رفتن به مطلب
Ana k

جلسه اول مصر باستان_همه ی ترم ها

پست های پیشنهاد شده

پرفسور کین.... پرفسور کین! خدای من این اصلا یعنی چی پرفسور..... کی فکر شو میکرد که یه روز کوچیک ترین عضو هاگ بشه پرفسور! داشتم با خودم تمرین میکردم که اگه یکی از بچه ها سر کلاس به این اسم منو صدا زد سوتی ندم و احیانا یادم نره بهش محل بدم خیلی عصبی بودم چون اولین جلسه ای بود که به عنوان پرفسور وارد یکی از کلاسا میشدم نه به عنوان یه جادو آموز شنل نخی مو که اصلا برای این فصل از سال مناسب نبود رو با بدبختی روی خودم کشیدم تا حداقل یه ذره بشه از سوز اول صبح رو کم کرد با ابهت اسنیپ طوری وارد کلاس شدم *باز کردن در اسنیپ طوری*رفتم سر میزم نشستم و به شاگردایی که اغلب ازم بزرگ تر بودن و کلاس رو از هر ۳ تا ترم تشکیل شده بود کلاس نگاه کردم پچ پچ توی کلاس شدت گرفت شنل مو دراوردم و با لباس کتونم که مخصوص آب و هوای مصر بود نه آب و هوای سرد بریتانیا به وسط کلاس رفتم خب همون طور که خودتون همین الان فهمیدید این ترم مصر رو با من میگذرونید ^_^ لبخندی زدم و گفتم خب قراره برای اولین قسمت درس بریم به اردو

نگار: کجا قراره بریم دقیقا؟

میبینین *با قلم پر یک هیروگلیف میکشه که تبدیل میشه به یه قایق *خب برای چی منو نگاه میکنین؟ خب سوار بشین!

[ATTACH=CONFIG]1309[/ATTACH]

*صدای همهمه و راه افتادن خود به خود قایق بعد از پر شدن*

نسترن: آنا؟ منظورم اینه پرفسور دقیقا کجا داریم میریم؟

*به تپه ها شنی اشاره میکنه * خب معلوم میریم به مصر! خانه ی زندگی! بیاین کلاس رو قبل از رسیدن به خانه شروع کنیم خب کی میدونه خونه ی زندگی کجاست؟*بالا رفتن دست زیزی* بفرمایید

_: خب پرفسور درواقع میشه گفت خانه ی زندگی اولین مدرسه ی جادوگری دنیا بوده که حتی الان بعد از هزاران سال سالمه و به کار خودش ادامه میده

درسته درسته .... ۱۰ امتیاز به اسلایترین

خب میشه این طوری ادامه اش داد که بر اساس تقسیم بندی ایالت ها توی ناحیه ی اول در حال حاضر وجود داره و جادوگرایی که توش زندگی میکنن به نوعی بیمار روانی که توش به همه شک دارن مبتلان *اخم کردن آنا* بیش تر کسایی هم که توش زندگی میکنن از نوادگان فرعون ها هستن و از قرن ها پیش قدرت شون رو به ارث میبرم خب فکر کنم کافی باشه *خوردن قایق به یکی از صخره های شنی نزدیک هرم جیزه *خب رسیدیم اممم نمیخواین لباس هاتون رو عوض کنین؟ *زیر لب وردی رو زمزمه میکنه و رداهای بچه ها تبدیل به لباس های کتون میشه * خب میتونین پیاده شین *از بالای قایق بر روی تپه ی شنی می پرد بقیه هم به دنبالش از کشتی خارج میشوند* خب باید برم تا دم هرم و بعدش از ورودی دوم وارد بشیم

سعاد: پرفسور چرا باید همچین لباس های ضایعی بپوشیم؟|: من چکمه* هامو میخوام نه این صندلای ضایع رو!

_: خب درواقع پوشیدن این صندلای ضایع دلیل داره لباس هایی که از جنس پشم و چرم و کلا هرچیزی که مربوط به جونورا باشن باعث ضعیف شدن جادو میشه برای همینه که الان پاره های نخی تنتونه و این که توی این اب و هوای گرم در نهایت این لباساست که نجات تون میده *میتونین برای اولین تکلیف خودتون رو با لباس های مصری توصیف کنید یا نقاشی بکشین*سعاد که ظاهرا قانع شده بود بر گشت پیش بقیه دم یه دیوار وایستادم و روی هوا نماد خانه رو کشیدم و دروازه رو باز کردم

[ATTACH=CONFIG]1311[/ATTACH]

یه نمونه از لباس و مدل موی مصری

[ATTACH=CONFIG]1310[/ATTACH]

*وارد شدن به راهرویی عظیم که سر تا سر اون روی دیوار نقاشی هایی به صورت کتاب پوشونده *خب به سالن قرن ها خوش اومدین جادوگران جوان! این جا سالن اصلی خانه ی زندگیه! خب بیاین درس رو شروع کنیم *به دیوار سمت چپ اشاره میکنه * خب بر اساس افسانه ها سال ها قبل گب خدای زمین و نات خدای اسمان با هم ازدواج میکنن و صاحب فرزندانی میشن قبل از این که بچه ها به دنیا بیان رع پیشگویی میبینه که بچه های گب و نات از اون قدرتمند تر خواهند شد و احساس ترس میکنه و کاری میکنه که نات نتونه توی هیچ کدوم از ۳۶۰ روز سال بچه ای به دنیا بیاره و به طرز سرسختانه ای اونو با کمک شو پدر نات از شوهرش جدا میکنه توث که دلش برای نات می سوزه شروع میکنه با ماه شطرنج بازی کردن و هروقت که میبرده قسمتی از نور ماه رو از اون میگرفته این کار اون قدر ادامه پیدا میکنه تا توث میتونه با اون مقدار نور ۵ روز رو بسازه تا نات بتونه بچه هاشو به دنیا بیاره به این ۵ روز روزای شیطانی میگن : ست ، ایسیس (ایزیس)، هوروس ، ازیرس، نفتیس ۵ بچه ی نات و گب در این ۵ روز به دنیا میان (تکلیف دوم تاریخ تولد ها رو بر اساس روز های شیطانی پیدا کنید یعنی ایسیس در کدوم از روزای شیطانی ب دنیا اومد و به همین ترتیب)

