رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

سلام به همه هم مدرسه*ای های عزیز.

 

در این تاپیک شما خودتون رو به جای شخصیتی که نفر قبل اعلام کرده قرار میدید و یکی از قسمت هایی رو که مربوط به اون شخصیته انتخاب میکنید.

بعد باید بگید که اگه شما جای اون شخصیت بودید، چه کار می کردید.

 

خب برای مثال نفر اول خودش رو بذاره به جای:

 

وزیر سحر و جادو

 

و حالا بگید اگه جای اون بودید، چکار میکردید؟

 

پس نفر اول شد:

 

وزیر سحر و جادو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دانشگده ی هاگوارتز رو تاسیس میکردم ! بعدشم میرفتم برا ماگل ها وزیر میشدم ! تا همه زیر دست خودم میبودن :)))))))))

 

نفر بعدی : هدوییگ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

پر میکشیدم میرفتم رو گلدسته های امام رضا -___-

 

خوشا به سعادتت هدویک.

نفر بعدی رو مشخص کن.

 

عمه ی اون دادلی ماسگله که هری بادش کرد

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در کمالتاسف بد موقع رسیدم -_-

واقعا شخصیت بهتری از مارج دورسلی نبود که خودم رو به عنوانش تصور کنم؟

و خب من اگه خواهر ورنون دورسلی بودم خب قد بز به داداشم اهمیت نمی دادم و زیاد خودم رو درگیرش نمی کردم و سر سال نو بهش سر می زدم و براش کراوات می گرفتم و مسلما هم برادرزاده ام رو لوس نمی کردم و به جای تنبیه داداشم برای پذیرفتن یک بچه یتیم که از قضا خواهرزاده ی زنش هم هست تشویقش هم می کردم :| چون بچه رو که نمی شد تو خیابون ول کرد :| و اگر بچه رو قبول نمی کرد زنش ناراحت می شد و اگر زنش ناراحت نمی شد و انقدربی رحم بود اصلا برای چی با همچین موجودی ازدواج کرد؟

اما خب بعید می دونم به عنوان یکی از دورسلی ها چنین شخصیت معقولی می داشتم و احتمالا به سگام می رسیدم و نسبت به آدم ها سگ می بودم! که خب خودم نمی دونم این چه ربطی به من داره من از سگ ها خوشم میاد اما از آم ها بهطور خاص بدم نمیاد

ولی خب این شخصیت هم در موعیت خاص نبوده که فرض کنم به خاطر همین یک سناریو کوتاه متصورمی شم!

و اون هم اینه که اگه خاطراطش پاک نمی شد چی!

من به طور خاص موجود بدجنسی نیستم اما خب پتانسیل این رو دارم برای علم هر گونه انسانیتی در خودم رو کنار بذارم! بر فرض اینکه من توسط پسرخوانده ی داداشم باد می شدم و می رفتم هوا و بعد ورد وزارتخنه روم اثر نمی کرد و کل ماجرا یادم می موند این واقعه رو جرقه ای برایث کمپانی پروازم می دیدم و برای تغییر بینش افراد نسبت به حمل و نقل! و خب برادر من علاقه ای نداره در مورد فرزند خونده اش حرف بزنه و در صورتی که برای کسب اطلاعات تحت فشار بذارمش مشکوک می شه! چیزی که در مورد اون پسر می دونم اینه که یتیمه و این نکته تا حدی برام مفید هست چون یتیمان خانواده ندارن که ازشون دفاع کنن و سد راهم بشن! به خاطر همین می رم یتیم ها رو جمع می کنم مادر پدرشون رو تحقیر می کنم تا عصبانی بشن و افراد رو باد کن و مسلما از جاهای دیگه هم وارد عمل می شم و تحقیقات دیگری هم می کنم که بتونم پرواز رو برای مشنگ ها تبدیل به واقعیت کنم!

