_جلسه_اول_دفاع.pdf درووود بر پروفسور لوپین عزیز این هم تکالیف من
  6. سلام بر ونی عزیز دل 🤗 فلن دست گرمی چنتا سوال میپرسم اگه بازهم سوالی بود خدمتت میرسم ۱ تو دوران مدرسه از کدوم همکلاسیات بدت میومد ؟ چرا ؟ ۲ بهترین دوستت تو دوران ابتدایی ، راهنمایی ، دبیرستان کی بود؟ چطوری باهاشون آشنا شدی؟ از اول بهشون حس دوستانه داشتی؟ ۳ تو مدرسه استاد مردی بوده که وقتی دیدیش بگی جووون بابا جووون؟ یا ی چیزی تو این مایه ها؟ ۴ تو دانشگاه چی؟ ۵ یکی از بدترین فیلمایی ک دیدی چی بود؟ چرا؟ ۶ توی فامیل کسی هست که وقتی حرف میزنه تو دلت آرزو کر شدن بکنی؟ ۷ تو فامیل از کی بدت میاد؟ ۸ دلت میخواد به دوران بچگی برگردی؟ ۹ خراب کاری ای کردی تو گذشته که اگه به عقب برگردی بخوای درستش کنی؟ ۱۰ با عمل زیبایی موافقی؟ ۱۱ اگه قرار باشه زیر دست بهترین دکتر عمل زیبایی صورت انجام بدی چ عملی انجام میدادی؟ ۱۲ وقتی اومدی زیرزمین حست راجع به بچه ها چی بود؟ ۱۳ تو نگاه اول چه حرکتی از کی پوکر فیست کرد؟ ۱۴ اگه قرار بود یکی از پرنسس های دیزنی باشی انتخابت کدومه؟ ۱۵ به غیر از دکتر هو کدوم فیلم یا سریال رو خیلی دوست داری؟ ۱۶ دوست داشتی جای کدوم شخصیت باشی (با توجه به سوال قبل)؟ ۱۷ پیتزا یا همبرگر؟ ۱۸ از یادگاران مرگ دوست داشتی کدوم رو داشته باشی؟ ۱۹ اگه قرار باشه برای ی نوزاد دختر اتاق دیزاین کنی همه رو صورتی میگیری یا طیف رنگ های روشن ؟ ۲۰ قرمه سبزی یا پیتزا؟ برای جوابات شماره بزن :)))) مااااچ
  7. Baby, baby, baby oooh Like baby, baby, baby nooo Like baby, baby, baby oooh I thought you'd always be mine ... ... جاستین بیبر آهنگ بیبی رو بدون وقفه میخوند ومن حقیقتا نمیدونستم این آهنگ رو مخ از کجا وچرا پخش میشه.من کجام و چرا اینجام؟ چرا صورتم درد میکنه و به جای تحمل گرما تو زمین کوئیدیچ باد خنک رو پذیرا هستم؟ چشمامو باز کردم و سعی کردم اون ماسماسک تولید صدا رو از کار بندازم. اما با تخت های درمانگاه رو به رو شدم. بالاخره اون mp4رو پیدا کردم وسکوت رو به درمانگاه برگردوندم. بقلش یه نامه پیدا کردم و شروع کردم به خوندن: چطوری فشی؟صورتت بهتره؟ایده آهنگ جاستین از من بود چون میدونستم برای لال کردنشم که شده پامیشی. خبر بد:نتونستم به موقع خودمو به بازدارنده برسونم درنتیجه خودت با صورتت جلوشو گرفتی خبر خوب:قبل کتلت شدن سرخگون رو گرفتی ))) یه راند خوابیدی بسه دیگه. پاشو سرجات وایسا نامه تموم شده بودو من هنوز منگ بودم. قبل ازاینکه بخوام حرکتی بکنم سین جلوم ظاهر شدو خواست سرم داد بکشه که فرار رو بر قرار ترجیه دادم و به سمت رختکن رفتم. هنوز تا شروع راند چهارم وقت بود.