*به چهره ی خسته ی بچه ها نگاه میکنه* خب فکر کنم کافیه بهتره برید خوابگاه ها بقیه شو بعدا ادامه میدیم

سجاد: مگه بر نمیگردیم هاگ ؟

_: فعلا یه مدتی رو توی خانه ی زندگی مهمونیم... خب دیگه با ها خوابگاه هاتون رو بهتون نشون میدن

 

(بعد از خارج شدن همه)

قربان کسایی که گفته بودید رو اوردم ...

خوبه خوبه خونه بهشون نیاز داره باید بهشون اموزش بدیم میتونی بری

بله قربان *همه ی اینا به فرانسوی زده شد* *خارج شدن آنا*

 

 

 

 

به نظر تون جادوگرای مصری فرق شون با جادوگرای دیگه چیه؟

 

برای تکلیف اخر ادامه ی افسانه رو بنویسید( اگه از ویکی پدیا کپی پیست کنید خودم با خنجرم میکشمتون تنبل نباشین حداقل یه ذره تغییرش بدین)

 

برای تحقیق هم میتونید در مورد: با ، شبتی، و خدایان دیگه تحقیق کنید

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

در این فکر بودم که چرا ما باید مصر باستان داشته باشیم اما یونان باستان نداشته باشیم

همینجوری در حال فکر بودم و دستم زیر چونم بودم و چشمامم بسته بود(اصن فکر نکن خوابیده بودما:/)

که یهو با ورود آنا دو متر پریدم بالا

وای ینی من باید الان پروفسور صداش کنم؟:||||

استرس در صورتش موج میزد بمیرم براش عخی اینم پروفسور شد

حس مادری رو داشتم که برای بچش خوشحاله:|

بسه دیگه الان اون پروفسوره و اگه نمره نده من این ترم افتادم:/

و محو درس شدم-.-

حالا تکالیف:

1. یه لباس سرمه ای که آستیناش کوتاه بودن لباسه نخی بود و تا روی پامون میومد:| و البته مرلین رو شکر خنک بود:/ یه صندل های ضایع قهوه ای پامون بود که من حاضر بودم همینجوری برم ولی اونو نپوشم

آفتابم بدجور میزد بهمون برا همین یه کلاه لبه دار هم گزاشته بودم. خلاصه که افتـــــــــــــــــــــــــضاح-______-

2.(ترتیب فرزندان نات و گب)اول از همه آزیرس بعد هوروس بعد ست بعد ایزیس و بعد هم نفتیس

3.به نظر من یه تفاوتایی دارن مثلا شاید طرز لباس پوشیدنشون فرق کنه!

اونا تاریخشونم با جادوگرای دیگه فرق میکنه.

و اینکه درساشون و طرز انجام جادوشون با ما متفاوت باشه!

مثلا اونا معجون نداشته باشند گیاه های درمانی داشته باشن و همه چیشونو تو اون خلاصه کنن.

ولی به نظرم اطلاعات و سطح جادوی ما از اونا بیشتر باشه.

به نظرم اونا حیوون های جادویی مختلف و متفاوتی هم با ما دارند

شاید جادوشون نتیجه اش با ما یکی باشه اما طرز انجام دادنشون متفاوته.

4. (ادامه ی افسانه) گب به دست شو از نات-خواهر و همسرش جدا شد و از اون زمان به بعد تسلی ناپذیر گشت و شبانه روز شکوایه هاش به گوش می رسید زمانیکه شو زمین و آسمان رو با خشونت از هم کدا کرد نات رو بلند کرد و به فضا برد(:|) و با دست هاش اونو تو بالا نگه داشت(روانی بوده:/)

تحقیق:

از شو:Emoji-Smiley-16:

ایزدیه از ایزدان 9 گانه مصر باستان (هلیوپولیتان*ها) که با تفنوت -خواهر همزادش - اولین زوج گروه خدایان نه گانه به شمار میرفت و آفریده راع بود ، بدون اینکه با زنی بیامیزد. اسمش برگرفته از فعلیه به معنی "فراز آوردن" و میشه اون رو به "کسی که فراز می آورد" ترجمه کرد. اون هم چون اطلس در اساطیر یونان نگاه دار آسمان است. درباره ش گفتن که به فرمان راع بین دو کودک ایزد -یعنی بین گب و نات - که قبل از اون کاملا یکی بودنداند رها شده است. شو زمین و آسمان را با خشونت از هم جدا کرد نات را بلند کرد و به فضا برد و با دست هایش او را در بالا نگه داشت!:/

ایزد هوا و جانشین راع

شو همچنین ایزد هوا و ایزد گونه بود. اما مثل بقیه ایزدان بزرگ طبیعت دارای آیین ویژه ای نیست. اون همیشه به شکل انسان جلوه یافته:/ انسانی که بر سرش معمولا نشانه ای مشخص یعنی پر شترمرغ که معنی نگار نام اوست به چشم می خورد. شو جانشین راع و شهریار زمین شد اما همانند پدر، دگرگونی های قدرت را تجربه کرد . زیرا کودکان آپپ بر ضد او توطئه چیدند و در کاخ آت نوب با وی نبرد کردند. اون آنان را نابود کرد اما بیماری بر او چیره گشتبه طوری که حتی پیروان وفادارش نیز قیام کردند. آخر شو خسته از فرمان روایی به سود فرزندش گب کناره گرفت و پس از طوفانی موحش که 9 روز دوام داشت به آسمان ها پناه برد.

