رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مصر ترم یک'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • vBCms Comments
  • هاگوارتز
    • اخبار انجمن هاگوارتز
    • گفتگو با هاگوارتز
    • نقشه ی غارتگر
    • روزنامه پیام امروز
    • نشریه هزارتو
    • موج اچ پی
    • سالن ایده ها
  • بیرون از دروازه ها
    • گرینگوتز
    • جنگل ممنوع
    • بیمارستان بیماری‌ها و سوانح جادویی سنت پیچ
  • هایـلنـدز
    • هایلندز
    • دهکده هاگزمید
  • گروه ها
    • گروهبندی
    • امتیازات
    • تالار افتخارات
    • سالن امتحانات
    • اسلیترین
    • هافلپاف
    • گریفندور
    • ریونکلا
  • کلاس ها
    • دفاع در برابر جادوی سیاه
    • ادبیات جادویی
    • پیشگویی
    • معجون سازی
    • مصر باستان
    • گیاه شناسی
    • ورد های جادویی
    • تاریخ جادوگری
  • سرسرا
    • سرگرمی
    • کیبورد داغ
    • کـارگـاهِ هُـنـَر
    • اتاق ضروریات
  • کلاب هاگوارتز
    • کوییدیچ و ورزش های جادویی
    • ویزنگاموت
    • بازی ها و مسابقات
    • تالار دوئل
  • کتابخانه
    • بحث و گفتگو
    • قفسه کتاب‌

