رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رموز'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • vBCms Comments
  • هاگوارتز
    • اخبار انجمن هاگوارتز
    • گفتگو با هاگوارتز
    • نقشه ی غارتگر
    • روزنامه پیام امروز
    • نشریه هزارتو
    • موج اچ پی
    • سالن ایده ها
  • بیرون از دروازه ها
    • گرینگوتز
    • جنگل ممنوع
    • بیمارستان بیماری‌ها و سوانح جادویی سنت پیچ
  • هایـلنـدز
    • هایلندز
    • دهکده هاگزمید
  • گروه ها
    • گروهبندی
    • امتیازات
    • تالار افتخارات
    • سالن امتحانات
    • اسلیترین
    • هافلپاف
    • گریفندور
    • ریونکلا
  • کلاس ها
    • دفاع در برابر جادوی سیاه
    • ادبیات جادویی
    • پیشگویی
    • معجون سازی
    • مصر باستان
    • گیاه شناسی
    • ورد های جادویی
    • تاریخ جادوگری
  • سرسرا
    • سرگرمی
    • کیبورد داغ
    • کـارگـاهِ هُـنـَر
    • اتاق ضروریات
    • کارتهای شکلات قورباغه ای
  • کلاب هاگوارتز
    • کوییدیچ و ورزش های جادویی
    • ویزنگاموت
    • بازی ها و مسابقات
    • تالار دوئل
  • کتابخانه
    • بحث و گفتگو
    • قفسه کتاب‌

دسته ها

تقویم ها

  • Community Calendar

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


3 نتیجه پیدا شد

  1. پروفسور الکساندرا برای اولین بار در طول زندگی اش برای رسیدن به کلاس تاخیر داشت. در حالی که نفس نفس میزد، وارد کلاس شد و ترم سومی ها رو دید که در حالتی دمغ روی صندلی هایشان افتاده بودند. موهایش رو مرتب کرد و داد زد: صبح بخیر! از میان وسیله های شکنجه قرون وسطایی و کتیبه هایی که به خط رونیک بودند راهش رو باز کرد و پشت میزش رفت. گفت: بسیار خب بچه ها! برای این ترم یک مبحث بسیار خفن و جذاب رو میخوایم تدریس کنیم که پیش نیاز درس های این ترم، یک درس کوچیکه. برای اینکه درس جلسه های آینده به خوبی برامون جا بیفته اول باید در مورد اساطیر نورس یا اساطیر اسکاندیناوی بیشتر بدونیم! http://s9.picofile.com/file/8307814468/IMG_20170930_134647.jp این نقشه دنیای اسکاندیناویه! سرزمین های سوئد، نروژ، دانمارک و ایسلند از سرزمین های اسکاندیناوی بودند. درواقع می شود گفت سرزمین هایی که در گذشته تحت سلطه وایکینگ ها بوده است! اساطیر نورس به دو خاندان یا به دو دسته مهم تقسیم می شدند: ایس ها و ونر ها ایس ها پر جمعیت تر بودند و از عزت و احترام بالاتری برخوردار بودند. فرمانروا و سردسته آن ها اودین خدای پادشاهان شاعران جنگ جویان و جادوگران بود. او صفات بی شماری دارد و از خردمندی بی حد و مرزی برخوردار است. در عین خردمندی بسیار فریبکار است و همین اون رو پیش وایکینگ ها بیشتر و بیشتر محبوب می کرد. اودین تک چشم است و یک چشم خود را در ازای نوشیدن از آب چاه میمیس برون که منبع خرد بود از دست داد. http://s8.picofile.com/file/8307814350/IMG_20170930_134420.jp همسر او فریگ است که فریگ بر سرنوشت همه مردم