رفتن به مطلب
mahtabzp

شخصیت های هاگوارتز روی کاناپه ی روان شناسی-هاگرید

پست های پیشنهاد شده

ارسال شده در (ویرایش شده)

tumblr_mtjrgzjHrI1qczwklo1_500.jpg

به کارگاه روان شناختی شخصیت های هاگ خوش آمدید!

در اینجا ما مشغول بررسی شخصیت ها داستان هری پاتر و حتی افراد اینجا می شیم!

هر سری یک نفر بر روی کاناپه می نشینه و بقیمون شخصیتش رو تحلیل می کنیم نقاط مثبت و منفی شخصیتش بیماری های روانی که ممکنه داشته باشه از چیزایی که ازش خوشمون میاد و چیزایی که بدمون میاد می گیم و ...

در حال حاضر پروفسور اسنیپ گرامی بر روی این کاناپه دراز کشیده اند و منتظر نظرات روان شناختی شما هستند(آزادید در مورد دماغ ایشون سلیقه اشون در فشن و کلا هر چیزی که به ذهنتون می رسه حرف بزنید!)

فقط برای شخصیت های بعدی من کسی رو در نظر ندارم!

پیشنهاد هاتون رو به من پی ام کنید(و دقت کنید باید پیام شخصی بدید! نیاید تو پست این زیر صرفا بگید فلانی! 1. اسپمه!(البته اگه در بجث هم شرکت کنید نیست) 2. ممکنه نبینم! و خب این افراد وارد lack list امون می شن و بعد اینکه تاپیک خوابید شخصیت ها به نوبت میان و روی کاناپه می نشینن :دی

و دوستان گرامی خواهشا جواب همدیگر رو ندید که مثلا هیچ هم این طوری نیست! حرفه ای عمل کنید! مثلا بگید با این بخش از حرفت موافق نیستم چون اگه حرفت راسته چرا اونجا این طور عمل کرد و ...!

 

اشخاصی که در لیست انتظار هستند:

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از اینکه اولین نفری باشم که نظر میدم خوشم نمیاد چون احتمال چرت گفتن و فکر نشده گفتن بسیار بالا میره :|

اما به هر حال،

1- به نظرم اسنیپ آدم درون گرایی بود و از این آدم هایی بود که وقتی خودش از خودش راضی باشه نظر دیگران براش اهمیتی نداره! چون تمام این مدت نقش آدم بد رو به جون خرید در حالی که میتونست با هری خیلی م مهربون و ... باشه و از این راه محبتش رو نشون بده، اما سعی کرد ازش محافظت کنه با اینکه جلوش آدم بده باشه...

2- به نظرم اسنیپ از این آدم هاست که بین "خوش بودن" و "خوب بودن"، خوب بودن رو انتخاب میکنه. یعنی راه درست و سخت رو به راه آسون و غلط ترجیح میده درحالی که هیچ وقت فکر نکردم جیمز اینجوری باشه و حتی هیچ وقت فکر نکردم آدم های دیگه براش مهم باشن :-؟

البته من لیلی نیستم که مقایسه کنم خوب :BigGrin-Small: و اینجا الان برا اسنیپه :snape:

 

و اینکه از نفر های بعدی یک سوال دارم،

به نظر شما احساس اسنیپ به هری چی بود ؟

با توجه به اینکه اون هر چقدر هم بچه ی لیلی باشه، بچه ی جیمز هم هست.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

خب اول از همه یه دستمال روی صندلی بذارین تا روغن موی پروفسور اسنیپ چربش نکنه.

با توجه به اینکه خیلی ها آنالیز خودشون رو از پروفسور ارائه می دن، من صرفاً یه سری فکت رواشناسی ارائه می دم.

اول از گروهبندی به شیوه ی mbti استفاده می کنم.

به نظرم اسنیپ بیشتر درون گراست تا برون گرا. چون معمولا توی جشن ها و مراسم تنهاست و همین طور احساساش رو هر چه قدر هم که قوی باشه بروز نمی ده،

به نظرم احساس گراست، چون روابط بین فردی نسبت به روابط علت ومعلولی ترجیح می ده و رفتار جیمز پاتر و عشقش به لیلی تاثیر زیادی روی زندگی اش می ذاره و تاثیر این رفتار بر رفتارش در مقابل هری برای اولین بار که ایده ای در موردش نداشته تاثیرگذار بوده پس روابط بین فردی براش مهمه.