بچه ها با دیدن من سروصداشون بلند شد و این وسط سوت بلبلی عرشیاعجیب منو یاد آهنگ بیبی مینداخت! چند دقیقه مونده به شروع راند چهار مونده بود که تیم هافل مثل همیشه آماده بود.با صدای سوت همه سر جاهامون بودیمو بازی شروع شده بود هنوز چیزی از بازی نگذشته بود که گرمای لعنتی شروع به اذیت و آزار کرد. داشتم پیش خودم میگفتم که ای کاش قبل از اومدن سین به درمانگاه خودمو به خواب می زدم تا این راند هم به لطف کولرهای جادویی درمانگاه خنک میشدم باز هم با یاد اخم های در هم سین افتادم و حواسمو به بازی دادم. سرخگون جانم دست رسا بود. فکر کنم با این سرعت خودش میخواست شوت بزنه که یکدفعه سرخگون رو به قاسم پاس داد. پیش بینیم اشتباه بود و یه لرز استرسی به تنم انداخت. با یه تشر چته؟لرز رو از خودم دور کردم آماده شدم برای گرفتن سرخگون. قاسم روی جارو ایستاد و من آرزو کردم که با این حرکت تعادلش از دست بره*. اما منتظر برآورده شدن آرزوم نموندم چون توپ به سمت حلقه چپ دروازه پرواز کرد. بایه لبخند به سمتش پرواز کردمو اونو تو آغوشم جا دادم.صدای خوشحالی هافلی ها بهم میگفت که من بازهم تونسته بودم راضی نگهشون دارم (گرفتن سرخگون)
  8. چرا؟ این سوالیه که بعد از هر ناراحتی و شکست سراغ آدم میاد. چرا اینجوری شد؟ بعضی از چراها زیادی مهم نیستن. مثل چرا نادر از سیمین جدا شد؟وقتی خبر جداییشونو جغد برام اورد،بعد از یک چرای کم تعجب روزنامه به دوردست ها شوت شد. اما این چند روز یه چرا تو ذهنم بالا پایین میشه. چرا باختیم؟ چرا باختیم؟ چرا باختیم؟ وقتی به نتیجه ی خوبی نمیرسم، کنج عزلت برمیگزینم و به انبار میرم. جارومو برمیدارمو سرشو مرتب میکنم،دستشو با روغن صیقل میدم. به دسته براق خیره میشم و باز میرم به اون روز... حرکت های پخته و عالی رزا و مسترونزدی دقت سین، دفاع خوب ارشیا و محمد و استرس من.همه خودمونو برای یک برد خوب آماده کردیم که ناگهان شاعر فرمود: شانس نیس چون تاس نیس...! بله تاس باما یار نیست. آب و هوا هم یار نیست. گردوی زردمبو که دشمن جونه. یار؟ خلاصه که باز هم با شکستی دردناک روبه رو شدیم. اما من فاشینم. دفاع از دروازه های هافلپاف وظیفه منه. تو اوج ناامیدی هم بازم یه کورسوی امیدی هست که میگه پاشو رفیق، تو میتونی. برای چی جامیزنی وقتی هنوز فرصت داری؟ شکست اولمون مقدمه پیروزی نشد. شکست دوممون...؟ سوار جاروم شدم و اوج گرفتم. ایندفعه نگفتم پیروز این میدان هستیم. شاید یکی شنیدو نخواست! شب قبل از مسابقه سین منو کناری کشوند و ازم پرسید هنوز دارمت؟ همه ناامید و خسته بودیم اما هافلی بودیم و پشت همدیگر رو خالی نمیکردیم. بهش اطمینان دادم که تا آخرش میمونم. سوت زده شد. ذوق و شوقی نداشتم، لبخندی هم نداشتم. اما محکم و با اراده بودم.