آگاهه. بیشتر خدایان فرزند اودین هستند. مثل تور. تور خدایی جنگ جو و نگهبان خدایان در برابر غول ها است. او چکشی به نام میولنر دارد و داستانای جالبی درباره تور و چکشش هست که بعد از معرفی کامل خدایان چند نمونه از اون ها رو میگم. http://s8.picofile.com/file/8307814184/IMG_20170930_134226.jp بقیه فرزندان اودین : براگی خدای شاعری و فصاحت که شوهر الهه ای به نام ایدون است. ایدون نقش بسیار مهمی در بین خدایان دارد. او نگهدارنده سیب های جوانی است و اگر ایدون نباشد، خدایان میرا می شوند و جان خودشون رو از دست می دند. ( یک بار همچین اتفاقی افتاد و لوکی ایدون رو بر اثر معامله ای به دست غولی سپرد) بالدر، خدایی خوش سیما، تیر خدای شجاع و خردمند جنگ که یکی از دست هایش رو موقع به زنجیر کشیدن گرگ ترسناک فنریر از دست می دهد( داستان اون رو هم کامل میگم) لوکی نیز یکی از شخصیت های مهم اساطیر است. او شخصیتی گیج کننده دارد و نیمی خدا و نیمی شیطان است. او از غولی مونث صاحب فرزندانی شیطانی می شود : گرگ فنریر ، مار جهانی یورمون گاند که موجودی ماوراطبیعی و فرمانروای دنیای دیگر یعنی هل است. http://s8.picofile.com/file/8307814534/IMG_20170930_134806.jp در کنار خدایان ایس، گروهی به نام ونر ها نیز وجود دارند. سه خدای عمده ونر ها نیورد، فریر و فرییا هستند. ونر ها عمدتا خداهای باروری و حاصلخیزی هستند. نیورد خدای دریانوردی و ماهیگیری است و با غولی به نام اسکادی ازدواج می کند. اما این دو نفر دائما بر اثر محل زندگی با هم بحث میکنند و ناسازگارند. فرزندان نیورد، دوقلوهایی به نام فرییر و فرییا هستند. فرییر و فرییا تولید و حاصلخیزی رو کنترل می کنند. http://s8.picofile.com/file/8307814734/animation.gi ایشونم فرییا هستن همچنین موجوداتی هستند مانند کوتوله ها، نورن ها و جادوگران و ایکتون ها(غول ها) که همواره در داستان های خدایان حضور دارند. غول ها دشمنان اصلی خدایان هستند. میرسیم به یکی از جالب ترین داستان های نورسی: داستان از اینجا شروع میشه که تور از خواب بلند میشه و سریعا چکش نیرومندش رو جست و جو می کنه. چکشی که به اون قدرت می بخشه. چکش دزدیده شده و تور باید چکش رو پیدا کنه. چون در غیر این صورت غول ها سرزمین خدایان رو اشغال و ویران میکنند. دوست نزدیک تور لوکی که صفاتش از گستاخی و شیطنت شرارت متغیر است، در کنار اوست. آن دو با همدیگر به خانه الهه دوست داشتنی فرییا می روند و از او می خواهند پوست پردارش را به آن ها قرض بدهد تا یکی از آن ها در جست و جوی چکش در زمین پرواز کند. فرییا با خوشرویی پوستش را به آن ها میدهد و لوکی پوست را می پوشد و از سرزمین خدایان به سرزمین غول ها می رود. او ثریم یکی از غول ها را میبیند که ادعا دارد چکش را قایم کرده. و تنها در صورتی آن را پس خواهد داد که خدایان الهه فرییا را به همسری او در بیاورند. لوکی به سرزمین خدایان برمیگردد و این موضوع را به تور میگوید و آن دو به خانه فرییا می روند و به او می گوید که لباس