رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

خب هرمیون از وقتی چش باز کردم ودنیا رو شناختم کنارم بود دختر باهوش وبا استعداد هنرمند گاهی اوقات جدی وخشن عاشق لواشکه

خب یکم اعتماد به نفسش زیادی زیاده یعنی اعتماد به کهکشانه درواقع خب من اگه میخواستم گروه بندیش کنم مینداختمش اسلای چون خیلی بهشون میاد

دختر باحال وشیطونیه عاشق رنگ های بنفش آبی وخاکستری خب واقعا سخته بگم چجور آدمیه خیلی انسان تو داریه شاید باید بگم مثل منه

احتمالا آرزو داره رئیس جمهور شه!!!خب جدا چیز دیگه ای نمیتونم درموردش بگم

اگه بخوام بکشمش؟خب احتمالا یجوری صحنه سازی میکنم ک مردم خودش 1روز بعد میمیره

خب پیشبینی کنم؟پیشبینی میکنم وقتی داره یه نفرو نجات میده خودش بمیره به هرحال واسه خواهر من مرگش خیلی مهمه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من این زنجیره هافلی رو ادامه میدم

جینی

تا جایی که شناختمش

یه آدم با روحیه است که همیشه دنبال سوژه میرده برای ساختن لحظه های بهتر و بهتر.

آدمی نیست که راحت جا بزنه یا ناراحت بشه پس برای از میدون به در کردنش باید خیلی قوی باشید.

خودش آدم قوی و باهوشیه و کنارش آدم هایی رو داره که ازشون یاد بگیره و بهشون تکیه کنه.

از هرمیون الگو برداری هایی میکنه که خب طبیعیه چون اون رو یه خواهر بزرگتر ایده آل میدونه.

میتونم بگم کسیه که مثل چشب دوقلو باعث میشه یه گروه یا یه خانواده بهم بچسبن و از هم جدا نشن.

تازه اگه مسئولیتی رو بهش بدید..........

خب فقط کافیه منتظر باشید تا بهترین نتیجه رو ازش بگیرید.

اگه بخوام یه نکته منفی ازش بگم، اینه که یکم خجالتیه. نشونه ی شرم و حیای اونه ولی بعضی جاها که غیر لازمه یکم براش مشکل ساز میشه.

خوش فکره و منم امیدوارم بهترین اتفاق ها براش بیفته.

بهتر از همه میتونم بگم اون یکی از خواهران منه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یوهاهاهاهاها

من به این زنجیره هافلی خاتمه می بخشم ( البته من رو هم می شه هافلپافی حساب کرد فقط آرا نمی ذاره در اینجا :-یوهاهاها به آرا که باز به این بحث کشیدمش!)

 

خب اخیرا چندباری نظرم رو در مورد الساندرو گفتم و واقعا اتفاقی در این مدت نیوفتاده که نظرم بخواد در موردش عوض بشه

در کل بچه خوبیه! در جز بخوایم در نظر بگیریم مجموعه ای از اتمه راستش رو بخواید.باور نمی کنید؟ خب نکنید :|

بعد خب بیاید برایتان یک قصه تعریف کنم

موکاشی موکاشی یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود جز خدا و مخلوقاتش هیچی نبود. از بین این مخلوقات می توان به بشر اشاره کرد که پس از چندی زیستن سیستم اداری راه انداخته بودن و جمعی از بشر که جادوگر بودن اسم سیستم اداریشون رو وزارتخونه سحر و جادو گذاشته بودند

در یک روز پاییزی جادوگری جوان به نام الساندرو رفت به وزارتخونه تا طرح کلاس فوق برنامه کنکور برای دانش آموزان هافل و دوستان و طرح بازیافت کتاب های کنکور رو مطرح کنه. ولی خب بروکراسی رو می شناسید دیگر الساندرو بنده خدا هی از پله های وزارتخانه رقت بالا و اومد پایین و کارشم به نتیجه نرسید

ولی خب الساندرو یک هافلی بود و هافلی ها به این زودی تسلیم نمی شن پس رفت به پیش دوستش اشنا تا تجدید قوا کند و از هوش ریونی اشنا هم استفاده کند.

دیدن الساندرو در ایپ حال اصلا به مزاق اشنا خوش نیامد.بنده خدا شده بود پوست و استخوان و با بودجه ای که الناز برای خورذ و خوراک به ریون می داد و میزان شکلات خوردن کلیو که این موجود مذکور بس بسیار کول و آسم است آهی در بساط بیت المال رسون نگذاشته بود و خسیست و احساسات پاک کلیو به شکلات چیزهایی هستند که حتی هوش ریونی هم از پسشون برنمیاد

اشنا دید که این وضعیت نمی تونه ادامه پیدا کنه فوری به وزارتخونه حمله کرد اعضای وزارتخونه هم که خواب بودند با صدای جیغ و داد اشنا از خواب بیدار شدند و زیر لب غرغری کردند که اشنا این غرغر را به منزله تایید گرفت و طرح الساندرو در وزارتخونه تایید شد.