شخصیت بعدی....فیلچ!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب خب خب رسیدیم به شخصیت فیلچ بزرگوار که واقعا هیچوقت برای نظم و رسیدگی به بچه ها کم نذاشتن :|

اولین چیزی ک میخوام بگم اینه که به نظر من فیلچ همونقدر که گربه خودش رو دوست داشت ، گربه صفت هم بود ، هرجایی که به نفعش بود و لقمه چرب و نرم تری وجود داشت سر و کلش پیدا می شد ، نمونه بارزش هم زمان آمبریجه که از قضا اوشون نیز علاقه خاصی به گربه داشت :))

درکل من اگه خودم شخصا جای فیلچ بودم اصن فیلچ باقی نمی موند و مطمئنا شخصیتش به کل تغییر میکرد

به نظر من بهترین راه برای برقراری نظم بوجود آوردن دوستیه ، وقتی که با ملایمت رفتار بشه نتیجه بهتری هم گرفته میشه و البته معتقدم همچنان به کمی سخت گیری و اقتدار نیاز هست وگرنه سنگ رو سنگ بند نمیشه

شاید اگه فیلچ شخصیت ملایم تری داشت ، محبوب تر هم میشد و به اصطلاح حرفاش برش بیشتری هم داشت .

در مورد بخش یادگیری جادو برای فیلچ هم به نظرم اون میتونست حداقل به اندازه هاگرید آموزش ببینه و به اندازه هاگرید هم مهربون و وفادار باشه :-”

چیز دیگه ای نیست در موردش که الان به ذهنم برسه و همچنین صفحه کوچیک گوشی هم اجازه بیشتر تایپ کردنو نمیده ، شاید در ادامه به متن چیز دیگه ای هم افزوده بشه

+ شخصیت بعد : پیتر پتی گرو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه ضشخصیت منفی پشت شخصیت منفی!

و خب در مورد جادو کردن فیلچ فیلچ می خواست هم نمی تونست جادو کنه در صورتی که هاگرید تواناییش رو داشت اما اخراجش کرده بودن و گفته بودن جادو نکن :دی

من اگه پتی گرو بودم :| خب باید بگم محتاطانه و هوشمندانه عمل کرده بود و هنرپیشه خوبی بود و در عین حال معلوم بود اکثر اینا رو به خاطر ترس و حفاظت از خودش انجام داده بود! البته خب به اشخاص دیگر کم بها می داد!

خب اگه من پتی گرو بودم مسملما سعی می کردم قوی تر باشم که ولدی اونقدر روم تاثیر نداشته باشه و آخر کار از پس خودم برمیام و انقدر پشت این و اون قایم نشم! کلا قوی تر و مستقل تر باشم!

و وقتی هم سیریوس بلک آزاد می شد با یک نامه ناشناس لو می دادم که حیوون نماست تا زودتر دستگیر شه و خطری برام نباشه!

و خب شایدم در مدتی که تو خوابگاه هری اینا بودم یک وردی رو هری اجرا می کردم که هر وقت خواستم بکشمش یا لااقل ولدمورت بتونه این کار رو کنه که برگشت بگم ارباب من جان این پسر رو برات آماده کردم! و خب اگه ولدی هم نمی اومد سر هری بلایی نمی اومد!

و خب این ظطوری موقعیتم رو بهتر حفظ می کردم!

شخصیت بعدی: اسنیپ :snape:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اسنیپ شخصیت حساسیه ولی من مسئولیتش رو به عهده می گیرم

اول به جای اینکه این کارهای عاشقانه ی بیهوده رو انجام بدم که مردم از روش clip art و تیزر درست کنن و حجم اینترنت رو اشغال کنن و نذارن که من برای تسخیر جهان به راحتی شبکه سایبری رو حک کنم، می رفتم کمپین I have a big nose and i like it رو راه می انداختم تا جوانان رو به قبول کردن بدنشون همون طور که هست تشویق کنم و اونها رو به فعالیت های فکری مفید تری راهنمایی کنم و نشون بدم که حتی با یک دماغ بزرگ هم می شه جادوگر خوبی بود.

 

اگر هم بخوام از چهارچوب خود کتاب نظرم رو بگم، در اون صورت:

خب، اسنیپ موقعیت خوبی داشت چون می تونست هم با محفلی ها در ارتباط باشه و هم با مرگ خواران، و اگر من جای اسنیپ بودم به جای جاسوسی دو طرفه به نفع دامبلدور، هر دو جناح رو بازی می دادم و با هر دو سمت شطرنج بازی می کردم و می ذاشتم دو طرف همدیگه رو حذف کنن، بعد هم خودم یک گروه تاسیس می کردم به نام گروه خاکستری ها که توش شخصیت های واقع گرایانه و خاکستری وجود داشتن و داستان قهرمانانه مون رو به یک داستان criminal psychology تبدیل می کردم!