عروسی به تن کند و همسر ثریم شود. ولی فرییا غضبناک می شود و طوری فریاد می زند که تالار خدایان زیرپاش به لرزه در می آید و گردن بندش پاره می شود. خدایان جلسه اضطراری تشکیل می دهند و یکی از آن ها یعنی هیمدال دور اندیش نظری می دهد: بهتر است که تور لباس زنانه بر تن کند، به سرزمین غول ها برود و وانمود کند که فرییا است. تور اعتراض می کند اما خدایان اعتراض او را خاموش میکنند و بر او لباس زنانه می پوشانند و لوکی رو هم به هیبت خدمتکار او در آوردند و آن دو را به سرزمین غول ها می فرستند. تور نزدیک بود که با اشتهای بی پایان و زیادش، خودش را لو بدهد ولی به لطف هوشمندی لوکی، تور همچنان مخفی می ماند. لوکی می گوید که فرییا چنان در دام عشق ثریم گرفتار شده است که چند روزی ست که چیزی نخورده است! ثریم که خوشحال است، مشتاق می شود سریع تر عروسی سر بگیرد. پس دستور می دهد که چکش تور را بیاورند تا عروس را با آن متبرک کنند. تور به محض آنکه چکشش را می بیند آن را به دست می گیرد و نسل غول ها را ریشه کن می کند*. http://s8.picofile.com/file/8307814576/IMG_20170930_134925.jpg یکی دیگر از داستان های جالب، داستان گرگ فنریر است. گرگ فنریر از فرزندان لوکی است و پیش بینی می شد که روزی با توله هایش تمام جهان رو نابود می کنه. پس تیر که خدایی دلیر و شجاع بود تصمیم میگیره از اون نگهداری کنه. تا وقتی فنریر توله بود، مشکلی در نگهداریش وجود نداشت. ولی وقتی بزرگ شد، دیگر نمی شد از اون نگهداریش کرد و به زنجیر کشیدش. اون هر نوع زنجیری رو پاره میکرد پس خدایان از کوتوله های ابزار ساز کمک گرفتند. کوتوله ها از شش عنصر صدای گربه در حال شکار، ریش زن، ریشه کوه، رگ و پی خرس، نفس ماهی و آب دهان پرنده زنجیری ساختند که غیر قابل پاره شدن بود. خدایان سعی کردند با حیله و مکر کاری کنند که گرگ خودش بگذارد آن ها به زنجیر بکشندش. گرگ قبول کرد ولی شرطی گذاشت : به شرط آن که یکی از خدایان به نشانه حسن نیت دستش را در دهان او بگذارد. هیچ کدام از خدایان جز تیر حاضر به انجام این کار نشدند. تیر دستش را در دهان گرگ گذاشت. گرگ سعی کرد خودش رو از زنجیر رها کنه ولی نتونست و در عوض دست تیر را کند. خدایان گرگ فنریر را به صخره ای بستند و شمشیری در دهانش گذاشتند تا نتواند گاز بگیرد. و او تا پایان جهان آن جا خواهد ماند! http://s8.picofile.com/file/8307814284/IMG_20170930_134327.jp پروفسور عکس های خدایان رو به سرعت جمع کرد و گفت: تکلیف برای جلسه بعدی خیلی ساده ست! میخوام مقایسه کنید و ببینید اسطوره های نورسی و خصوصیتاشون چه ارتباطی با فرهنگ و سبک زندگی وایکینگ ها داره؟ من برای اینکه کلاس کسل کننده نشه زیاد کش ندادم اما شما خودتون می تونید بیشتر در مورد این خدایان و خصوصیتاشون بخونید و حتی می تونید اون ها رو با خدایان دیگر کشور ها مقایسه کنید و ببینید اسطوره های هر کشور چه ارتباطی با رفتار و زندگی اون کشور داره؟