و خب الساندرو چطور می میره؟ یکی از اعضای هافل که از ریش سفیدی الساندرو به تنگ میاد تو غذاش سم می ریزه و جایگاهش رو تسخیر می کنه. دقیقا هم چون الساندرو انتظار چنین حرکتی از یک هافلی نداشته نقشه اش پیروز می شه

و خب من وظیفه ام رو انجام دادم و این زنجیر هافلی رو از هم بریدم. دیگه کاری ندارم :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یوهاهاهاهاها

بازم گذر مهتاب به من افتاد :دی

یا گذر من به مهتاب افتاد :|

یا گذر هر دومون به هم افتاد :/

حالا هر چی -.-

خب مهتاب در اصل اسمش مهتاب نیست بلکه اسم اصلیش ماهی تاب ـه ، ماهی تاب رو اگه بخوایم تفسیر کنیم متوجه میشویم از دو کلمه تشکیل شده ماهی + تاب ^_^

ماهی از اون نظره که هم گوگولیه ، هم کوچولوعه ، هم لیزه یعنی سریع نباشی از دستت رفته :دی تاب هم به خاطر اینه که مخش تاب داره، پروفسور ریاضی دان دیوونه ای که میخواد با دوست تبهکار ترسناکش دنیا رو تسخیر کنه ^_^

از شوخی که بگذریم

مهتاب شخصیت قوی ای داره ، باهوشه ، فوق العاده توانمنده و فوق العاده منطقیه ، دوست خوبیه که میتونی بهش تکیه کنی حتی اگه نظراتش با تو یکی نباشه ، پایه ی خوبی برای بحث و تبادل نظره ، ایده پردازیاش عالیه و تخیلش عالیه ، مودب و گوگولیه :دی

یه کم بی احساس و خشکه ، از لحاظ روابط عاطفی هیچی بارش نیست ولی تازگیا بغل ماریا میپره :| عاشق ریاضیه ، درسته این نکته ی منفی ای نیست ولی من از ریاضی بدم میاد :|

در مورد اینچه چطور میمیره حدس میزنم که در حالی که داره به وسیله ی ارقام و ریاضی یه سری آزمایش عجیب انجام میده و حساب زمان از دستش در میره و در حالی به خودش میاد که دیگه هیچ شکلاتی در دسترسش نیست و در حالی که میدوه بره برا خودش شکلات بخره پاش میره روی پوست شکلات و لیز میخوره و سرش به گوشه ی میز میخوره و بیهوش میشه ، بعدش رها که مدتی از مهتاب بیخبر مونده و اومده بهش سر بزنه وارد اتاق میشه و میبینه که مهتاب بیهوش افتاده ، نگاه سردی بهش میندازه و میگه : ازش که پالتو پوست در نمیاد ولی به عنوان مجسمه تزئینی چیز خوبیه و خشکش میکنه ^_^

تو رو خدا من این گوگولی مامانی رو بکشم ؟ اوممممم به احتمال زیاد شیپ زورو و سانجی رو براش تصویر سازی میکنم و مجبورش میکنم بشینه و کارای سانسور شدشون رو ببینه ، به احتمال زیاد خودش با شمشیر زورو خودشو خلاص میکنه :دی

و خب

داستانم بگم :-؟

سخته که -_-

میتونید برید یقه ی آروین رو بگیرید تا داستان های زیبای از مهتاب واستون تعریف کنه ^.^

مثلا زمان هایی که مهتاب در حالی که تظاهر میکرد از عشق تهیه با انگلیسی صحبت کردنش و دلبری کردن آروین رو به وجد می آورد ولی در آخر آروین به رها دوست صمیمی مهتاب دل بست و با اون ازدواج کرد و از اون موقع مهتاب در لاک تنهایی خودش فرو رفت :دی

 

+ تمام این قضایا جز نکات مثبت و منفی که گفتم جنبه فان و شوخی دارد .

++ لوس و بی نمک شد ولی درکم کنید خستم -_-

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نام خدا

 

خیلی دوست داشتم فرصتی پیش بیاد تا درباره دایانا لوپین نظر بدم.

خیلی نمیشناسمش برای همین بیشتر میخوام ببینم چقدر تایید میشه حدسیاتم.

....................

اولین دفعه ای که اومدم اینجا.

چندنفر رو دیدم که خب ت ذهنم مونده اند.

یکی شون همین استاد معظم درس معجون ها بود.

اون آواتار شیر مغرور.

همه چیز از یه آدم سختگیر و درعین حال متعصب به گریف خبر میداد.

درس اسنیپ باعث ابهت هرچه بیشترش میشد.

کلا یه حس تدافعی داشتم نسبت بهش.

تا اینکه درس ها شروع شد.

زاویه دیدش رو بررسی کردم. خیلی جاها اختلاف نظر داریم.

توی معجون ها و توی زندگی روزمره ولی برای من قابل احترامه.

چون آدمی نیست که درحال مخالفت با نظراتت، بخواد از کوره در بره و تندی کنه. ایده های جالبش هم کم نیستن.

الان احساس میکنم نسبت به قبل زندگی شادتری داره.

نمیدونم چرا. شاید برای اینکه اون شیر مغرور جاش رو به یه جادوگر شاد داده.

شاید چون امضائش الان سرشار از امیده.

