رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

درود! تو این تاپیک می خوایم یک بازی کنیم :دی که خب اعضا یک ذره با هم بیشتر اخت بگیرن :دی

تو این تاپیک هر کس میاد و در مورد نفری که قبل از خودش پست گذاشته نظر می ده! اگه طرف رو نمی شناسید بر اساس عکس پروفایل و امضا اگرم می شناسید بر اساس تجربه ی شخصی!

اما این نظر می تونه چی باشه:

نظر در مورد شخصیت طرف و صفات مثبت و منفی طرف :دی

در مورد اینکه حد می زنید طرف چطوری می میره

طرف رو چطور می کشید

یک داستان کوتاه در مورد طرف

و ....!

اصولا این تاپیک یک ذره موضوعش گسترده است اما خب اینکه صرفا مشغول کشتن هم بشیم یا صرفا مشغول پیش بینی مرگ هم باشیم یک ذره حوصله سر بر اومد به نظرم :دی

از دادن اسپم بپرهیزید! جواب یکی رو هم می خواستید بدید علاوه بر جواب یک داستانی چیزی از طرف بذارید :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من با بیمظگی تمام میخام اینو انجام بدم :717:

:|

.

عااااه ای مهتاب من میخاهم بگویم تو چگونه خاهی مُرد! (اگر از فرط شکلات خوردن نمیری البته:702:)

.

*کلاه جادوگریشو (این خیلی مهمه:705:) میذاره سرش میشنه روبرو گوی بلورینش*

.

*با وسواس تمام با آستینش گوی رو پاک میکنه*

.

*ژست من خیلی جادوگرم میگیره*

.

:|

.

*دستاشو میگیره دوطرف گوی و انگشتاشو تکون میده هی زیر لب دری وری میگه*

.

*=_=*

.

عااااه مهتاب تو در روز سیزدهم ماه دوم سال میلادی در حالی که داری به سمت

.

.

.

*scroll*

.

.

.

اح فیلتر شکن قطع شد!

.

.

.

*یک ساعت همه رو معطل میکنه تا فری گیت (تو فیوچر :|) دوباره راه بیوفته*

.

داری به سمت...

.

قصابی احمد عاقا و برادران...

.

.

.

به جز کامبیز شعبه ی دیگری ندارد

 

چی شد؟ :/

*scroll*

عاهان وقتی داری به سمت دریاچه ی هاگوارتز میری که

.

.

.

*scroll*

.

.

پری دریایی شکار کنی پاتو میذاری روی یه

.

.

بستنی قیفی توت فرنگی شکلاتی و

.

.

.

لیز میخوری و

.

.

.

سرت میخوره به سنگ و

.

.

.

میمیری!

.

تازه موقع مراسم ختمتم از شدت غم و غصه آرا رها رو پرت میکنه تو قبرت :|

 

 

 

عجب چیزی گفتم :|

برم بقیه کوکائین سیاهمو بزنم و بیام :|

-------------------------------------------------------------------------------------

نظر مثبت این که ذهن بازی داری خوشم میاد درس ورداتم خعلی دوس داشتم :/ :-اظهار بی اطلاعی

 

نظر منفی این که اصلا به عادم عکس العمل نشون نمیدیییییییییییییییییییییییییییی

اصصصصصصصصصصصلا

اصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصلا

:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود !

اوه لوسیفر =))

شخصیت محبوبِ هنردوست !!

خب.....

لوسیفر باهوشه :)) و عاشق آرایش کردن و جفنگیلات ! تخیلیه :دی و عاشق هنر ! بی رحمه و همش میخواد یکی رو بکشه :دی کسیه ک چن بار تونسته منو بخندونه :))

زیاد به خودش سختی نمیده :دی تا جایی ک میتونه خودشو توی ماجراهای خطرناک قاتی نمیکنه :دی

خب اگه لوسیفر از شدت ذوق هاش نمیره احتمال میدم وقتی داره با جفنگیلاتش ور میره و در حال راه رفتنه یهو پاش گیر میکنه به یکی دیگه از جفنگیلاتش و سرش میخوره به میز و ضربه مغزی میشه و میمیره :دی

 

 