خب امیدوارم تکلیفام کامل بوده باشه:/

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی هست بگین

سوال اول ۱۰

سوال دوم ۴

سوال سوم ۱۲

سوال چهارم ۳

تحقیق ۲۵

مجموع ۵۴

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب جادو از اروپا شروع شد ولی هی کمرنگ میشد و دوباره ظهور میکرد .

بعد از یه مدت جادو دوباره از مصر باستان ظهور کرد که ب ر خلاف اروپاییا مردم خیلی بهش اعتقاد داشتن از اون موقع کلی پاپیروس و اینام مونده .

پس یه جورایی میتونیم بگیم مهد جادو بوده نه کاملا ولی خوب .

 

به جای چوب دستی غالبا از عصا استفاده میکردند .

کلمات جادویی و نشانه های رمز الود خودشونو برای احضار و گفت و گو با روح ها داشتن

و اعتقاد داشتن که هرکسی نمیتونه با روح ها ارتباط بر قرار کنه فقط مدیوما.

 

خلاصه کلا از جادو برای اسون تر شدن کار ها و رفع نیازهاشون مثل ما استفاده نمیکردند

بیشتر تو فکر اینکه با دنیاهای دیگه ارتباط برقرار کنن بودن و خوب طبیعتا هم گاهی اوقت باید از خودشون دفاع میکردند .

همین و دیگر هیییچ

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ ۱۰

سوال ۳ ۱۵

سوال ۴ .

تحقیق .

مجموع ۳۵

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

جادوگران مصر با طلسم های درمانی برای زندگی خودشون بیشتر اشنا بودن

اما جادوگران معمولی به طلسم خانه داری

جادوگران مصری بیشتر به طلسم سیاه مشهور بودن

و جاد.گران معمولی بیشتر به طلسم جادوی معمولی

اینم از نظر من ایده دیگه ای ندارم

 

اهم اهم|: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۰

سوال ۲ ۰

سوال ۳ ۸

سوال ۴ ۰

تحقیق ۰

مجموع ۸

 

پ.ن آی وانت تو کیل یو|=

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

با سلام به پروفسور بزرگ که اصلا هم عسبانی نمیشه و شیشه ها هم همیشه سالم هست و خواهد بود

حالا بدون کنایه سلام بر پروفسور Ana K پروفسور شدنتون مبارک همیشه فکر می کردم به اینجا برسی

 

شبیح به سه گروه پارس ها ماد ها و پارت ها لباس پوشیدم که اصلا هم دوستشون ندارم و تا دقاقیق دیگه درشون میارم

(نقاشیم با کامپیوتر و حتی بدون کامپیوتر خوب نیست)

 

هرچقدر سرچ کردم و هر چقدر از بقیه پرسیدم نفهمیدم خیلی ببخشید

 

اون ها بزرگ شدند و هر کدوم به قسمتی از جهان مسلط شدند

 

برای مسال:

 

ایزیس (Isis)، در اساطیر مصر نام یک الهه*است. او همسر و خواهر ایزد اوزیریس و مادر ایزد هوروس بود. نام او به مفهوم «ملکه بر تخت نشسته» است و به همین دلیل، اغلب او را در حالی که اورنگی به سر دارد تصویر می*کنند.

 

اولین اشارت به نام ایزیس، در طول سلسه پنجم پادشاهی مصر بوده*است، اما برجسته شدن او بعدا زمانی صورت می*گیرد که تعدادی از ایزدبانوان در او ترکیب می*شوند.

 

ایزیس دختر نوت و گب و خواهر اوزیریس، نفتیس و ست است. او همسر اوزیریس، فرمانروای دنیای زیرین و در کنار خواهرش نفتیس، محافظ تابوت مردگان است.

 

در افسانه*ها آمده*است که ایزیس با اوزیریس و نفتیس با ست ازدواج می*کند. اما نفتیس و ست صاحب فرزندی نمی*شوند و نفتیس پنهانی با برادر دیگرش اوزیریس، رابطه برقرار می*کند. به این طریق آنوبیس یا خدای مردگان بوجود می*آید که نفتیس از ترس خشم ست، ایزیس را مجبور می*کند آنوبیس را فرزند خود بخواند.

 

از آنجا که او مادر هوروس، ایزد خورشید بوده و از سوی دیگر، رع نیز خدای خورشید بوده و مادرش هاتور است، اغلب هاتور و ایزیس را یکی قلمداد کرده و با نام ایزیس-هاتور می*خوانند.

 

ست، سث، ستِح یا سوتخ (به انگلیسی: Sutekh، Setesh، Setekh، Set، Seth)، ایزد صحراها و طوفان در اساطیر مصر و یکی از خدایان کهن مصر باستان است که احتمالاً خاستگاه وی از لیبی می*باشد. او همچنین فرمانروای مصر علیا، و ایزد جنگ، خشونت، هرج و مرج و سرزمین*های خارجی است. او پسر گب و نوت (یا رع و نات)، و برادر اوزیریس، ایزیس و نفتیس به شمار می*رود. می*گویند ست سومین فرزند نوت در سومین روز از پنجهٔ کبیسه زاده شد و پس از بالیدن با همزاد و خواهرش نفتیس ازدواج کرد. با بودن ایزد صحراها، او از کاروان*هایی که از صحرا عبور می*کردند محافظت می*کرد، اما از طرفی هم طوفان شن ایجاد می*کرد که با این کار سبب کشمکش با ایزد حاصلخیزی و برادرش یعنی اوزیریس می*شد.