شاید چون همیشه با دوستانش طوری رفتار میکنه که همیشه دوستش دارند. و من این رو به چشم دیده ام.

احتمال میدم وزیر بعدی سحر و جادو باشه.

اگه وزیر بشه در اولین اقدام مدریت هاگوارتز رو تغییر میده. نه به خاطر عدم توان مدیریتی بلکه صرفا محض خنده و انتقام از الناز به خاطر حقوق های معوقه اش.

راستش همیشه در نظرم میومده که از من خوشش نمیاد. و امیدوارم جوابش رو بهم بده.

همیشه دوست داره کمک کنه ولی از توی چشم بودن خوشش نمیاد.

امیدوارم اشتباه کنم و نظرش درباره من بهتر از چیزی باشه که تو ذهن منه.

مطمئنم در موقع لزوم توان خارج کردن شمشیر رو از کلاه داره. چه توی هاگوارتز و چه توی زندگی خودش.

عادت ندارم درباره مرگ کسی نظر بدم.

معمولا به مرگ خودم خیلی فکر میکنم.

اما

احتمالا بر اثر شوخی هاش با مهتاب بالاخره جان به جان آفرین تسلیم میکنه.

اون وقته که میگن: شوخی شوخی جدی شد.

.....................................

خسته بودن رو هم که خودش گفت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از اونجایی که هافلی میشه گفت که سخت کوش و مهربونه

امضاش هم که راجع به اتحاد هاری هست پس احتمالا یکی دو تایی دوست ریونی داره و شاید هم خودش یه زمانی بین ریون و هافل

هافل رو انتخاب کرده . آدم باحالیه و باهاش به آدم خوش میگذره و عاشق هاگوارتز و جادو . شاید هم یه زمانی دلش میخواسته به هاگوارتز واقعی بره !!!

خیلی فعاله و جنب وجوش زیادی هم از خودش نشون میده .

نمی دونم چرا فک میکنم خوندن کتابای هری پاتر رو از اول شروع نکرده . مثلا اول زندانی آزکابان رو خونده و علاقه مند شده و بعد ....

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

راستش همیشه در نظرم میومده که از من خوشش نمیاد. و امیدوارم جوابش رو بهم بده.

امیدوارم اشتباه کنم و نظرش درباره من بهتر از چیزی باشه که تو ذهن منه.

کی گفته من ازت خوشم نمیاد ؟ کدوم بی ... اهم اهم :| نه والا شایعه است ، کذبه ، دروغه :|

من یه کم اخلاقم بگیر ول کن داره :-" ولی از کسی بدم نمیاد ^_^ تو هم که جزو کسایی هستی به نظرم خوب کار میکنه :-" از آدمایی که واسه هاگوارتز کار میکنن خوشم میاد ^_^ از وفادار بودنتم خوشم میاد ^_^

+ میدونی میخواستم در مورد همش نظر بدم ولی خستم میفهمی ؟! خسته

 

و خب برای جلوگیری از اسپم و همچنین قطع نکردن زنجیره و همچنین مابقی چیزها برویم سراغ نفر بالایی :دی

معلومه که ریونکلاوی کامله ، از امضاش و آواتارش و نحوه حرف زدنش

همچنین اصیل زاده است :/ از اون تاجی که کنار اسمشه حدس میزنم ^_^

میتونه آدم رویا پردازی باشه :-"

و خب از اوناییه که با هوشش هر مشکلی رو حل میکنه

فک نکنم زیاد اهل ریسک کردن باشه

مردنش فک کنم در حالی که داره کتاب میخونه و از پله های برج میاد پایین پاش پیچ میخوره با سر میره تو دیوار و مغزش میپاشه بیرون ^_^

خودم اگه بخوام بکشمش بهش یه پروژه ی سخت میدم که انجام بده و وقتی آوردش بهش نمره نمیدم احتمالا خودش سکته میکنه میمیره :)) شرمنده :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب چه افتخاری دایانا لوپین استاد سابق معجون ها خب مثل همیشه باید بگم شناخت زیادی ازشون ندارم یه چیز جالبی ک درموردشون بود تاریخ عضویتشون بود07-07-2015

شخصا ارادت عجیبی به عدد هفت دارم وشگفت زده شدم خب باید بگم انسان خوش شانسی هستین باسیل میگفت تو کارتون خیلی ماهرین و خب مدیر گروه هاگوارتسین خخخ چش بسته غیب گفتم

به نظر یه آدم شیطون والبته فعال هست ازش خوشم میاد ومعلومه یه مدتی هست ک چراغو روشن کردهبا امضاش خیلی حال کردم راستش خب به قول خودشم ک خستس یه جورای حس میکنم یجوری شبیه سین خودمونه

خب بگم چجوری میمیره؟خب اون یه گریفیندوریه هوم احتمالا وقتی با شجاعت میره توی کاری ک بهش ربط نداره دخالت کنه یه آوراکادورا نثارش میکنن

و اما پیشبینی میکنم چی پیشبینی کنم پیشبینیم نمیآد خودتون فکر کنین پیشبینی کردم دیگه تابعد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