 

در ضمن اسنیپ معلم هم بود و من در مقام اسنیپ معلم اصلا از عملکردش راضی نیستم! آدمی مثل اسنیپ که خودش زمان دانش آموزی اش اون همه خلاق بود نباید خودش کلاساشو اون طور حوصله سر بر اداره می کرد. من اگر جای اسنیپ بودم کشفیات معجون سازیم رو که خیلی پر بازده تر بود در اختیار بچه ها می ذاشتم و بخشی از کلاس رو به این اختصاص می دادم که بچه ها خودشون دست به کشفیات جادویی بزنن و خلاقیتشون رو شکوفا کنن.

 

خب برای نفر بعدی: گلرت گریندل والد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خودکشی میکردم

شخصیت بعدی : البوس دامبلدور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

اسنیپ هووم؟

خب به موقع رسیدم :)) طبیعتا یا لی لی رو بیخیال میشدم (لی لی ارزش اونهمه محبتو نداشت) و اون جیمزو نخ به خاطر لی لی واس خاطره پروییش محوش میکردم. به شخصه معتقدم اسنیپ اونقدر درجادو (چه سیاه چه روشن :/) مهارت داشت که کسایی مسه ریدل دربرابرش نوبی بیش نبودن ولی خب یه عشق پوچ اونو نابودش کرد :/ پس میدم ولدی رو که 4تا ماگلو ماسگل کشته بود شاخ شده بودو محو میکردم باز :/

بعدشم میرفتم وسط جنگل ممنوعه یه کلبه میساختم تا آخر عمرمو اونجا بودم :| هری پاترم بره خودش خودشو پروتکت کنه بزرگ شه :| والا بخدا :|

 

ای بابا :|||| یعنی هیچکی آنلاین نبوداااا :| پستو که دادیم همه اومدن :|

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

آی ام اسنیپ :)

خب من اگه اسنیپ باشم اول تو یه شب در یک مجلس خصوصی با دامبلدور اول اونو میکشم ، بعد میرم خوابگاه گریفیندور هری پاترو میکشم ، بعد منتظر میمونم وقتی ولدمورت ظاهر شد از اونجایی که دامبل و هری رو کشتم مورد اعتمادش میشم و نزدیکش میشم و در طی یک حرکت ناگهانی اونم میکشم :) بعد خودم میشم رئیس مرگخوارا و کل دنیاهای جادویی رو میگیرم ، بعد چند سال که قدرتمند تر شدم حمله میکنم همه ماگلا رو میکشم :) بعد میشم فرمانروای جهان :)

شخصیت بعدی : بلاتریکس ژون :)

 

نوبا من چنقد عقب موندم از معرکه :/

خب من اگه دامبل بودم هری رو میکشتم به هر کی هم که بهم شک داشت میکشتم همه اونایی که بهشون شک داشتم میکشتم کل دنیای جادویی رو تحت کنترلم میگرفتم :)

نفر بعدی : بلاتریکس :/

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
خودکشی میکردم

شخصیت بعدی : البوس دامبلدور

 

به شخصه اگه دامبلدور بودم حس میکردم که بودنم موقع جنگ خیلی مفید تر از مردنم حتی سر ِ اون جان پیجا باشه!

کلاً مردمُ سراغ ِ اونا می فرستادم خودم برا جنگ می موندم!

(معلومه که اصلاً گریفندوری نیستم نه ؟ :)) )

 

نفر بعدی : مرتل گریان!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب بلاتریکس.....!

اول از همه اینکه نسبت به ولدی کمتر یاندره بازی در می آوردم :|

و با قافیه بهتری برای i killed sirious black گیر می آوردم!

and thus the black perished in the night of thy madness

leaving a fragile child behind sobbing in a world full of empty

oh cruel fate

why have you forsaken them

decling them a ray of hope

for the night is dark and full of terrors!

امم آخرش زد به یک فندام دیگه ببخشید :|

و خب الان به این نتیجه می رسیم که شاعر خوبی نیستم :| هر چند بدون فکر گفتم همین قدرشم بد نیست! انگلیسی زبان دوممه و توشم اونقدر خوب نیستم!

و شانس آوردیم من بلاتریکس نیستم چون تا میومدم شعرم رو تموم کنم اعضای محفل می رسیدن دستگیرم می کردن!