با اینکه آواداکداورا راحت ترین شیوه برای مرگ یه نفره ولی کیف نمیده اصن :دی هیجان نداره ! یه خنجر درمیارم و یواش یواش بهش میزنم بعدش ک غرق خون شد با شمشیر یه خراش عمیق ایجاد میکنم بعدش با آواداکداورا میکشمش :دی و اینکه واقعا بهش رحم کردم !! دلم نمیاد زجرش بدم :دی

 

 

اون آخرایی ک تو وبلاگ بودیم لوسیفر اومد یه موضوعی رو پیش کشید ک مثلا اگه توی هاگوارتز مسابقه ماست خوری برگزار بشه چی میشه :دی کامل یادم نمیاد چی گفت ولی خیلی باحال بود :))) خودش شروع کرد و چیزایی گفت ک رسمن شاد شدم :دی و بعدش هم بقیه دنباله روش شدن و چیز میزایی اضافه کردن و در نهایت تبدیل شد به رول پلی :)))

حالا یه فلاش بک میزنیم :

 

یـک شـب بسیـار معمولـی در خوابگاه ریونکلاو~

 

- دِو~؟

 

-هوم~؟

 

-ایـن ردای منـو ندیـدی؟

 

-قیافـه ی مـن شبیـه کسیـه کـه ردای تـو رو دیـده؟

 

-نـع خـبــــ~… :|

 

-بگیـر بکـپ نصـف شبـی یـاد چه چیـزایـی میفتیـا!

 

- احــ ! خوابـم نمیـاد! :/

 

- ایـن ینـی پاشم بیـام پیشـت بخوابـم خـرس گنـده؟

 

*لوسیـفر بالشش رو پرت میکنه*

 

-نخواسـتیم اصن تا صـب با همـون ارواح و اجنـه بمـون!

 

-بهتر از توئـن خب :/

 

-دارم میبینـم~!

 

-میای بریم مردم آزاری؟

 

-عـاره! فقط کی؟؟

 

-چـ میدونـم :/ سـال بالایـی ها!

 

-ردیفـه~! =))

 

~> و اینگونـه بـود که مـا (لوسیفـر و دویـل) عضـوی از ایـن مدرسـه شدیـم :|

 

 

متنی ک بالا خوندین اولین پست لوسیفر توی برج ریونکلا بود ! یعنی حضورش بعد از اینکه عضو شد :)) در تاریخ سی و یک فروردین سال 93 !! تقریبن همزمان عضو شدیم :دی من 4 فروردین البته !! مهم نیس :))

خیلی این متنشو دوست داشتم :))

و این هم عکسی بود ک برای پستش گذاشته بود : http://pro.uploadpa.com/?file=1397991788102970_BQ4AiwSCIAApfftjx.jpg

 

لوسیفر واقعا موجود باحال و جالبیه :دی بچه ی آرائه دیگه !

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چ تاپیک خوفیه !

و اینکه تا اینجا ریونیا تاپیکو تصاحب کردن :دی

و اینکه خاطرات شونصد سال پیش برج ریون ( اونی که با ho در اول آدرس و در بلاگفا ساخته شده بود) زنده شد . یه دوره ای که سارا محو بود من ارشد بودم:| چخدم سر این که ارشد بمونم حرص خوردم :دی

بگذریم و حالا روونا ریونکلا را میتوصیفیم :

موی سیاه ، چشم سیاه ، نوه ریون ، واه و واه و واه ! :دی

فرزند ساراه اسپیتر و نوشیا ! صد درصد ریونی ! اولین دوست من توی هاگوارتز! من بیست و پنجم اسفند اومدم اون چهارم فروردین و اولین چیزی که ازش یادمه اینه که اون روزا پایتخت سه میداد که توش چوچانگ بود و اونم وقتی منو دید گفد که پیوندتان مبارک :| منم کلی فوش بارش کردم :|

و اینگونه بود که ما دوستان خوبی برای هم شدیم :دی

نوه ی روونا ریونکلای کبیره و هرجا که بخاد خودشو معرفی کنه اینو حتما میگه ! مثل من به شدت از کلمه ی ریونکلاو متنفره :| ای فرزندان ایران ! ریونکلا ! نه ریونکلاو ! نه راونکلاو ! نه راونکلا ! و حتی راون کلاو یا ریون کلاو هم نع :|