هرمیون

باهوشه

دوستاشم ادم حسابین !!! ( اخه خودمم تو لیست دوستاشم :702::702:

ویرایش شده در توسط 👑🌟 sahar👑🌟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب سحر آدم جالبیه ازش خوشمان میآید باهوشه ودرعین حال ک باهوشه متفاوته یه مدت کوتاهیه ک به هاگوارتس اومده و احساس میکنم یکمی هنوز احساس نا آشنایی میکنه درعین حال که گروهشو دوست داره بخاطر تاثیرات کتاب عاشق گریفیندورم هست

خب به اتحادا هاریم ک پایبنده و خب بیشتر دوستاش ریونین ک خب عمری منطقیست احتمالا اصیل زادست اینو واسه اون تاج کنار اسمش میگم واینکه میشه از اون یه برداشت دیگم کرد شاید تاج رونا ریونکلاست در کل آدم باهوشیه واحساس میکنم آواتارش خیلی به گروهش میخوره که عمری مشکوکه و شخصا فکر میکنم جواب گروه بندیو میدونسته ومیخواسته بیافته ریون

واما یه چیزی سحر من به اسلایترین ارادت دارم وعوض کردن آواتارم همزمان با اون پست خیلی اتفاقی بوده به جانه تو

خب امیدوارم بتونیم دوستای خوبی شیم دیگه تابعد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همانطور که گفتم ادم وفاداریه و نمی دونم چرا یه لحظه که به نظرش راجع به من نگاه میکردم

هلنا ریونکلا توی فیلم اخر وقتی داشت با هری حرف میزد یادم افتاد .

خیلی انسان عاقل و متعهدی نسبت به انسانیتش هست . احساساتش قویه و دانش اموز زرنگی هم توی مدرسه ی ماگلی هست

و اما :

 

من اول میخواستم برم گریف و جواب گروهبندی رو هرچی به نظرم رسید نوشتم . ولی الان خودارو شکر میکنم که توی ریون افتادم .

اتحاد هاری رو دوست دارم وبه تازگی گریفیندو رو عاشقش نیستم ولی ارادت بهش دارم .

و ادم متواضعی هست

اره کمی احساس غریبی میکنم

و ترم اول رو باید دوباره بخونم چون من یه جلسه شرکت کردم !!؟:722::722:

من هم از شما خوشمان می اید ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک عدد ریونکلایی...

خب به نظرم اصلا مغرور نیست...

کلا یه ساعت هم نمیشه باهاش آشنا شدم :دی

خب بقیش رو حدسی میگم :) و امیدوارم خودش جواب حدسامو نده(آقاااا جان عزیزتون هی پشت هم پست ندین والا هر دو صفحه یه بار یه نفر هی تکرار میشه :/ ) داشتم میگفتم :دی

به نظرم شبیه آیدا از ریونه دلیلشو هم نمیدونم همیمطوری حس کردم :دی

از اونجایی که امضاش درباره ریونه پس یه حسی دارم شبیه اینکه معتقده خودشم باهوشه که تو ریون افتاده در واقع نه به این معنا که مغرور باشه ها،به این معنا که به گروهش میاد...

من اگه بخوام بکشمش خب اینکارو نمیکنم آخه چه دلیلی داره کسیو که نمیشناسم بخوام بکشم ولی اگه مجبور باشم یکاری میکنم سریعتر و راحت تر بمیره مثلا از آوادا انتخاب خوبیه.*..

اگه خودش بخواد بمیره بدون دخالت من به نظرم خیلی اتفاقی از یه جا پرت میشه پایین...

امیدوارم حدسام درست بوده باشع:))

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام :)

قبل از شروع بگم که اولین باره دارم تو یه همچین تاپیکی پست میدم پس اگه احیانا چیزی گفتم که خوشتون نیومد به بزرگی خودتون ببخشید :) من قصدم فقط و فقط سرگرمیه

خب نفر بالایی من دیاناس ... اول از همه باید بگم به طور کلی از اسم دیانا خوشم میاد و تصور مثبتی ازش دارم به همین دلیل احتمال میدم کلا شخص باحالی باشه

عکسشم که هم نوستالژیه هم یه جورایی حس شادی و نشاط رو القا میکنه ، تا اینجا میشه گفت یه فرد نسبتا شاد ، فان و باحال و البته شایدم یکم رویاپرداز

میرسیم به امضاش ، با توجه به اینکه شعره ، میشه حدس زد به شعر و ادبیات علاقه داشته باشه

اما شناخت خودم ازش : یکی از اعضای نسبتا جدید و فعال هافلپافه که از نظر من میتونه آینده ی خوبی داشته باشه ، پر انرژیه و کمی شوخ طبع و البته دارای رفتار دوستانه :))

در مورد ویژگی بدش میشه گفت یکم زود عصبانی میشه و یکمم زود ناراحت میشه ، و بعضا همش ساز خودشو میزنه :دی

و اینکه واقعا هافلپاف بهش میاد ، خوشحالم تو هافله :دی ( والبته جا داره خیلی بهتر بشه تو بعضی موارد )