  2. ترم دومی ها داخل سرسرا پرسه میزدند. کسی خبر نداشت کلاس رموز باستانی در کجا برگزار میشود که پروفسور الکساندرا تارگت با شمشیری عجیب و غریب و سپری با طرح صلیب وارد سرسرا شد. موهایش پریشان بود و خستگی از چشمانش معلوم بود. گفت:« ترم دومی ها به دنبال من بیاید!» هیچ کس نپرسید پروفسور اون سپر و شمشیر مضحک رو از کجا آوردید. پروفسور پله های قلعه را طی کرد تا به دیواری بی رنگ و رو رسید. با ذغالی طرح ستاره پنج پری را روی دیوار رسم کرد. آن قسمت از دیوار عقب رفت و ناگهان به صورت دری باز شد. پروفسور گفت:« عقب وایسید!» همه یک قدمی عقب رفتند اما چیز تهدید کننده ای داخل اون تونل بنظر نمی آمد. پروفسور اول از همه وارد کلاس شد و به دنبال او ترم دومی ها. ناگهان صدایی فریاد زد:« سپر و شمشیر من را پس بده!» اون صدا خیلی کتابی حرف میزد! چراغ ها روشن شد و بچه ها شوالیه ای رو با زره آهنین دیدن که اخم هایش توی هم رفته بود و نق میزد. پروفسور رو به بچه ها گفت: «به اولین جلسه کلاس رموز باستانی خوش اومدید! ایشون سر ماریو یکی از شوالیه های معبد هستن! اگر بدونین من برای این که این جلسه و جلسه آینده شما رو بتونم توضیح بدم چه سفرهایی که نرفتم و چه چیزایی که ندیدم» دست هایش را به هم زد و صندلی هایی ظاهر شد و بچه ها روی صندلی ها نشستند. سپس رو کرد به سر ماریو و گفت: «میشه لطفا در مورد شوالیه های معبد به بچه ها توضیح بدین؟» سر ماریو زیر لب غر غر کرد و گفت: «فقط برای اینکه شمشیرم رو پس بگیرم » ادامه داد: «زمانی که جنگ های صلیبی به بهانه پس گرفتن سرزمین های مقدس شروع شد، صلیبیان طی دو روز ۴۰۰۰۰ نفر از مسلمانان رو کشتند و بسیاری از مناطق رو تصرف کردند. اونها اورشلیم رو پایتخت خودشون کردن. بعد از مدتی این نیاز بین ما حس شد که باید یکسری از نظامیان برای حفظ ثبات در این سرزمین ها، به اورشلیم برند. یکی از این گروه ها شوالیه های معبد بودن. مقر نظامی ما معبد سلیمان بود. در ابتدا ما فقط نه نفر بودیم. ما به هم رزمان مسکین عیسی مسیح و معبد سلیمان معروف بودیم! ما به پایداری دین مسیح و عدالت گستری کمک میکردیم ولی بعد از مدتی ما بخاطر زائرایی که برای زیارت معبد میومدند، پولدار شدیم و...» شوالیه های معبد! طرحی فرضی از معبد سلیمان پروفسور گفت:« کافیه سر ماریو. تا یک جایی حرف سر ماریو درست بود اونها وارد معبد حضرت سلیمان شدند و بعد از مدتی بسیار پولدار شدند. اما چیزی که واضحه اینه که اونها از راه گردشگری و زائرین پولدار نشدند. خب از این جای درس به بعد حرف هایی که می زنیم همه فرضیات هستند. یعنی هیچ کس دقیقا نمی دونه چه اتفاقی افتاد. پس صرفا همه این ها فرضیاته. طبق عقیده عده کثیری از مردم، شوالیه های معبد بعد از ورود به هیکل سلیمان متوجه رازی بزرگ شدند و به گنجی عظیم دست پیدا کردند. مدارکی وجود دارن که نشون میده در اون زمان شوالیه های معبد حفاری های عظیمی در دل معبد سلیمان داشتند. بعضی از افراد معتقد هستند شوالیه های معبد چیزی رو در اون جا پیدا کردند که دیدشون رو نسبت به جهان تغییر داد. فرضیات زیادی