از بحث منحرف شدیم :دی روونا دوست داره هر کسی رو که با کتاب ها رفتار بدی داشته باشه خفه کنه :دی بنابراین برای کشتنتش فقط باید بردش جلو مغازه فلوریش بلاتز و اونجا رو به آتش کشید :دی تضمین میکنم در جا خواهد مرد :دی

اینقده از خودش فعالیت و اینا نشون داده که ناظر شده :| مخشای کلاسا رو از جایی نمیاره (بعضی دوستان در جمع خودشون گفده بودن این از کجا مشقاشو میاره :| ) و همیشه طومار تحویل معلم میده ، حالا اگه بحث هم باشه دیگه بهتر، چون چن دفه میاد طومار میده :دی

حتی اگه یه دونه از ریز قوانین و زیر پا بزارین ، یه کاری میکنه به غلط کردن بیوفتید :| تجربه دارم ، به حرفم گوش کنید :|

دیگه حرفی ندارم ، اگه چیزی به ذهنم رسید اضافه میکنم . بدرود!

پ.ن: ای کسی که مرا توصیف خاهی کرد ، خوب بتوصیف :|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

hi

خب فک کنم باس راجب چانگ بنویسم..

 

خیلی باهاش رو به رو نشدم...پس اکر چیزی گفتم ک بت برخورد خودت به بزرگیت ببخش...

 

خب بت میخوره دختره فعالی باشی و شاد ..نسبت به زندگیت دید خوبی داری و اعتماد به نفست بالاس...از تاریکی و ارتفاع میترسی ..شکلات دوست داری...کتاب به نسبت میخونی...درس خونی ولی خیلی از مدرسه خوشت نمیاد..

 

صفات خوب: با اعتماد به نفس_رُک-صادق-شجاع-وفادار

 

صفات بد:زود رنج-یکم لوس-سادگی

راجب اینکه چطور میخوای بمیری هم نظری نمیدم آدم خوبه هیچوقت نفهمه کی وچطور میمیره تا بتونه قدر زندگی رو هم بدونه

و داستان ....

یه روز داشتم تو سرسرا قدم میزدم که یهو جنگ غذا شروع میشه بین هافلپاف و ریونکلاو بعد من چشمم به چو میوفته که نشسته و نگاه میکنه منم یه کیک شکلاتی بر میدارم پرتاب میکنم سمتش که در آخرین لحضه جا خالی میده و یه ظرف پودینگ پرت میکنه سمتم که صاف میخوره تو صورتم ...آخرشم مک گونگال قاطی میکنه و به الناز میگه تریلیشو بیاره که یهو همه جا غرق سکوت میشه...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

=))) وای خدا قبلی من کی در اومد

 

به عنوان دانای کل میگم محمد در این لحظه ی با شکوه در سفر در استان های جنوبی کشوره!

و شخصیتش،

به طور کل آدم مهربونیه، منطقش به احساسش غالبه اصولاً، سرعت و ماشین رو دوس داره ولی از اینکه سیریوس صداش کنن بدش میاد!

در نتیجه، سیریوس بلک صداش کنید :705:

 

روش مرگ؟ :| اون یه هافلی ِ واقعیه انقد کار میکنه تا جون میده:|

 

 

من بکشمش؟ :| یه شب با یه اره برقی و یه ماسک میرم خونه شون در حالی که صدای اره برقی م تو سالن میپیچه میگم همیشه این احتمالُ بده چیزا واقعی باشن و یه خنده ی شیطانی میکنم و گردنش رو میبرم :|

:hermione:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وای نفر قبلیم شیدا افتاد ^_^

شیدا می دونستی عمم برام لاک پشت خریده؟ ^_^ البته زنده نیست و مجسمه اش اما گوگولیه ^_^

خب نظرم در مورد شیدا ... نظرم در مورد شیدا.... راستش شیدا یکی از موجوداتیه که برام سخت بوده در طبقه بندی ذهنیم بگنجونمش! یعنی تا الان با وجود اینه جزو اشخاصی که نسبتا بیشتر از بقیه تو سایت می شناختمش اما خیلی سخته برام یک تصور کلی از شخصیتش رو منتقل کنم در صورتی که آروین رو مثلا بگید راحت 3 ساعت براتون تمام جزئیاتی که ازش دارم رو در اختیارتون می سازم اما برای شیدا افکارم هنوز منسجم نشدن