 

ست در آغاز پادشاهی مصر و در دوره*های نخستین فراعنه جایگاهی والا داشته است که همراه با (آن زمان) برادرش حوروس دو خدای اصلی دو سرزمین مصر بوده*اند. در دورهٔ ستی اول و رامسس دوم، ست به مقام پیشین خود باز می*گردد. در یکی از مشهورترین افسانه*های مربوط به این الوهیّت، ست، اوزیریس را می*کشد و بدن او را چهارده پاره می*کند و هر کدام از قطعه*ها را در گوشه*ای از خاک مصر پراکنده می*سازد. ست با این عمل به جاودانگی دست میابد و اوزیریس پس از زنده شدن دوباره توسط ایزیس و آنوبیس، در دوات (جهان زیرین یا جهان مردگان) پادشاهی می*کند. در بسیاری از افسانه*ها ست مشروعیت حوروس را مورد تردید قرار می*دهد و معتقد است که حوروس پسر اوزیریس نیست. از سوی دیگر پیروان اوزیریس شخصیت ست را از آغاز مورد تردید قرار دادند. آنان بر این باور بودند که تولد ست در زمان و مکان معهود انجام نیافت و ست بر خلاف روال طبیعی از پهلوی مادر خود زاده شد. در این داستان ست را چشمان و موهایی سرخ است و رنگ سرخ نزد مصریان رنگ شیطان و اهریمنی است.

ست در اساطیر مصر باستان، با داشتن دم خمیده، گوش مربع شکل و بدنی همچون شغال در معابد کشیده می*شده است. در برخی از تصویرها ست به شکل حیوان توفان یا سر این حیوان برگردن وی ترسیم شده و این حیوان موجود شگفت*انگیزی است با پوزه دراز و خمیده، گوش*های مربع سیخ شده و دم خمیده عمودی؛ و برخی بر این باورند که این حیوان شاید گراز وحشی و همان موجودی است که در روایتی حوروس را مورد تهاجم قرار می*دهد. گرچه برخی حیواناتی مانند شغال، سگ و مورچه*خوار را به حیوان استفاده شده برای شکل مادی دادن به این الوهیت نسبت می*دهند، اما باستان شناسان هنوز به هیچ نتیجهٔ مطمئنی در این زمینه نرسیده*اند.

 

عصای سلطنتی فرعون که نشان دهندهٔ حاکمیّت او بر دو سرزمین مصر بود، هم به شکل سر ست ساخته می*شد. چرا که پادشاهی مصر زمانی آغاز شد که ست ایزد ارشد خدایان بود. هیروگلیف اوآس هم که به معنای پادشاهیست به شکل این عصای سلطنتی کشیده می*شد. سرانجام در بسیاری از روایات حیوانات صحرا از جمله گراز و مار و نیز برخی از حیوانات دوزیستی مثل اسب آبی و تمساح نیز با ست پیوند دارند. باید اضافه کرد که شکل*های حیوانی*ای که برای خدایان مصر باستان ترسیم می*شدند نشانهٔ طبیعت آن ایزد خاص بودند و همواره در ترکیب با فرمی انسانی ترسیم می*شدند.

حوروس، حورس یا حاروئریس (به انگلیسی: Horus) در اساطیر مصر باستان عنوانی است که به طور کلی برای ایزدان متعددی به کار برده می*شود و بلندآوازه*ترین آن*ها حوروس فرزند ایزیس یا حوروس صغیر می*باشد، که پس از مرگ پدرش ازیریس انتقام او را گرفت. در بین صفات تمامی ایزدانی که با نام حوروس شناخته می*شوند، مقام سلطنت، نماد آسمان و خورشید و پیروزی به چشم می*خورد.[۱] نام او لاتینی است که خود ماخوذ از horos یونانی و hor مصری می*باشد. او «ایزد عقاب*نما» یا خدای قوش*سر بود که در میان یونانیان با آپولون یکی پنداشته می*شد و در نگاره*های بازمانده از مصر باستان، سر عقاب دارد. او با نام هور که در مصری تلفظ واژه*ای دارد، به معنای آسمان در نظر مصریان باستان، عقاب*نما می*نمود که فراز سرشان در آسمان پرواز می*کرد. بسیاری از آنان آسمان را هم چون عقابی ایزدی می*پنداشتند که دو چشمش، یکی خورشید و دیگری ماه بود. پرستندگان ایزدعقاب*نما را در نظام*های پیش از تاریخ، «توتم» می*دانستند و از نخستین زمان موجودی ایزدی و برجسته به شمار می*آمد. تصویر نگارهٔ ایزد عبارت است از عقابی که بر تیرکی نشسته است

اُزیریس ایزد جهان زیرزمینی و زندگی پس از مرگ در اساطیر مصر باستان بود. او فرزند گب (زمین) و نوت (آسمان) بود. با خواهرش ایزیس ازدواج کرد و صاحب حوروس شد. برادرش ست (شب) او را کشت. اما زنده شد و خدای اموات گشت. ارواح قبل از اینکه بتوانند در جهان دیگر زندگی کنند، باید از برابر ازیریس بگذرند و تنها او بود که می*توانست جاودانگی ببخشد.

 

هرچند مصریان می*پنداشتند ازیریس نخستین کسی بود که تاج فراعنه را بر سر گذاشت، کیش او ظاهراً از قدیم در اعصاری پیشاز سلسله فرمانروایان مصر وجود داشت، به ویژه با شهر عبیدوس در بخش علیای رود نیل مربوط بود. بعدها هویت او با ایزد خورشید، رع آمیخته شد و به شخصیتی به نام آمون-رع آوازه یافت.

 

بسیاری از اسطوره*های مربوط به شخص اُزیریس، ایزد شهریار همیشگی مرگ و باززایی، می*توانند به عنوان واسطه*ای جمعی پنج هزارهٔ تاریخ مصر و دورهٔ ما قبل تاریخ در مضمون تداوم از راه تغییر و به عنوان الگوهای فراگیر چرخش در هستی انسان و کیهان پنداشته شوند. برجسته*ترین این چرخه*ها عبارت است از حرکت روزانه خورشید در آسمان، ناپدیداری شگرفش در شامگاه و بازپیدایی دوباره*اش در سپیده*دمان که به همان اندازه شگرف است. این تسلسل روزانهٔ رویدادها در اندیشه اسطوره*ای مصری*ها، به صورت زایش همیشه مکرر، میانسالی (نقطهٔ اوج او در ظهر) و مرگ نهایی ایزد خورشید بازتاب یافت. رع برای نایل شدن به زایش مجدد در آغاز روز بعد، از جهان دیگر عبور می*کرد، جایی که ازیریس خود را به عنوان دادور و شهریار تثبیت کرده بود.