درباره اون "چیز" وجود داره و یکی از اون فرضیات اینه که شوالیه ها به دانش کابالا دست پیدا کردند که می تونید خودتون درباره اش بخونید. خب بگذریم. بعد از اینکه نیروهای مسلمان قوت گرفتند و در صدد بازپس گیری اورشلیم بر اومدن، شوالیه های معبد به اروپا فرار کردند و اونجا قدرت زیادی گرفتند. اما بعد از مدتی کلیسای کاتولیک از این قدرت احساس خطر کرد و دستور دستگیری شوالیه های معبد رو صادر کردن. بعضیا معتقدن اونها به کلی نابود شدند ولی به عقیده من و خیلیای دیگه اون ها به کشوری پناه بردند که تنها جایی بود که زیر سلطه پاپ و کلیسا نبود. یعنی اسکاتلند. در اونجا شاه رابرت بروس، به اون ها پناه داد و دستور داد که شوالیه ها به لژ های ماسونی بپیوندند. خب فکر کنم باید در مورد فراماسونری توضیحات بیشتری بدیم! فراماسونری در واقع free mason هست که به معنای سنگ تراش و بنای آزاده. بله شاید الان با توجه به دانسته های قدیمیتون فکر میکنید فراماسون ها سیاستمداران پلیدی هستن که جهان رو زیر سلطه خودشون دارن. اما اون اول برنامه این نبود! هیچ کس نمیدونه فراماسونری از کی دقیقا به وجود اومد. هر چند فراماسونری از قرن هفدهم بود که رسمیت پیدا کرد. باز هم تاکید می کنم تمام این ها فرضیاته و کسی از واقعیت خبر نداره و کسی دقیق نمی دونه ریشه فراماسون ها از کجاست. بعضی ها معتقدند سنگ تراشان یا ماسون هایی که معبد سلیمان رو میساختند، متوجه رازی در اونجا شدند و برای اینکه اون راز بین خودشون محفوظ بمونه، فرقه فراماسونریو تشکیل دادند. بعضی های دیگه ریشه این گروه رو مربوط به مصر باستان می دونند. در مصر باستان گروهی از بنایان وجود داشتند که اسم خودشون رو ازیریس گذاشتند (ازیریس خدای جهان زیرین در مصر باستان) فراماسون های امروزی سنت ها و روش های اون ها رو ادامه میدن. ولی فرضیه ای که مدارک زیادی برای اثباتش هست، اینه که در همون قرون ۱۶ و ۱۷، تمام کسب و کار ها در انگلستان و و اسکاتلند به صورت صنف صنف در اومدن. مثلا صنف بشکه ساز ها، صنف بنا ها و غیره. صنف بناها تصمیم گرفتند سازمانی برادری تاسیس کنند و مقر هایی هم برای خودشون ساختن که به این مقر ها "لُژ" میگفتند. هدف اون ها از ساخت لژ و سازمانی مخصوص و پنهان معلوم نیست! احتمالا رازی رو داشتند که میخواستند محفوظ نگه دارند. بعد از مدتی تشکیلات ماسون ها از حالتی که تنها سنگ تراشا عضوش بودن در اومد و کم کم افراد مختلف از قشر های مختلف به عضویت این گروه در اومدند. گفته میشه شوالیه های معبد هم به عضویت همین سازمان در اومدند و آداب و رسوم خودشون رو به این سازمان انتقال دادند. شعار این سازمان در ابتدا این بود که ما آدم های بد رو خوب نمیکنیم ولی آدم های خوب رو بهتر میکنیم!» نماد معروف فراماسون ها یکی از بچه ها پرسید:« با این حساب سازمان فراماسونری چیزی مثل یک تعاونی صنف بناها بود که هر چند وقت یبار دور هم جمع میشدند تا درباره روش های معماری نوین صحبت کنن! پس چرا الان انقدر از سمت مردم انتقاد بهش