اول از همه که خبق ذهن خلاق و تحلیل مندی داره که خیلی دوست دارم و این با وجود اینه که از ریاضی بدش میاد و این خیلیه که از ریاضی بدت بیاد و مغزت چیزی بارش باشه ^_^ (الان من رو می کشه :| )

قالب ذهن نوینی داره و دنبال چیزایی رفته که همه به دنبالش نیستن و قشنگ مسیر خودش رو انتخاب کرده که خب در هر جامعه ای کم دیده می شه و این خیلی خوبه که به موصوعات بدون وابستگی به جو توجه لازم رو نشون بدیم!

بعضا بیشعوره که خب راستش با توانایی درک احساساسی ای که داره عجیبه ولی فکر کنم حد خودش رو بدونه هر چند مطمئن نیستم :-؟ باید روش آزمایش انجام بدم

پارازیت: تقریبا مطمئنم بعد خوندن این پست من رو می کشه :| خداحافظ دوستان!

خب حالا قبل اینکه شیدا من رو بکشه من شیدا رو می کشم ^_^ چطور؟ خب به صدا رازیل که می گه بپر بپر رو ضبط می کنم می رم برای شیدا موقعیه که دم ارتفاعاته می ذارم شیدا هم که به حرف رازیل گوش می کنه می پره ^_^

از ساده ترین روش هایی بود که برای قتل استفاده کردم!

و خب چطور می میره؟ هی می گه بقا هی می گه بقا تا صداش می گیره! بعد بیشتر سعی می گنه بگه بقا بعد چون نمی تونه بگه بقا افسردگی می گیره ماتا ماتا هم که از قیافه افسردش خوشش نمیاد می خورتش!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب... مهتاب!

مهتاب یجورایی نابغه ست! خیلی آدم جالبیه و فکر می کنم آدمی باشه که می تونه ساعت ها برات حرف بزنه بدون این که حوصلت سر بره! باهوشه و بسیار خلاق. از روزمرگی و تکرار متنفره و همیشه می خواد یک کار جدید انجام بده.

توی درس ورد های جادوییش نبودم. اما توی درس نجومش حضور داشتم و خیلی از شیوه بیان و تدریسش خوشم میومد. البته خب درس بسیار جذابی هم بود.

کلا بسیار بسیار آدم خلاقیه و بسیار باهوش. یک ریونی واقعیه. اطلاعات عمومی بالایی راجع به هر چیزی داره و من فکر می کنم در هر زمینه ای حرفی برای گفتن داره.

فکر می کنم شیرینی جات دوست داره(از حرف بقیه فهمیدم :دی) و از چیزای ترش چندان خوشش نمیاد!

چطور میمیره؟طی یکی از سفر های اکتشافیش به سرزمین های دور، توسط مردم وحشی دستگیر میشه و آن ها که سال هاست از خشکسالی رنج می برن، مهتاب رو به عنوان پیشکش به خدایانشون تقدیم می کنن! باشد که خدایان باران رو به سرزمین شون برگردونند.

چطور بکشمش؟ یکسری شکلات و کاپ کیک از خوابگاه ریون میزارم... مهتاب اون ها رو دنبال می کنه و شکلات ها رو حریصانه داخل رداش میریزه.

به یک اتاق تاریک میرسه. اونجاست که من خنده ای شرورانه می کنم. "یوهاهاهاها!" طناب تیغ گیوتین رو رها می کنم و در زمانی که خم شده یک شکلات برداره سرش قطع میشه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب الکساندرااول از همه میگم چطوری میمیره خب معلومه آخرش اینقدر محو بیرون میشه که از پنجره می افته بیرون می میره

من اگر بخوام بکشمش خب از پنجره میندازمش پایین و یجوری صحنه سازی میکنم انگار پاش لیز خورده

و خب شخصیتش از امضاش معلومه حامی آزادی جن های خونگیه و این یعنی آدم مهربونیه و البته یکم بی عقل آخه وقتی خودشون نمیخوان چرا باید آزاد شن و اینکه اون وقت کی کارای هاگوارتز رو کنه تو میای بکنی؟؟