برام سخته که بین قضاوت کننده یا جستجوگر یکی رو انتخاب کنم چون اطلاعاتمون از اون خیلی زیاد نیست. اما با توجه به اینکه در رشته های مختلفی مثل معجون، دفاع و ورد سر رشته داشته شاید جستجوگر مناسب باشه، البته اون این علوم رو عمیق یاد گرفته بود اما به نظرم در مجموع به دسته ی پی نزدیکه.

بخش انتزاعی یا شهودی برای من از همه سخت تره تا در موردش قضاوت کنم. چون باید توانایی اسنیپ رو چه در زمینه روابط اجتماعی مثل جاسوس دو جانبه بودن و از طرفی درک و فهم مباحث جادویی در نظر گرفت. اما با توجه به اینکه اسنیپ خیلی خوب با محیطش تطبیق پیدا کرده من شهودگرا در نظرش می گیرم.

isfp

خب بیماری هایی که پروفسور مستعد ابتلا بهشن به نظرم سندروم شیزوئیدیه که در اصل نوع بسیار پیشرفته ای از ضد اجتماعی شدنه و ممکنه علائمی از رفتار اوتیسمی بالای دسته 50 رو بروز بده

 

 

 

شیدا :

برای اینکه اسپم نشه، فقط یک کلمه این زیر :

کمرم ...

ویرایش شده در توسط Prf.SheidaFelek

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پروفسور اسنیپ عزیزم !!! :-گریه :-جیغ :-چنگ انداختن به صورت :-صدای گریه ی حضار

 

اسنیپ که قطعا و 100% درون گرا بود ، خوبی های زیادی تو وجودش بود ولی من هرگز و هیچوقت اینو انکار نمیکنم اسنیپ شخصیت سیاهی هم داشت . شاید بیشتر خاکستری بود ولی از زمانی که جیمز عشق زندگیشو گرفت و از طرفی آزارهایی که چه در خانه و چه در مدرسه بهش میرسید باعث شد که به سیاهی بیشتر کشیده بشه و از حد واسط بودن و خاکستری بودن فاصله بگیره . از نظر من این عقب نشینی از ضعف اسنیپ بود ، اسنیپ به جای عقب نشینی میتونست برای به دست آوردن لیلی تلاش کنه ولی فقط عقب نشست تا لیلی خوشحال باشه _اصولا من نمیتونم از خودگذشتگی و عقب نشینی برای اینکه عشقت خوشحال باشه رو درک کنم_ . و خب من همیشه یه سوال مهم از خودم دارم که اگه ولدمورت به جای لیلی و جیمز ، آلیس و فرانک رو میکشت و نویل پسر برگزیده میشد آیا بازم این همه از خودگذشتگی نشون میداد ؟! آیا بازم پشیمون میشد ؟! واقعا نمیتونم جواب این سوال رو بدم و خودمو قانع کنم .

فرد کینه ای هم بود که میشه به ماجرای لو دادن گرگینه بودن لوپین در زمان تدریسش اشاره کرد . از طرفی اون زمان که هری فک کرد سیریوس تو وزارت خونه دست ولدمورت گیر افتاده و به اسنیپ خبر داد اسنیپ میتونست توجهی نکنه چون از سیریوس متنفر بود ولی تلاششو کرد تا از صدمه دیدن سیریوس جلوگیری کنه . کلا شخصیت خیلی مرموز و پیچیده ای داشت .

 

در مورد نحوه ی تدریسش هم به نظرم یه کم خشک و جدی بود و بهتر میتونست کلاسشو اداره کنه . اونم کسی که اون همه استعداد تو معجون سازی داشت به نظرم خیلی بهتر میتونست این کلاس پیش ببره .

 

سوال شیدا :

به نظرم حسی بین نفرت و عشق بهش داشت در حالی که شدیدا میخواست ازش محافظت کنه شدیدا هم دلش میخواست آزارش بده . Love/hate relationship

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نام خدا

 

سلام به همه.

 

خب اول ممنونم که این همه خلاقیت رو در معرض دید ما میذارید. من همش تو فکر این تاپیک بودم ولی نمیدونستم چطور بیانش کنم که کار شما عالی بود.

من خوشحال میشم که بعد از ایشون روی صندلی بنشینم.

 

خب به هرحال.

 

اسنیپ به نظرم یه عاشق واقعی بود. از خودگذشتگی کرد تا کسی که دوست داشت شادتر باشه. اون واقعا یه مرد بود.

تحمل درد و رنج برای همه آسون نیست ولی اون تونست با همش کنار بیاد.

شخصیت اون نمیتونست شخصیت یه رهبر باشه. اون نیرویی بود که هرکسی دوست داشت که در مجموعه اش داشته باشه.