بعد اگ بلاتریکس بودم تو جیبم یک بازی فکری می ذاشتم افتادم آزکابان سرگرمم کنه :| به دمنتور ها هم رشوه می دادم بذارن برم بیرون!

یا اصلا از اون بهتر یاد می گرفتم جانور بشم به روش سیریوس بلک می رفتم!

یا اصلا medidate می کردم به درجه بالای عرفانی می رسیدم ذهنم خالی باشه دمنتور ها نفهمن چه خبره بتونم در برم!

یک چند تا هم جان پیچ درست می کردم بعد اینکه مالی ویزلی من رو کشت بر می گشتم حالشون رو می گرفتم :|

فکر کردن ازب شر ولدی خلاص شدن؟ خب غول مرحله بعد اینجاست! یو ها ها ها ها ها ها !

فکر کنم همین کارا رو می کردم دیگه!

 

نفر بعد: هلگا هافلپاف

ببشید تا اومدم تایپ کنم پروفسور فلک پست داد -______- حالا با میرتل ادامه بدید دیگه :دی مشکلی که نیست :دی

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه دامبلدور نمیمرد ابر چوبدستی ماله هری نمیشد که

بعدشم اگه اامبلدور نمیرد اصلا جنگی در نمیگرفت

اخه من واسه چی باید جایه اون باشم؟؟؟فکرشم حالمو بهم میزنه ولی اگه بودم حریم خصوصی اشخاص رو رعایت میکردم

نفر بعدی با:ولدمورت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
اگه دامبلدور نمیمرد ابر چوبدستی ماله هری نمیشد که

بعدشم اگه اامبلدور نمیرد اصلا جنگی در نمیگرفت

اخه من واسه چی باید جایه اون باشم؟؟؟فکرشم حالمو بهم میزنه ولی اگه بودم حریم خصوصی اشخاص رو رعایت میکردم

نفر بعدی با:ولدمورت

 

میرفتم یه دماغ با مهارت زیاد تو جادو برا خودم اوکی میکردم:/

نفر بعدی دراکو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه بلاتریکس بودم میرفتم هاگوارتز پروفسور میشدم :||||

یه لحظه تصور کنین ؟ سر کلاس نشستین بلاتریکس میاد تو میگ کتابا رو میز :))))))

بعدم میرفتم رو هرمایونی کار میکردم تا یکم از این ذهنیت بوک وارم بودنش خارج شه :||

بعدم میرفتم جینی رو میکشتم :||| تا هری عاشقش نشه :||||

 

نه نمیکشتم وقتی ناپدید شد میرفتم برش میداشتم میبردمش توی ی کاخ دور از همه وسط ی اتش فشان با ی محافظ اژدها زندانیش میکردم :|||

 

نمیدونم چرا جس میکنم یاد شرک افتادم :|||

 

 

خوب نفر بعدی : میرتل الیزابت وارن:|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یه چیزی بگم؟ احساس نمی کنید بعضا اندکی نظم تاپیک بهم می خوره؟

بهتره با دقت ببینیم پست قبلی چی بوده و دقیقا به همون پاسخ بگیم. الان بعد از من بهتره همین طور به ترتیب و مرتب بریم جلو!

 

اگه بلاتریکس بودم میرفتم هاگوارتز پروفسور میشدم :||||

یه لحظه تصور کنین ؟ سر کلاس نشستین بلاتریکس میاد تو میگ کتابا رو میز :))))))

بعدم میرفتم رو هرمایونی کار میکردم تا یکم از این ذهنیت بوک وارم بودنش خارج شه :||

بعدم میرفتم جینی رو میکشتم :||| تا هری عاشقش نشه :||||

 

نه نمیکشتم وقتی ناپدید شد میرفتم برش میداشتم میبردمش توی ی کاخ دور از همه وسط ی اتش فشان با ی محافظ اژدها زندانیش میکردم :|||

 

نمیدونم چرا جس میکنم یاد شرک افتادم :|||

 

 

خوب نفر بعدی : میرتل الیزابت وارن:|

 

من اگه جای میرتل بودم موقعی که دراکو مالفوی میومد پیشم درد و دل کنه از موقعیت سواستفاده می کردم و دراکو رو قانع می کردم همه اموال آبا و اجدادیش رو به اسم من کنه.