البته این تیغه گیوتین با مهربونی نمیسازه و باید بگم بعضی وقت هاهم از مهربونی خسته میشه و شرور میشه بنظر خیانت کار میادآخه این همه از مهتاب تعریف کرد بعد میره میکشش با گیوتین آخه خب به نظر میزسه عاشق هری پاتره هه چش بسته غیب گفتم

و اینکه عاشق ستاره هاست چون جذب نجوم شده از عکس پروفایلشم معلومه آخ داره به ستاره ها نگاه میکنه دیگه چیزی ندارم بسه خدافظ تابعد هی نفر بعدی پشت سر من بد نگیا!!!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خوب هرمیون اتلانتیس معلومه از ترفدار های هری پاتر و چون هری یه پسره و اون یه دختر مجبور شده اسم هرمیون رو برداره

 

خوب این تور که معلومه از گروه و افراد اسلایترین بدش میاد چون تو بین دوست هاش هیچ اسلایترینی نداره

 

یجورایی پارتیش تو بقیه گروه ها به جز اسلایترین کلفته چون از روینکلا: ۳ تا رفیق داره

 

هافلپاف : ۴ تا

گیریفین دور : ۶ تا رفیق

 

حتی با مدیران ۲ تا گروه هم رفیقه

 

مدیر گریفیندور

مدیر روینکلا

 

و با دوتا ارشد هم رفیقه

 

خودتون هم ک دیدید هیچ اسلایترینی بین این اسامی نبود

 

خوب از تعداد بازدید کنندگانش معلومه که یه مدت پیش اومده هاگوارتز چون تا علعان ۳۵۳ تا باز دید کننده داشته

 

من دیدم هرمیون اتلانتیس میگه من یه جایی همین نزدیکی ها زندگی میکنم

 

ولی من هرچی این جارو گشتم اون خونش این جا نبود !!!!!

 

خوب از هری پاتر ، ماجراجویی،اردا،و......

 

کارشم اینه که دربرابر جادوی سیاه دفاع میکنه

 

خودش میگه : کدوم بهتره این که مثل یه هیولا زندگی کنی یا مثل یه مرد بمیری

 

خوب معمولا هم یه صحبت های مقفیانه ای میکنه که کسی نمیفهمه البته من عزو اون کسی ها نیستم

 

خوب صحبت من تموم شد

 

اما میخواستم یچیزی به خودش بگم : میدونم از اسلایترینی ها خوشت نمیاد ولی ما همون اسلایترین تو

 

فیلم هری پاترنیستیم . ماهم هری پاتریست هستیم

 

من اگه میخواستم هرمیون اتلانتیس رو بکشم به اسلایترینی ها میگم که هرمیون اتلانتیس اسلایترینی هارو کوچیک شمرده

 

بعد یه گوشه می ایستم و میبینم که چطوری می میره

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب یاسین شناخت زیادی ازش ندارم اما تفسیرش خوب بود ولی اشتباه چرا که کلا اسلایترین محوه ومن عضو فعالی ازش نمیبینم کلا که بخوام باهاش دوست شم و اصلا دقت نکرده بودم از اسلای دوست ندارم!!!وراستش حتی یکمم دوست داشتم بیوفتم تو اسلایترین تازه عاشق مالفویام

خب معلومه که درک بالایی داره آخه هرکسی حرفای منو نمیفهمه

و یچیزی بگم نمیتونی منو با این روش بکشی چرا که من با توضیحاتم قانعشون میکنم که واقعا اسلای را کوچک نشمرده ام اصلا بابا من با همه اسلایترینیا دوست میشم و یچیز دیگه من با آرا دوستم مگه اون اسلایترینی نیست؟؟؟ومیخوام یچیزی به خودش بگم من عاشق یعنی عاشق عاشق تفسیرت بودم وهمینطور اسلایترینم دوست دارم تازه یکم خصوصیاتمم بهشون می خوره از امضاش معلومه که عاشق برنده شدنه که البته کی نیست عاشق اینه که مشهور باشه که بازم کی نیس و دلم میخواد امضاشو بدزدم که کار خوبی نیس اه چقد هم قاقیه شد مهربونه و عاشق نجات دادن دیگران در برابر بدی میجنگه حتی اگر به ضررش باشه خب دیگه اینکه باید بگم که کلا پسر با حالیه و به نظر میرسه دلش میخواد یه دعوای حسابی راه بندازه عکس پروفایلشم ماره که میتونیم اینجوری نفسیرش کنیم که از نوادگان سالزار اسلایترینه که زبون مارا رو بلده وشاید وارث اسلایترین باشه البته دیگه مهم نیس چون هیولاش از بین رفته خخخ میتونم بگم همیشه ایده های جدیدی داره و حس رقابتشم عالیه