به نظرم این شهرت و محبوبیت برای اینه که دقیقا سرجایی بود که می بایست.

به نظرم اون عاشق هری بود. اون که تونسته بود برای شادی لیلی اون رو رها کنه، حتما از یادگارش با عشق و علاقه یاد میکرده (در خلوتش)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پروفسور سروروس اسنیپ.

بهترین مرد توی تمام دنیا های جادویی بود اون واقعا یک مرد بود

اون کسی بود که عشقش رو ول کرد تا اون با کسی که واقعا عاشقش بود باشه

از خود گذشتگی کرد تا پسری که حتی پسر خودش هم نبود زنده بمونه

پاترونوس غزالش همیشه محافظ هری بود

اسنیپ بهترین مردی بود که تا حالا جهان جادو تا به حال به خودش دیده!

و از اینجا هم به خاطر در گذشت اکتور این اسطوره پساپس تسلیت میگم

با تچکر

آتونی الکس اسکارلت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

اهم خب اول بگم که شخصیتی که رولینگ در کتاب از پسرخاله من ساخته بود با اونی که در فیلم بود تا حد زیادی متفاوت بود(شخصیتی هم که من از اسنیپ تو ذهنم برا خودم ساختم 100% با رولینگ فرق داره وگرنه اسطورم نمیشد :/)

این اختلاف هم از بچگی اسنیپ و زمانی که لیلی رو دید آغاز میشه... رولینگ سوروس رو یه پسربچه عادی با فهمی که هر پسربچه دیگه تو اون سنوسال داشت میدونست به اضافه کمی غرور و قدرت طلبی.اون اسنیپو به کل آدم سیاهی معرفی میکنه که معتقده این سیاهیش ربطی به اتفاقات پیش اومده جیمز پاتر نداره.اسنیپه رولینگ هیچوقت عاشق هری نبود جمله تو چشمای مادرت رو داری تو کتاب نیست و قدح اندیشه هم دوبار مشخص میشه که محافظتش از هری فقط بخاطر لیلیه و این به نظرم فقط برای لیلی که عشقشه پایبند مونده نه عذاب وجدان یا ویژگی های خوب دیگه! در کل اسنیپی که از داستان اصلی میبینیم یه آدمه خودکامه هست. بنظرم چنین شخصیتی به هیچ وجه وجود خارجی نداره که یکی یه نفرو تا این حد دوس داشته باشه درحالی که هیچ احساسی به بقیه نداشته باشه و خیلی چیزای دیگه. اما اون شخصیتی که در ذهن طرفداراش هست شاید بتونه وجود خارجی داشته باشه که احتمالا ضریبش یک به سه میلیارده :دی

از نظر تیپو اینام چیزی نمیگم چون مهم نیست :پی فقط موقعی که مدیر هاگوارتز بود اوکی تر بود :دی

ویرایش شده در توسط carmelo

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
اهم خب اول بگم که شخصیتی که رولینگ در کتاب از پسرخاله من ساخته بود با اونی که در فیلم بود تا حد زیادی متفاوت بود(شخصیتی هم که من از اسنیپ تو ذهنم برا خودم ساختم 100% با رولینگ فرق داره وگرنه اسطورم نمیشد :/)

این اختلاف هم از بچگی اسنیپ و زمانی که لیلی رو دید آغاز میشه... رولینگ سوروس رو یه پسربچه عادی با فهمی که هر پسربچه دیگه تو اون سنوسال داشت میدونست به اضافه کمی غرور و قدرت طلبی.اون اسنیپو به کل آدم سیاهی معرفی میکنه که معتقده این سیاهیش ربطی به اتفاقات پیش اومده جیمز پاتر نداره.اسنیپه رولینگ هیچوقت عاشق هری نبود جمله تو چشمای مادرت رو داری تو کتاب نیست و قدح اندیشه هم دوبار مشخص میشه که محافظتش از هری فقط بخاطر هریه و این به نظرم فقط برای لیلی که عشقشه پایبند مونده نه عذاب وجدان یا ویژگی های خوب دیگه! در کل اسنیپی که از داستان اصلی میبینیم یه آدمه خودکامه هست. بنظرم چنین شخصیتی به هیچ وجه وجود خارجی نداره که یکی یه نفرو تا این حد دوس داشته باشه درحالی که هیچ احساسی به بقیه نداشته باشه و خیلی چیزای دیگه. اما اون شخصیتی که در ذهن طرفداراش هست شاید بتونه وجود خارجی داشته باشه که احتمالا ضریبش یک به سه میلیارده :دی

از نظر تیپو اینام چیزی نمیگم چون مهم نیست :پی فقط موقعی که مدیر هاگوارتز بود اوکی تر بود :دی

 

تقریبا باهات موافقم!