در مورد کشتنش ، خب من خیلی علاقه ندارم کسیو همینجوری بکشم و نیاز دارم دلیلی برای کشتن طرف وجود داشته باشه الکی که نمیشه مثلا اینکه بخوام ازش به عنوان نمونه ی آزمایشی استفاده کنم ( البته بهتره بگم به عنوان نمونه ی آزمایشی استفاده کنیم چون همکارانم هم هستن )

ولی چون نمیخوام نمونه ی آزمایشیم دیانا باشه فرض میکنم یه کار اشتباهی انجام داده و الان باید بکشمش :| پس از روش مورد علاقم استفاده میکنم :دی

اول یه چاقو بر میدارم و یکم از بدنشو میکنم بعد یکم آبلیمو میریزم روش تا قشنگ سوزش رو احساس کنه و بعد یکم روغن داغ میکنم و میریزم رو زخمش تا درد رو کاملا احساس کنه ( این کارا رو چندین بار تکرار میکنم روی چندین زخم البته ) امیدوارم تا الان از درد نمرده باشه هرچند دلم نمیخواد بقیه روش هامو استفاده کنم :| پس مستقیم میریم سراغ قسمت آخر :| یکم اسید میریزم تو حلقش تا تمام اجزای داخلی بدنش رو نابود کنه و بمیره :|

اما در مورد مرگ طبیعی فکر کنم یه روز که خیلی شاد و خوشحال داره توی یه دشت پر از گل قدم میزنه و شعر میخونه ( مث عکسش ) پاش گیر میکنه به یه سنگ و با کله میره توی یه سنگ دیگه و ضربه مغزی میشه

پایان :|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب آلوایز همون محمد بلک گرام خودمان والبته مدیر بازنشسته هافلپاف هوم احساس میکنم فردیه ک به راحتی از ارزش هاش دست بر نمیداره

ک این چیز خوبیه شخصیتش خیلی شبیه الساندرو هستش فردی ک عاشق مطالعست وادبیاتم خیلی دوست داره روشن فکره

خب من اگر بخوام ایشونو بکشم این کارو نمیکنم به خدا حال ندارم برم تا اخر عمرم آزکابان فرد مهمیه درک کنید دیگه اصلا شما چ خصومتی دارین با من ای آقا

پیشبینی میکنم یک روز ک توی سالن هافلپاف نشسته و داره قهوه میخوره میپره تو گلوش خفه میشه میمیره

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نمیدونم الان قانونی هست که منو منع کنه از نوشتن یا نه :| ولی در کل حتی اگه قانونی باشه هم مینویسم :| بالاخره قانونا ساخته شدن تا شکسته بشن

خب در مورد هرمیون ، شخصیت سخت کوش و مهربون و دلسوزی داره تا جایی که میتونه به بقیه کمک میکنه و البته یه همکار خوبه توی کارهای گروهی

امضاش نشون میده که عزت نفس داره و خب این خیلی خوبه

در مورد آواتارش هم یکم غرور توی عکسش هست ولی تا جایی که من میدونم آدم مغروری نیست

خصوصیت بدش شاید درگیریش با داداش کوچیکش باشه :دی میشه حدس زد که یکم تو ارتباط با بچه ها و آروم کردنشون مشکل داره ( البته میشه گفت بیشتر به خاطر شیطنت هاییه که آدما توی این سنین دارن :دی )

بازم میگم من نمیخوام کسیو بکشم :| دلیلی هم براش ندارم ولی طبق همون فرض قبلی کارمو شروع میکنم :|

اول از همه شکمشو با تیغ خیلی آروم پاره میکنم و رودشو در میارم و میپیچم دور گردنش و بعدش با همون روده ش وصلش میکنم به سقف و دارش میزنم ، زیر پاش هم یه سطل بزرگ پر از مورچه آتشی میذارم ، وقتی نزدیک بود خفه بشه با آتیش رودشو ذوب میکنم تا از بالا بیفته تو سطل مورچه ها و ... بقیش مشخصه

اما در مورد مرگش فکر میکنم توی یه جنگ نابرابر گیر میفته و صلح رو قبول نمیکنه و میکشنش :|

 

+ در مورد مرگ خودمم بیشتر از همه احتمال میدم به خاطر بیماری یا تصادف بمیرم ( حالا چون اینجا ماشین نداریم ، تصادف با جارو :دی )

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اهم :دی خب بذار اول جوابتو تحلیل کنم بعد نظر بدم :)

در مورد جمله اولت باید بگم جفتش ، هم از سیریوس خوشم میاد و هم به رنگ سیاه علاقه دارم :دی موقع مرگ سیریوس ناراحت شدم ولی گریه نکردم :)) یادمه فقط یه بار سر یه کلیپی ک دیدم اشک ریختم بخاطر مرگش :دی

و اینکه بلا ناجوانمردانه زد کشتش ، مطمئنا اگه جای هری بودم طلسم شکنجه ی شدیدی روش اجرا میکردم

در مورد خودنمایی کردن برعکسم ، همیشه دوست دارم چراغ خاموش و ناشناس باشم و کارامم ناشناس انجام بدم ، یجورایی میخوام پشت پرده باشم همیشه :)) دقت کنی حتی توی سایت هم خیلی شناخته شده نیستم ، شاید جدیدا چون فعالیتم یه ذره بیشتر شده چند نفر بشناسنم