وایسادم تا ببینم با این قیافه عبوسم کی میخواد نزدیکم بشه و توپی رو گل کنه آفتاب مستقیم بود و اذیت میکرد. اما مثل یک یادآور حواسمو جمع بازی نگه میداشت مهاجم نزدیک شد و من با اخم نگاهش کردم باید ازم میترسید استرس داشتو چشاش دودو میزد. انگار کار اضطراری داشت! توپ رو تو هوا ول کرد! شوت کرد؟ توپ مستقیم اومد تو بقلم اما قبلش مهاجم رفته بود پایین! عجب شوتی می زنه این بازی کن!! انقدر تعجب کردم از این حرکت که یادم رفت سرخگون رو به کسی پاس بدم! (گرفتن سرخگون)
  9. همیشه هوای مه آلود رو دوست داشتم و از رمز آلود بودن و خوف بودنش لذت میبردم. اما برای این مسابقه اصلا چیزی نبود که انتظارش رو بکشم. نفسمو محکم بیرون دادم نفس عمیق ... چند ثانیه مکث ... پووف . سوار جاروم شدم . اوج گرفتم و باعث از هم پاشیدن پیوستگی هوای مه آلود شدم. هیچوقت آدم منفی گرایی نبودم و مه هوا رو به فال نیک گرفتم و توی دلم به خودم گفتم تو میتونی و هیچ چیزی باعث نمیشه که گل بخوری. با ریتم تشویق هافلپاف سرمو تکون میدادم. خیلی سرخوش بودم و حق داشتم. برنده ما بودیم. تردید نداشتم. گلی که زدیم بهم انرژی داد . شاهد بازی خوب هم تیمی هام بودم و غرق لذت می شدم که منم قطعه ای از پازل این تیم بی نهایت خوب هستم. دیگه نوبت قدرت نمایی من بود. بازیکن مهاجم اسلی نزدیکم شد . مغرور بود یکم . نبود؟ میخواست گل بزنه . میگذاشتم؟ یک کمی خودشو به سمت جلو خم کرد .آماده شوت کردن بود و منم آماده گرفتن دستش رو عقب برد شوت کرد . شوتش قدرت داشت اما بی هدف بود . چیزی بود که من لازمش داشتم سرخگون می چرخید و راهش رو میان ذرات هوا باز می کرد. مثل خودم بود . چه حرکت بی پروایی . بی صبرانه منتظر بودم که بالاخره سرخگون توی آغوشم بشینه. بعد چند لحظه قرمزی توپ رو دیدم که بین سفیدی مه خودنمایی میکرد. کیک خامه ایم با تزیین تک گیلاس به سمت حلقه سمت چپ پرواز میکرد. هر لحظه که نزدیک تر می شد اشتیاقم برای داشتنش بیشتر می شد . وقت بغل کردن بود پس معطل نکردم و با یک حرکت سریع سمت چپ رفتم . سرخگون رو درآغوش کشیدم. چشمامو محکم به هم می فشردم سرخگون رو مثل کاپ قهرمانی نگه داشته بودم . امواج صدای خوشحالی هافلی ها تو گوشم نشست. این صدایی بود که عاشقش بودم .وقتش بود که به همه نشونش بدم . سرخگون رو بالا بردم . صدای تشویق بیشتر شد . لبخند زدم و بعد از بوسیدن سرخگون اونو به رزا پاس دادم . وقتش بود که برگرده به زمین (گرفتن سرخگون و پاس به رزا)
  10. سلام بر تو ای هافلپافی جدید :|

    شواهد نشون داده که گویا افتادی درست تو بهترین گروه کل تاریخ هاگوارتز

    من سین دپم،هیچکاره ولی پر نفوذ گروه :-"

    چیزی خواستی فقط به خودم بگو،امیدوارم که سال تحصیلی خوبی رو بین ما بگذرونی D:

  11. پاك شد هافلپاف
×