وارده؟» پروفسور گفت: «سوال خیلی خوبیه. همونطور که دوستتون گفت، سازمان ابتدا یه جای خیلی معمولی بود! که بناها بشینن و درباره روش های نوین معماری توش صحبت کنن! هر چند معلوم نیست که آیا از ابتدا اینطور بوده یا نه. گفتیم که بعد مدتی غیر بناها هم به عضویت این سازمان در اومدن. پس این سازمان کم کم شروع به سیاسی شدن کرد. نقش فراماسون ها در تاریخ: میخوایم اول نقش این سازمان رو در انقلاب انگلستان بررسی کنیم. در انقلاب انگلستان -که در واقع انقلاب کارگران و کشاورزان بر علیه اربابان بود- ارباب ها که سقوط خودشون رو حتمی میدیدند، نیاز به جایی داشتند که دور هم جمع شوند. سازمانی مخفی که بتوانند با خیال راحت در آن بدور از هرج و مرج کشور، تصمیماتشون رو بگیرند. در نهایت تمامی این اربابان و اشراف زاده ها فراماسونری نوین را پایه ریزی کردند. سازمان فراماسونری همچنین توی انقلاب فرانسه و آمریکا هم نقش داشته. آمریکا ابتدا یکی از مستعمرات انگلستان بود ولی بعد از مدتی مردم آمریکا از این موضوع به ستوه میان و جنبش هایی رو علیه انگلستان شروع می کنند که کانون این جنبش های ضد انگلیسی، لژ بزرگ سنت آندره بود. بعد از اینکه پروفسور بالاخره نفس کشید، گفت: «معذرت می خوام ازتون که انقدر این جلسه طولانی شد. جلسه ی آینده درباره آداب و رسوم و مراسم های این گروه با همدیگه صحبت می کنیم و فکر می کنم از این جلسه راحت تر و جالب تر باشه.» پروفسور به سمت سر ماریو رفت که از توضیحات بی پایان درباره فراماسونری خوابش برده بود و شمشیرش را کنارش گذاشت. گفت :«به اندازه تمام موهای سر من فرضیات در مورد فراماسونری وجود داره و من فقط یه مقدار کمی از اون ها رو بهتون گفتم. حرف های من ممکنه غلط باشه و شما هم مختار هستید هر فرضیه ای که می خواید رو قبول کنید. خب اگر بخواید بیشتر بدونید خودم به شخصه پیشنهاد می کنم کتاب فراماسونری در ایران نوشته اسماعیل رائین رو بخونین چون خودم یمدت خیلی پرس و جو کردم این کتاب از نظر خیلی از افراد معتبر ترین منبع اومد همچنین توضیحات کوتاه من رو خیلی خیلی بهتر بیان کرده. کتاب راز داوینچی هم تقریبا متمرکز شده بر همون راز شوالیه های معبد که اون هم یکی از فرضیاته اگر دوست داشتید می تونید بخونید. بازم اگر خواستید بهتون معرفی می کنم :ِدی خب خب حالا تکالیف!! در مورد نقش فراماسون ها در انقلاب فرانسه یک متن کوتاه بنویسید! اگر تحقیق خواستید توی تلگرام از من بپرسید یا اینجا به من پیام خصوصی بدید! با تشکر از آیدا ادیب که توی ویرایش و گردآوری مطالب این جلسه به من کمک کرد