 

زمانی که ارواح مردگان به جهان دیگر می*رسیدند، با مراسم سخت قضاوت در تالار ازیریس مواجه می*شدند. خدای قضاوت*کننده توث بود. اگر قلب شخص مرده کمتر از یک پر وزن داشت، توث به ازیریس گزارش می*داد که مقدس و راست*کردار بوده و شایستهٔ جایی در سرزمین آرامش یا بهشت ازیریس است. اگر قلب سنگین*تر از پر بود، روح متوفا به دست غولی به نام آمه*مت (خورنده مردگان) که می*گفتند پشت توث ایستاده، نابود می*شد. گفته می*شد که روح شایسته در آنجا از زندگی آسوده*ای بهره*مند است، جامهٔ کتانی سپید می*پوشد و صندل*های سپید به پا می*کند و خانه شخصی و قلمرو ویژهٔ خودش را دارد

در اسطوره*ها آمده که ازیریس در پی نیرنگ برادرش، ست، درون تابوتی دراز کشید که بلافاصله توسط ست و ملازمانش بسته و لاک*ومهر شد و به رود نیل انداخته شد و درانتها به دریا رهسپار گردید. ایزیس غرقه در اندوه همه جا به جستجوی همسر خویش پرداخت تا سرانجام جسدش را که در بندر بیبلوس واقع در لبنان به ساحل رسیده بود و در بین درختی بزرگ گیر کرده بود، یافت. آنگاه ست، در نبود ایزیس، که حتی قتل برادر سیرابش نکرده بود، جسد وی را به ۱۴ تکه بخش نمود و در سراسر سرزمین مصر پراکنده ساخت. پس از این واقعه ایزیس و ایزدان دیگر همچون نفتیس و آنوبیس، تصمیم گرفتند که از نو ازیریس را بازسازی کنند. ایزیس و نفتیس تمام قطعات بدن او، به غیر از نراندامه را جمع*آوری کردند و پیروزمندانه او را به نیکی بازگرداندند. ازیریس بی*درنگ شروع کرد به خوردن و آشامیدن، جامه تمیز پوشید و خود را با جواهر آراست و به زودی فرزندش حوروس را در تن ایزیس پدید آورد. اما او اجازه نداشت بر روی جهان زندگان بماند و برای همیشه به جهان زیرزمین فرستاده شد تا آنگاه او مقامش را به عنوان خداوندگار جهان پس از مرگ به دست آورد.

نِفتیس (به انگلیسی: Nephthys) ایزد بانوی مردگان از ایزدان مصر باستان و از خانواده اوزیریس به شمار می*رود. نامش شکل یونانی شده نب تت (به لاتین: nebthet) است و پلوتارک او را آفریدویت و نیک خوانده است. او را مانند زنی تصویر کرده اند که بر سرش دو تصویر نگاره به چشم می خورد که دلالت بر نام او دارد، و به معنی بانوی کاخ است . این دو تصویر نگاره عبارت اند از یک سبد ( neb ) که بر روی نشانه ای قرار دارد که به معنی کاخ است. در افسانه ازیریسی، نفتیس در اصل ایزدبانوی مردگان و خواهر دوم ایزیس و ازیریس بشمار می*رفت. برادر دومش، ست، او را به همسری برگزید، اما او نازا بود و فرزندی از او نداشت. می خواست از برادر بزرگ ترش، ازیریس صاحب فرزندی شود و بدین منظور او را مست و از خود بی خود کرد و در حالت ناآگاهی، وی را در آغوش کشید . میوه ی این هم آغوشی نوزادی بود به نام آنوبیس.بنابراین افسانه مزبور، نفتیس ظاهراً نمودگار پهنه ی بیابان بود که معمولاً خشک بود، اما گاه به واسطه ی سیلاب های مهیب نیل، سیراب میشد. هنگامی که ست به برادرکشی دست زد، همسرش با ترس و لرز وی را ترک گفت و به حلقه ی مدافعان آزیریس پیوست و به خواهرش ایزیس در مومیایی کردن پیکر ایزد متوفا یاری رساند و در سوگواری های تدفین او شرکت جست. شرح این سوگواری ها هنوز در یک متن پاپیروسی بازمانده است.

 

پس از آنکه نفتیس و ایزیس جسد برادر را مومیایی کرده، محفوظ نگاه داشتند، این خواهران (دوقلو) که همیشه ان دو را به همین عنوان میخوانند، از اجساد همه ی مردگان نیز نگاه بانی کردند و آیین های تدفین مقرر داشتند، آن ها را ازیریس ها نامیدند. بر در تابوت و دیوار های آرام گاه سنگی منقوش، اغلب پیکر آن دو را میبینیم که ایستاده یا زانو زده، دست های بال گون خود را به نشان نگاه بانی پیش آورده اند

 

و اون ها با ما چه فرقی دارن؟

اون ها بیش از هد قدیمی هستند همین و بس

 

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۵

سوال ۲ ۴

سوال ۳ ۱

سوال ۴ ۱۰

تحقیق ۲۵

مجموع ۴۵

 

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

کلاس مصر باستان!!!

جلسه اول همه ی ترم ها!!!

