رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'تاریخ جادوگری'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • vBCms Comments
  • هاگوارتز
    • اخبار انجمن هاگوارتز
    • گفتگو با هاگوارتز
    • نقشه ی غارتگر
    • روزنامه پیام امروز
    • نشریه هزارتو
    • موج اچ پی
    • سالن ایده ها
  • بیرون از دروازه ها
    • گرینگوتز
    • جنگل ممنوع
    • بیمارستان بیماری‌ها و سوانح جادویی سنت پیچ
  • هایـلنـدز
    • هایلندز
    • دهکده هاگزمید
  • گروه ها
    • گروهبندی
    • امتیازات
    • تالار افتخارات
    • سالن امتحانات
    • اسلیترین
    • هافلپاف
    • گریفندور
    • ریونکلا
  • کلاس ها
    • دفاع در برابر جادوی سیاه
    • ادبیات جادویی
    • پیشگویی
    • معجون سازی
    • مصر باستان
    • گیاه شناسی
    • ورد های جادویی
    • تاریخ جادوگری
  • سرسرا
    • سرگرمی
    • کیبورد داغ
    • کـارگـاهِ هُـنـَر
    • اتاق ضروریات
    • کارتهای شکلات قورباغه ای
  • کلاب هاگوارتز
    • کوییدیچ و ورزش های جادویی
    • ویزنگاموت
    • بازی ها و مسابقات
    • تالار دوئل
  • کتابخانه
    • بحث و گفتگو
    • قفسه کتاب‌