شخصیت بدی: مروپ گونت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مروپ مادر تام ریدل بود دیگه نه؟

خب اصولا من خوشم نمیاد به یکی معجون عشق بدم که عاشقم بشه! و اگرم این کار رو کنم تا آخرش پیش می رم چون می دونم عمری طرف مسئله رو راحت قبول کنه مخصوصا وقتی که یک ماگله!

و خب اصولا به جا اینکه از خونه در برم تا شوهر گیر بیارم می رفتم کالج درس می خوندم و سعی می کردم با نظریات فمنیستی ام شوهر تور کنم تا با قیافه ی نه چندان جذابم!

و یک ذره هم بیشتر به پیشینه خانوادگیم بها می داادم!

اگر فرضیه کالج رو بی خیال شبم و در نظر بگیریم که به عنوان مرو پ خیلی شیفته ی تام ریدل بودم به جا اینکه معجون عشق بهش بدم ارتشی از مار فرا می خواندم و می رفتم و می گفتم تو الان می تونی با من بر دنیا حکومت کنی یا می تونی بمیری! و بهتره یاد بگیری عاشقم باشی اگه یاد نگیری ممکنه بکشمت! و یک معجون عشقم می دادم در صورتی که عاشق من شدن براش کار سختی می بود بخوره!

و بعد به همراه مارهام دنیا رو تسخیر می کردم و دیگه تام کوچولو مجبور نمی شد تو یتیم خونه سر کنه و کلی تلاش کنه تا صاحب دنیا شه آماده خودم بهش می دادم و اون همه درگیر پسری که زنده ماند هم نمی شد!

چون اگه اون پیشگویی رو می شنیدم به مارهام دستور قتل تمامی پسرهایی که در اون روز به دنیا اومدن رو می دادم!

و نمی ذاشتم هم دوست دختر پسرم بچه ای به فرزند خوندگی قبول کنه مبادا داستان موسی و فرعون بشه!

و خب فکر کنم همین دیگه!

نفر بعدی: ریش مرلین(اگر هم خواستید می تونید بگید اگر شلوار مرلین یا خود مرلین بودید چه می کردید)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگه مرلین بودم ریشامو میزدم :/همین :\نظر دیگه ای نیست :/ نفر بعدی :\ لیلی اوانز :/

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برا اینه که هیچ وقت مرلین نشدی ... خخخخ

من لیلی بودم هرگز ازدواج نمیکردم تا هری بدنیا نمیومد

و برایه همینه که من هیچ وقت لیلی نشدم

(نفر بعدی با اون مستخدمه که گربه داشت اسمش یادم نیست ببخشید)

و حتما بگه با من که نصف شب تو مدرسه قدم میزنم چیکار میکرد؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مستخدمه فیلچ بود! و گفتیم جاش بودیم چه می کردیم! هر چند بالاخره قراره به اشخاص تکراری بخوریم!

خب من جای فیلچ بودم....اول از همه خوراکی ها بچه ها رو می گرفتم خودم می خوردم! :| چیه خب؟ گشنمه!

بعد کلی بوبی ترپ یاد می گرفتم در سطح مدرسه می ذاشتم جادو آموزان تخطی کننده رو دست بسته تحویل مک گونگال می دادم!

در عین حال یک روز در سال رو سنت pranking میذاشتم که prank free باشه بچه ها حال کنن!

و خب این طرح رو هم به دامبی میدادم که بچه ها کلاس ها رو خودشون تمیز کنن و به هاگ برسن تا نظم و ترتیب یاد بگیرن!

و آهان چیزایی رو که توقیف می کردم می ذاشتم مزایده بین بچه ها و پولش رو صرف cat shelter می کردم و به هم نوعان خانم نوریس می رسیدم!

و در صورتی که جناب مصطفی رو نصف شبی در راهرو میدیدم ایشون رو تحویل یکی از اساتید که کلی کار اداری داره می دادم تا کارهای اداری حوصله سر بر اون استاد رو انجام بده و مفید واقع شه! یو ها ها ها ها ها !

نفر بعدی: مالی ویزلی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگه جای مالی بودم

در وهله اول دختر به هری نمیدادم. درسته پولداره ولی کلا اختلاف طبقاتی موج میزنه.

فرد و جورج رو آزاد تر میذاشتم تا بتونن خلاقیت به خرج بدن.