خیلی جالب بود من ترم دوم بود و از این ترم ما کلاس مصر باستان داشتیم برای کلاس مصر هم باید می رفتیم مصر(این ترم مد شده انگار به جا کلاس جای دیگه درس بخونم البته خوبه من دوست دارم مخصوصا قسمت لباس مصریمو☺)

استاد داستان جالبی برامون تعریف کرد من از این جور داستانا خیلی دوست دارم (راستش شدیدا مشتاق شدم فیلمش رو ببینم البته افسانه واقعی با فیلمش فرق داره ولی خوب بازم همین موضوعه)

گب و نات خدای زمین و آسمان بعد از ازدواج و جدایی پر دردسرشون ۵ تا بچه از خودشون به جای گذاشتان که به ترتیب:

ازیریس(مذکر ، پسر اول ، متولد روز اول تقویم شیطانی)

ایزیس(مونث ، دختر اول ، متولد روز دوم تقویم شیطانی)

ست(مذکر ، پسر دوم ، متولد روز سوم تقویم شیطانی)

نفتیس(مونث ، دختر دوم ، متولد روز چهارم تقویم شیطانی )

هوروس (مذکر ، پسر سوم ، متولد روز پنجم تقویم شیطانی)

البته درباره ی هوروس شک های زیادی هست یه عده معتقدن که هوروس در واقع پسر ازیریس و ایزیس هست که البته تعدادشونم کم نیست ولی خوب طبق چیزی که استاد گفت هوروس فرزنو آخر گب و نات هست.

گب خدای زمین بعد از خودش مقامش را به پسرش ارشدش ازیریس میده و ست خیلی به ازیریس حسودی میکنه و در آخر ازیریس رو میکشه و اونو به چند قطعه تقسیم میکنه اما نفتیس و ایزیس تمام قطعات رو جمع میکنن و اونو از نو میسازن(یعنی عمق فاجعن اینا!!!) . ازیریس بعد از زنده شدن زیاد نمی تونسته روی زمین بمونه و مجبوره زیر زمین بره و بعد از اون خدای مردگان شد.

خوب فک کنم دیگه لازم نباشه فرق جادوگرای مصری رو با خودمون بگم به نظرم خیلی واضحه که اونا با ما خیلییی فرق دارن و فقط از لحاظ قیافه شبیهن تازه تو اونم یه مقدار متفاوتن. قاعدتا ما نمی تونیم از اول ساخته شیم ، خدای آسمان و زمین و ... نمی تونیم باشیم ، قدرت جادویی ما و روش استفادش با مصریا فرق داره و اونا چوب دستی ندارن و احتمالا مدرسه هم نمیرن و ...

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ ۱۰

سوال ۳ ۱۰

سوال ۴ ۱۰

تحقیق .

مجموع ۴۰

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

۱_ازیریس

۲_ایزیس

۳_ست

۴_نفتیس

۵_هوروس

اینا بچه های گب و نات هستن و ترتیبشون هم همینه یعنی ازیریس فرزند اول و هوروس فرزنده اخره و در روز ۵ام تقویم شیطانی به دنیا اومده و اینکه بعد گب پسر بزرگش ازیریس فرمانروا شد اما ست بهش حسادت می کرد و حاصل این حسادت نامیرایی ازیریس و تبدیل شدنش به خدای مردگان شد

فرق جادوگرای مصری با ما:

جادوگرای مصری خیلی با ما فرق داشتن و اونا از ورد استفاده نمی کردن مدرسه نداشتن لباساشون فرق داشت و جادوشون مثه ما پنهانی نبود و همه به عنوان بزرگان مصر شناخته میشدن

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ .

سوال ۳ ۱۰

سوال ۴ ۱۰

تحقیق .

مجموع ۳۰

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب اول از پایین شروع میکنم میام بالا

 

یه صندل نسبتا راحت،شلوار که نبود پس یه حالت دامن:| مانند نسبتا بلند به رنگ کرمی با یه لباس حلقه ای به رنگ قهوه روشن،موهامم کچل که پشتش دم اسبی بافته شده،با ریش پروفسوری

 

 

 

زیریس(مذکر ، پسر اول ، متولد روز اول تقویم شیطانی)

 

ایزیس(مونث ، دختر اول ، متولد روز دوم تقویم شیطانی)

 

ست(مذکر ، پسر دوم ، متولد روز سوم تقویم شیطانی)

 

نفتیس(مونث ، دختر دوم ، متولد روز چهارم تقویم شیطانی )

 

حوروس (مذکر ، پسر سوم ، متولد روز پنجم تقویم شیطانی)

 

 

 

جشن تولد زیریس بود،و ست که یکی از برادرا بوده دعوت نبوده

 

پس خودش وارد جشن میشه به همراه یه تابوت طلا،به همه میگه که هر کسی بتونه توی تابوت جا بشه قدرت زیادی میگیره،هیچکس جز زیریس جا نمیشه،بعد از جا شدنش در تابوت بسته میشه و با سرب پوشونده میشه،ست میخواست ایزیس که حامله بوده رو بکشه اما نفتیس جلوش وایمیسته و نمیزاره و فرار میکنن،بعد از چندین سال حوروس بزرگ میشه و قدرتمند میشه،پس میره که با ست بجنگه

 

ست رو شکست میده و صاحب تاج و تخت میشه

 

 

 

به نظرم جادوگرای مصری جادو در وجودشون بوده و نیازی به شیئی که باهاش جادو کنن ندارن،و جادو رو با دست خودشون انجام میدن،درصورتی که ما برای جادوکردن و انجام ورد ها به چوبدستی نیاز داریم. و جادوگران مصری نیروی خودشون رو از جایی تامین میکنن

 

 

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ ۱۰

سوال ۳ ۱۷

سوال ۴ ۱۰

تحقیق ۰

مجموع ۴۷

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

تکلیف اول:هیچ لباسی به تنم نیست و گرمای زیاد هوا هم دلیل محکمی بر اعتراض نکردنمه،گردنبند طلایی بزرگی رو به گردن دارم که تقریبا تمام شونه هامو پوشونده بود و دور پاهام پارچه سفیدی از جنس کتان پیچیده شده بود و صندل هایی چوبی به پا داشتم.

