رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

اگه جای هری بودم ولدی رو نمیکشم آخه گنا داشت هیف اون دماغش نبود؟ :( البته میرفتم با دراکو کل مینداختم یه کتک ازش میخوردم :\

نفر بعد: کلاه دمبلی

 

:|

آیا منظور از دمبلی دامبلدور است :|

کلاه نمی تونه عموما کار مفیدی کنه مگر مثل کلاه گروهبندی گروهبندی کنه...منم که حوصله اینکارارو ندارم بیکار هستم دیگه چه نیازه حتما یه کار انجام بدم.:705::BigGrin-Small:

 

نفر بعدی : عمه ی دادلی :BigGrin-Small:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگه به جای اون بودم هیچ وقت به هرف هرمیون گوش نمیدادم و چند نفر رو به جای خودم میفرستادم برن اصلحه دامبلدور رو

خراب کنن و اگر هم من با هری و هرمیون میرفتم چند نفر رو با خودم می بردم

نفر بعد جینی ویزلی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

اگه آلبوم بودم یه کاری می کردم رز به اسکورپیوس علاقه مند بشه

 

 

نفر بعدی رو من اضافه می کنم

سدریک دیگوری

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه سدریک دیگوری بودم تو مسابقه ی سه جادوگر شرکت نمیکردم که بمیرم =\\\

 

 

نفر بعدی : بانوی چاق ((=

 

فرستاده شده از Lenovo S5000-Hِ من با Tapatalk

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه بانوی چاق بودم سعی می کردم لاغر بشم و کمتر جیغ بزنم

بعدی اسنیپ

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگه اسنیپ بودم.

خب راستش ما یه چیزهای مشترکی داریم و با هم آشنایی خوبی داریم.

ولی اگه قرار بود من جای این دوست عزیز می بودم:

اولا وقتی لی لی به گریفندور رفت نا امید نمیشدم. دست از تلاش بر نمیداشتم و تلاشم رو میکردم که اون رو متوجه علاقه ام بهش بکنم (میدونم بچه زیاده اینجا ولی خب اسنیپه دیگه)

دقیقا مثل......... ام بیخیال مثال نمیزنم. چه کاریه اصلا وقتی همه هاگوارتز میدونن.

دوم اینکه اگه به هرصورت لی لی جیمز رو انتخاب میکرد (که همینطور هم شد. به قول شاعر و با صدای محمد اصفهانی: بر من رقیبم را پسندیدی ولی. شادم که میدنی و میدانم کی ام)

در این شرایط هری رو پسر لی لی میدیدم و مثل یک یادگار دوستش میداشتم. خب اسنیپ یه جورایی دو دل بود دیگه.

و سوم اینکه برای کسب منصب وزارت جادو اقدام میکردم.

البته خب الانم منتظر زمانم که برای وزارت تلاش کنم.

نفر بعد

کلاه گروهبندی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اگه کلاه گروهبندی بود قرمز میبودم ! و سعی میکردم کاری کنم اینقد ازم نترسن =\ !

بعدی : مادر لرد ولدمورت !

 

فرستاده شده از Lenovo S5000-Hِ من با Tapatalk

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

من اصلا مادر لرد ولدمورت رو نمیشناسم :/

 

نفر بعدی ، مایکل کرنر =)

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به خودم افتخار میکرردم که همچین بچه ای دارم

بعدی:پرسی ویزلی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگه جای پرسی بودم سعی میکردم از غرورم کم کنم و به خانوادم خیانت نمیکردم و در حد توانم به هری کمک میکردم.

بعدی :فلور دلاکور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای من اینکه بخوام جای فلور باشم یکم سخته.

ولی خب

به نظرم ویلیام آدم مناسبی بود.

اممممم اگر توی جام آتش شرکت نمیکرد هم نمی تونست احتمالا با ویلیام آشنا بشه.

پس

فقط اینکه

سعی میکردم یکم بهتر با مالی ویزلی رفتار کنم.

خب باید سطح توقعات در حد معقول باشه.

یکم بهتر با شرایط ویزلی ها کنار میومدم.

نفر بعد

مالی ویزلی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

من نمیتونم جای مادام هوچ باشم

 

اما میتونم جای پسرش باشم

 

اگه جای پسرش بودم روش های درمان مختلفی کشف میکردم

 

نفر بعدی زنوفیلیوس لاوگود =)

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

طنز به کار رفته توی مجله منتقد رو و همین طور مقدار چاپ روزانه رو افزایش می دادم بعد یک بار کل زورمو می زدم و یه مجله خیلی طنز روانه بازار می کردم و

به تعداد دانش آموزان هاگوارتز، براشون مجله مجانی می فرستادم(فقط همون یه بار) می گفتم این مدل جدید منتقده هرکی می خواد همین الان اشتراک بگیره.