دسته ها

تقویم ها

  • Community Calendar

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


1 نتیجه پیدا شد

  1. پرفسور کین.... پرفسور کین! خدای من این اصلا یعنی چی پرفسور..... کی فکر شو میکرد که یه روز کوچیک ترین عضو هاگ بشه پرفسور! داشتم با خودم تمرین میکردم که اگه یکی از بچه ها سر کلاس به این اسم منو صدا زد سوتی ندم و احیانا یادم نره بهش محل بدم خیلی عصبی بودم چون اولین جلسه ای بود که به عنوان پرفسور وارد یکی از کلاسا میشدم نه به عنوان یه جادو آموز شنل نخی مو که اصلا برای این فصل از سال مناسب نبود رو با بدبختی روی خودم کشیدم تا حداقل یه ذره بشه از سوز اول صبح رو کم کرد با ابهت اسنیپ طوری وارد کلاس شدم *باز کردن در اسنیپ طوری*رفتم سر میزم نشستم و به شاگردایی که اغلب ازم بزرگ تر بودن و کلاس رو از هر ۳ تا ترم تشکیل شده بود کلاس نگاه کردم پچ پچ توی کلاس شدت گرفت شنل مو دراوردم و با لباس کتونم که مخصوص آب و هوای مصر بود نه آب و هوای سرد بریتانیا به وسط کلاس رفتم خب همون طور که خودتون همین الان فهمیدید این ترم مصر رو با من میگذرونید لبخندی زدم و گفتم خب قراره برای اولین قسمت درس بریم به اردو نگار: کجا قراره بریم دقیقا؟ میبینین *با قلم پر یک هیروگلیف میکشه که تبدیل میشه به یه قایق *خب برای چی منو نگاه میکنین؟ خب سوار بشین! *صدای همهمه و راه افتادن خود به خود قایق بعد از پر شدن* نسترن: آنا؟ منظورم اینه پرفسور دقیقا کجا داریم میریم؟ *به تپه ها شنی اشاره میکنه * خب معلوم میریم به مصر! خانه ی زندگی! بیاین کلاس رو قبل از رسیدن به خانه شروع کنیم خب کی میدونه خونه ی زندگی کجاست؟*بالا رفتن دست زیزی* بفرمایید _: خب پرفسور درواقع میشه گفت خانه ی زندگی اولین مدرسه ی جادوگری دنیا بوده که حتی الان بعد از هزاران سال سالمه و به کار خودش ادامه میده درسته درسته .... ۱۰ امتیاز به اسلایترین خب میشه این طوری ادامه اش داد که بر اساس تقسیم بندی ایالت ها توی ناحیه ی اول در حال حاضر وجود داره و جادوگرایی که توش زندگی میکنن به نوعی بیمار روانی که توش به همه شک دارن مبتلان *اخم کردن آنا* بیش تر کسایی هم که توش زندگی میکنن از نوادگان فرعون ها هستن و از قرن ها پیش قدرت شون رو به ارث میبرم خب فکر کنم کافی باشه *خوردن قایق به یکی از صخره های شنی نزدیک هرم جیزه *خب رسیدیم اممم نمیخواین لباس هاتون رو عوض کنین؟ *زیر لب وردی رو زمزمه میکنه و رداهای بچه ها تبدیل به لباس های کتون میشه * خب میتونین پیاده شین *از بالای قایق بر روی تپه ی شنی می پرد بقیه هم به دنبالش از کشتی خارج میشوند* خب باید برم تا دم هرم و بعدش از ورودی دوم وارد بشیم سعاد: پرفسور چرا باید همچین لباس های ضایعی بپوشیم؟|: من چکمه‌ هامو میخوام نه این صندلای ضایع رو! _: خب درواقع پوشیدن این صندلای ضایع دلیل داره لباس هایی که از جنس پشم و چرم و کلا هرچیزی که مربوط به جونورا باشن باعث ضعیف شدن جادو میشه برای همینه که الان پاره های نخی تنتونه و این که توی این اب و هوای گرم در نهایت این لباساست که نجات تون میده *میتونین برای اولین تکلیف خودتون رو با لباس های مصری توصیف کنید یا نقاشی بکشین*سعاد که ظاهرا قانع شده بود بر گشت پیش بقیه دم یه دیوار وایستادم و روی هوا نماد خانه رو کشیدم و دروازه رو باز کردم *وارد شدن به راهرویی عظیم که سر تا سر اون روی دیوار نقاشی هایی به صورت کتاب پوشونده *خب به شال قرن ها خوش اومدین جادوگران جوان! این جا سالن اصلی خانه ی زندگیه! خب بیاین درس رو شروع کنیم *به دیوار سمت چپ اشاره میکنه * خب بر اساس افسانه ها سال ها قبل گب خدای زمین و نات خدای اسمان با هم ازدواج میکنن و صاحب فرزندانی میشن قبل از این که بچه ها به دنیا بیان رع پیشگویی میبینه که بچه های گب و نات از اون قدرتمند تر خواهند شد و احساس ترس میکنه و کاری میکنه که نات نتونه توی هیچ کدوم از ۳۶۰ روز سال بچه ای به دنیا بیاره و به طرز سرسختانه ای اونو با کمک شو پدر نات از شوهرش جدا میکنه توث که دلش برای نات می سوزه شروع میکنه با ماه شطرنج بازی کردن و هروقت که میبرده قسمتی از نور ماه رو از اون میگرفته این کار اون قدر ادامه پیدا میکنه تا توث میتونه با اون مقدار نور ۵ روز رو بسازه تا نات بتونه بچه هاشو به دنیا بیاره به این ۵ روز روزای شیطانی میگن : ست ، ایسیس (ایزیس)، هوروس ، ازیرس، نفتیس ۵ بچه ی نات و گب در این ۵ روز به دنیا میان (تکلیف دوم تاریخ تولد ها رو بر اساس روز های شیطانی پیدا کنید یعنی ایسیس در کدوم از روزای شیطانی ب دنیا اومد و به همین ترتیب) *به چهره ی خسته ی بچه ها نگاه میکنه* خب فکر کنم کافیه بهتره برید خوابگاه ها بقیه شو بعدا ادامه میدیم سجاد: مگه بر نمیگردیم هاگ ؟ _: فعلا یه مدتی رو توی خانه ی زندگی مهمونیم... خب دیگه با ها خوابگاه هاتون رو بهتون نشون میدن (بعد از خارج شدن همه) قربان کسایی که گفته بودید رو اوردم ... خوبه خوبه خونه بهشون نیاز داره باید بهشون اموزش بدیم میتونی بری بله قربان *همه ی اینا به فرانسوی زده شد* *خارج شدن آنا* به نظر تون جادوگرای مصری فرق شون با جادوگرای دیگه چیه؟ برای تکلیف اخر ادامه ی افسانه رو بنویسید( اگه از ویکی پدیا کپی پیست کنید خودم با خنجرم میکشمتون تنبل نباشین حداقل یه ذره تغییرش بدین) برای تحقیق هم میتونید در مورد: با ، شبتی، و خدایان دیگه تحقیق کنید
×