در مورد شوخ بودن ، اگه تا 2 ماه پیش میگفتی تاییدش میکردم و البته کل کل کردن رو ولی الان دیگه نه فقط تو موارد خاص شوخی میکنم :))

رو هافل حساس بودم و هستم ( مخصوصا اینکه بعضیا فکر میکنن هافل نسبت به بقیه گروها ارزش پایین تری داره ) و شاید بشه اینو یکی از دلایل بازنشستگیم دونست و اینکه واقعا خوشحال شدم که بازنشست شدم :دی

____________________________________________________________________________________________________

خب حالا در مورد خودت ، ریونی هستی ولی حس میکنم نسبت به جزئیات یکم بی دقتی ( صرفا حس میکنم )

و تا جایی که میشناسمت تو اکثر شرایط با بقیه خوب ارتباط برقرار میکنی و نسبتا صمیمی هستی

بهت میخوره فعالیتت زیاد باشه ولی حس میکنم مقدار زیادی از انرژیتو به خاطر کارای نسبتا کم ارزش از دست میدی

به آواتارت میخوره انیمه دوست داشته باشی :دی احساساتی نیز هستی

به گروهت افتخار میکنی :دی

در مورد کشتنت ، ترجیح میدادم به حالت عادی بکشمت ولی الان حس میکنم بهتره موهاتو ببندم به دم اسب و اون اسب رو بتازونم :))

مرگت هم احتمال زیاد یه روز سر کلاس درس به معلم بگی استاد تکلیفارو نگاه نکردید و بعد بچه ها از پنجره کلاس بندازنت بیرون :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امان امان

ببین چه صیادی ام من.

چه صیدی به تورم خورد.

خب

به نام خدا شروع میکنیم

آقا من تا جایی که خبر دارم بین بچه های هاگوارتز از محبوبیت خوبی برخوردارم.

خیلی ها بهم ابراز لطف میکنن با خیلی ها همکاری کرده ام و خلاصه با همه در صلحم.

احتمالا تنها احساس خطرم هم از جانب هرمیون، جینی و دیانا باشه که برای گرفتن پست ارشدی هافل مسابقه بدن تا بالاخره هرکی تونست منو اول سرنگون کنه به جای من بشینه (خوبه باسیلیسک استاد شده).

درحال حاضر میتونم بگم که خیالتون راحت بعید میدونم سه تایی هم حریفم بشید (احساس قدرت)

حالا اینا چه ربطی به محمد داره؟

سوال خوبیه

من هرچیزی که توی هافل به دست آوردم، به خاطر این بود که محمد به هم گروهی هاش توجه میکنه.

باعث شد من ماندگار بشم اینجا.

باعث شد خیلی تلاش بکنم. و خلاصه بگم

اون یه رهبره خیلی خوب برای هافله.

تصمیماتش خیلی عالی عمل میکنن.

برای مثال همیشه گفته ام. از بین همه بچه های هافلپاف برای جانشینی خودش نیما رو انتخاب کرد.

الان به وضوح همه براشون مشخص شده که نیما بهترین انتخاب ممکن و حتی ناممکن برای این پست بوده و هست.

خوش فکره و نقش بزرگتر رو خوب ایفا میکنه.

صلح طلبه (معمولا) و سعی میکنه درگیری ها رو بخوابونه.

اما

من توی همین تاپیک فهمیدم که یه صفت بد هم داره.

خیلی خشنه

مرد مومن اینا خواهرای خودمونن این چه طرز رفتاره؟ اسلیترینی نیستن که (جنگ بین ملل)

فکر میکنم یه روزی وزارت جادوگری بهش پیشنهاد میشه و درحالی که لبخند میزنه جلوی همه دوربین ها و خبرنگارا میگه:

من همون رهبر هافلم. پاشید برید حوصله ندارم. وگرنه میدم وزارت خونه رو آتیش بزنن ها.

در مورد مرگ

خب مرگ او مرگ هافل است.

مرگ ماست

او هلگای زمانه ماست (به فتوای آلساندرو آنتونیلی بزرگ)

فکر میکنم ترور میشه

گروه ما اونقدر پیشرفت میکنه که همه در حسرت رسیدن بهش به تکاپو میوفتن.

آخرش هم یه گروه اسلیترینی محمد رو که سنی ازش گذشته (بعد از 80-90 سال) گروگان میگیرن (چون غیر اون توان رویارویی با جادوگر بزرگی مثل محمد رو نخواهند داشت)

از ما باج میخوان

اما ما به روشی که از محمد یاد گرفتیم باج نمیدیم.

برای نجاتش مبارزه میکنیم.

اما

دست آخر به تیغ کین ناجوانمردان کشته میشه.

مراسم باشکوهی براش برگزار میشه که همه خانواده هافل دعوت دارن.

سرویس ایاب و ذهاب آماده است

غم آخر تون باشه.

منم مثل شما داغ دارم.

خواهر جان آرامش مرحوم رو بر هم نزن.

متانت هدیه بزرگیه که تو این لحظات میتونیم تقدیم روحش کنیم.