دسته ها

تقویم ها

  • Community Calendar

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


2 نتیجه پیدا شد

  1. آن روح با اشتیاق به ارشد های خویش نگاه کرد و و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: باورم نمیشه به سرعت برق و باد ترم های گذشته را سپری کردیم و حالا همگی با هم اخرین ترم تاریخ جادوگری را میگذرونیم...باشد که همگی به یاری مرلین بزرگ رستگار شویم =) درسی که این جلسه برای شما آماده کردم راجب کلاه گروهبندی هاگوارتز همون که دو ترم پیش گذاشتید رو سرتون تا گروهتون مشخص بشه. اما براتون سوال پیش نیومده هیچ وقت این کلاه چرا می تونه حرف بزنه؟چرا مثل یک موجود زنده ؟ اصلا به تاریخچه ی کلاه نگاه کردید؟ حتی یک درصد احتمال نمیدم دنبالش رفته باشید خوب یادتونه تو جلسه ی اول ترم یکتون بهتون گفتم اژدهای سه شاخ با جادو برای مرلین یک کلاه ظاهر کرد. این کلاه یکی از چیزهایی بود که از مرلین برای نسل های بعد بجا موند. و دست به دست گشت تا به بنیان گذاران هاگوارتز رسید. یعنی روونا ریونکلا ، گودریک گریفندور ، سالازار اسلایترین و هلگا هافلپاف. اگه به شعر های کلاه گوش داده باشید همیشه از مشکل این چهار نفر برای انتخاب دانش آموز مینالید. گودیک به دنبال افراد شجاع و دلیر بود... روونا دنبال افراد باهوش و با ذکاوت بود... سالازار دنبال افراد اصیل و پرغرور بود... ولی هلگا معیار خاصی نداشت و هر کسی که باقی موند با آغوش باز می پذیرفت... تو یکی از روزها که این چهارتا مشغول بحث بودن جن خونگی مخصوصشون وارد اتاقشون شد. جن مخصوص بنیان گذران نژاد کره ای داشت و اسمش یول بود. (شایعات زیادی مبنی بر اینکه جنه به جومونگ خدمت میکرد هم وجود داشته ) یول امد و دید این چهار نفر مثل همیشه مشغول بحث سر انتخاب افرادن . به سمت میز رفت و از روی اون کاغذ پوستینی ورداشت و اورد پیش این چهارتا(اخرشم یه جن باید به این چهارتا پیشنهاد میداد ) به کاغذ اشاره کرد و گفت:معیار انتخابتونو رو این بنویسید. هر چهارنفر با دودلی کاری رو که جن خواست انجام دادن. هرچند سالاز به اجبار روونا مجبور شد چون میگفت عمرا من کاری که یه جن خدمتکار بگه انجام بدم. یول کاغذو گرفت یکم بهش نگاه کرد و گفت:چرا چهارتا گروه تشکیل نمی دید و هر فرد که به معیارتون نزدیک بود رو به گروهتون بیارید؟ چشمان روونا برقی زد و رو به بقیه گفت: پیشنهاد خوبیه ... این باعث میشه اختلافات بینمون از بین بره اما مشکلی که پیش میاد اینه که ما شناختی از جادوآموزان نداریم چجوری تشخیص بدیم مطابق معیارمون هستند یا نه؟ هر چهار نفر به فکر فرو رفتن. هلگا به سمت کلاه مرلین رفت و از قفسه دراوردشو و گفت:یا ریش مرلین تو یه ایده بهمون بده چیکار کنیم. روونا به هلگا و کلاه دستش نگاه کرد و لبخندی زد. مرلین خیلی زود به داد اونها رسیده بود. روونا ایده ای که با دیدن کلاه به ذهنش رسیده بود رو مطرح کرد. با شنیدن ایده گودریک کاغذو از دست یول گرفت و با لبخند بهش نگاه کرد. و سالازاربه جن خدمتکار نگاه کرد و لبخند خبیثی زد. و این داستان ادامه دارد... برای تکلیف:به نظرتون ایده ی روونا چی بود؟چرا سالازار لبخند خبیثی به یول زد؟ امتیاز ویژه برای تحقیق در رابطه با موضوعات مربوط به این مبحث: "حداکثر نمره 25 امتیاز" #داستان_قرار_گرفتن_شمشیر_گریفندور_در_کلاه ، + می تونید برای این عنوانی که گفتم خودتون داستان بسازید و بهترین داستان امتیاز ویژه ای از من میگیره که از امتیاز تعیین شده بیشتره. + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید.