شخصیت توی فیلم اسنیپ یه خورده زیادی فانتزی بود...

دقیقا اونجایی که گفتی یه نفرو خیلی دوست داشته باشه ولی به هیچکی اهمیت نده درسته

ولی اسنیپی که من جع بندی کردم واقعا مرد بزرگی بود.

با تموم ویژگی هایی که داشت.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خودم به عنوان آخرین فرد در مورد پروفسور اسنیپ بررسی روان شناختی ام(!) رو ارائه می دم و بعد پروفسور اسنیپ گرامی از جایشان بلند خواهند شد و می گذارند الساندرو جاشون رو روی صندلی بگیرند!

خب پروفسور اسنیپ:

همون طوری که اکثرا اشاره کردید ضد اجتماعی بود و واقعا در بیان احساساتش مشکل داشت!

کودکی سختی داشت و مادر پدری که همیشه دعوا می کردند! پدرش از جادوگرها نفرت داشت پس الگوی قوی مذکر مناسبی براش نبود! تاثیر داشت مسلما اما اصلا مثبت نبود مخصوصا که از هویت فرزندش نفرت داشت پس خب سوسروس اسنیپ ما به مادرش پناه آورد و زیر سپر هویت جادوییش مخفی شد و تا حدی این ماگل ستیزی اوان جوانی اش را شکل داد که نان قوی بود که تا مرگ لیلی نتونست از دست این تعصبش فرار کنه!

در کودکی با بچه های زیادی در ارتباط نبود پس طبیعیه که توانایی های اجتماعیش قوی نبود هر چند در زمینه های آکادمیک حقیقتا خودی نشون داد!

ولی با این حال وضعیت بد خانواده و توانایی کمش در ارتباط اجتماعی کار دستش داد و باعث شد در مدرسه مورد اذیت قرار بگیره و همین به هویت مرگخوارش شکل داد!

و به خاطر غرورش و ترس از دست دادن هویتی که در طی سال ها با دوستان مرگخوارش ساخته بود نتونست خودش رو به خاطر لیلی عوض کنه تا زمانی که دیگه دیر شد!

ولی خب باز باعث نشد تبدیل به یک فرد مقدس بشه و این تغییر بیشتر به خاطر زجری که به خاطر مرگ لیلی کشیده بود بود و نتونست روابط اجتماعیش رو بهبود ببخشه و باز همون شخصیت تلخ که فقط تا حدی روی خوب خودش رو به اسلیترینی ها نشون می داد تونست نگه داره! انگیزه اش تغییر کرد اما عملکردضش نه! که خب متاسفانه این باعث شد اسنیپ معلم محوبب بچه ها نشه و کلاس هاش خشک و ترسناک باشن!

و در جواب سوال شیدا هم من تا حدی با دایان موافقم!

هری لکه ننگی بود که نشون می داد نتونسته لیلی رو نجات بده اما آخرین فرصتش برای ابراز عشقش به لیلی بود چون اگه لیلی می فهمید هری رو به حال خود رها کرده عمری می بخشیدش :|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

الساندرو؟!

اینجوری که میشه کیبورد داغ!

قرار بود شخصیت توی هری پاتر رو بگیم...

قبول نیست آقو =_=

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینجا از طرف سوال نمی پرسید و صرفا نظرتون رو در مورد طرف می گید و طرف هم حق اعتراض نداره با کیبورد فرق داره!

و تو پست اول هم اشاره شده بود به این مسئله!

و این حرفتون رو می تونستید در پیام خصوصی بهم بگید!

حالا با توجه به اینکه ممکنه عده بیشتری مخالف باشن هر کسی مخالفتی موافقتی اعتراضی چیزی داره خواهشا در پیام خصوصی ابلاغ کنه!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب بچه ها از اینکه همتون به من پیام دادید که روند چطور باشه متشکرم :/

یک نفرم پی ام نداد

ولی خب به علت خاک گرفتگی اینجا فعلا کاناپه رو می سپریم به پانمدی عزیز و الساندرو بعدا شاید دوباره بیاد و به ما افتخار بده رو کاناپه بشینه

و لیستمون هم اندکی خالیه دقت کنید به این مسئله

خب سیریوس بلک گرامی اندکی سگ صفت بود و حقیقتا جانورنماش روش تاثیر گذاشته بود

عجول بود زودخشمگین نی شد استدلال رو تمی دید و کرم هم داشت

بچگی سختی داشت ولی خب در برابر مشکلات مقابله کرد اما به همین دلیل تا حدی عقده ای مغرور و پررو شد و زود حمله می کرد

Sympathy نداشت اما بسیار مهربان و وظیفه شناس بود و وفاداری شگفت انگیزی داشت!