روح بزرگش همیشه در کنار ماست.

رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام سلام سلام

خب باید درباره ی کی نظر بدم؟

الساندرو؟خب نمیشناسمش اما خیلی دربارش شنیدم،

 

به نظر من نمیتونیم دوستی خوبی داشته باشیم و حتما بعد از خوندن این کامنت با یکی از جادوهای ممنوعه میاد سراغم چون از اسلیترینی ها بدش میاد،قابل توجهت برادر/خواهر عزیز من یه اسلیترینیم

 

چیزی که من تو نظر قبلی ک داد متوجه شدم این بود که ادم قدر دانیه،قدرت طلب و یکم مغروره(خودشو بالاتر میدونه)و زیادم حسود نیست،البته قابل توجه خودم از اسلیترینی هام بدش میاد،هم مدرسه ای عزیز (هههه)ما اینجا فقط صلح میخوایما،پدر کشتگی با کسی نداریم.

یکی دیگه از صفاتش اینه ک سعی میکنه با همه خوب باشه،البته پارتیشم کلفته ها،

 

خب درباره ی مرگش*بگم ک از بس سیاسی حرف میزنه و درباره ی اسلیتریا بد میگه ک اخرش خون ماهم ب جوش میاد و بدنشو ب ۸قطعه ی مساوی تقسیم میکنیمو تو آزکابان چالش میکنیم.

 

 

(نکته:برادرم/خواهرم با ما در نیوفت)

 

با تچکر

 

Sent from my D2403 using Tapatalk

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

من پریدم این وسط:))

یک عدد اسلیترینی که عکسش هرمیونه ،حالا سه تا احتمال وجود داره یا اینکه دوست داشت هرمیون تو اسلیترین باشه(عررر)یا اینکه زوج درامیون (دراکو و هرمیون)رو دوست داشت ( :/ )ویا همینطوری الکی اما واتسون رو دوست داره :دی

امضاهم که نداره.

از اونجایی که میگه الس رو نمیشناسه پس تازه اومده (خوش اومدی :دی)

به شدت مراقب اینه که کلمه اسلیترین از دهنت بیاد بیرون بزنه بکشتت :دی

چون نمیشناسمش ترجیح میدم چرت و پرت نگم ولی میگم :دی

احتمالا پسره از شیوه حرف زدنش فهمیدم ولی اگه پسره چرا عکس یه دختر رو آواتارشه؟پس دختره :دی

در مورد مرگش هم در یکی از جنگ هایی که برای طرفداری از گروهش انجام میده میمیره :دی

و من اگه بخوام بکشمش به یه صندلی میبندمش (دهنش رو هم میبندم :دی)بعد یکی رو میارم به اسلیترین فحش بده (با عرض معذرت )بعد که اعصابش قاطی شد اگه پسر بود دونه دونه موهاشو میکنم (عاشق اینکارم :دی)اگه دختر بود ناخناشو میکشم و در نهایت چون زیاد حوصله ندارم شکنجه بدم خیلی یهوویی یه چاقو وارد قلبش میکنم.توی سینش میچرخونم و وقتی که کل بدنشو خون فراگرفت محو میشم (من غلط کنم اینکارا رو انجام بدم :دی کلا آدم خشنی نیستم :دی)

*صرفا برای سرگرمی :))

پ.ن:اعتراف میکنم خیلی هیجان دارم واسه نفر بعدی که میاد :دی امیدوارم یه کسی باشه که کلی شگفت زدم کنه (فعلا که نسبت به الناز این حسو دارم :دی)

ویرایش شده در توسط Diana jacson

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نچ نچ من میخواستم بکشمت ولی دیگه چون گفتی الناز هیچییی :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چقدر همه به من لطف دارن :))

حالا نه صرفا الناز :دی

یکی که باعث شه ذوق کنم...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب نمیدونم ذوق زده میشی یا نه ولی من میگم(روم زیاده) :دی

خب اگه بخوام درمورد شخصیتت بگم باید بگم ادم مهربون و دل سوزی هستی و ثابت کردی اگه کمکی بتونی بکنی به کسی میکنی حالا چه بحث هافل باشه چه کمک شخصی و ... و روحیه مبارزه طلبی یا همون رقابت شدیدی هم داری

اما خیلی زود عصبی میشی قبلا هم گفتم اینو گفتم دوباره بگم تا دوباره عصبی بشی :دی

درمورد عکس پروفایلت که به کل چیزی نمیدونم فکر کنم شخصیت یه کارتون بود نمیدونم

خب فکر کنم انقدر درس میخونی که اخرش ی سر درد وحشتناک میگیری و خودت خودتو میکشی (از بالای یه ساختمون بلند ...)

درمورد اینکه چجوری میکشمت هم باید بگم اهل خشونت نیستم اصلا و دعوامم نمیشه با کسی ولی وقتی که دعوام بشه....

