رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مصر'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • vBCms Comments
  • هاگوارتز
    • اخبار انجمن هاگوارتز
    • گفتگو با هاگوارتز
    • نقشه ی غارتگر
    • روزنامه پیام امروز
    • نشریه هزارتو
    • موج اچ پی
    • سالن ایده ها
  • بیرون از دروازه ها
    • گرینگوتز
    • جنگل ممنوع
    • بیمارستان بیماری‌ها و سوانح جادویی سنت پیچ
  • هایـلنـدز
    • هایلندز
    • دهکده هاگزمید
  • گروه ها
    • گروهبندی
    • امتیازات
    • تالار افتخارات
    • سالن امتحانات
    • اسلیترین
    • هافلپاف
    • گریفندور
    • ریونکلا
  • کلاس ها
    • دفاع در برابر جادوی سیاه
    • ادبیات جادویی
    • پیشگویی
    • معجون سازی
    • مصر باستان
    • گیاه شناسی
    • ورد های جادویی
    • تاریخ جادوگری
  • سرسرا
    • سرگرمی
    • کیبورد داغ
    • کـارگـاهِ هُـنـَر
    • اتاق ضروریات
    • کارتهای شکلات قورباغه ای
  • کلاب هاگوارتز
    • کوییدیچ و ورزش های جادویی
    • ویزنگاموت
    • بازی ها و مسابقات
    • تالار دوئل
  • کتابخانه
    • بحث و گفتگو
    • قفسه کتاب‌

دسته ها

تقویم ها

  • Community Calendar

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


4 نتیجه پیدا شد

  1. از دید آنا* همون طور که قبلا هم گفتم لعنت به اون ابوالهول وحشی! تازه امروز بعد از ۱ ماه به هاگ برگشته ام. وضعیت افتضاح بود توی مصر، اول از همه که یه عقرب گنده افتاد به جونم که مجبور شدم قبل از این که برسه بجه ها رو با یه پرتال بفرستم لندن و بعدش هم از طرف خانه برای یه ماموریت رفتم به پاریس تا توی موزه ی لوور اون ابوالهول وحشی رو رام کنم که نتیجه اش شد این زخم قشنگ از ابروم تا پایین چشمم تو سمت چپ صورتم! *دید شخص سوم* آنا با قیافه ی خسته یه ردای کتون آبی و هایلایت های موهاش که از طلایی به آبی تغییر کرده بود و چکمه ای که خودش برای جادو آموزاش ممنوع کرده بود وارد کلاس شد آنا: سلام و دوباره ببخشید که نتونستم جلسه ی پیش پیش تون باشم! اول از همه برسیم به تکالیف جلسه ی قبل که به نسبت از نمرات تون راضی بودم^_^ هرچند اسلی به معنای واقعی ازش انتظار نداشتم این قدر نمرات نابودی بیاره(نفس را میزند) بگذریم اولین تکلیف جلسه ی پیش تون که بستگی به خود تون داشت پس برسیم به دومیش اولین بار هیروگلیف ها توسط یه فرانسوی به اسم جان فرانسوا شامپولین بود که اولین نفری بود که تونست با سنگ رزتا که روش به یونانی هم نوشته شده بود که پیش تر کشف شده بود باعث شد که سنگ رزا و زبان هیروگلیف مصری رمز گشایی بشه خود شامپولین یکی از محدود جادوگر هایی بود که تو خونه اموزش ندید ولی تونست جادو شو ازاد کنه بخاطر همین وقتی که مرد اقوامش به خونه فرستاده شدن تکلیف سوم هم عکسی رو که توی تخته میبینیده خب این یه چیز قطعیه که میدونیم برای عدد یک فقط یه دونه خط راست میکشیدن و حاا بیایین