نفر بعدی: بدعنق یا همون پیوز (روح مزاحم هاگوارتز).

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب من جای بدعنق بود همچنان خیلی کرم می ریختم. بعد هم سعی می کردم با دانش آموزانی مثل فرد و جرج متحد بشم تا بیشتر کرم بریزم. یک ذره هم سیاستمدارانه تر عمل می کردم و خودم رو درگیر امور هاگ می کردم. مثلا اگه می دیدم یکی شب داره بیرون ول می گرده مثل هری ازش باج می گرفتم تا لوش ندم و اگه کار باحالی می کرد که معمولا نمی کرد بهش می پیوستم. یا پدر آمبریج رو در میاوردم نمی ذاشتم همین طوری تو هاگ راست راست بچرخه :| چه معنی داره آمبریج تو هاگ راست راست بچرخه؟ هان؟

نفر بعدی:گربه هرماینی! اسمش یادم رفته

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ترجیح میدادم بخور و بخاب راه بندازم :|

اخه گربه ی هرماینی چیکار میتونه انجام بده؟

 

 

نفر بعدی:میرتل گریان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالم از خودم به هم میخورد ازبس گریه کردم

 

 

بعدی:باسیریسک

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

من اگه جای نیک بی سر بودم

 

دلیل بی سر بودن رو به بقیه نمی گفتم

 

 

نفر بعدی : راجر دیویس =)

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نمی شناسید خب چیزی نگید -_-

البته این که سعی کنی فرد قابل توجه تری بشی واقعا خودش یک نوع کاره :-؟

حالا سیریون بلک...

خب سعی می کنم با خونوادم بهتر تا کنم! البته کار بس بسیار سختیه :| خونواده مزخرف :|

لی لی به لا لای جیمز نمی ذاشتم یک ذره سعی می کردم به جا اینکه مغرورترش کنم آدم ترش کنم :|

به جیمز می گفتم آدم حسابی خودت رو رمز دار خونت بکن:| ولدمورت نتونه تو رو پیدا کنه کافیه :| به جا اینکه بفرستیش دنبال من یا پیتر که بعد بیاد دنبال تو :|

به بانوی چاقم حمله نمی کردم. تو دادگاهم خاطراتم رو نشون می دادم بیگناهیم ثابت شه.

واقعا سیستم قضایی جادوگران خیلی مزخرفه :| خب می تونید خاطره ببینید چرا نمی بینید؟ :|

بعد به فرد و جرج کلی فوت و فن pranking یاد می دادم.

و اینکه من نمی فهمم چطور از روی اینکه از تو حساب بانکیم پول برداشتم کسی به چیزی مشکوک نشده :| اصلا چطوری حسابم رو نسبتن هان؟ :| اینا رو به اعضا محفل می گفتم بعد شکست ولدمورت به نظام بانکی رسیدگی کنن من به جن ها احترانم می ذارم ولی این اصلا باندکداری خوبی نیست

همین دیگه :-؟

نفر بعدی: اسکورپیوس مالفوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اسکورپیوس...

جدا اسمش عالیه،تو این یه مورد ایول به دراکو:دی

نمایشنامه هه رو کامل نخوندم...با توجه به همون قدری که خوندم،راه نمیفتادم دنبال آلبوس-____-،پاترا یه احساس خودلیدر پنداری دارن تو وجودشون،اینو خاموش میکردم،اصولا اسلیا آدم های مناسبتری واس رهبرین:-"

باد کله آلبوسو خالی میکردم،از تواناییش در جهات دیگه استفاده میکردم،کم خطر ترم بود،فوقش اخراج از مدرسه:|،اسلیم به یه فردو جرج نیاز داره:-"

اینکه شایعه پسر ولدمورت بودن پشت سرت باشه خیلی راها رو واس آدم وا میکنه،قدر داشته هامم بیشتر میدونستم.

نفر بعد...دادلی:-"

ویرایش شده در توسط raphael spiter

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

های

 

من اگه جای دادلی بودم

 

انقدر مغرور نمی بودم

 

کسی رو هم اذیت نمی کردم

 

نفر بعدی = مارکوس بلبی =)

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×