اما از اون جاییی که باید اینجا تورو بکشم پس ترجیح میدم که 3 تا کار بکنم : 1 . انقدر شکنجت بدم که خودت ارزوی مردن بکنی و بعد میکشمت 2 . میندازمت تویه کوره 3 . اشنایانت رو گروگان میگیرم و میگم که خودت خودتو بکشی تا ازادشون کنم

گفتم اصلا اهل خشونت نیستم ؟ :دی d:

ویرایش شده در توسط Nimapotter

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

با عذرخواهی فراوان از اینکه خودم هی میگم پشت سر هم پست نذارین اما خودم گذاشتم:))

 

من تا یکی پیدا نشه من ذوق کنم دست بردار نیستم(الناز بیا دیگه :دی،حالا نه صرفا الناز...کافیه یه استاد بیاد حله :دی)

 

خب جناب آقای نیما از هافل:))

 

یک عدد هافلی که طبیعتا مثل یه هافلی واقعی رفتارمیکنه...

 

من هنوز نفهمیدم چطوری میتونی دو ترم،ترم یک باشی و حالا به هر دلیلی مشکلی ایجاد شه که نتونی امتحان بدی ولی بازم سوال بپرسی که منم شرکت کنم؟واقعا پشتکارت محشره...

 

درمورد مدیر شدنت باید بگم که بهترین انتخاب مدیر شدن در نبود محمد *تو بودی و هستی و خواهی بود:دی(هرچند هیچکدومتون به پای من نمیرسین:دی)

 

طبق تجربه هایی که دارم از هم صحبتی باهات به این نتیجه رسیدم که صحبت کردن با تو خیلیییی سرگرم کنندس...(اگه امتحان نکردین،امتحان کنین...اصلا آدم دلش نمیخواد صحبتشو تموم کنه...کل اعضای هافل این ویژگی رو دارن البته هافل الان که اینطوریه...من یکی که نظرم اینه هر کس از هر گروهی باید با حداقل یک نفر گروه دیگه دوست باشه منتها در مورد هافل با حداقل دو نفر دوست شه،اصلا این هافلیا عشقن :دی)

 

ضمنا بگم که همه گروه ها قابل احترام هستن،صرفا شوخی بود:))

 

خب درمورد نیما میگفتم:دی

 

درمورد ویژگی بدش این رو دلم میخواد بگم که کافیه یه روز قهر کنی بذاری بری،اونوقت تموم تلاششو میکنه فراموشت کنه (حالا نه همه تلاششو،شاید نصفشو)طبق آخرین خبرایی که به دستم رسیده (:دی )درواقع طی زمانی که چت هاشون رو بعد رفتنم در اون یکی سری قبلی میخوندم به این نتیجه رسیدم :))

 

اما با وجود این موضوع اگه بمونی و مثلا به عنوان برادرت انتخابش کنی حس میکنی که واقعا برادر خوبیه :دی(ففط حس میکنیا :دییییی)

 

درمورد مرگش هم حس میکنم خودش نمیمیره ،میکشنش درواقع :دی

 

اگه هم خودش بمیره بیماری چیزی میگیره بعد میمیره...

 

منم اگه بخوام بکشمش یه چنگال بزرگ پیدا میکنم رو آتیش داغش میکنم میذارم رو پیشونیش ،بعد که صدای سوختن پوستشو شنیدم یه چاقو بر میدارم داغش میکنم رو دستش طرح مورد علاقم رو میکشم،بعدش بحث مورد علاقم مو کندنه...مشت مشت موهای سرشو میکنم ،بعدش هم اون چنگال گنده هه رو دوباره داغ میکنم میذارمش تو دهنش وقتی که فریاد هاش تموم شد همون چاقو هه رو داغ میکنم هی میبرم تو قلبش هی میارم بیرون تا موقعی که بمیره...

 

(خشن هم خودتونین :/)

 

اما از اونجاییکه تو واقعیت جرئت انجام هیچکدوم از این هارو ندارم،اگه مجبور باشم بکشمش از یه ساختمون پرتش میکنم بعد بدون اینکه به پایین نگاه کنم یه راست میرم پیش روانپزشک:/

 

آخه منو چه به کشتن ملت....

ضمنا یه جوکی وجود داره که همه ایرانیا میگن من دعوام نمیشه ولی اگه بشههههه :دی که درمورد تو هم صدق میکنه:))

*روز خوش :))

ویرایش شده در توسط Diana jacson

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

خب نفر قبلی دیانا جکسون

 

خب خیلی دقیق راجب نفر قبلی حرف زد

 

به نظرم باید خیلی دقیق باشه و تو همه چیز دقت میکنه

 

برای نوشته وقت میزاره و سختکوش به نظر میرسه

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

امیر بچه ی باحالی هست و تو ریونکلا از بهترین هاست ... باهوشه ولی سختکوش هم هست ... مقتدره ... البته امیدوارم ناراحت نشه ولی کمی لج آدمو در میاره ( مثل خودم !!!!). در مورد کشتنش مثل محمد در مورد کشتن دیانا عمل میکنم !!!!!!!!!!! (میتونی بری بخونی آخه خیلی طولانی بود !)اما اگه به مرگ طبیعی بمیره فک کنم وقتی داره از پله های برج ریون میاد پایین بیفته و مغزش بریزه بیرون !!!!!!!!!

ویرایش شده در توسط 👑🌟 sahar👑🌟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×