واما رسیدیم به قسمت جذابش کشتنش من اگه بخوام بکشمش ازش امتحان دیکته میگیرم و نمرش رو به همه نشون میدم و بعد غرورش نابود میشه و اینقدر حرس میخوره که میمیره

و من مرگش رو اینگونه پیش بینی میکنم مرگی شجاعانه او تا آخرین نفس میجنگد و در آخر در راه دنیایی بهتر جان خود را از دست میدهد هوم بسه دیگه کیبوردم پوکید تابعد بدرود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب هرمیون آتلانتیس...

می دونم کدت قابل توجهیه در فورومه... ولی من اصلا شخصیتش رو پردازش نکردم و الانم هیچ ایده ای در مورد شخصیتش ندارم :|

خب هافلپافیه :-؟ پس لابد سخت کوش و مهربونه :دی

اسمش رو گذاشته هرمیون پس به شخصیت صادق و کوشا هرمیون علاقه داره :دی

فامیلیش هم هست آتلانتیس که شهری قدیمی و گم شده است پس لابد به رمز و راز و چیزهای جادویی و اسرار آمیز و فدرتمند هم علاقه داره :-"

امضاشم تم شرافت مندی داره که خب حقیقت طلبی و انسانیتش رو نشون می ده هر چند لازم به ذکره که درست زیستن خیلی سخت تر از درست مردنه و همین طور ازشمند تر :دی

و حالا می ریم سر مرگ :دی

من اصولا کسی هستم که به نظرم بهترین روش کشتن اینه که رو طرف تحقیق کنه و روش مرگ مخصوص خود طرف رو پیدا کنی.

اما بعضا حوصله آدم نمی کشه و مرگ یک غریبه هم هنر خاص خودش رو داره.

برای مرگ جناب آتلانتیس هم یک ورد می خونم که ph اسید معدشون همین طور یواش یواش بیاد بالا و سیستم گوارشیشون بهم بخوره و در آخر جونشون رو از دست بدن :دی اونقدر مرگ خاصی نبود ولی چرا فکر می کنید چون ریونی ام از سر و روم باید خلاقیت بچکه؟ :| هان؟ :|

و برای پیش بینی مرگ یکبار دایان مالتیز میاره بین بچه ها بخش می کنه الناز که می شنوه فوری سوار تریلیش می شه تا فوری برسه قبل اینکه تموم بشه و انقدر ذوق داشته و حواسش نبوده که بین راه هرمیون رو زیر می کنه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب :|

مهتاب:|

استاد هاگوارتز:|

ازین استادا میزنی که کتابی حرف میزنن و دنبال اینن که طرف مقابلشونو با منطقو زیرکی زمین بزنن :|

از نظر قیافه عم میخوره که ازین استادا باشی 2 مترو 10 سانت قدشونه ی کت خز دار یا مخملی میپوشن با شلوار چرم تنگو کفش پاشنه بند:دی

و بسیار دقیقو منظم :|

مثلا 2 دقیقه دیر بری سر کلاس کله اون جلسه رو غیبت میزنن:|

نمره عم نمیدن:|

عاااا فهمیدم:| ی چیزی تو مایه های الیمپ ماکسیم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من بالاییمو خیلی نمیشناسم ولی از رو عکسش بهش میخوره که یه مرگخوار زامبیه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هییی من فقط ی اسلیترینیم:|

ولی مرگخوارا رو دوست دارم جالبن ... خوشم اومد

..