فکر کنیم که تا ۹ فقط خط راست میکشن ینی برای ۲ دوتا، ۳ سه تا، ۴ تا و... ولی اینجوری که تعداد خطا خیلی زیاد میشد! بعد قرار شد که برای عدد ده یه نماد جدید پیدا کنن بعد همینو پرو بال دادن تا به صد برسن که باز یه نماد جدید شد! بعد به اینا گفتن دستگاه شمارش یگانی! بعد حالا همینجوری که اعداد بزرگتر میشن نماد هام پیچیده تر میشن. بعد جالب اینجاس که ده رو پایه ی سیستم شمارششون گذاشتم چون ده تا انگشت دست داریم یعنی بیشتر اعداد بر پایه ی دست بودن! تو سیستم یگانی میتونین نماد هارو بریزید تو مخلوط کن(ینی در هم بریزید) ولی بتونین معنیشو پیدا کنین اما تو شمارش ماها مثلا عدد ۳۸۶با مقلوبش معنای متفاوتی داره! ده شبیه تیکه های یک ریسمانه. صد همون ریسمانه ولی مارپیچه هزار یه نیلوفر ابیه که برگو اینجور چیزا هم داره خب حالا به یدونه از انگشتاتون نگاه کنین؛ نماد ده هزاره چ یک انگشت خالی. نماد یه بچه قورباغه ی دگرگون شده میشه صد هزار. یه الهه هم هست اسمش "heh" عه که نماد یه میلیونه. خب حالا اگه یه داره داشته که به طور مداوم روش درحال راه رفتن باشیم ینی داریم روی نماد بینهایتشون راه میریم. بعد جالب اینجاس که برای کسرا نماد داشتن ولی برای صفر نداشتن:| |: برسیم به درس امروز مون درس امروز مون گه بیشتر شو گفتم همین اعداد بود درواقع درگیری امروز مون تاریخ و این جیزاست اول از همه یادتونه جفت بودم ۳۶۰ نوم توی مصر وجود داره؟ خب همین طور ۳۶۰ روز هم وجود داره که ۳ تا فصله فصل های کم آبی ، ظهور، و سیل خب نمیدونم چند نفر تون سریال یوسف پیامبر رو دیده|: ولی اگه یاد تون باشه یه زمانی در سال کلا خشک سالی و کم آبی بود بعدش یه مدت کلا بارون می اومد یه زمانم سیل یا طغیان (؟) بوده کلا که کشاورزی وابسته ی زیادی بهش داشته چون تمامی محصولات که نزدیک رود نیل بودن زیر آب میرفتن و آبیاری میشدن به هر حال توی هر فصل ۴ تا ماه بوده و ۳ تا هفته که خب درواقع نمیشه بهش گفت هفته بلکه باید بگیم دهه چون هفته ها ۱۰ روزه بوده! خب اک ریاضی تون خوب باشه و یه ذره دقت کرده باشین اینا ۳۶۰ روز میشن ولی سال های شمسی ۳۶۵ روزه ان! خب ترم پیش ۵ روز شیطانی رو یادتونه؟ این دقیقا اون ۵ روزه که از تقویم خط خورده و جداگانه است و توش مراسم خاصی انجام میشده |= و در اخر بگم که اونا سال کبیسه هم داشتن یعنی هر ۴ سال ۱ روز به تقویم شون اضافه میشده و این تقویم قشنگی که الان توی پاپیروس هاتونه حدودا ۴۲۰۰ ساله اشه^___^ خب کلاس تمومه |: اول از همه هافلیای عزیز تا جلسه ی بعد تحقیق ۱۰۰ امتیازی رو تحویل ندین به یه گروه دیگه میدمش-_- علاف نیستم که خب برسیم به تکالیف ۱.تاریخ تولد تون رو پیدا کنین و بنویسید (تاریخش نه ماه و اینا) ۲. نظر تون در مورد این تقویم چیه؟ به نظر تون چه مشکلات و اینایی داره؟ ۳. نظر تون در مور کلاه های پادشاه های مصر و کلا وسایل مربوط بهش چیه؟(بحث قشنگی داره تحقیق کنید راجبش) تحقیق هم هوممم پیدا کردن رابطه ی رومی ها و مصری ها باشه *تکالیف رو روی تخته مینوسهو کلاس رو ترک میکنه*