تکلیف دوم:ازیریس ایزیس ست نفتیس هوروس

تکلیف سوم:تفاوت ویژه جادوگران مصری،گرفتن نیروشون از منابع خیلی کهن و کتیبه هاست،درواقع اونا بیشتر از اینکه بخوان جادوگر باشن،درواقع کاهن هایی هستند که با دعا هایی خاص نیروی خدایان رو قرض میگیرن

تحقیق:خب خدای محبوب خودم،تات :))

تحوت، توث، تات یا ثوث از نخستین ایزدان مصر باستان به شمار می*رود. تحوت نام دگرگون شدهٔ جهوتی یا زهوتی در اعصار یونانی-رومی است. در نگاره*های مصری به شکل مردی با سر لک لک به تصویر کشده شده*است. یونانیان او را با هرمس، پیام*رسان ایزدان، یکی می*پنداشتند و در سراسر مصر به عنوان ایزد ماه، پشتیبان دانش، جادوگری، ادبیات، خرد و اختراعات، سخن گوی ایزدان و نگاه بان آثار ایشان شناخته شده بود. جهوتی به ظاهر تنها به معنی اهل جهوت استان باستانی مصر سفلی، است که مرکزش هرموپولیس پاروا (پیش از آن که محراب اصلی اش در هرموپلیس ماگنا در مصر علیا بنا شود) بایست گهوارهٔ آیین تحوت بوده باشد. ایزدشناسان هرموپلیس گفته*اند که تحوت همان خدای راستین جهان، یا دمیژ (خدای آفریننده جهان مادی) و لک لک ایزدی است که در هرموپلیس ماگنا تخم کیهانی گذارده*است. آنان می*آموختند که او تنها با صدای خویش، کار آفرینش را به پایان برد. چون او نخست از نو ازلی بیدار گشت، لب*هایش را گشود و از صدایی که برون فرستاد، آفرینش مادی چهار ایزد و آن گاه چهار ایزد بانو را سبب شد. به همین سبب، هرموپلیس بعدها خونوم (شهر هشت ایزد) نام گرفت. این ایزدان هشت*گانه، بدون شخصیت واقعی، با کلام خویش به آفرینش گیتی ادامه دادند. از نوشته*های کهن بر می*آید که آنان صبح گاهان و شبان گاهان سرودهای آیینی بر می*خوانند تا از استمرار گردش خورشید اطمینان یابند. تحوت در کتاب اهرام گاه کهن*ترین فرزند رع، گاه فرزند گب و نات، برادر ایزیس، ست و نفتیس است. در برخی روایات او را زادهٔ سر شکافته ست می*دانند. این داستان یادآور تولد ایزدبانو یونانی آتنا است که همانند توث حامی حکمت، دانش و خرد بود. اما معمولاً به خانوادهٔ اوزیریس تعلق ندارد و صرفاً وزیر اوزیریس و کاتب مقدس او به شمار می*رود.تحوت را معمولاً با سر لک لک نمایانده*اند که تاج ماه بر کاکل دارد، یا گاه فاقد آن است. بیش تر تمایل داشتند او را به صورت همین پرنده بنمایانند، اما گاهی او را میمونی با سر سگ نیز نمایانده*اند که نشان دهنده آن است که این ایزد دوران تاریخی، محتملا از آمیختگی شخصیت دو ایزد ماه (یکی به گونهٔ پرنده و دیگری به گونهٔ میمون) پدید آمده*است.

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ ۱۰

سوال ۳ ۵

سوال ۴ ۰

تحقیق ۲۵

مجموع ۵۰

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

تکلیف اول من در لباس مصر باستان:

2uj_photo_2017-10-13_22-48-09.jpg

تکلیف دوم:

ازیریس روز اول

ایسیس روز دوم

ست روز سوم

نفتیس روز چهارم

هوروس روز پنجم

فرق جادوگران مصری اینه که بیشتر از قدرت درونیشون و قدرت های طبیعی استفاده میکنند و اینکه اونا اکثرا درتلاش هستن تا از خدایان طلب قدرت کنند

در ادامه داستان پس از به دنیا امدن انها ازیریس و ایسیس با یکدیگر ازدواج کردند و نفتیس و ست نیز با یکدیگر ازدواج کردند ولی ست که به ازیریس حسادت میکرد سبب مرگ اون شد بعدها حوروس فرزند اون برای انتقام مرگ پدرش با ست مبارزه میکنه از طرفی نفتیس و ایسیس نیز میان ازیریس رو دوباره احیا میکنن ولی به این علت که اون متعلق به دنیای مرده ها بود به زیر زمین فرستاده میشه و خدای ارواح میشه.

تحقیق:

http://s9.picofile.com/file/8309003168/%D9%85%D8%B5%D8%B1.pdf.html

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ ۱۰

سوال ۲ ۱۰

سوال ۳ ۱۰

سوال ۴ ۱۰

تحقیق ۲۵

مجموع ۶۵

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

:Emoji-Smiley-23: اولین تکلیف: من توی لباس مصری که فرقی نداره چه مدلی باشه برام فقط گشاد و بلند نباشه و رنگشم هرطور شده باید سبز و خاکستری باشه به عشق اسلیترین و کفشامم همین طور=_=

دومین تکلیف:ست سومین فرزند نوت در سومین روز از پنجهٔ کبیسه زاده شد*وازیس و هوروس و ازیریس هم روز بعد و روز سوم هیچی روز چهارم و پنجم نمیدونم دقیق نفتیس به دنیا اومد.