کلا هم در حالت شورشی به سر می برد و خودسر بود که قشنگ نشان از دعواهاش با خانوادش داره

چیز بیشتری نذارم بگم :/

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شیدا الساندرو را با هل دادن از صندلی پایین می اندازد! هر حالی که معتقد است وی به شدت سخت کوش است و برنامه ریز می باشد و سعی میکند حریم حفظ کند و آهسته آهسته نزدیک شود و ...!

میخواستم از بلاتریکس بگم! ^_^

بلاتریکس بسیار موجود احساساتی ایه! انقد که احساسش احساسش رو تحت تأثیر قرار بده! یعنی بخاطر عشقی به ولدمورت داشت - به نظرم بیشتر نظرش رو بازیگرش بود :-" -روی بقیه احساساتش حتی غرورش پا میذاشت و آدم میکشت و ...!

منتظرم نظرات شماییم :دی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
شیدا الساندرو را با هل دادن از صندلی پایین می اندازد! هر حالی که معتقد است وی به شدت سخت کوش است و برنامه ریز می باشد و سعی میکند حریم حفظ کند و آهسته آهسته نزدیک شود و ...!

میخواستم از بلاتریکس بگم! ^_^

بلاتریکس بسیار موجود احساساتی ایه! انقد که احساسش احساسش رو تحت تأثیر قرار بده! یعنی بخاطر عشقی به ولدمورت داشت - به نظرم بیشتر نظرش رو بازیگرش بود :-" -روی بقیه احساساتش حتی غرورش پا میذاشت و آدم میکشت و ...!

منتظرم نظرات شماییم :دی

 

خب به نظر من درست نیست بگیم خیلی احساساتی بودش چون کسی که احساساتیه ، احساساتش کلی عه! من نظرم اینه اون حسی که بلاتریکس نسبت به ولدمورت داشت بخاطر این بود که اون خیلی این قدرت طلبی و ابهت ولدمورت رو تحسین میکرد و همیشه دوست داشت مثل اون باشه .

ویرایش شده در توسط Prf.SheidaFelek

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب به نظر می رسه سیریوس بلک گرامی چندان گزینه ی خوبی برای نشستن روی کاناپه ی روانشناسی ما نبود!

پس به سراغ بلاتریکس می ریم!

و دوستان یادتون نره که اگر شخصیتی مد نظر دارید که روی کاناپه بنشینه به من پیام شخصی بدید تا در لیست بذارمش!

خب بلاتریکس... شخصیتی نامتعادل دمدمی هیستریک آشفته و بی رحم که نمی دونم چرا ورژن فیلمش بیشتر تو ذهنم مونده! یعنی معمولا شخصیت ها رو بر اساس کتاب می گم اما از بلاتریکس تو کتاب چیز زیادی یادم نیست ورژن فیلمش بیشتر تو ذهنمه و بهش فکر می کنم هلنا بونهام کارتر مو ژولثیده میاد تو ذهنم!

وفاداریش به ارباب سیاه تحسین برانگیز بود ولی خب به نظر نمی رسید زیاد فکر کنه و بیشتر زنه عمل بود و فکر کنم حتی عشقش هم با علاقه و شیفتگیش به قدرت قاطی شده بود و قدرت ولدمورت بود که باعث شد جذبش بشه البته بعید می دونم دیگه بعد عشقش نیاز چندانی به این می بود که ولدی قدرت مند باقفی بمونه چون در عشق شرف داشت! ولی خب یک ذره هم به ایده لوژی ولدی فکر نکرد همشم اینور اونور کروشیو می زد خلاقیت خاصی ازش ندیدم البته راستش از کمتر مرگخواری کلا خلاقیت دیدم

بی خیال بود با ذهنی با چارچوب های ساده و بسیار محکم تمایلات سادیستی رو گفتم؟ حالا اگر هم نگفته بودم الان می گم و نمی گفتم هم واضح بود.