نفر بعدی

گیلدروی لاکهارت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من اگه جای گیلدروی بودم اول از همه سعی میکردم اون اعتماد به نفس کاذبم رو جمعش کنم تا جلوی اسنیپ ضایع نشم و دست هری رو چلاق نکنم

بعد از اون همراه هری میرفتم سراغ باسیلیسک و به باسیلیسک اجازه میدادم با خوردن من سرگرم بشه تا شاید هری بتونه زودتر و راحت تر خودشو نجات بده ، یا اینکه میتونستم همونطور که باسیلیسک با چشماش آدما رو سنگ میکرد ، منم با سفیدی و براقی دندونام باسیلیسک رو به درک واصل کنم و ی فایده ای برای جامعه بشریت داشته باشم .

از اونجایی که قدرت جادویی گیلدروی در حد هویج بود جلسات دفاع در برابر جادوی سیاه رو تحویل یکی از دانش آموزان سال بالایی میدادم تا اونها ی چیزی ب بچه ها آموزش بدن و خودمم به بهانه تصحیح اوراق امتحانی یا آنفلوآنزا سر کلاس نمیومدم کلا :-”

نفربعد : ماندانگاس فلچر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فلیچر باس مرگخوار میشد :/خیلی بش میومد -___- بعد اون گربشو تقدیم میکرد به ولدی که اونو جان پیچ کنه -__-

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چرا تاپیک به این خوبی خوابه؟ -____-

خب اولیور وود :-؟

جز در کوییدچ نمی دونم باید بگم چی کار می کردم :دی

و خب تیم گریفندوری ها با توجه به پروتاگونیست بودنشون جدی از هر لحاظ خوب بود :-؟ مخصوصا فرد و جرج :دی

و در مورد استراتژی کوییدچ هم نمی دونم خب :-؟

ولی خب نمی ذاشتم هری همش جستجوگر باشه :| بقیه ملت هم باید فرصت خودشون رو داشته باشن!

و بازی دوستانه بسیاری ترتیب می دادم!

اما خب در سال پنجم صرفا برای آینده زندگیم سری به بازار سهام می زدم و سهام دار می شدم و با پول سودهام به بایکنام روحیه می دادم و برای همشون جادوی مدل بالا می خریدم! مثلا آذرخش!

بعد هم برای اینکه نیت خوب خودم رو به اسلیترینی ها نشون بدم و بفهمونم بهشون که جوانمردی یک ورزشکار چیه پول ارتودنسی فیلنت رو می دادم!و خب تا ابد مدیونم می شد!

بعد مجبورش می کردم برام کار کنه!

پست جالبی نشد اما به جهت خاک تکونی اینجا بود!

شخصیت بعدی:

دابی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
چرا تاپیک به این خوبی خوابه؟ -____-

خب اولیور وود :-؟

جز در کوییدچ نمی دونم باید بگم چی کار می کردم :دی

و خب تیم گریفندوری ها با توجه به پروتاگونیست بودنشون جدی از هر لحاظ خوب بود :-؟ مخصوصا فرد و جرج :دی

و در مورد استراتژی کوییدچ هم نمی دونم خب :-؟

ولی خب نمی ذاشتم هری همش جستجوگر باشه :| بقیه ملت هم باید فرصت خودشون رو داشته باشن!

و بازی دوستانه بسیاری ترتیب می دادم!

اما خب در سال پنجم صرفا برای آینده زندگیم سری به بازار سهام می زدم و سهام دار می شدم و با پول سودهام به بایکنام روحیه می دادم و برای همشون جادوی مدل بالا می خریدم! مثلا آذرخش!

بعد هم برای اینکه نیت خوب خودم رو به اسلیترینی ها نشون بدم و بفهمونم بهشون که جوانمردی یک ورزشکار چیه پول ارتودنسی فیلنت رو می دادم!و خب تا ابد مدیونم می شد!

بعد مجبورش می کردم برام کار کنه!

پست جالبی نشد اما به جهت خاک تکونی اینجا بود!

شخصیت بعدی:

دابی

اول باید به اطلاعت برسانم که فیلینت اون ارتودنسی مسخرتو قبول نمیکرد تو چی فک کردی؟؟؟؟؟!!! :\\\

 

حالا دابی

ای ای چه دل پری ازش دارم

اول اینکه واسه هری پاتر اینهمه جاسوسی نمیکردم به خانواده ی مالفوی که کلی بهم لطف داشتن وفادار میموندم

خب دیگه همین

نفر بعدی: دراکو :)))) ❤

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×