رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در (ویرایش شده)

با سلام خدمت شما شرکت کنندگان عزیز!

شروع بازی با گروه ریونکلا با کد (1) هست.

گروه اسلیترین (2)

• قوانین دوئل، قوانین قبلی است با این تفاوت که؛

حمله> نفر اول تیم ریون

دفاع> نفر اول تیم اسلی

حمله> نفر دوم تیم اسلی

دفاع> نفر دوم تیم ریون

حمله> نفر سوم تیم ریون

دفاع> نفر سوم تیم اسلی

ویرایش شده در توسط White Bane

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

همه میدونن که من وقتی توی کمد دارم با عنکبوت عزیزم صحبت میکنم هیچکس حق نداره مزاحم اما اون روز  روزی بود که هیچکس اینو یادش نمیومد...بگذریم،
"اره دیگه..."
با چشمای نیمه بسته به بیرون نگاه کردم که حاصل از مواجه شدن ناگهانی با نور بود.
اومدم دهنمو باز کنم و فحش بدم که دیدم یکی دستمو کشید و بدون اینکه چیزی بگه باهمون سرو وضع بردم تو تالار دوئل.
زی زی بود.
لعنتی! اصلا یادم نبود امروز باید دوئل میکردیم به هرحال وقتیم برامون نمونده بود چون علیرضا خر همرو چسبیده بود و نمیذاشت از سالن خارج بشیم.
داد زدم "اخه کی با بیژامه دوئل میکنه؟"
زی زی بلند بلند خندید.
  چوب دستیمو از تو جیب گشاد بیژامم دراوردم و سعی کردم روی حریفم متمرکز بشم ؛ اون روز تمرکز کردن برام کار سختی بود چون زی زی پرید وسط درد دل منو مادام اکتا  کلا اعصابم داغون شد.
علیرضا از پشت زی زی داشت منو نگاه میکرد و عصبانی به نظر میرسید"نمیخوایی شروع کنی گلابی؟:|"
"خیله خب"
دوباره چوبدستیمو گرفتم بالا(تمام مدتی که داشتم فکر میکردم چوب دستیو اورده بودم پایین)
*اجرا کردن ورد پِتریفیکوس توتالوس که مجب خشک شدن زی زی شد:|*

ویرایش شده در توسط Ragen
  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نفس نفس میزدم 

نمیدونستم خوابم یا بیدار 

فقط میخواستم خودم رو کنترل کنم

چشمم به زی زی افتاد

 یه طرف ما بودیم و یه طرف اون ها

زی زی به سختی مقاومت کرده بود اما میدونستم اون قوی تر از این حرف هاست

چوبدستیم دستم بود 

محکم فشارش میدادم شاید وردی به ذهنم میرسید 

جیغ زی زی منو از این فکر بیرون اورد

خشکش زده بود

نگاش کردم و به فکر فرو رفتم 

ریونی ها بهش پتریفیکوس توتالوس

زده بودن میدونستن که اون مغز گروه ماست:| و بدون اون میشه گفت ما فلج میشیم

به مربی مون نگاه کردم میتونستم نگرانی رو از تو چشماش بخونم

دست به کار شدم به اونن مخ معیوبم فشار اوردم...

یافتم:)

فینیته اینکانتاتم---»زی زی

ارههع زی زی به حالت عادیش برگشت

حالا منتظر اون بودم 

این دوئل حساس ما بود 

برای ابروی خودمون و اسلایترین باید میبردیم...

  • Like 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۶توی تالار دوئل وایسادم و به گروه رقیبم ینی ریون با بدجنسی تمام که نشان از اسلیترینی بودنمه زل میزنم . همشون دوستامن و دوستشون دارم خیلی ولی میخوام در آخر من پیروز بشم ^_^
به دخترا نگاه میکنم و به این فکر میکنم که با کدومشون میتونم دوئل جالب تری رو تجربه کنم که چشمم به آنا میخوره.
خودشه بهترین و هیجان انگیز ترین دوئلو میتونم با یکی از اولین دوستان هاگم داشته باشم در واقع دلمم میخواست تلافی کنم اصن فراموش نمیکنم که چطوری بهم ورد خشک شدن زدن ابرومو بالا میندازم و و سعی میکنم با اعتماد به نفسی که از توی چشمام مشخص بود حریف رو بلرزونم و روحیشو نابود کنم مثل اینکه موفقم شده بودم چون دستاش میلرزیدن و روحیه و انرژی قبلی از توی چشماشون مشخص نبود دیگه وقتشه جوجه های ریونی رو شکست بدیم.
پوزخندی میزنم و با اعتماد به نفس توی یه حرکت سریع دستمو بالا میارم و فریاد میزنم ....
استوپفای===>آنا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×