و باز هم من حرف خاصی ندارم بزنم ^_^

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب تانکس عزیز لطف کردند و روی کاناپه شخصیت شناسی ما نشستن ^_^

و بچه ها یادتون نره که اسم شخصیت هایی که دوست دارید روی کاناپه باشن رو توی پیام شخصی به من بگید تا برن تو لیست انتظار

در مورد تانکس خب واقعا نظری ندارم :|

اول از همه بی مسئولیتیش بابت بچه اش اعصابم رو خورد کرد و مرض عشق داشت که نتونست منطقی فکر کنه و تو خونه بمونه و از پسرش مراقبت کنه به جا اینکه خودش رو به کشتن بده! :|

مسلما یکی از نکاتی که باید در شخصیتش در نظر گرفتن تواناییش در تغییر قیافه اش بود و خب اینکه از رنگ های عجیب غریب و تو چشم استفاده می کرد هم می تونست بابت سنجیدن پتانسیل هاش باشه هم برای نشون دادن تفاوتش و هم جلب توجه که از یک هافلی انتظار می ره

از معدود شخصیت های هافلی بود که همین بررسی شخصیتش رو جالب می کنه

واقعا مهربون بود و احتمالا هم به همین دلیل رفته بود هافل چون در مورد سخت کوشی اش مثال خاصی راستش به ذهنم نمی رسه :-؟ و خب آره هافلی بودنمش جالبه ولی چیزی ندارم بگم

از نکات جالب دیکر تغییر کردن پاترونوسش به خاطر عاشق شدنش بود که مسلما خود این پدیده چیز جالبیه ولی خب من نتیجه گیری جز عمق عشقش به لوپین ندارم از این :|

امیدوارم بقیه بهتر از من بتونم تانکس رو موشکافی کنن!:BigGrin-Small:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"مسلما یکی از نکاتی که باید در شخصیتش در نظر گرفتن تواناییش در تغییر قیافه اش بود و خب اینکه از رنگ های عجیب غریب و تو چشم استفاده می کرد هم می تونست بابت سنجیدن پتانسیل هاش باشه هم برای نشون دادن تفاوتش و هم جلب توجه که از یک هافلی انتظار می ره

"

من فکر میکنم تانکس بخاطر تغییر چهره ش متوجه ی بی اهمیتی ظاهر شده بود. خصوصاً که تانکس ظاهر های فوق العاده زیبا برای خودش انتخاب نمیکرد مثلاً ! بیشتر سعی میکرد جالب باشه و از ظاهر متغیره تا جایی که یادمه تو فیلم برای خوشحال کردن بقیه استفاده میکرد!

به نظرم تانکس آدمی بود که به اهمیت باطن پی برده باشه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب اینجا حرفی که من دارم یک ذره بحث رو از شخصیت تانکس پرت می کنه و تمرکز رو روی توانایی های سنجش شخصیتمون می بره

مسلما اینکه چجوری توانایی تانکس رو شخصیتش تاثیر گذاشته بود از تجربه شخصیش تاثیر گرفته بود

یعنی خبی اگه رفتار افراد بر اساس قیافه با آدم فرق می کنه تانکس به وضوح متوجه این موضوع شده بود و شاید به خاظر همینم قیافه ی خیلی قشنگ برای خودش انتخاب نمی کرده که همچین نوع توجهی به خاطر زیبایی رو جلب خودش نکنه و اینکه از تغییر شکلش برای خوشحال کردن بقفیه استفاده کنه کاملا به شخصیت هافلیش میاد و خب کسی بود که به این فکر می کرد که چطور تا جایی که می تونه بقیه رو خوشحال کنه و آخرشم همین به کشتتش داد یک جورایی

ولی خب در هر صورت تانکس یک قیافه عادی برای خودش انتخاب نکرد تا با مردم یکی بشه و خاص بودنش رو از دست بده! و منظور با یکی شدن این نیست که از مردم دوری می گرفت اما من فکر می کنم نشون دادن استقلال شخصیتی براش مهم بوده

البته اینکه کلا خاص بودن نشون دادن استقلال فکریه خب به نظرم لزوما این طور نیست ولی انتظاری که از تانکس دارم تا حدی همینه

و خب طبق معیار های سایت این پست اسپم نمی شه :|

برای همین می دمش :|

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اول از همه بی مسئولیتیش بابت بچه اش اعصابم رو خورد کرد و مرض عشق داشت که نتونست منطقی فکر کنه و تو خونه بمونه و از پسرش مراقبت کنه به جا اینکه خودش رو به کشتن بده! :|

:e1_25:

به نظرم مغرضانه در این مورد نظر دادی ، صرف نظر از اینکه تانکس مادر منه میخوام اینو بگم که تانکس از بی مسئولیتیش نبود که بچه شو ول کرد ، اتفاقا از مسئویلیت پذیریش بود ! اگه قرار بود تمام کسانی که بچه دارن یا خانواده دارن تو نبرد هاگوارتز و نبرد با ولدمورت به خاطر مسئولیتی که در قبال اونا دارن شرکت میکردن پیروز میشدن ؟ باید قبول کنیم هری به تنهایی ولدمورت رو شکست نداد و اگه اینو قبول کنیم پس باید اینم قبول کنیم باید هر کسی که ذره ای توانایی جنگیدن داشت تو این جنگ شرکت میکرد . تانکس مسئولیت پذیر بود که تصمیم گرفت بجنگه و بمیره ولی پیروزی باعث شه تدی (و البته من :BigGrin-Small:) بدون ترس از ولدمورت و تو محیط خوبی بزرگ بشه .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با دایانا موافقم من تانکس رو به خاطر دگرگون نماییش دوست داشتم (چون خودمم دگرگون نمام اینو میگم) و خیلی ناراحت شدم که تانکس مرد توی نبرد به نظرم نیمفادورا تانکس میتونست الگوی همه باشه هرکی موافقه لایک کنه :)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
ارسال شده در (ویرایش شده)

الان به خاطر اینکه مامانته طرفش رو نگرفتی؟

و ببین مسئولیت در قبال خانواده با در قبال بچه نوزاد فرق می کنه! یک اصلا اون خوقع زمان بچه دار شدن نبود :|

صبر کنید جنگ ببرید بعد بچه دار بشید :|

و خب بچه نوزاد که دست یکی دیگه بسپری فرق داره

حانم ویزلی هم هفت تا بچه داشت که همشون داشتن می جنگیدن(هر چند جینی هم بچه بود -_- نمی بایست تو میدون جنگ حضور می داشت! به حرف بقیه گوش نکرد!)

و خب تا حدی عم مرگ تانکس صرفا برانگیختن یک واکنش به عنوان مرگ بود که تو داستان رولینگ کم بود! یعنی کلا یک بک استوری خوب غم انگیز داشت ولی به خود شخصیت در حد برقراری ارتباط نپرداخته بودن و رولینگ هم که دلش نمی اومد شخصیت های مهم تر رو بکشه! (یعنی تو جنگ از شخصیت هایی ه ارتباط باهاشون برقرا شده بود یک فرد مرد یک لوپین(که خود مرگش رو نگفتن جالب نبود) و اسنیپ که در این مورد آخر کاملا هنرمندانه عمل کرد)

و خب برگردیم سر مسئولیت پذیری تانکس چون در هر صورت بحث شخصیت شناسی در میانه مسئله اینه که قشنگ به حرف دلش عمل کرد در حالی که کار درست نبود! لوپین فکر می کرد تانس پیش مادر پدرشه! و اصولا هم باید همون جا می موند! البته تا حدی تفاوت فرهنگی بین تفاوت نظر من و دایان در میان هست قبول دارم که در یک سری جوامعی به معنی واقعی کلمه همه و همه میس رن می جنگن مثلا بچه ها که در یک سری فرهنگ های دیگه جنگیدنشون قابل قبول نیست ولی خب جنگیدن تانکس به نظرم در حالت روجی خوبی هم نبود اونقدر نگرانی به حال لوپین! همین چیزاست باعث می شه من عشق رو جدی نگیرم :BigGrin-Small:

 

 

@تونی: اینجا فیس بوک نیست لایک جمع می کنی -_-

باز هم اینور اونور داری زیاد اسپم می دی!

 

پست پائینتم اسپم بود می تونستی تو پیام خصوصی بگی! و اینجا جای نظر موافق جلب کردن نیست انجمن گفت و گوئه نظر می گی! از نوع بیان نظرت خوششون اومد دکمه تشکر می زنن خوششون نیومد خب اون دکمه رو فشار نمی دن! بقیه جاها هم زیاد داری اسپم می دی!

ویرایش شده در توسط mahtabzp

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تانکس دخترمهربون و باحالیه. ازون آدمایی که معاشرت باهاشون کلی کیف میده. یه جایی که یه حس جالبی بهش پیدا کردم اونجا بود که از دیدن آذرخش هری تعجب کرده بود و میگفت خودش هنوز باید سوار ستاره دنباله دارش(درست گفتم؟) بشه.

به نظر من یه هافلپافی همیشه میتونه یه دوست معرکه باشه. تانکس هم برای هریمون و جینی و ... یه دوست خیلی خوب بود.