  2. |: اهم اهم پاسخنامه سوال ۱ بستگی به خودتون داشت هرچی گفتین نمره دادم (۱۰) سوال ۲ ازیرس ایسیس ست نفتیس هوروس (۱۰ هر کدوم ۲) سوال ۳ (۲۰) خب اینو هیچ کس درست نگفت یعنی اشاره هایی شد ولی همه تون مشگل هایی توشون داشتین|= ونیمون و مریم و اما و چیف و سوجین اشاره کردن ولی یه تیکه هایی شو اشتباه کردن این میشه گفت تقریبا جواب کامل حساب میشه قبل از اون به نکات مهمی که اشاره کردین و اشتباهات تون برسیم ۱ جادوی مصر قدیمی تره|= خیلی قدیمی تره درواقع ظهور جادو توی اروپا سر جنگ های صلیبی و زمان مرلین و کلا تو اون دوران بوده در صورتی که مصر خیلی قدیمی تره ۲ اشتباهی که ونیمون کرد این بود که گفت مدرسه جادوگری ندارن الان به جان خودم توی متن گفتم که اومدیم خونه ی زندگی خونه ی زندگی درواقع مدرسه حساب میشه ۳ اشتباه بعدی همه تون این بود که میگفتین چوبدستی ندارن که خب دارن عصا هم دارن ولی فرق داره باهم البته این جلسه در مورد وسایل بیشتر توضیح میدم ۴ اشاره ی ونیمون خوب بود ولی همه میتونن خداچه بشن هرچند که خون های اصیل مصری و فرعونی مناسب ترن ولی خب اینم تو بحث این جلسه هست که بیش تر توضیح میدم و خب جادوی اصیل شون ربطی به خدایان نداره و حتی خیلی هاشون بدون این که خداچه بشن جادوگرای خیلی قوی میشن ۵مصری های جوشی هم داریم |= ۶ یه نکته حدودا ۵۰۰۰ ساله که خونه دیگه از خدایان استفاده نمیکنه پس نمیشه گفت به دنبال خدایانان هستن فقط(به جز توث که خب اون خودش اینو بهشون گفته که به خدایان اعتماد نکنن ) اینم این جلسه توضیح میدم ۷قدرت درونی جادوگرای مصری به متون هیچ ربطی نداره|= هیچ ربطی. اینا رو قاتی نکنید وقتی میگم مینویسن به خاطر اینه که خیلی هاشون طلسم های سختیه و به زبون آوردنش ممکنه به سوزوندن طرف ختم بشه و این که یاد گرفتن هیروگلیف خیلی طول میکشه برای همین به نوشته ها بیش تر تکیه میشه پس هیچ ربطی به کاهنه ها نداره|= ۸تعریف چیف یه جورایی درست بود هرچند اونا توی یه سری از کارا به چوبدستی نیاز دارن ولی خب خیلی کمتر از بقیه جادوگراست ۹ اشاره ی درست دیگه این بود که اروپایی معمولا برای اسون تر شدن کارا از جادو استفاده میکردن گه خب درسته ولی بازم استفاده هایی ازش توی کارای دیگه هم میشه ولی خیلی کمتره ۱۰ آخرین چیل که توجه مو جلب کرد این بود که گفتی مصری ها از جادوی سیاه استفاده میکردن در صورتی که این طوری نیست بر اساس باور های مصری ها هر و مرج باعث اشفتگی و بدبختی میشه به خاطر همین از جادو ی سیاه و هرج و مرج دوری میکردن این مشکلات اغلب تون بود و خب جواب های درستی که هیچ کس بهش اشاره نکرد وسایل و حیوانات توی این دو قاره کاملا متفاوته همین طور تاریخ اش کاملا فرق داره و معمولا با خدایان گره خورده در صورتی که جادوگرای اروپایی کاملا به خودشون متکین توی جادوی اروپایی هیچ نوشتنی در کار نیست و بیش تر وردا زبانی هستن یه فرق دیگه اینه که جادوگرای مصری قبل ۱۰ سالگی