سومین تکلیف:خب چون فقط نظر خودمو خواستین تحقیق نمیکنم پروفسوووووورررر.به نظر من جادوگرای مصری هم مثه ما هستن فقط خونسرد تر چون چشمای مصریا معموا کشیدست و به نظر من نشانه ی خونسردیه.ینی مثه ما بی اعصاب نیستن یهو عصبانی بشن با یه ورد داغونت کنن با ارامش و خونسردی لهت میکنن ://دیوونه ام خودتونین در حال حاضر همین چرتا پرتا به ذهنم میرسه جون زی زی قبول کن)):

چهارمین تکلیف:خب ادامه ی داستان وقتی نوت میخواد ایزیس و ازیریس رو به دنیا بیاره قبلش این دوتا توی شکم مادرشون ینی همون نوت یا نات عاشق همدیگه میشن و ازدواج میکنن نمیدونم چطور ممکنه ولی میگن این طور بوده .خب کاری نداریم:|ادامه ی داستان از طرف دیگه هم خواهرشون نفتیسم حسودی کرد و عاشق ست شدو اینا هم ازدواج کردن و اون و شوهرش ازیریس هم فرمانروای مصر شدن و مهارت های زیاد خودشونو به مردم مصر یاد دادن و به کشورشون خدمت کردن البته بعد ها ست به برادرش ازیریس که فرمانروا بود حسودی کرد و خواست اونو بکشه.

 

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ 10

سوال ۲ 4

سوال ۳ 6

سوال ۴ 10

تحقیق 0

مجموع 30

ویرایش شده در توسط زی زی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

يه ترتيب ميگم فكر كنم خوب باشه

ترتیب مصر باستان:

ازیریس ایزیس ست نفتیس هوروس

 

اهم اهم |: این بر اساس پاسخنامه است اعتراضی چیزی دارین بگین

سوال ۱ 0

سوال ۲ 10

سوال ۳ 0

سوال ۴ 0

تحقیق 0

مجموع 10

ویرایش شده در توسط Ana k

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

|: اهم اهم پاسخنامه

سوال ۱ بستگی به خودتون داشت هرچی گفتین نمره دادم (۱۰)

سوال ۲ ازیرس ایسیس ست نفتیس هوروس (۱۰ هر کدوم ۲)

سوال ۳ (۲۰) خب اینو هیچ کس درست نگفت یعنی اشاره هایی شد ولی همه تون مشگل هایی توشون داشتین|= ونیمون و مریم و اما و چیف و سوجین اشاره کردن ولی یه تیکه هایی شو اشتباه کردن این میشه گفت تقریبا جواب کامل حساب میشه قبل از اون به نکات مهمی که اشاره کردین و اشتباهات تون برسیم

۱ جادوی مصر قدیمی تره|= خیلی قدیمی تره درواقع ظهور جادو توی اروپا سر جنگ های صلیبی و زمان مرلین و کلا تو اون دوران بوده در صورتی که مصر خیلی قدیمی تره

۲ اشتباهی که ونیمون کرد این بود که گفت مدرسه جادوگری ندارن الان به جان خودم توی متن گفتم که اومدیم خونه ی زندگی خونه ی زندگی درواقع مدرسه حساب میشه

۳ اشتباه بعدی همه تون این بود که میگفتین چوبدستی ندارن که خب دارن عصا هم دارن ولی فرق داره باهم البته این جلسه در مورد وسایل بیشتر توضیح میدم

۴ اشاره ی ونیمون خوب بود ولی همه میتونن خداچه بشن هرچند که خون های اصیل مصری و فرعونی مناسب ترن ولی خب اینم تو بحث این جلسه هست که بیش تر توضیح میدم و خب جادوی اصیل شون ربطی به خدایان نداره و حتی خیلی هاشون بدون این که خداچه بشن جادوگرای خیلی قوی میشن

۵مصری های جوشی هم داریم |=

۶ یه نکته حدودا ۵۰۰۰ ساله که خونه دیگه از خدایان استفاده نمیکنه پس نمیشه گفت به دنبال خدایانان هستن فقط(به جز توث که خب اون خودش اینو بهشون گفته که به خدایان اعتماد نکنن ) اینم این جلسه توضیح میدم

۷قدرت درونی جادوگرای مصری به متون هیچ ربطی نداره|= هیچ ربطی. اینا رو قاتی نکنید وقتی میگم مینویسن به خاطر اینه که خیلی هاشون طلسم های سختیه و به زبون آوردنش ممکنه به سوزوندن طرف ختم بشه و این که یاد گرفتن هیروگلیف خیلی طول میکشه برای همین به نوشته ها بیش تر تکیه میشه پس هیچ ربطی به کاهنه ها نداره|=

۸تعریف چیف یه جورایی درست بود هرچند اونا توی یه سری از کارا به چوبدستی نیاز دارن ولی خب خیلی کمتر از بقیه جادوگراست

۹ اشاره ی درست دیگه این بود که اروپایی معمولا برای اسون تر شدن کارا از جادو استفاده میکردن گه خب درسته ولی بازم استفاده هایی ازش توی کارای دیگه هم میشه ولی خیلی کمتره

۱۰ آخرین چیل که توجه مو جلب کرد این بود که گفتی مصری ها از جادوی سیاه استفاده میکردن در صورتی که این طوری نیست بر اساس باور های مصری ها هر و مرج باعث اشفتگی و بدبختی میشه به خاطر همین از جادو ی سیاه و هرج و مرج دوری میکردن

این مشکلات اغلب تون بود و خب جواب های درستی که هیچ کس بهش اشاره نکرد

وسایل و حیوانات توی این دو قاره کاملا متفاوته همین طور تاریخ اش کاملا فرق داره و معمولا با خدایان گره خورده در صورتی که جادوگرای اروپایی کاملا به خودشون متکین توی جادوی اروپایی هیچ نوشتنی در کار نیست و بیش تر وردا زبانی هستن یه فرق دیگه اینه که جادوگرای مصری قبل ۱۰ سالگی معمولا آموزش رو شروع میکنن در صورتی که مال اروپایی ها ۱۱ ساله و بعد از تموم گردن درسشون به نوم و یا منطقه های دیگه ای فرستاده میشن در صورتی که توی اروپا همه توی همون منطقه میمونن

سوال اخر هم توی این درس جواب شو میگم(۱۰)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×