یه نکته ی قابل توجه دیگه دربارش همون عشقش به لوپینه. وقتی کسی که کلی سنش بالاتر از خودته رو دوست داشته باشی و اونم موافق نباشه باهات ازدواج کنه :| شرایط خیلی بدیه! و همین عشق عمیق و به دنبالش شرایط بدی روحی که پیدا کرد باعث شد پاترونوسش تغییر شکل بده. و من هیچ وقت نمیفهمم که اسنیپی ک خودش دچار بود چرا اون روز مسخرش کرد :BigGrin-Small:

شاید من اگه جاش بودم و میخواستم توجه لوپین رو به خودم جلب کنم تغییر قیافه میدادم و خیلی خوشگل میشدم :| ولی تانکس چهرش رو عوض نکرد ... همون چهره ی عادی خودش رو داشت و این خیلی خوبه که نمیخواسته لوپیم رو به هر قیمتی داشته باشه. دقیقا میخواسته ک همین جوری ک هست دوستش داشته باشه.

ولی از طرفیم بی فکر بود ... کدوم آدمی بچه ی تازه به دنیا اومدش رو ول میکنه و با شوهرش میره به جنگ ولدی و دوستای آدم کشش! یعنی اونقدر به خودش مطمئن بود که زنده میمونه؟ یا مثلا حمایت از ریموس یا هاگوارتز براش مهم تر از تدی بود؟

به هرحال اینکه هر دوشون رفتند و کشته شدند زندگی رو برای پسرشون پر از حسرت کرد ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب دیگه بالاخره وقتش شده که الساندرو گرامی به روی کاناپه ی روانشناسی ما بنشینه مخصوصا اینکه هیچ کس هیچ پیشنهادی در مورد اینکه کی بنشینه نداره ^_^

و از الساندرو گرامی بابت عنوان تاپیک معذرت می خوام می خواستم اسمت رو کامل بنویسم ولی تعداد حروف بیشتر قبول نمی کرد. واقعا ببخشید.

و خب حالا سراغ دیدگاه روانشناختی من می رویم!!

ندارم آقا ندارم :|

خب بچه سختکوشی هستی :-؟ خوش ذوقی همین طوری از کنار فوروم رد نمی شی عین بقیه -_- میای تاپیک خوب می زنی. خلاقی و روابط اجتماعی خوبی هم داری و ارتباط خوبی با بچه های هافل برقرار کردی و فعالشون کردی.

در کمال تاسف در موردت کتاب نخوندم که حالا بیام بررسی کنم از بچگی چه چیزهایی روی شخصیتت تاثیر گذاشته می خوای بیا یک دور از زندگیت بگو ما اینجا بشینیم تحلیل روان شناختی ارائه بدیم.

و راستش اونقدری هم نمی شناسمت که بخوام صفات منفی بشناسم که بگم تا خوب بدونی چین دیگه. البته راستش یک ذره بیان صفات منفی جلو همه مشکل داشته باشه :-؟ نمی دونم :-؟ در هر صورت چیزی ندارم بگم :دی

حالا بقیه دوستان هستند که جبران کمبود تحلیل من رو بکنند :دی

و همگی خواهشا بیاید برای لیست انتظار کاناپه پیشنهاد بدید. وقتی کسی در لیست انتظار نباشه من نمی دونم چجوری تاپیک رو بالا بیارم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام

خب این باعث خوشحالیه که دوباره روی این کاناپه هستم.

یه جور حس قشنگ و متفاوتی داره.

راستش من داستانم رو با عنوان (( رمانس جادویی)) توی قسمت فن فیکشن تا یه جاهایی نوشته ام.

درباره اسم هم راحت باشید. خب من رو الس، آله و آلساندرو و حتی الکس و الکساندر صدا میکنن.

راستی درباره نظراتتون هم ممنونم واقعا روحیه بخش بودند.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

درود

خب الس؟ یکی از چیز های خوبش اینه که بسیار پسر با شخصیت و با ادبیه :دی به هیچ وجه کسی رو ناراحت نمی کنه. مدافع هافلپافه وبسیار کوشا. هافلپاف رو از یک

گروه پایین به جای بالایی رسوند. ایده های خوبی داشت اما بدیش این بود که همه ایده هاش رو ادامه نداد. شاید در استارت زدن یک ایده خیلی خوب باشه اما توی

ادامه دادنش گاها به مشکل برمیخوره. احساس می کنم کمی هم زود رنجه :دی

تاپیک های باحالی میزنه و بسیار زحمتکشه. به معنای واقعی کلمه یه ارشد واقعی.

دیگه فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×