  2. درود بر جادوآموزان عزیزم یه ترم دیگه شروع شد و باز در کنار همیم درس امروزمون مورد علاقه ی خیلی هاست برتی بات خیر منظورم اون شکلات های هزار طمع برتی بات نیست که میخورید اصلا به عمق این شکلات ها فکر کردید ببینید چرا اسمش برتی باته. احتمالا همتون ضرب المثل توهم شدی دستیار برتی بات رو شنیدید نه؟ وقتی حواس پرت میشید اینو بهتون میگن. اما بریم سر تاریخچه ی این برتی بات و دستیارش و اینکه چیشد اصلا این ضرب المثل افتاد تو دهن همه . همینطور که در عکس مشاهده میکنید ایشون برتی بات هستن خالق شکلات های برتی بات. ایشون در هاگزمید زندگی میکردن به همراه دستار حواس پرتشون تئودور(عکسی از تئودور در دسترس نیست ) برتی بخاطر ساخت شکلاتی که با فکر کردن به هر مزه ای به اون مزه تغییر میکرد مشهور شد. این شکلات هارو با طلسمی که خودش ساخته بود درست کرد. اما طلسم به صورتی بود که اگه اشتباه تلفظ میشد تنها همون مزه ای که در همون لحظه به ذهن اجرا کننده طلسم میومد بر روی شکلات ها باقی میموند. بشنویم از داستان برتی بات های دردسرساز شب کریسمس. شب کریسمس بود و به مناسبش توی هاگزمید جشن برگزار شده بود از همه جای انگلستان مردم مختلف امده بودن چون شنیده بودن قراره کلی شیرینی و خوراکی مجانی جادویی و صد البته برتی بات میان مردم تقسیم بشه. برتی که میخواست کیک صد طعم درست کنه کار تهیه برتی بات هارو به دستیارش که مدتی بود طلسم درست کردن برتی بات هارو خوب آموخته بود سپرد. تئودور هم با خوشحالی تمام مواد اولیه شکلات هارو تهیه کرد و اونا رو به دقت اماده کرد در اخر اونا رو توی چند بشکه ی بزرگ ریخت و با چوبدستیش به سراغشون امد. اما همون لحظه یادش امد که معجون های عسلیو یادش رفته به خدمتکار بده تا ببره محل جشن پس سریع دست به کار شد و بشکه های معجون عسلی رو داد به خدمتکار. خدمتکار که بدجوری سرما خورده بود اب دماغش راه افتاده بود (ایش ) و با دستش اونو تمیز میکرد. تئودورم که یه ادم بسی تمیز با دیدن این وضعیت کلی حالش بد شد و با خودش عهد بست از اون معجون های عسلی که با دست این ادم به جشن برده شده نخوره. همونطور که به سمت برتی بات ها می رفت با یاداوری حالت مرد چهرش در هم رفت. چوبدستشو بالا برد و طلسم رو خوند و بیخیال از اون محل رفت. اما بشنویم از جشن. برتی که به افتخار جشن برتی بات هارو اماده کرده بود رفت بالای سکو و همه رو دعوت به سکوت کرد. بعد کلی سخنرانی راجب غذاهایی که اماده کرده بود از همه خواست یه مشت برتی بات بردارن و به طعم مورد علاقشون فکرکنند. مردم همه با خوشحالی اینکارو کردن ولی زمانی که برتی بات هارو جویدن همشون شروع به استفراغ کردن و بالا اوردن. وزیر سحر و جادو که بسی خشمگین شده بود رفت پیش بارتی و گفت:این برتی بات ها برای من باید مزه بستنی شکلاتی بده اما چرا مزه اب بینی و استفراغ میده. بقیم همینو تایید کردن برتی یکی از برتی بات هارو ورداشت و مزه کرد و بعد سریع تفش کرد بیرون و با عصبانیت تئودور رو صدا زد. تئودور با وحشت امد و برتی ازش توضیح خواست اونم گفت که بعد درست کردن شکلات طلسمو همنجور که خودش گفته بود اجرا کرده. برتی ازش خواست نحوه ی بیان طلسمو بگه و تئودور براش تلفظ کرد. برتی با خشم چندباری به تئودور پس گردنی زد و گفت:چندبار بهت گفتم موقع بیان طلسم دقت کن ببین چیکار کردی. خلاصه اونشب بیشتر مهمونا راهی بیمارستان شدن و وزیرم در اخر در یک حرکت زیبا فروش برتی بات رو ممنوع کرد و برتیم حسابی از خجالت تئودور در امد. اما بعد ها وزیر استیو ( وزیر مورد علاقه ی من در دنیای جادو یعنی هر چی تو دنیای جادو اتفاق مهم افتاده تو دوران همین وزیر بوده ) بخاطر علاقش به برتی بات فروش اونهارو دوباره ازاد کرد. اینم از داستان برتی بات دردسر ساز. و اما برای تکلیف:احتمالا تا حالا شده ضرب المثل تو هم شدی دستیار برتی بات رو کسی بهتون گفته باشه خاطره ی یکی از حواس پرتی هاتون که باعث شد همچین ضرب المثلی برای شما بکار بره رو تعریف کنید. امتیاز ویژه برای تحقیق در رابطه با موضوعات مربوط به این مبحث: "حداکثر نمره 25 امتیاز" #آنا_تئودوری_دیگر + می تونید برای این عنوانی که گفتم خودتون داستان بسازید و بهترین داستان امتیاز ویژه ای از من میگیره که از امتیاز تعیین شده بیشتره. + تحقیق اختیاریست و در صورت اینکه شرکت کردید تنها راجب یکی از موارد می تونید تحقیق کنید.
×