 

نفر بالاییم ی گریفندوری نمیخوره :/ به اخلاقش تو چند پست اخر نمیخورد شجاع باشه .. اسلی ام نیست:| اصلن به اسلیا نمیخوره

بیشتر ی ریونیه بی خیال میخوره:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

ربکا شناخت زیادی ازت ندارم

 

اما احتمالا مثل الکساندرا فعال میشی

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اره من زیادی بیکارم :|

 

 

خب :|

امیر بلک؟

 

بت نمیاد ریونکلایی باشی

یا مثلا اگه هم باشی ازین ادمای مرموز :)))) همش فکر میکنم که اخر کتاب خونه زیر پشت ی قفسه داری کتاب میخونی:|

و احتمالن موقع مرگت به علت لو رفتن تو قسمت ممنوعه مدرسه( واسه همون مرموز بودن ) به ی بمبست میخوری که ی اتاق تهشه :|

باز میکنی به ی سگِ سه سر برمیخوری مثلا:)))))

یهمچین فکری راجب میکنم:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امممممممم....خب چی بگم :/

بیش از حدی که ذهن من میکشه مرموزه :/

نمیشناسم , ولی امضا و عکس پروف و... اینا رو میگه :/

احتمالا از ایناس که دل زیادی برای ماجراجویی و مواجهه با خطرات داره و از اونایی اه که مردم میگن از هیچی نمیترسه....!

احتمال مرگم که زیاده تو این جور ادما ... احتمالا خورده شدن , تیکه تیکه شدن , نصف و نیمه شدن و اینا زیاد هست یه جورایی !

در ضمن , یه جورایی م از اونایی اه که ادم فکر میکنه الان قراره یه کار خطرناکی بکنه:/

البته اسم خیلی قشنگی داره که با گروه و همه اینایی که من گفتم خیلی جور در میاد :؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ی استاد با حداقل 30 سال سن :)))

تو مایه های اسلاگهورن :دی

 

و موقعی که داری رو پشته بود خونه ی یکی از ماگل ها چیزیو جادو میکنی اونا سر میرسن و خیلی ناگهانی از شدت ترسو شوکه شدن

عقب عقب میری برای فرار کردن و بووووووووم از پشته بوم پرت میشی پایین :)))))))))))))))

 

 

امید وارم بابت این ازم امتیاز کم نشه:دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باو خداییش من امسال میرم 17 سالگی سی سال سن کجاس:/

جون زیر شلواری گل گلی مرلین این تیکه ها رو نچسبونین به من :/

 

پس میگیرم , مرموز , ادم کش , یه ذره م شوخ احتمالا احتمالا :/

و از اونایی هست که روی گروهش بی حد حساسه :/

اسمشم قشنگه و به گروهش میاد :/

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شاید بشه بهش گفت شوخ:/

 

بستگی به موود داره دیگ:))

رو گروهم اره خیلی حساسم :))

 

 

و در مورد 30 سال سن خب این تصور من از شماست در صورتی که واقعا ی استاد تو هاگوارتز باشی :)))

زیر شلواری گل گلی مرلینو خوب اومدی =))))))

 

ولی خب میاد دیگه ی جورایی انگار اسلاگهورن به ی شنل بلنده مشکی و موهای بلند تقریبا نا مرتب :)))

 

اسنیپ با اسلاگهورن قاطی شد:|

 

هرچی بیشتر دقت میکنم میتونی بیشتر بهش شباهت داشته باشی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب معلومه خیلی وقته توی هاگونسه چون تقریبا دوهزارتا بازدید شده ازپروفایلش از عکسش معلومه علاقه خاصی به

خونآشام ها داره واحتمالا از گونه خون آشام هاست اسلایترینیه و عاشق مجودات ترسناک وعجیب چرا که وسط جنگل ممنوعست

خب راستش خیلی جنگلو گشتم اما جز کلبه هاگرید چیز دیگه ای نبود

خب چجوری میکشمش:راستش چون خون آشامه به یکی از دوستان که گرگینه هی میگم گازش بگیره واون کم کم خودش میمیره

و خب پیشبینی میکنم که چجوری بمیره یه روز که تو جنگل ممنوعست یه مجود عجیب غریب میاد ومیخوردش خب

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوناشام:دی

 

 

خب من عاشق این جملت شدم :کدوم بهتره این که مثل یه هیولا زندگی کنی یا مثل یه مرد بمیری