  3. یکی از ارشد ها سر بچه های ترم اول غرولندی کرد و گفت: «ترم اولی ها به دنبال من به کلاس رموز باستانی بیایند!» ترم اولی هایی که تازه وارد هاگوارتز شده بودند، در صفوفی منظم، دنبال ارشد به راه افتادند. هیچ کس نمی دانست کلاس رموز باستانی کجا برگزار می شود. حتی در نقشه غارتگر هم اثری از آن نبود. ارشد به سرعت پله ها را می پیمود تا به شرقی ترین بخش قلعه رسیدند. ارشد همان جا ایستاد. درست رو به روی دیواری سفید قرار گرفت. ذغالی از کنار دیوار برداشت و علامت ستاره پنج پر را روی دیوار رسم کرد: ناگهان ستاره پنج پر شروع به بزرگ شدن کرد و جایی که ستاره پنج پر کشیده شده بود، مثل یک در باز شد. به اتاقی که داخلش هیچ چیز معلوم نبود. ارشد که دید هیچ کس پا پیش نمی گذارد گفت: «بچه ها چرا همه تون خشک تون زده؟» بالاخره یکی از گریفندوری ها نفس عمیقی کشید و وارد اتاق شد و به دنبال او بقیه ترم اولی ها هم وارد شدند. وقتی آخرین نفر هم وارد کلاس شد، در ستاره پنج پر مانند غیب شد. کلاس روشن شد و بچه ها خود را در کلاسی یافتند که در هر گوشه آن علامتی کشیده بود. نقاشی هایی باستانی و قدیمی از در و دیوار آویزان بودند. وسایلی از قرون باستان و چیزهایی که هر ذهن کنجکاوی را به خود مشغول میکرد. پروفسور الکساندرا از میان وسایل شکنجه قرون وسطی بیرون آمد و گفت: «بچه ها به کلاس رموز باستانی خوش اومدید!» دستی زد و صندلی هایی آهنی داخل کلاس شلوغ و نامرتب پدیدار شدند. بچه ها روی آن ها نشستند. یکی از بچه ها دستش را بلند کرد تا سوالی بپرسد. اما پروفسور گفت: «می دونم سوال های زیادی توی ذهنتون نقش بسته! سوالاتی مثل اینکه چرا باید کلاس رموز باستانی اینطور داخل قلعه مخفی شده باشد و یا چرا باید از راه یک ستاره پنج پر وارد آن شد! اصلا بیاید امروز در مورد ستاره پنج پر حرف بزنیم!» او تخته گچی ای را جلوی خودش کشید و ستاره پنج پری را روی آن رسم کرد. گفت : «این ستاره پنج پر یا پنتاگرامه. پنتا کلمه ای یونانی به معنای پنج هست. ستاره پنج پر. این نشان یکی از قدیمی ترین نشانه های تاریخه که مردم از قدیم روی غار ها اون رو میکشیدند! بله درسته غار ها. این نشان از اهمیت مذهبی و جادویی بالایی برخورداره. در واقع ستاره پنج پر علامت مادینه یا مونث هر چیزه. خیلی از کسانی که پیرو آیین های پگانیسم و مهر پرستی هستند، از این نماد استفاده می کنند. در جلسه آینده براتون پگانیسم و مهرپرستی رو هم توضیح میدم! فعلا تمرکز این جلسه ما روی مادینه مقدس و ستاره پنج پره.» پروفسور پرده های بنفش و کلفت کلاس را کشید و به شی ای که در آسمان شب شبیه ستاره بود اشاره کرد و گفت:« شاید خیلی از شما فکر کنید اون شی یک ستاره ست. اما نه اون سیاره زهره ست. سیاره زهره یا ونوس، در دنیای باستان نماد مادینه مقدسه. مادینه مقدس مفاهیم زیادی می تونه داشته باشه. در گذشته، بیشتر الهه ها مونث و ماده بودند اما بعدا، با گسترش مرد سالاری، خدایان بیشتر به سمت و سوی مذکر بودن پیش رفتند (در جلسه آینده همراه با پگانیسم حتما این تاریخچه رو براتون توضیح میدم) . مادینه مقدس در ایران باستان به معنای الهه آناهیتا بوده، در بابل به معنای الهه ایشتر یا اینانا بوده و همچنین در مسیحیت هم مادینه مقدس هم نماد مریم مجدلیه بوده که اگر بخواید خودتون می تونید درباره این شخص تحقیق کنید چون ماجرای جالبی داره! و جالبه بدونید که سیاره زهره، هر چهار سال یک بار، یک ستاره پنج پر را طی میکند. پرده