معمولا آموزش رو شروع میکنن در صورتی که مال اروپایی ها ۱۱ ساله و بعد از تموم گردن درسشون به نوم و یا منطقه های دیگه ای فرستاده میشن در صورتی که توی اروپا همه توی همون منطقه میمونن سوال اخر هم توی این درس جواب شو میگم(۱۰) توی خوابگاه دخترا روی یکی از تخت ها نشسته بودم و به دخترا نگاه میکردم که خوابیده بودن خیلی عجیب بود با این که ۴ تا گروه پیش هم بودن هیچ دعوایی نشده بود البته خسته بودن بچه ها هم باید در نظر گرفت! نمیخواستم بیدار شون کنم ولی خب دیر بود جیییییییییییییییییغ با با صدای جیغ من بچه ها عین دیونه ها شروع به جیغ و داد کردن گریفی ها به اسلی ها پوزخند میزدن و اسلی ها بهشون با نفرت نگاه میکردن فکر کنم باید حرف مو در رابطه با دعوا نشدن پس بگیرم. بعد از این که بچه ها اروم شدن و فهمیدن که توی هاگ نیستن و این که صدای جیغ مال من بوده تا بیدار شون کنم چپ چپ نگام میکردن قیافه ی حق به جانبی گرفتم و گفتم خب دیر شده! تا ۲۰ دقیقه ی دیگه حموم رفته پایینید! دیدم قیافه ها ریخت بهم نسی: پرفسورررررر من دیشب حموم بودم|: _: اصلا مهم نیست هر روز باید حموم کنید فعلا! رفتم پایین لباس دیروز مو عوض کرده بودم و یه بلیز آشتسن کوتاه و شلوارک نخی سفید با طرح های آبی پوشیده بودم هایلایت موهامم از یه دست آبی به آبی طلایی تغییر کرده بود پوتین هامم پوشیده بودم که خب درواقع نباید این کار رو میکردم کی به اینا اهمیت میده! تنها آرایشمم سرمه بود پایین نشستم چند دقیقه نگذشته بود که سر و کله ی بقیه پیدا شد از چشماشون میتونستم بفهمم که گرسنه ان. اما یه ذره شجاعت به خرج داد و گفت صبحونه نمیخوریم؟|= چرا ولی اول بیاین این لیوانا رو بردارین و از آب توی حوض بخورین براتون خوبه بچه ها با شک و تردید لیوانا رو برداشتن و رفتن از آب حوض آب برداشتن و خوردن یهو دیدم همه حمله ور شدن به آب |= نسترن : این چیز.... انگار آب عادی نیست... خب معلومه که نیست اگه به مجسمه ی تو حوض دقت کنید میبینید که توثه خدایان میتونن آب رو تصفیه کنن و قدرت های که توش وجود دارن رو افزایش بدن سین: مگه این مجسمه نیست؟ پس چرا چشماش حرکت میکنه و آب رو تصفیه میکنه؟|= خب درواقع این خود توث هم هست خدایان میتونن تو کالبد های مختلفی هم زمان حضور داشته باشن این کالبد ها معمولا قدرت های خیلی کمی از اون ها رو هم دارن مثل این مجسمه خیل خب اینها رو بخورین تا من کیف هاتون رو بیارم (برای هر کس یه کیسه پر از میوه و ساندویچ ظاهر میشه) من برم الان میام سین : آنا به طور خیلی ناجوری عجیب میزنه خیلی عجیب... (بقیه ی صداش بین صدای خوردن ساندویچ ها محو میشه) آنا با ۳۰ ۴۰ تا کیف ظاهر میشه خیلی خوبه که عین هاگ نیست اینجا و میشه آپارات کرد به هر حال صبحونه خوردن کافیه *غذاها ناپدید میشود صدای ناله ی بچه ها* خب بیاین اینا رو نفری یه دونه بردارین|: *به کیف ها که به رنگ های مختلف هستن اشاره میکند* این تو چیه؟ این صدای فاطیما بود یه چوب جادوی عاج(همون چوبدستی خودمون البته یه مقدار متفاوته) یه میله چند تا پاپیروس یه مجموعه مرکب یه تیکه موم و یه مقدار نخ و ۱۰۰ البته مقداری گچ ! کاربرد هاشون هم توی کلاس های آینده پیدا میکنیم با هم ! (اهم اهم برای تکلیف اول میخوام تا جایی که میتونین از هنرمندی تون استفاده کنید و کیف تون رو برام بکشین یا عکس شو بفرستین توصیف هم باز قبوله ولی خدایی نیاین تو ۳ تا کلمه خلاصه کنید|:) (تکلیف دو *چه پشت سر هم* میخوام کاربرد اینا رو پیدا کنین و بنویسید و اگه چیز دیگه به نظر تون اومد که من نگفتم یا این که توی کیف شما اضافه هست اسم شو بگین و کاربرد اونم بنویسید) فکر کنم یه کار دیگه موند که قبل از شروع کلاس باید بکنیم|: اها! *زبونش رو میاره بیرون دخترا قیافه ی خودشون رو به حالت ای چندش تغییر میدهند* خب بابا حالا |: منظور من زبون درازی نبود به زبون من نگاه کنین *بر روی زبونش هیروگلیفی معلوم میشود* خب این هیروگلیفی که روی زبون منه مااته نماد نظم و هماهنگی این بهتون کمک میکنه که که بهتر بتونید جادو تون رو بیان کنید البته دائمی هم نیست *بعد از تتو شدن هیروگلیف ها روی زبون بچه ها* خب بهتره برگردیم به سالن قرن ها به کجا رسیده بودم .. اها بعد از به دنیا اومدن ۵ تا خدای جدید به دستور رع شو نات و گب رو از هم جدا میکنه سالیان زیادی میگذره و تاج و تخت به ازیرس میرسه ست به اون حسودی میکنه چرا که بزرگ ترین سردار رع اون بوده و حالا این که برادرش جای اون به تاج و تخت برسه به نظر براش نا عادلانه میاد اون خیلی تلاش میکنه تا ازیرس رو از تاج و تخت خلع کنه ولی خب نمیتونه تا در روز تولد ازیرس در اون زمان ایسیس حوروس رو حامله بوده در وسط جشن تولد یهو ست با یه تابوت از جنس طلا ظاهر میشه و ادعا میکنه که برای تولدش و عذر خواهی اومده و این یه کادو به کسیه که بتونه به عنوان اولین نفر توش جا بگیره و ادعا کرد که این تابوت باعث افزایش قدرت اون خدا خواهد شد همه ی خدایان به سمت تابوت هجوم میبرند ولی اندازه ی هیچ یک نمیشه حتی با وجود تغییر شکل هایی که کردن در نهایت فقط ازیرس باقی میمون ایسیس سعی در متقاعد کردن اون برای این که توی اون تابوت نره میکنه ولی جواب نمیده و ازیرس طمع میکنه و به داخل تابوت میره ولی به محض نشستن طناب هایی اونو میگیرن در تابوت بسته میشه و با سرب پوشیده میشه و به زمین کشیده میشود بعد از این موقعیت ست میخواد ایسیس رو بکشه ولی نفتیس همسر ست نمیذاره و ایسیس فرار میکنه مدت ها میگذره و حوروس به دنیا میاد و بزرگ میشه و انتقام پدر شو از ست میگیره و به همین خاطر به انتقام جو معروف میشه بعد از شکست دادن ست ۱۴ قطعه ی بدن ازیرس توسط ایسیس و حوروس پیدا میشه و توسط باند هایی از جنس پاپیروس به هم چسبیده میشه (اولین مومیایی این مدلی درست شد) ولی خب ازیرس نمی تونست در دنیای زندگان باقی بمونه و به دنیای مردگان میره و خدای مردگان میشه و تاج و تخت به حوروس میرسه .... الو |= خوبین؟ تموم شد ببخشید قدری خسته کننده بود |: اگه سوالی هست جواب میدم سوجین: مگه توی جلسه ی قبل نگفتین که حوروس بچه ی آخر نات و گبه؟ _:درواقع جفتشه دو تا نظریه هست یکی هست که میگه ازیرس و ایسیس توی شکم نات ازدواج میکنن و بچه شون میشه هوروس که این طوری هم بچه ی نات به حساب میاد و هم بچه ی ازیرس و حوروس یکی دیگه هم هست که میگه خدایان به صورت های مختلفی ظاهر میشن فقط میزبان هاشون فرق میکنه یعنی توی یه برهه ی زمانی هوروس بچه ی ازیرس و ایسیس بوده و در یه زمان دیگه بچه ی نات و گب که خب هر دو تاش درسته که خب این یه ذره برای شماها پیچیده است که هنوز اطلاعات کاملی ندارین شناخت خدایان سال ها زمان میبره... ونیمون: میزبان؟ ای وای یادم رفت توضیح بدم! خداچه ها یا ایزدچه ها به جادوگرایی گفته میشه که بدن شون رو برای اینکه حداکثر قدرت شون برسونن بدن شون رو به خدایان واگذار میکنن این کار سال ها طول میکشه و در نهایت ممکنه باعث مرگ خیلی ها بشه به معروف ترین این افراد میشه به کلعوپاترای هفتم و فرعون توت اشاره کرد (تکلیف ۳ در مورد خداچه ها اطلاعات جمع کنید و اگه قرار بود خودتون خداچه بشین کدوم خدا رو انتخاب میکردین و چرا؟ ) خب بسه برای امروز من خودم به شخصه مخم هنگ کرد میتونین برین زنگ تفریح تا عصر! *به سمت دفتر رییس لکتور میرود* _: آنا اومدی؟چطور پیش میره؟ وضعیت خودت چطوره؟ ظاهرا که اومدم/: خوبه بچه‌ها دارن درگیر میشن منم خوبم فقط خسته ام داره زیادی طول میکشه.... *حیاط* نسترن:آنا به شدت عجیب میزنه|: به شدتتتتتتت موافقم.. تکلیف بعدی هرج و مرج و نظم و هماهنگی رو تعریف کنید و با دلیل و مثال از هم جدا کنید رنگ هایی هم که میشناسین توی این دو تا گروه تقسیم کنید و براش دلیل بیارین برای تحقیق هم در مورد رع ، اهرام و دشمنان رع تحقیق کنید
  3. از دید نسترن : امروز کلاس مصر باستان داریم ولی خیلی وقته از آنا خبری نیست تقریبا یه بار بعد برگشت مون دیدمش اونم اومده بود دنبال ایدا و سجاد و دایانا به هر کدوم شون یه چیزی گفت و رفت! یعنی یه جورایی فقط موقع حرف زدن دیدمش که برای انا این کاملا عجیبه داشتم وسایل مو جمع میکردم تو سرسرا تا دیر نکنم و یه بهونه برای تنبیهم دست آنا بدم که یهو دفعه یه جغد سر و کله اش پیدا شد با یه مقدار دقت دیدم جغد امریکایی آناعه یه بسته ی بزرگ رو هم داشت حمل میکرد منتظر بودم بره سر میز اساتید که یهو اومد و افتاد رو میز من پوکر فیس نگاه کردم و منتظر بودم آنا از میز اساتید پاشه بیاد ببینه چرا اومده دست من که با برگشتن سمت میز اساتید دیدم نیستش با علامت تعجب کارت روی بسته رو خوندم انگلیس،مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، سرسرا،میز گریفندور، قسمت ترم سومی ها نسترن با خوندن پاکت چشمام گرد شد تولدم بود امروز؟ هوممم نه اون که بهش چند ماه مونده دیگه واینستادم و پاکت رو باز کردم و نامه این طور نوشته شده بود نسترن عزیزم منو ببخش که نتونستم از نزدیک ببینمت و الان برات یه زحمت دارم ازت میخوام که نواری که توی بسته است رو با یه پخش کننده نوار ببری سر کلاس مصر و برای بچه ها بذاری و عکس هم به تعداد بچه ها کپی کنی و بهشون بدی هفته ی دیگه احتمالا پیش تونم به شکیلا هم بگو یه بیمار با کلی جراحت وحشتناک تا جن روز اینده خواهی داشت خب حرفی نموند به بجه ها بگو نگران نباشن حالمم تقریبا خوبه به لطف این ابولهل! *کاست را پلی میکند* http://s9.picofile.com/file/8318546992/مصر_ترم_دو_جلسه_اول.3gpp.html پ.ن توی ویس یه تیکه رو اشتباه کردم این که از پایین به بالا نمیشه خوند نه از بالا به پایین تقسیم بندی برای خوندن یه نمونه خوندن تنفر از فضای خالی در کلمه ی زیبا حروف که برای. نوشتنش میتونین از برنامه ی هیروگلیف رایتر. استفاده کنین که حتی فارسی هم به هیروگلیف تایپ میکنه دی
  4. پرفسور کین.... پرفسور کین! خدای من این اصلا یعنی چی پرفسور..... کی فکر شو میکرد که یه روز کوچیک ترین عضو هاگ بشه پرفسور! داشتم با خودم تمرین میکردم که اگه یکی از بچه ها سر کلاس به این اسم منو صدا زد سوتی ندم و احیانا یادم نره بهش محل بدم خیلی عصبی بودم چون اولین جلسه ای بود که به عنوان پرفسور وارد یکی از کلاسا میشدم نه به عنوان یه جادو آموز شنل نخی مو که اصلا برای این فصل از سال مناسب نبود رو با بدبختی روی خودم کشیدم تا حداقل یه ذره بشه از سوز اول صبح رو کم کرد با ابهت اسنیپ طوری وارد کلاس شدم *باز کردن در اسنیپ طوری*رفتم سر میزم نشستم و به شاگردایی که اغلب ازم بزرگ تر بودن و کلاس رو از هر ۳ تا ترم تشکیل شده بود کلاس نگاه کردم پچ پچ توی کلاس شدت گرفت شنل مو دراوردم و با لباس کتونم که مخصوص آب و هوای مصر بود نه آب و هوای سرد بریتانیا به وسط کلاس رفتم خب همون طور که خودتون همین الان فهمیدید این ترم مصر رو با من میگذرونید لبخندی زدم و گفتم خب قراره برای اولین قسمت درس بریم به اردو نگار: کجا قراره بریم دقیقا؟ میبینین *با قلم پر یک هیروگلیف میکشه که تبدیل میشه به یه قایق *خب برای چی منو نگاه میکنین؟ خب سوار بشین! *صدای همهمه و راه افتادن خود به خود قایق بعد از پر شدن* نسترن: آنا؟ منظورم اینه پرفسور دقیقا کجا داریم میریم؟ *به تپه ها شنی اشاره میکنه * خب معلوم میریم به مصر! خانه ی زندگی! بیاین کلاس رو قبل از رسیدن به خانه شروع کنیم خب کی میدونه خونه ی زندگی کجاست؟*بالا رفتن دست زیزی* بفرمایید _: خب پرفسور درواقع میشه گفت خانه ی زندگی اولین مدرسه ی جادوگری دنیا بوده که حتی الان بعد از هزاران سال سالمه و به کار خودش ادامه میده درسته درسته .... ۱۰ امتیاز به اسلایترین خب میشه این طوری ادامه اش داد که بر اساس تقسیم بندی ایالت ها توی ناحیه ی اول در حال حاضر وجود داره و جادوگرایی که توش زندگی میکنن به نوعی بیمار روانی که توش به همه شک دارن مبتلان *اخم کردن آنا* بیش تر کسایی هم که توش زندگی میکنن از نوادگان فرعون ها هستن و از قرن ها پیش قدرت شون رو به ارث میبرم خب فکر کنم کافی باشه *خوردن قایق به یکی از صخره های شنی نزدیک هرم جیزه *خب رسیدیم اممم نمیخواین لباس هاتون رو عوض کنین؟ *زیر لب وردی رو زمزمه میکنه و رداهای بچه ها تبدیل به لباس های کتون میشه * خب میتونین پیاده شین *از بالای قایق بر روی تپه ی شنی می پرد بقیه هم به دنبالش از کشتی خارج میشوند* خب باید برم تا دم هرم و بعدش از ورودی دوم وارد بشیم سعاد: پرفسور چرا باید همچین لباس های ضایعی بپوشیم؟|: من چکمه‌ هامو میخوام نه این صندلای ضایع رو! _: خب درواقع پوشیدن این صندلای ضایع دلیل داره لباس هایی که از جنس پشم و چرم و کلا هرچیزی که مربوط به جونورا باشن باعث ضعیف شدن جادو میشه برای همینه که الان پاره های نخی تنتونه و این که توی این اب و هوای گرم در نهایت این لباساست که نجات تون میده *میتونین برای اولین تکلیف خودتون رو با لباس های مصری توصیف کنید یا نقاشی بکشین*سعاد که ظاهرا قانع شده بود بر گشت پیش بقیه دم یه دیوار وایستادم و روی هوا نماد خانه رو کشیدم و دروازه رو باز کردم *وارد شدن به راهرویی عظیم که سر تا سر اون روی دیوار نقاشی هایی به صورت کتاب پوشونده *خب به شال قرن ها خوش اومدین جادوگران جوان! این جا سالن اصلی خانه ی زندگیه! خب بیاین درس رو شروع کنیم *به دیوار سمت چپ اشاره میکنه * خب بر اساس افسانه ها سال ها قبل گب خدای زمین و نات خدای اسمان با هم ازدواج میکنن و صاحب فرزندانی میشن قبل از این که بچه ها به دنیا بیان رع پیشگویی میبینه که بچه های گب و نات از اون قدرتمند تر خواهند شد و احساس ترس میکنه و کاری میکنه که نات نتونه توی هیچ کدوم از ۳۶۰ روز سال بچه ای به دنیا بیاره و به طرز سرسختانه ای اونو با کمک شو پدر نات از شوهرش جدا میکنه توث که دلش برای نات می سوزه شروع میکنه با ماه شطرنج بازی کردن و هروقت که میبرده قسمتی از نور ماه رو از اون میگرفته این کار اون قدر ادامه پیدا میکنه تا توث میتونه با اون مقدار نور ۵ روز رو بسازه تا نات بتونه بچه هاشو به دنیا بیاره به این ۵ روز روزای شیطانی میگن : ست ، ایسیس (ایزیس)، هوروس ، ازیرس، نفتیس ۵ بچه ی نات و گب در این ۵ روز به دنیا میان (تکلیف دوم تاریخ تولد ها رو بر اساس روز های شیطانی پیدا کنید یعنی ایسیس در کدوم از روزای شیطانی ب دنیا اومد و به همین ترتیب) *به چهره ی خسته ی بچه ها نگاه میکنه* خب فکر کنم کافیه بهتره برید خوابگاه ها بقیه شو بعدا ادامه میدیم سجاد: مگه بر نمیگردیم هاگ ؟ _: فعلا یه مدتی رو توی خانه ی زندگی مهمونیم... خب دیگه با ها خوابگاه هاتون رو بهتون نشون میدن (بعد از خارج شدن همه) قربان کسایی که گفته بودید رو اوردم ... خوبه خوبه خونه بهشون نیاز داره باید بهشون اموزش بدیم میتونی بری بله قربان *همه ی اینا به فرانسوی زده شد* *خارج شدن آنا* به نظر تون جادوگرای مصری فرق شون با جادوگرای دیگه چیه؟ برای تکلیف اخر ادامه ی افسانه رو بنویسید( اگه از ویکی پدیا کپی پیست کنید خودم با خنجرم میکشمتون تنبل نباشین حداقل یه ذره تغییرش بدین) برای تحقیق هم میتونید در مورد: با ، شبتی، و خدایان دیگه تحقیق کنید
×