 

ولی من ترجیح میدم مثله هیولا زندگی کنم:))

همین کارم دارم انجام میدم فک کنم

 

 

و این شناخت کمی که ازت دارم ی جورایی اینگار خیلی با دلو جرعتی و باید تو گریف میبودی

مثلا ارشد گریف

 

ولی با اینحال ی ریونکلایی متنفکرم بت میخوره

 

و در مورد مرگت فک میکنم وقتی تو جنلگل ممنوع درحال دوییدن دمبال تکشاخی

پات گیر میکنه به ی ریشه ی درخت و بنگ میوفتی زمین سعی میکنی پاشی که ی جفت

پا جلوت میبینی برتو میاری بالا میبینی من بالا سرت واسادم و ی چاغو

(تاکید میکنم ازین اشپزخونه ای ها که کندن سیب زمینی ام نمیبرن چه برسه به گوشت انسان)

همین جوری که رو زمین خودتو میکشی و سعی میکنی عقب عقب بری با ی حرکت میشینم جلوت و چاغو رو فرو میکنم تو دنده هات که بزور پایین میره

فرو میکنم

میکشم بیرون

فرو میکنم

میکشم بیرون

بعد ی بتری شیشهه ی که چند قدم اونور تره رو برمیدارم و محکم با تهش میکوبم تو صورتت

اول بینی له میشه و بعد صورتت کم کم کله بدنت میشه خون*_*

 

 

 

 

شرمنده من باز جوگیر شدم:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اومم ربکا...

چیزی دربارش نمیدونم جز اینکه یه بار بهم فحش داد... :دی

باتوجه به حرفاش و پروفایلش:به نظرم رفتار و افکارش پسروونس...

به شدت به گروهش میخوره...

و به نظرم خیلی دعواییه...از اونایی که کافیه یه چیز بگی تا بزنه دهنتو...:دی

به نظرم دلش میخواد مثل خون آشام ها و زامبی ها رفتار کنه...

من که به اسلیترین ارادت دارم ولی به نظر میرسه اگه یه نفر یه چیزی درمورد اسلیترین بگه به شدت باهاش برخورد میکنه...

کلا به نظرم رفتارش به دخترا نمیخوره...

در مورد شیوه مرگش هم اگه زامبی نشه،زامبی ها میخورنش :دی

اگه هم من بخوام بکشمش با ماشین میزنم بهش بعد از روش با ماشین رد میشم :دی

امیدوارم دوباره خودش منو توصیف نکنه چون بین این دوصفحه آخر خودش بود فقط :دی

امیدوارم توصیفام اشتباه نباشه :)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب دیانا بهترین دوست من در هاگوارتس خب واقعا هرکی انداختش هافلپاف خوب گروهی انداختش چون فوق العاده سخت کوشه

دختریه که روحیه رقابت بالایی داره وآدم جالبیه خب اخلاقش یکم شبیه خودمه و یکم ریاست طلبه رگه های زیادی از یه ریونی درش دیده میشه

به سادگی میتونه با هرکسی دوست شه و برای دوستاش اهمیت قائله عاشق لونا لاوگوده و فرد مهربونیه و اینکه تا جایی که میتونه به دیگران کمک میکنه

از هافلپاف خوشش میاد و جدیدا در تلاشه گروهشو بهترین گروه کنه میدونم که از شخصیت های فیلم از لونا سیدریک وفرد خوشش میاد

و یه بار دیگه میگم که واقعا شخصیتش به گروهش میاد یه آدم پرتلاش و مهربون

خب اگه بخوام بکشمش دلم نمیآد بکشمش چون بهترین دوستمه ولی خوب سعی میکنم بدون درد بمیره یه آورا کاورا نصیبش میشه

و مثل سیدریک میمیره

پیش بینی میکنم که یروز که در دوران پیری توی اتاقش روی یه صندلی تاب تابی نشسته وداره کتاب میخونه مرگ میاد سراغش و میگیردش

و مطمئنم با مرگش افراد زیادی واسش ناراحت میشن و مراسم باشکوهی برای این دختر یعنی دختر پریسفون برگزار میشه

و این شاه دخت به خاطر زندگی خوبش میره بهشت وحالشو میبره

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×