کلفت بنفش را کشید و ادامه داد: «هر پر این ستاره، مفاهیم مختلفی می تونه داشته باشه. برخی هر پر اون رو نشانه یکی از عناصر تشکیل دهنده انسان یعنی آب، آتش، باد، خاک و روح می دونند. پنتاگرام یا پنتاکل در نزد سومری های باستان به معنای پنج سیاره قابل رویت یعنی عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل بود. در عین حال، این ستاره در نزد چینی های باستان مظهر چهار عنصر چوب، فلز، آب، خاک و آتش بوده. خب، این همه درباره ستاره پنج پر حرف زدیم. حالا میخوایم درباره کاربرد اون توی جادوگری بدونیم.» تخته گچی را به گوشه ای برد و در کاغذ لوله شده ای را که از سقف آویزان بود باز کرد. کاغذ این تصویر را نشان میداد: ادامه داد: «برخی معتقد هستند که بدن ما به پنج قسمت تقسیم میشه و می توان بدن یک انسان سالم را داخل یک ستاره پنج پر رسم کرد. دونستن این که هر کدوم از این بخش ها داخل کدوم قسمت از ستاره قرار میگیره، توی جادوگری به ما کمک میکنه.» سپس نقاشی مرد داخل ستاره پنج پر رو رو جمع کرد و روی تخته گچی، تصویری از یک ستاره پنج پر معمولی و ستاره پنج پر وارون کشید. گفت: « میرسیم به تفاوت ستاره پنج پر رو به بالا و رو به پایین: خیلی از شما ها شاید با دیدن ستاره پنج پری که نوکش رو به پایین است، به یاد شیطان پرستی بیفتید. یا شاید اصلا با دیدن خود ستاره پنج پر فکر کنید که این ستاره نماد شیطان پرستی است. اما اصلا اینطور نیست. همون طور که اول درس گفتم، این نماد همواره در طول تاریخ مفهومی مذهبی داشته. در گذشته کلیسای مسیح برای ریشه کن کردن نماد های ادیان های چند خدایی و طبیعت پرستی، به این نماد ها حالتی شیطانی می داد و طوری آن ها را نشان می داد که انگار نمادی از ادیان شیطانی هستند. در حالی که اینطور نبود. حالا به ستاره پنج پر وارون نگاه کنید. شاید چون ستاره پنج پر وارون نماد کلیسای شیطان است، ما را به یاد شیطان پرستی بندازد اما واقعیت این است که چون سر این ستاره رو به پایین است، نماد امور خلاف جهت و وارون است. یکی پرسید: «چرا باید برای ورود به این کلاس ستاره پنج پر رسم کرد؟» پروفسور لبخندی از سر رضایت زد و گفت: «بالاخره یکی اینو پرسید! ستاره پنج پر قدرتی داره که جادوهای سیاه رو دور میکنه! داستانی من شنیده بودم که می گفت حضرت سلیمان هنگام احضار شیاطین و گیر انداختن اون ها، یک علامت ستاره پنج پر جهت محافظت، گردن می انداخته.» * جلسه اول تموم شد هر انتقاد و پیشنهادی در مورد کلاس داشتید توی همین پست بگید و بحث شیرین تکالیف!!: 1- بنظرتون اینکه بدونیم هر نقطه بدن داخل کدوم قسمت ستاره پنج پر قرار میگیره چه کمکی به ما توی جادوگری می کنه؟ می تونید از تخیلتون استفاده کنید یا تحقیق کنید. (20 امتیاز) 2- این جلسه من به شما مبحث ستاره پنج رو آموزش دادم. در مورد ستاره شش پر چند خط بنویسید! (30 امتیاز) اگر تحقیق امتیازی می خواید بیاید تلگرام یا پیام خصوصی بدید. با تشکر از آیدا ادیب که توی ویرایش و گردآوری این متن به من کمک کرد.
×